آن دیده

 
تو نه يي اين جسم، تو آن ديده اي
وارهي از جسم، گر جان ديده يي
(بيت 811 دفتر ششم)

 مراقبه بصیرت (مشاهده گری)
نه هرگز! باورم نمی شه!! مولوی جان چرا می گویی من این بدنم نیستم؟! مگه عشق شمس، عقل از سرت پرانده؟! آن دیده چیست؟ که می گویی من آن دیده هستم؟! خرافاتی شده ای؟ رئالیسم را رها کرده و ایده آلسیت شده ای؟!

واضح ترين و شايد بدیهی ترین! مالكيت و اين هماني، همانند سازي "خود" با بدن است. اگر ساير مالكيت ها و يكي نمودن ها را قرار دادي بدانيم، و بپذيريم كه:

 من ماشينم نيستم! من خانه ام نيستم! من كوچه و خيابان و..نيستم! من زن و بچه و فامیلم نیستم! من مولوی نیستم! من فكردر حال تغيير نيستم! من احساس گذرا نيستم!
ولي..سخت مي توان پذيرفت كه من بدنم نيستم!


ملامت خود شديد از وضعيت بدني نا مطلوب، يا غرور و خود بزرگ بيني از زيبايي يا قدرت بدني، و هجوم برای جراحی زیبایی و... ناشي از همين "تعيين هويت خود" با "بدن" با واسطه ی منيت ذهني است. در صورتي كه به قول آقاي مصفا اينكه معتقد باشيم اين بدن من است يا من همين بدن هستم؛ همان قدر بي معناست كه بگوييم: اين انگشت مال اين دست است و دست نسبت به انگشت احساس مالكيت بكند!!
 
البته (و به نقل از دكتر گودرزي) اگر کمی به گذشته فلش بك بزنیم و بریم به زمان بچگی و قبل از آن....می فهمیم که: من وجود ندارد..لازم نیست...حتی مضر و زیان آور است..و بدون آن هم امورات بدن به نحو احسن می گذرد...بدن مال من نیست...مالکیت بدن بی معناست:
  زمانی که یک  ياخته ي تخم يا سلول زيگوت اوليه بیش نبودیم و چند ساعتی از لقاح اسپرم پدر و تخمك مادر نگذشته بود...به آن سلول که مثلن خودمان هستیم نظری بیفکنیم! و در ماجراهای محیرالعقول جنینی که روزها و هفته های بعد اتفاق می افتد، تدبر و تعمق نماييم؛ مي بينيم که در آن مرحله، از "خود" و "منيت" خبري نبود و به تبع آن، از يكي انگاشتن "منيت" با "بدن" !! هم خبري نبود ولي یک "شعوري وراي فكر" یا جان یا جان جانانی هدایت قضیه را به عهده داشت:

 به بهترين و معجزه آساترين نحوي، از يك سلولی که به زحمت قادر به دیدن آن هستیم... 60 تا 100 ميليارد سلول متفاوت، در قالب بافتها و ارگانهاي بسيار تخصصي و پیچیده و در ارتباط با هم پديدار می گردد...
هیچ سلول یا بافتی هم در این سفر رؤیایی به دوران جنینی مدعی مالکیت بقیه سلولها نیست! حتی سلولهای مغزی یا قلبی چنین ادعایی ندارند!( بنظر می رسد در دنیای ما هنوز هم حتی خلاقیت، علم و اکتشافات بشری ریشه در شعور ورای فکر دارد نه منیت و افکار وابسته به آن و دانشمندان بزرگ در سکوت ذهن به کشف و شهود نائل می شوند.)  
 
چندی پس از تولد این موجود بسیار عجیب و اسرار آمیز که مخلوق شعور ورای فکر کائنات و الله اکبر است و آمده است تا "تماشاگر" اسرار خلقت الهی باشد؛ آدمهای نادان هم به خیال خام خود، یک موجود توهمی و یک بت اعظم و به قول مولوی لاشئی، به نام "من" را بوجود می آورند! و براین مخلوق خدا تحمیل می کنند!! نیاز شدید این "بت" خیالی، تعیین و تقویت هویت پوشالی اش با چیزهای متفاوت است!
پس از تغییر و تغییر و تغییرات پی در پی زندگی، و در کنار آن پرستش بت اعظم منیت، موقع تغییر دیگری می رسد: مرگ؛ در آن لحظه هم به "پوچی منیت" پی می بریم و پس از "سرد شدن بدن" شاید، تازه می فهمیم که انگار مولوی درست می گفت: من این بدن نیستم...
اما اگر بدن نيستيم چه هستيم؟ مولوي به خوبي پاسخ داده: وجود حقيقي ما؛ مشاهده گر ساكت و بدون قضاوت است، "آن دیده" است.
منتها "آن ديده" نادیده گرفته شده، کفران نعمت شده و ضعيف شده، چون سالها از استفاده از "آن دیده" گذشته است.. نگاه خیره و حیرت انگیز و شفاف کودکی سه ساله  به سنجاقکی زیبا...شنیدن صدای اعجاب انگیز جیر جیرک ها...بوی مست کننده فرنی خوشمزه...لمس و حضور لحظه به لحظه در زندگی شگفت انگیز...

 تولد دوباره "آن دیده" با کمک همین جسم!

 خوشبختانه براي تقويت "آن ديده" مي توان از همين جسم استفاده نمود: مشاهده و لمس لحظه به لحظه تنفس لطیف، دم خنک تر و بازدم گرمتر، برخورد دم و بازدم با دیواره بینی و لب بالایی، مشاهده و لمس حس های بدنی و حس لامسه به شکلهای مختلف..حس تماس کف پا با نیروی جاذبه در راه رفتن..حس برخورد نسیم با صورت..گرما سرما گز گز و هر حس بدنی دیگر...
و به هنگام هر كار جسمي بدون قضاوت حضور یافتن و مشاهده ی حسهای بدنی و مشاهده ی تنفس: موقع راه رفتن(مراقبه راه رفتن)، موقع خوردن(مراقبه خوردن)، موقع استحمام(مراقبه استحمام) و..
 در همه كارهاي صرفاً جسمي بهترين موقع تمرين براي تقويت "آن ديده" است. "آن ديده" ما را به  آگاهي و شعور وراي فكر متصل می کند.  
 مراقبه خوردن: مشاهده و احساس خوراکی كه مي خوريم، حس كردن لقمه، توجه به تماس دستها با قاشق، لبها و دهان و زبان با میوه یا خوراک، حس کردن بو و رنگ و مزه خوراک و حس کردن و توجه به هنگام جویدن و از دست ندادن لحظه ی قورت دادن لقمه جویده شده..مشاهده همزمان هیجانات درونی؛ اشتياق و حرص و عجله برای نهار و...، مشاهده و توجه به افکار و حواس پرتی ها که ما را از دیدن و لمس کردن صبانه نهار شام .. دور می کند  …  چه تمرين خوب و فرح بخشي است.. چه عبادت و چه شکر حقیقی و تکان دهنده ای!

پس از تمرین و تمرین حضور و "مشاهده جسم نا پایدار" و در حال دگرگونی و... آنگاه زماني خواهد رسيد كه با آن ديده ی تقويت شده، قادر به مشاهده "جریان انرژی" دراین جسم مادی و "حالت وراي جسم و ذهن" خواهيم بود. در آن لحظه ي ديدن "جان" و آن "شعور ورای فکر" در سکوت ذهن..آنگاه؛ به یافته ها ی عجیبی می رسیم: سخن حضرت مولانا را درک می نماییم و متوجه مي شويم كه؛   
" من اين جسم ناپايدار نيستم"
"من وجود ندارد!"
"خشم و حرص نسبت به موارد نا خوشایند و خوشایند جسم فروکش می کند"
" شاهد ساکت مقدس، جان و جان جانان و آن دیده حضور دارد!"
 


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت   توسط Panevis  | 

بزودی ...


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت   توسط Panevis  | 

احساس غبن 

   تمام روز را رفته بودیم کوه‌های درکه. شب شده بود و داشتیم برمی‌گشتیم خانه، پارسال تابستان حوالی شهریور. آقا مصطفی با آن پراید همه‌کاره‌اش ما را ایستگاه متروی عباس‌آباد (بهشتی) پیاده کرد. رفتیم پایین که سوار قطار شویم. از بلیط‌فروشی که گذشتیم درست ابتدای پله‌ها رو به پایین، این تابلو را گذاشته بودند. یعنی هم عجله نکنید، هم اینکه راه از این طرف است!

    بندگان خدا قصد و نیت بدی نداشته‌اند، لابد می‌خواسته‌اند صرفه‌جویی در مصرف تابلو کنند که اینطوری «تابلو» از آب در آمده و تبدیل به سوژه‌ای وطنی شده. آقا رضا تا آن را دید گفت «این، عکس گرفتن داره» و من هم گرفتم. چون‌‌ همان موقع چیزی بذهنم رسید.

    بچه که بودیم گاهی همهٔ خانواده و فامیل بار و بنه را می‌بستیم و راهی امامزاده داود، که حوالی تهران است، می‌شدیم. آن موقع‌ها مثل الان راه ماشین‌رو نداشت، مال‌رو بود. یعنی با قاطر و (ببخشید، ببخشید!!) الاغ باید می‌رفتیم. جوان‌ها البته پیاده. راهش هم کوهستانی و پر از دره‌های خطرناک بود.

    یادم هست وقتی در راه بودیم عده‌ای تعریف می‌کردند که اهالی امامزاده داود را اگر دیدید، اصلاً نترسید! از قیافه‌شان تعجب نکنید و بروی خودتان نیاورید که صورت غیرعادی‌ئی دارند. ما هم می‌پرسیدیم «چرا؟ مگر چطوری هستند؟» و می‌گفتند «این اهالی باعث بانی کشته شدن امامزاده داود بوده‌اند. دشمنان امامزاده داود دنبال ایشان بوده‌اند. امامزاده به اهالی اینجا که می‌رسد به آنها می‌گوید اگر کسی پشت سر من آمد نگویید از این طرف رفتم، بگویید از آن طرف رفتم. وقتی دشمنان لعین به اهالی رسیدند، اهالی با دست‌هایشان جهت مخالف راهی که امامزاده رفته بوده را نشان دادند ولی با چشم و لب‌شان جهت حقیقی را. و همین موضوع باعث شد دشمنان، امامزاده را پیدا کنند و به قتل برسانند. و از آن موقع به بعد، چشم و لب اهالی همانطور کج مانده.»

    ما هم که بچه بودیم باور می‌کردیم. البته دوران که کودکی گذشت، در نوجوانی و جوانی هم که رفتیم امامزاده داود و حتی آخرین باری که رفتم و با خودم عهد کردم بخاطر شلوغی‌اش دیگر آنجا نروم، حتی یک نفر از این اهالی که با آن ریخت و قیافه باشد را ندیدم. ولی خوب چون همه می‌گویند، لابد راست بوده!

    تابلوی ایستگاه عباس‌آباد مثل‌‌ همان قسم حضرت عباس خوردن است که آن حاج خانم در حالیکه خروس همسایه را زیر چادرش پنهان کرده بود و دم خروس از وسط چادر بیرون زده بود، به صاحب‌خروس می‌گفت که «به حضرت عباس من ندیدمش!»

    تمام در و دیوار شهر پر است از آیات و احادیث و دعوت به اخلاقیات، اما آنچه جامعه و روند تربیتی آن ما را به سویش سوق می‌دهد، برعکس آن است که توصیه می‌کند. می‌گوید: "چرا شتاب می‌کنی؟ عجله کار شیطان است."، اما عملاً وضعیتی برای انسان بوجود می‌آورد که آدمی دروناً هول است. احساس عقب‌ماندن از دیگران دارد. احساس غبن و ضرر دائمی می‌کند. احساس می‌کند همه رفته‌اند و قطار پیشرفت را سوار شده‌اند و فقط من بدبخت هستم که از قطار جامانده‌ام. پس چرا عجله نکنم؟ چرا دائماً درونم هول و هراس نداشته باشم؟ بگذار هی خودم را ملامت، به جان خودم نق بزنم، به روانم سک و سیخونک بزنم، بلکه شاید باعث شد من هم بدوم و به قطار برسم. پیشرفت کنم و مثل این همه آدم خوشبخت باشم."

 به کجا چنین شتابان؟! 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت   توسط Panevis  | 

برنامهٔ سی‌ و چهارم



قسمت بیستم از رمان "کیمیا خاتون" نوشتهٔ سعیده قدس

برای شنیدن این برنامه، بروی دکمهٔ پخش کلیک کنید:

 


دانلود مستقیم فایل‌ صوتی این برنامه:

بر روی لینک زیر راست‌کلیک کرده و گزینهٔ Save Target As را انتخاب نمایید:



مدت زمان برنامه: ۴٠ دقیقه

   رادیو مولانا از خانم پروین محمدیان برای تهیهٔ کامل این برنامه قدردانی می‌کند.

   در صورتیکه برای دریافت فایل‌های صوتی رادیومولانا از لینک‌های دریافت مستقیم مشکل دارید، به پیوند آرشیو صوتی رادیو مولانا مراجعه نمایید.
 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت   توسط Panevis  | 

سجود بی ساجد



برای خواندن غزل فوق و شرح منظوم آن، بروی تصویر کلیک کنید.



.: دانلود مستقیم فایل صوتی :.


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت   توسط Panevis  | 

هستی


   یک نفر با تلفن شکایت کرد... (البته شکایت تلفنی اعتبار قانونی و قضایی ندارد؛ ولی ما می‌پذیریم ـ تا بیش از این اسباب رنجش همسفران و همکاروانیان را فراهم نکنیم!) بله، می‌گفت: همه جا گفته‌ای یا نوشته‌ای «پسرم؛ نورچشمم!» یک بار هم من ندیده‌ام و نه شنیده‌ام که بگویی «دخترم»! 

   اولاً ما ولایتی‌ها تا آنجا که ممکن است سعی می‌کنیم اسم خواهر و مادرمان را پیش غریبه‌ها نبریم! 

   ولی برای دلخوری تو صبیهٔ نورچشمی ندیده، از امروز «پسرم» و «دخترم»، و مزایای قانونی و غیر قانونی آن را قد هم تقسیم می‌کنیم! 

   خوب شد؟! رفع کدورت شد؟! 
   باری، دخترم و پسرم (می‌بینی چه خوش حسابیم! نقداً شروع به تقسیم کردیم!): بالاخره آیا انسان ـ (به قول خودش) ـ اشرف مخلوقات نباید معنای ساده‌ترین رفتار خود را در ارتباط با هستی خویش؛ یا محتوای چیزی که با عنوان مطنطن «هستی معنوی من» آن را وسیله مبادله و سوداگری قرار داده ـ و طی هزاران سال گذشته آن را دست به دست گردانده و به دیگران منتقل کرده؛ و هنوز در حال انتقال آن است ـ بشناسد، و بداند چیست؟! مرد! (به خودم می‌گویم) هفتاد و سه سالت شده است! محتوای چیزی (شخصیت) که همهٔ عمر وسیلهٔ خصومت و مبارزهٔ تو با «بنی آدم اعضای یکدیگرند» بوده؛ و اینهمه بدبختی را به خاطر آن حرام‌زادهٔ لاشیئی تحمل کرده‌ای ـ چیست؟! 

   این یک سؤال دربارهٔ جنس و مایه و ماهیت «من»، «هویت» یا «شخصیت»! سؤال دیگر: ما اغلب صحبت از انتقال «شخصیت» به یکدیگر می‌کنیم. یا حتی صحبت از تبادل اندیشه می‌کینم! انتقال یا «تبادل اندیشه» یعنی چه؟! وارد این بعد موضوع نمی‌شویم که انتقال و تبادل فکر در زمینهٔ علوم واقعی و فیزیکی و نیازهای جسمی، کلمهٔ «تبادل» معنا دارد یا ندارد؛ ولی به هر حال در زمینه‌های معنوی، اخلاق، معنویت و حالات فطری و اصیل انسانی، ما چه چیز، چه مایه، چه جوهر، محتوا و واقعیت را به دیگری منتقل می‌کنیم؟ موضوع «تبادل» در این زمینه چیست؟! گمان نمی‌کنم در شبکهٔ مسایل انسان سؤالی اساسی‌تر، ریشه‌ای‌تر و مفید‌تر از یافتن پاسخ این سؤال باشد که ماهیت و محتوای پدیده‌ای که ما انسان‌ها در رابطهٔ با خودمان و با دیگران آن را وسیلهٔ تبادل، تعامل و انتقال قرار می‌دهیم چیست؟! 

   می‌گویند ابزار و وسیلهٔ این تبادل و تعامل، ذهن و اندیشه‌های محصول آن است! 

   ولی در این زمینه این سؤال مطرح است که ـ سوای امور مادی و فیزیکی ـ آیا ذهن و اندیشه می‌تواند یک ابزار ارتباطی مفید، کاربردی و مناسب و متناسب با مسأله باشد؟! 

   با صراحت می‌گوییم «نه!». اگر با دقت به ریشه‌یابی مسأله بپردازیم می‌بینیم علت و عامل همهٔ خصومت‌ها و خشم و نفرت آدمیان نسبت به یکدیگر، نابرادری، بی‌عدالتی، ناهنجاری و دیگر ناهنجاری‌ها و خشونت‌ها الفاظ است. و منشأ و خاستگاه الفاظ ذهن، اندیشه و یادمان‌های نهفته و انباشته در انبار‌ها و پستوهای ذهن است!

   ماجرای بدبختی انسان چیزی جز عملکرد همین الفاظ نامناسب و نامتناسب با مسأله نیست! (البته اثرات تبعی و جانبی الفاظ ـ یعنی ابزار و وسیلهٔ انتقال ـ فوق‌العاده وسیع‌تر و پر تأثیر‌تر از چیزی است که ما تصور می‌کنیم. 

 «اختلاف خلق از نام اوفتاد چون به معنا رفت آسان اوفتاد» 

   همهٔ خصومت‌ها، کینه و نفرت‌ها، ظلم‌ها و ستم‌ها، ناهنجاری‌ها و نابرابری و نابرادری‌ها ریشه در الفاظ دارد! هرگاه الفاظ را کنار بگذاری، و معنا را وسیلهٔ ارتباط با انسان دیگر قرار بدهی، با شگفتی و احساس خسران و حسرت می‌بینی که در گذشته، یعنی گذشتهٔ عمر تو در پوچی، سطح و قشر، تضاد، اضطراب و ناهنجاری‌ای گذشته و تلف شده که علت و عامل آن «الفاظ» بوده‌اند ـ الفاظ متضاد و تهی از معنا و محتوا! 

   می‌دانی چرا می‌گوید: «... چون به معنا رفت آسان اوفتاد؟!» 

   علت آن این است که «معنا» یک کیفیت و یک حالت فطری و انسانی مشترک بین آدمیان است ـ و بنابراین نمی‌تواند ابزار اختلاف باشد! حالات نهفته در فطرت الهی انسان نمی‌‌تواند متخالف، متضاد، و چندگانه باشد! حالات آدمیان نمی‌توانند به تخالف، تضاد و ضدیت در مقابل حالات انسان درگیر واقع بشوند! حال آنکه آنچه بر مبنای لفظ است، (یعنی اندیشه، و ارزش‌های در حیطهٔ اندیشه) ارزش‌هایی اعتباری است. 

   سوای اعتباری بودن ارزش‌ها ـ و بنابراین چندگانه‌های متناقض و متضاد آن‌ها ـ ذهن و اندیشه از همهٔ چیز‌ها فقط با قشر و سطحی در ارتباط است ـ ارتباط بصورت دانستگی؛ نه به صورت بودش! حال آنکه کیفیت‌ها و حالات فطری هستند! یعنی اینطور نیست که ذهن فقط آن‌ها را بداند! متوجه ظرافت موضوع هستی؟! دانستن سوای اینکه ماهیتی قشری دارد، اصولاً تشکیل «هستی» (معنوی) نمی‌دهد! چون تشکیل هستی نمی‌دهد! انسان را در یک پوچی و خلاء بنیادین فرو می‌برد! آنگاه شخص برای اینکه به خود دلخوشی «هستی» بدهد، رنگ‌هایی را (به قول مولوی در شکل الفاظ) در ذهن انباشته می‌کند و از آن انباشته‌های به هر حال فاقد محتوا یک «هستی» پوک دلخوشانه می‌سازد!


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت   توسط Panevis  | 

فواید مراقبه ی مشاهده گری از دیدگاه دانشمندان غربی 3

فواید مراقبه ی مشاهده گری mindfulness)) از دیدگاه دانشمندان غربی 3  



برنامه MBSR پروفسور کابات زین، قسمت سوم


تحقیقات بر روی نتایج مراقبه ی mindfulness و برنامه ی MBSR

تحقیقات ابتدایی در این خصوص بیشتر از نوع توصیفی بوده و برخی نقصهای متد لوژی ازجمله فقدان گروه کنترل در برخی از آنها مشهود است(3). اما در مجموع تحقیقات انجام شده و چاپ شده در مجلات معتبر علمی دنیا که در قسمت منابع این گرد آوری به تعدادی از آنها اشاره شده است، بیانگر مؤثر بودن MBSR و مراقبه  mindfulness در خیلی از اختلالات جسمی و روانی است(12) و در افراد سالم هم بهبود فعالیت عصبی مشاهده شده است(6). در بیماران مبتلا به درد مزمن (14،15) و پزوریازیس      (نوعی بیماری پوستی)(16)، در مقایسه با درمان رایج، بهبودی به مراتب بهتری مشاهده شده است.  Davison ، کابات زین و سایر همکارانشان، در بررسی وضعیت سیستم های عصبی و ایمنی شرکت کنند گان برنامه ی MBSR ، افزایش فعالیت سمت چپ مغز در قسمت قشری ناحیه ی جلویی آن و همینطور بهبود ترشح آنتی بادی ها را مشاهده نمودند. آنها نتیجه گرفتند که افراد پس از شرکت در این دوره ها، بهتر می توانند هیجانات منفی خود را کنترل نموده و از سیستم ایمنی مطلوب تری برخوردار خواهند بود(6).



برنامه  MBSR همچنین در درمان برخی اختلالات روانی هم کاربرد داشته است. از جمله مبتلایان به اختلال اضطراب عمومی (GAD) و اختلال ترس (پانیک) پس از طی دورهMBSR بهبودی معنی داری را نشان دادند(15). این بهبودی حداقل تا 3 سال بعد هم دوام داشت. البته این مطالعات فاقد گروه کنترل بود.

 بیماران مبتلا به اختلال پر خوری، بهبود معنی داری را پس از درمان با برنامه MBSRنشان دادند(17). البته این تحقیق هم متأسفانه فاقد گروه کنترل بود.


یافته های سایر تحقیقات مثمر ثمر بودن مراقبه ی مشاهده گری mindfulness را در کمک به درمان اختلالات مختلف نشان داده است. این یافته های تحقیقاتی به غیر از نتایج عدیده ی شفا یافتگی شگفت انگیزی است که افراد در سراسر دنیا به صورت انفرادی از تمرین مستمر مراقبه ویپاسانا گزارش نموده اند؛ از درمان میگرنهای مزمن غیر قابل علاج گرفته تا سرطان و ضربه مغزی و انواع اعتیادها و سایر موارد. در یکی از تحقیقات، درمان ترس های اجتماعی با کمک مراقبه ی مشاهده گری mindfulness نشان داده شده است(4). ممانعت از عود و بازگشت افسردگی(19،29)، درمان افسردگی حاد(7)، کاهش غرق شدن در فکر(21)، درمان نوعی اختلال شخصیتی(27) ، بهبود عمومی سلامتی در افراد سالم کنترل (1، 30) از دیگر یافته های این تحقیقات بوده است. البته یکی از محققان بر توجه به نوع اختلال ذهنی و دقت کافی در طراحی درمان متناسب با آن بیماری تکیه می نماید(26).

 علاوه بر برنامه MBSR، مراقبه  mindfulness با موفقیت در چند برنامه درمانی دیگر هم وارد شده است تا از این طریق هم به بیماران یاری رساند:


Mindfulness-Based Cognitive Therapy (MBCT) يا برنامه شناخت درماني بر اساس مشاهده گري، شكلي از برنامه MBSR است كه شامل اطلاعات در خصوص افسردگي و شناخت درماني در ارتباط با تأثير به سزاي تفكر بر روي احساسات است. برنامه MBCT به فرد آموزش مي دهد كه چگونه بهترين عمل را به هنگام بروز افكار و احساسات منجر به افسردگي از خود نشان دهد و اينكه حالات افسردگي سوار شده بر موج افكار منفي را تشخيص دهد(24، 25).

سایر برنامه های درمانی حاوی این نوع مراقبه شامل؛ بحث و رفتار درمانی DBT)) (18) ؛ پذیرش و تعهد درمانی(ACT) (8)؛ تلفیق روشهای پذیرش و مراقبه ی مشاهده گری با رفتاردرمانی و شناخت درمانی(MiCBT) به عنوان برنامه ای برای مقابله با طیف وسیعی از اختلالات جسم و روان و درمان افسردگی(5)؛ برنامه درمان اختلال اضطراب (GAD)با کمک روش پذیرش و مراقبه (22)؛ برنامه پیشگیری از خود کشی و تکرار آن(28، 31) و بالاخره یک برنامه مراقبه ی مشاهده گری بر پایه شناخت درمانی، برای درمان اختلال وسواس اجباری(OCD) هستند(23).


فهرست منابع سه قسمت اخیر:


1- ASTIN JA. Stress reduction through mindfulness meditation. Psychother Psychosom 1997;66:97–106.

2- BAER RA. Mindfulness training as a clinical intervention: a conceptual and empirical review. Clin Psychol Sci Pract. 2003;10:125–143.

3- BISHOP SR. What do we really know about mindfulness based stress reduction? Psychosom Med 2002;64: 71–84.

4- BOGELS SM, SIJBERS GFVM, VONCKEN M. Mindfulness and task concentration training for social phobia: a pilot study. Journal of Cognitive Psychotherapy: An International Quarterly J Cognit Psychother 2006; 20:33–44.

5- CAYOUN BA. Mindfulness-integrated cognitive behavior therapy (MiCBT): general principles and guidelines. In Press.

6- DAVIDSON RJ, KABAT-ZINN J, SCHUMACHER J et al. Alterations in brain and immune function produced by mindfulness meditation. Psychosom Med 2003;65: 564–570.

7- FINUCANE A, MERCER SW. An exploratory mixed methods study of the acceptability and effectiveness of mindfulness-based cognitive therapy for patients with active depression and anxiety in primary care. BMC Psychiatry 2006;6:14.

8- HAYES SC, STROSAHL KD, WILSON KG. Acceptance and commitment therapy: an experimental approach to behavior change. New York : Guilford , 1999.

9- IVANOVSKI B, MALHI GS. Review article: The psychological and neurophysiological concomitants of mindfulness forms of meditation Acta Neuropsychiatrica 2007: 19: 76–91.

10- KATO H. Zen and psychology. Jpn Psychol 2005;47: 125–136. 

11- KABAT-ZINN J. Mindfulness-based interventions in context: past, present, and future. Clin Psychol Sci Pract 2003;10:144–156.  

12- KABAT-ZINN J. Mindfulness-based stress reduction. Constructivism in the Human Sciences 003;8:73–107.

13- KABAT-ZINN J. An outpatient program in behavioral medicine for chronic pain patients based on the practice of mindfulness meditation: theoretical considerations and preliminary results. Gen Hosp Psychiatry 1982;4: 33–47. 

14- KABAT-ZINN J, LIPWORTH L, BURNEY R. The clinical use of mindfulness meditation for the self-regulation of chronic pain. J Behav Med 1985;8:163–190.

 15- KABAT-ZINN J, MASSION AO, KRISTELLER J et al. Effectiveness of a meditation-based stress reduction program in the treatment of anxiety disorders. Am J Psychiatry 1992;149:936–943.

16- KABAT-ZINN J, WHEELER E, LIGHT T et al. Influence of a mindfulness meditation-based stress reduction intervention on rates of skin clearing in patients with moderate to severe psoriasis undergoing photo therapy (UVB) and photochemotherapy (PUVA). Psychosom Med 1998; 60:625–632.

17- KRISTELLER JL, HALLET CB. An exploratory study of a meditation-based intervention for binge eating disorder. J Health Psychol 1999;4:357–363.  

18- LINEHAN MM. Cognitive behavioral treatment of borderline personality disorder. New York : uilford Press, 1993.  

19- MA SH, TEASDALE JD. Mindfulness-based cognitive therapy for depression: replication and exploration of differential relapse prevention effects. J Consult Clin Psychol 2004;72:31–40.

20- MASSION AO, TEAS J, HERBERT JR, WERTHEIMER MD, KABAT-ZINN J. Meditation, melatonin and breast/prostate cancer: Hypothesis and Preliminary Data. Medical Hypotheses 44 (1995) 39-46

21- RAMEL W, GOLDIN PR, CARMONA PE, MCQUAID JR. The effects of mindfulness meditation on cognitive processes and affect in patients with past depression. Cogn Ther Res 2004;28:433–455.

22- ROEMER L, ORSILLO SM. Expanding our conceptualization of and treatment for generalized anxiety disorder: Integrating mindfulness/acceptance-based approaches with existing cognitive-behavioral models. Clin Psychol: Sci Prac 2002;9:54–58.

23- SCHWARTZ JM, STOESSEL PW, BAXTER LR Jr, MARTIN KM, PHELPS ME. Systematic changes in cerebral glucose metabolic rate after successful behavior modification treatment of obsessive-compulsive disorder. Arch Gen Psychiatry 1996;53:109–113.

24- SEGAL ZV, WILLIAMS JMG, TEASDALE JD. Mindfulnessbased cognitive therapy for depression: A new approach to preventing relapse. New York : Guilford Press, 2002.

25- TEASDALE JD, SEGAL Z, WILLIAMS JMG. How does cognitive therapy prevent depressive relapse and why should attentional control (mindfulness) training help? Behav Res Ther 1995;33:25–39.

26- TEASDALE JD, SEGAL ZV, WILLIAMS JMG. Mindfulness training and problem formulation. Clin Psychol: Sci Prac 2003;10:157–160.

27- VAN DEN BOSCH LMC, KOETER MW, STIJNEN T, VERHEUL R, VAN DEN BRINK W. Sustained efficacy of dialectical behaviour therapy for borderline personality disorder. Behav Res Ther 2005;43:1231–1241.

28- WILLIAMS JMG, SWALES M. The use of mindfulness-based approaches for suicidal patients. Arch Suicide Res 2004;8:315–329.

29- WILLIAMS J, TEASDALE J, SEGAL Z, SOULSBY J. Mindfulness- based cognitive therapy reduces over general autobiographical memory in formerly depressed patients. J Abnormal Psychol 2000;109:150–155.

30- WILLIAMS KA, KOLAR MM, REGER BE, PEARSON JC. Evaluation of a wellness-based mindfulness stress reduction intervention: a controlled trial. Am J Health Promot 2001;15:422–432.

31- WILLIAMS JMG, DUGGAN DS, CRANE C, FENNELL MJV. Mindfulness-based cognitive therapy for prevention of recurrence of suicidal behaviour. J Clin Psychol 2006;62: 201–210.



نظـرات

موضوع: بیماری، دکتر کابات زین، مراقبه، مشاهده، مشاهده‌گری

لینک ثابت و تاریخ نگارش این مطلب: Monday, March 12, 2012

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت   توسط Panevis  | 

فواید مراقبه ی مشاهده گری از دیدگاه دانشمندان غربی 2

فواید مراقبه ی مشاهده گری mindfulness)) از دیدگاه دانشمندان غربی 2  
برنامه MBSR پروفسور کابات زین، قسمت دوم

با توجه به هزینه های سرسام آور درمان سرطان اعم از پزشک متخصص، بیمارستان تخصصی، شیمی درمانی یا سایر داروها، و اثرات جانبی آن درمانها، اگر دارویی طبیعی و مؤثر و ارزان و بدون عوارض و قابل تولید در کشور شناخته شود، آیا ارزش تحقیق ندارد؟
نه اشتباه نکنید! این داروی طبیعی محصول گیاه نیست؛ تولید بدن شگفت انگیز خودمان است. هر چند این کشف اولیه ی گروه تحقیقاتی پروفسور کابات زین و دیگران، در حد هیپوتز و فرضیه است ولی ارزش تحقیق بیشتر را دارد. هورمونی طبیعی در بدن که برای تولید آن دلی بی کینه لازم است و ذهنی آرام و تاریکی آرامش دهنده شب، شبیه سیاهی آرامش دهنده ی پشت پلکهای بسته!:

ملاتونین  
تحقیقات برروی مارکر(نشانگر) بیولوژیک مراقبه
تحقیقات دکتر کابات زین و همکارانش از یک طرف بر روی نتایج مراقبه و برنامه MBSRبود و از سوی دیگر شامل مطالعات بنیادین بر روی شاخص ها و مارکر ها بیولوژیک مراقبه می شد؛ تا با کمک آنها اثر مراقبه بر بدن کاوش گردد. مراقبه گرها معمولاً احساس افزایش انرژی و آرامش ذهنی می نمایند. اما نشانگر بیولوژیک این تغییرات چیست و آیا قابل اندازه گیری است؟
 مطالعات اولیه و فرضیه پروفسور کابات زین و همکارانش یکی از این نشانگرها را معرفی نموده است: ملاتونین هورمونی که از غده پینه آل ترشح می شود. رنه دکارت فیلسوف شهیر غده پینه آل را "جایگاه روح" نامید. تنظیم خواب و تأثیر بر سایر هورمونهای بدن از وظایف ملاتونین شمرده می شود. یکی دیگر از نقشهای آن را کمک به پاکسازی بدن از سلولهای سرطانی می دانند. عمل ممانعت از رشد سرطان این هورمون، در مرحله مشخصی از اواسط تکثیر سلولهای سرطانی اتفاق می افتد. برای تعیین میزان ترشح این هورمون به اندازه گیری ملاتونین دفع شده از طریق ادرار اقدام می کنند. ادرار جمع آوری شده در طول شب از نظر حضور ماده شیمیایی  sulphatoxymelatonin- 6؛ که متابولیت دفعی ملاتونین در ادرار است، بررسی می شود.
ملاتونین به نور حساس بوده و بیشترین تولید آن در شب است.  علاوه بر آن ملاتونین به وضعیت روان هم حساس بوده و در غلبه افکار و احساسات منفی کمتر ترشح می شود. اما در تجربه صلح و آرامش درونی، و از جمله با ترشح این هورمون و فعال سازی مثبت سیستم اعصابی- هورمونی و ایمنی در واقع آدمی قادر به تغییر و تنظیم کوانتوم جهانی است.
مراقبه قبل از خواب موجب افزایش ملاتونین ترشحی طی شب می شود و مطالعات نشان داد که شرکت کنندگانی  که مراقبه نمی کنند افزایش ملاتونین را نشان نمی دهند. بنابراین برای افزایش ترشح ملاتونین تمرین مراقبه مستمر ضروری است.
 دکتر کابات زین و همکاران در سال 1995 دریافتند که میزان هورمون ملاتونین در مراقبه گر ها بیشتر است. ملاتونین و مراقبه برای درمان سرطانها به ویژه سرطان سینه و پروستات مؤثر شناخته شده اند(1).
یکی از منابع:
1- MASSION AO, TEAS J, HERBERT JR, WERTHEIMER MD, KABAT-ZINN J. Meditation, melatonin and breast/prostate cancer: Hypothesis and Preliminary Data. Medical Hypotheses 44 (1995) 39-46



+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390ساعت   توسط Panevis  | 

برنامهٔ سی‌ و سوم



قسمت نوزدهم از رمان "کیمیا خاتون" نوشتهٔ سعیده قدس

برای شنیدن این برنامه، بروی دکمهٔ پخش کلیک کنید:

 


دانلود مستقیم فایل‌ صوتی این برنامه:

بر روی لینک زیر راست‌کلیک کرده و گزینهٔ Save Target As را انتخاب نمایید:



مدت زمان برنامه: ۳۴ دقیقه

   رادیو مولانا از خانم پروین محمدیان برای تهیهٔ کامل این برنامه قدردانی می‌کند.

   در صورتیکه برای دریافت فایل‌های صوتی رادیومولانا از لینک‌های دریافت مستقیم مشکل دارید، به پیوند آرشیو صوتی رادیو مولانا مراجعه نمایید.
 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390ساعت   توسط Panevis  | 

کوانتوم و عرفان



    برای اینکه بحث مربوط به پادکست «تمثیل و مثال» را جمع و جور کنیم، این یادداشت را ایجاد می‌کنم تا همهٔ مطالب اعم از ویدیو، پادکست، نظرات، لینک‌های مرتبط و خلاصه هر چه هست را همگی اینجا بگذاریم. تا قبل از برگزاری جلسهٔ مربوط به آن، مطالب را در اینجا بنوعی مطالعه و بررسی کرده باشیم. در جلسه هم سعی می‌کنیم با بیان لُب و جان مطلب، ببینیم به چه نتیجه‌ای می‌رسیم و آیا می‌توانیم رابطهٔ خویشاوندی بین این دو پیرمرد پیدا کنیم یا خیر. 

   ۱. پادکست «تمثیل و مثال»: در این پادکست بنوعی طرح بحث شده است. کامنتهایی صوتی نیز روی این پادکست گذاشته است که با مراجعه به صفحهٔ اصلی آن، می‌توانید اصل پادکست و نیز کامنتها را بشنوید. همچنین دوستانی در بخش کامنتهای این پادکست نظراتی گذاشته‌اند که اگر یک نفر نیکوکار پیدا شود و همهٔ نظرات مربوط به این پادکست را از بخش نظرات پادکست‌ها بیرون بکشد و روی یک فایل Word برای من ایمیل کند تا بگذاریم اینجا، خداوند یک در دنیا صد در آخرت عوضش دهد!





  ۳. ویدیوی آزمایش فیزیک کوانتوم (ارسال شده توسط امین عزیز). این ویدیو در حقیقت اصل مطلب فیزیک کوانتوم را شامل می‌شود. بنابراین، محور اصلی بحث، این ویدیو است:

  ۴. ویدیوی Entanglement  (این ویدیو را هم امین فرستاده است):


    اگر دوستان هر نظر و نکته‌ای به ذهنشان رسید، یا مقاله و لینکی یافتند که فکر می‌کنند مفید باشد و مرتبط، می‌توانند در بخش نظرات همین یادداشت بنویسند و معرفی کنند. یا اگر کتابی یا ویدیویی بدستتان رسید، معرفی کنید.

    دوستانی ایمیل داده و گفته‌اند که بخش نظرات این سایت چون وابسته به سایت بلاگفا است "لذا به آن اعتباری نیست". شاید بهتر باشد دوستان از نظرات (احیاناً مفصل)ی که می‌نویسند، پیش خودشان یک نسخه کپی نگه دارند.

    دکمهٔ مربوط به این بحث را در ستون سمت چپ صفحه نیز گذاشته‌ام، برای مراجعهٔ سریع.

    سعی کنیم اصل تلاشمان متمرکز شدن بروی اصل بحث «ارتباط مطالب خود‌شناسی و عرفانی با بحث فیزیک کوانتوم (بالاخص ویدیوی ردیف ۳) باشد. همچنین بنظرم نکته‌ای که دوستی در بخش نظرات گفته بود، شاید اساسی‌ترین نقطهٔ ارتباط این دو باشد. نظر ایشان اینطور بود: "ارتباط جهان کوانتوم فیزیک و عرفان اینست که درهر دو جهان، کوانتوم فیزیک و عرفان شکلگیری و رفتارشان وابسته بنگرش من انسان است." نیز صحبتی که (بگمانم!) در جلسات شرح مثنوی ذیل "لو لاک لنا لما خلقنا الافلاک" شده بود.


+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1390ساعت   توسط Panevis  | 

فواید مراقبه ی مشاهده گری از دیدگاه دانشمندان غربی 1

فواید مراقبه ی مشاهده گری mindfulness)) از دیدگاه دانشمندان غربی 1
 
 برنامه MBSR پروفسور کابات زین، قسمت اول

 انواع مراقبه یا مدیتیشن بر دو دسته کلی تقسیم بندی می شوند:
مراقبه های تمرکزی بر اساس تمرکز و تکرار یک موضوع ذهنی (مانترا یا تصویر یا..) تمرین می شوند و بر محدود نمودن توجه بر آن موضوع استوار هستند.
مراقبه های توجه یا بصیرت mindfulness)  (بر اساس افزایش آگاهی بدون قضاوت و بدون واکنش نسبت به تجربیات جاری ذهنی، احساسی و بدنی تمرین می شوند و بر گسترش و افزایش توجه و آگاهی استوار هستند. مراقبه ویپاسانا نوعی مراقبه mindfulness است. در مراقبه ویپاسانا فرد؛ مشاهده گر تنفس، افکار و احساسات بدنی اش است. او یاد می گیرد که نسبت به این احساسات کمتر قضاوت گری نماید. هدفش ماندن در زمان حال و کسب حالت پذیرش، عدم واکنش و عدم وابستگی است و هدف نهایی هم افزایش آگاهی لحظه به لحظه و تعادل ذهن و صبر است. تحقیقات بر روی مراقبه mindfulness طی 15 سال اخیر افزایش چشمگیری داشته است.

Mindfulness  راهی برای توجه نمودن و هوشیار شدن است. يكي از تعاريف دیگر آن حضور در اين مكان و اين زمان در هر وضعيت رواني خوشايند،  ناخوشايند  و  خنثي است. مشاهده گری و توجه لحظه به لحظه کاری فطری و طبیعی است که از کودکی بلد بودیم ولی فراموش کرده ایم و در فرهنگ مشرق زمین و از جمله در مثنوی مولوی تشویق شده است. تعریف دقیق دیگری از آن؛  مشاهده بدون غرض و بدون قضاوت محرکات در حال تغییر درونی و بیرونی است که در هر لحظه در رود خانه  زندگی جاری می شوند. این نوع مراقبه یا مشاهده گری چون مانند حرکات یوگا و ورزشهای رزمی غیر فرقه ایست و با تکرار ذکر یا مانترا همراه نیست، قابلیت استفاده در همه فرهنگ ها را دارد. بنابراین برخی دانشمندان غربی از جمله پرفسور کابات زین از آن در برنامه های سلامت جسم و روان متنوعی سود جسته اند:


دكتر Jon Kabat zinn استاد دانشكده پزشكي و داراي مدرك PhD در زمينه مولكولار بيولو‍ژي است.
وي برنامه معروف Based Stress Reduction (MBSR) Mindfulness يا كاهش استرس براساس مشاهده گري (Mindfulness یا مراقبه بصيرت، توجه يا ويپاسانا) را در مركز پزشكي دانشگاه ماساچوست در سال 1979 در مركز پزشكي دانشگاه ماساچوست افتتاح نمود و در حال حاضر اجراي برنامه  MBSR  در بيش از 240 مركز ديگر در سراسر دنيا اجرا مي شود.
 دکتر کابات زین تعداد زيادي مقاله علمي و چند كتاب معتبر در اين زمينه به چاپ رسانده است. از بدو شكل گيري، MBSR به عنوان يك روش طب مكمل براي تعداد زيادي از بیماریها مطرح شد. مركز ملي بهداشت و سلامت براي طب مكمل و جايگزين، بودجه تحقيقاتي قابل توجهی را براي بررسي اثرات MBSR اختصاص داد. اين روش براي مقابله با درد، استرس و بيماري طراحي شده است. Kabat zinn و همكارانش تأثير آگاهي لحظه به لحظه بر روي مغز و نحوه بروز هيجانات، به ويژه به هنگام استرس و همينطور تأثير آگاهي لحظه به لحظه را بر روي سيستم ايمني تحقیق نموده اند..مطالعات تكميلي نشان داد كه در بيماران تحت بررسي آنها که در برنامه MBSR شرکت کرده اند ، مصرف دارو كاهش يافته و راندمان كاري و احساس احترام به خود افزايش یافته است. اطلاعات بيشتر در اين خصوص را مي توان از وب سايت دانشكده پزشكي ماساچوست دريافت نمود.

MBSR تلفيقي از هاتا يوگا و مراقبه بصيرت (Mindfulness مراقبه بصيرت، توجه يا ويپاسانا) است. اگر چه يادگيري فنون MBSR مي تواند براي همه اقشار مفيد باشد، اما معمولاً کسانی كه از آن استقبال مي كنند، از بيماريها و اختلالات مزمني رنج مي برند. مبتلایان به افزایش فشار خون، بیماری قلبی، سرطان، درد مزمن، سندرم روده تحریک پذیر، سر درد، ایدز و همینطور اختلالات استرس و اضطراب در این برنامه شرکت کرده اند. البته دكتر Kabat zinn دوره هاي مراقبه و MBSR را براي نو آوران و رهبران تجارت و مؤسسات،  افراد شاغل در حرفه هاي مربوط به سلامت جامعه  برگزار كرده است و پیشنهاد برگزاری این دوره برای دانشجویان رشته های پزشکی، زندانیان و ..وجود دارد. مراقبه ویپاسانا هم در زندانهایی در کشورهای هند و آمریکا به زندانیان و زندانبانها آموزش داده شده است و همینطور در سراسر دنیا این مراقبه برای کمک به معتادان مختلف با نتایج مطلوبی استفاده شده است و بازگشت به اعتیاد را به حداقل رسانده است.
MBSR يك روش آموزشي فشرده 8 تا 10 هفته اي است که شامل هفته ای 2 تا دو و نیم ساعت کلاس، به همراه کار در خانه و مشاهده گری بدون قضاوت مداوم بر روی افکار احساسات و رفتار روزانه است. در هر دوره تعداد25 تا 40 نفر شرکت می کنند و بحث بر روی شرایط استرس زا و نحوه غلبه بر آن در برنامه گنجانده شده است. شرکت کننده، مراقبه ی 45 دقیقه ای اسکن نمودن حس های بدنی و مراقبه ی توجه به تنفس را با چشمانی بسته می آموزد و تمرین می نماید. در هفته ششم، مراقبه ی روزانه دسته جمعی به مدت 7 تا 8 ساعت انجام می شود. تمرين مشاهده گري  Mindfulnessبراي افزايش آگاهي نسبت به وحدت و ارتباط تنگاتنگ ذهن و بدن و همينطور افزايش آگاهي نسبت به تأثیر  افكار، احساسات و رفتار نا خود آگاه بر سلامتي جسم و روان انجام می گردد. ذهن فرد، عامل اصلي دخيل در استرس است و مراقبه بصيرت به طور مؤثري با يك سري روند های اتوماتيك فيزيولو‍ژيك نظير كاهش فشار خون و كاهش تحريكات احساسي با استرس به مقابله بر مي خيزد.

 در برنامه MBSR تلفيقي ازتكنيكهاي مراقبه بصيرت و يوگا به كار مي رود تا از مزاياي هر دو استفاده شود. در ضمن انجام دادن آساناهای یوگا و حرکات کششی ملایم، بر روی وضعیت کشیدگی یا ریلکس عضلات و سایر حسهای بدنی  توجه  صورت می گیرد. امروزه دیگر به علت معروفیت برنامه دکتر کابات زین، یک معنی روانشناسی  برای اصطلاحMBSR ؛ بذل توجه به تجربیات درونی و بیرونی و به قصد حضور در لحظه ی حال است. شرکت کننده در برنامه، زمانی که ذهنش سرگردان می شود، آگاهی بدون غرض و قضاوت را متوجه این سرگردانی نموده و سپس خود به خود، آگاهی را به حس های بدنی یا تنفس معطوف می دارد. در سراسر روز و در هر لحظه به تمام کارهای بدنی شامل خوردن، راه رفتن ایستادن و.. و همزمان به تنفس یا حسهای بدنی توجه می شود. در این برنامه توجه و مشاهده ی افکار و احساسات، بدون غرق و جذب شدن در آنها یا قضاوت نمودن آنها صورت می گیرد. 

هدف عمده در این برنامه این است که افراد آموزش دیده و تمرین کرده، نسبت به افکار و احساساتشان هوشیارتر شوند و آنها را صرفاً به صورت رویدادهای ذهنی در نظر بگیرند و نه جنبه هایی از "خود" . در نتیجه در نهایت نحوه ارتباط آنها با افکارشان تغییر می کند. این تغییر موجب کاهش استرس از طریق بهبود هوش هیجانی می شود.
این برنامه با موفقیت فراوانی همراه بوده است و دکتر کابات زین چکیده تجاربش را در دو کتاب تجاری تحت عنوان "زندگی پر از مصیبت- استفاده از خرد ذهن و بدن برای مقابله با استرس، رنج و بیماری" سال 1990  و "هر جا بروی آنجا هستی" سال 1994  آورده است.



+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1390ساعت   توسط Panevis  | 

برنامهٔ سی‌ و دوم



قسمت هجدهم از رمان "کیمیا خاتون" نوشتهٔ سعیده قدس

برای شنیدن این برنامه، بروی دکمهٔ پخش کلیک کنید:

 


دانلود مستقیم فایل‌ صوتی این برنامه:

بر روی لینک زیر راست‌کلیک کرده و گزینهٔ Save Target As را انتخاب نمایید:



مدت زمان برنامه: چهل دقیقه

   رادیو مولانا از خانم پروین محمدیان برای تهیهٔ کامل این برنامه قدردانی می‌کند.

   در صورتیکه برای دریافت فایل‌های صوتی رادیومولانا از لینک‌های دریافت مستقیم مشکل دارید، به پیوند آرشیو صوتی رادیو مولانا مراجعه نمایید.
 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت   توسط Panevis  | 

اختلاف خودخواسته


   اختلاف بین فرهنگ‌ها و تمدن‌ها یک واقعیت نیست ـ تا چگونگی رفع آن معنا داشته باشد! تفاوت، غیر از اختلاف است. زبان مثلاً فارسی با زبان مثلاً چینی متفاوت است؛ همچنین آداب و رسوم این دو قوم، متفاوت است؛ ولی اختلاف و خصومت در ماهیت و واقعیت آن زبان‌ها و آن آداب و رسوم وجود ندارد؛ بلکه خود انسان‌ها ـ به دلایلی آن اختلافات غیر موجود را ایجاد کرده‌اند! در اینصورت رفع اختلافی که واقعیت و موجودیت ندارد؛ و خود انسان‌ها آن را ایجاد کرده‌اند، چگونه ممکن است؟! 
   آیا در تاریخ چنین تفاهمی هرگز بوجود آمده است؟! اگر به عمق ماهیت ادیان توجه کنیم می‌بینیم یکی از اهداف اساسی آن‌ها، و یکی از معانی آن‌ها ایجاد تفاهم ـ در شکل تحقق یگانگی، و ایجاد وحدت بوده است! 

   تا زمانی که عوامل نهفته در پشت اختلافات را نشناخته و از بین نبرده‌ایم، ایجاد تفاهم یک امر محال است! 

   ببین، هم‌اکنون هیچ دلیل واقعی وجود ندارد که بین من و تو دشمنی، خصومت و اختلاف وجود داشته باشد. پس اگر اختلاف ایجاد بشود، خودمان خواسته‌ایم آن را ایجاد کنیم. در اینصورت رفع چیزی که خودمان وجود و بودن آن را خواسته‌ایم چندان معنایی ندارد!

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1390ساعت   توسط Panevis  | 

برنامهٔ سی‌ و یکم



قسمت هفدهم از رمان "کیمیا خاتون" نوشتهٔ سعیده قدس

برای شنیدن این برنامه، بروی دکمهٔ پخش کلیک کنید:

 


دانلود مستقیم فایل‌ صوتی این برنامه:

بر روی لینک زیر راست‌کلیک کرده و گزینهٔ Save Target As را انتخاب نمایید:



مدت زمان برنامه: چهل دقیقه

   رادیو مولانا از خانم پروین محمدیان برای تهیهٔ کامل این برنامه قدردانی می‌کند.

   در صورتیکه برای دریافت فایل‌های صوتی رادیومولانا از لینک‌های دریافت مستقیم مشکل دارید، به پیوند آرشیو صوتی رادیو مولانا مراجعه نمایید.
 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت   توسط Panevis  | 

وحدت




.: دانلود مستقیم فایل صوتی :.


  این صحبت شانزده دقیقه‌ای دربارهء دو سئوالی است که در پادکست "غازچرونی" مطرح شده. یک لم هم برای تمرین درک وحدت در آن توضیح داده شده که به یاد شبی است تابستانی که در دره‌ای از کوه‌های درکهء تهران، زیر درخت‌های گردو و مهتاب پرنور همراه با محمدجعفر مصفا و دوستان دیگر، هنگام گفتگویی این لم را تمرین کردیم. نور مهتاب بر تن کوه پاشیده شده بود و ماه بر سر درخت‌ها قایم‌باشک بازی می‌کرد.

   یادم هست آن شب (یا شب دیگری در همان روزها) دربارهء کیفیت شنیداری و دریافت برای ما صحبت کرد و اینکه چگونه وضعیت ما کیفیت گفتاری بخود گرفته.  و چطور تمرین شنیداری کنیم. چطور در وضعیت دریافت قرار بگیریم.

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1390ساعت   توسط Panevis  | 

برنامهٔ هجدهم




برنامهٔ هجدهم: مقدمهٔ سوم کتاب "درس حافظ" تألیف دکتر محمد استعلامی

عنوان مقدمه: درک منطقی کلام حافظ

برای شنیدن برنامه بروی دکمهٔ پخش کلیک کنید: 





» اگر خط اینترنت شما ضعیف است، توصیه می‌کنیم ابتدا فایل برنامه را از آرشیو صوتی رادیو حافظ یا لینک مستقیم زیر، دانلود کرده، سپس گوش دهید.

دانلود مستقیم فایل صوتی این برنامه:

بر روی لینک زیر راست‌کلیک کرده و گزینهٔ Save Target As را انتخاب نمایید:

.: برنامهٔ هجدهم رادیو حافظ  :. (با کیفیت عالی به حجم ۱۷ مگابایت)

مدت زمان برنامه: ۴۱ دقیقه

موضوعات مرتبط: مقاله، فهم آسان سخن حافظ، کلید فهم شعر حافظ، دو پهلویی کلام حافظ، تفسیر شعر حافظ، چند معنایی سخن حافظ، چند تفسیری غزلیات حافظ، حافظ و شیخ و صوفی و زاهد و محتسب، اندیشهٔ حافظ، شناخت حافظ، دکتر محمد استعلامی، فهم منطقی کلام حافظ، آیا حافظ شراب می‌خورده است؟، حافظ و اندیشه‌های اشعری و معتزلی، درک سخن حافظ، دسته‌بندی غزلیات حافظ، غزلیات عارفانه حافظ، غزلیات عاشقانه حافظ، غزلیات رندانه حافظ، تفسیر عارفانه غزلیات حافظ، شراب در دیوان حافظ


» رادیو حافظ از خانم شهرزاد فتوحی بجهت همکاری برای تهیهٔ این برنامه تشکر و قدردانی می‌نماید.
  
» برای پیوستن به رادیو حافظ در سایت فیس‌بوک می‌توانید بروی اینجـا کلیک کنید. 
» در صورتیکه برای دریافت فایل‌های صوتی رادیوحافظ از لینک‌های دریافت مستقیم مشکل دارید، به پیوند آرشیو صوتی رادیو حافظ مراجعه نمایید. (مشکل دریافت فایل‌های صوتی از لینک‌های مستقیم، بیشتر برای افرادی که در ایران هستند ممکن است وجود داشته باشد.)

در صورت تمایل به همکاری با رادیو حافظ، با ما تماس بگیرید.
   
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1390ساعت   توسط Panevis  | 

انفرادی



   دوستی دارم که اهل کرهٔ شمالی است. دربارهٔ زندان انفرادی و اینکه چقدر گذراندن آن دشوار است صحبت می‌کند. موضوعی که این روز‌ها زیاد از آن می‌خوانیم و می‌شنویم. من هم شنیده‌ام گفته‌اند که هر روز زندان انفرادی را باید معادل ده روز برای متهم (یا مجرم) محسوب کنند.

 "لکن نباید اینطور باشد"! یعنی قاعدتاً انسان نباید از تنها بودن دچار سختی شود. اما خوب، انسان متاسفانه اینطور شده که برایش سخت است خودش را تحمل کند، با خودش باشد. حتماً باید بوسیلهٔ ارتباط – از هر نوعش، ارتباط با انسان‌ها، با کتاب و مجله و اینترنت، و از همه بیشتر با فکر و خیال) – خودش را مشغول و غافل نگه دارد. و الا اگر آدمی از خزینه و کان قند سکوت درونی‌اش تغذیه می‌شد، دیگر نیازی به این مواد مخدر نداشت. اما متاسفانه واقعیت اینست که اینطور نیست.

 آنچه در ادامه می‌خواهم بگویم دربارهٔ مرگ است و ارتباط آن با زندان انفرادی. و ابتدا این را بگویم که به این دلیل ساده که هیچکس تا امروز از «آن دنیا» برنگشته، نمی‌توانیم دربارهٔ آن به قطع و یقین صحبت کنیم. بقول آن نیشابوری:

از جملهٔ رفتگان این راه دراز
بازآمده‌ای کو که به ما گوید راز؟! 

آنهایی هم که ادعا می‌کنند مرگ را تجربه کرده‌اند و از آن صحبت می‌کنند، آن چیزی که تجربه کرده‌اند، مرگ نبوده. اگر مرگ بود، پس چرا الان زنده‌اند؟! مرگ آن است که بروی و برنگردی.

کاری نداریم. اما از روی شواهد و قرائن چیزهایی برمی‌آید و اصلاً بر هم نیاید، کاری به «آن طرف» نداریم و این حرف در مورد وضعیت کنونی انسان هم صدق می‌کند. حالا کدام حرف؟ می‌گویم.

   در نظر بگیر که حبس ابد در انفرادی برایت حکم بخورد. و هیچ وسیلهٔ ارتباطی اعم از همان‌ها که گفتم (تلوزیون، روزنامه، کتاب، اینترنت و...) در اختیارت نباشد. علاوه بر آن‌ها، فکر و خیال کردن هم از تو گرفته شده باشد! یعنی تنهای تنها، آن هم تا ابد. آیا می‌توانی اینطور با خودت باشی و بمانی؟ یعنی با وجود حقیقی خودت تا ابد زندگی کنی؟ (روشن است که بحث ما بر سر خوراک و لباس و اینجور چیز‌ها نیست. آن‌ها مهیا.)

  می‌خواهم بگویم مرگ یعنی روبرو شدن و ماندن با خودمان تا ابد الدهر. حالا هر قدر انسان (یعنی هر فرد) حقیقتش زلال‌تر، شیرین‌تر، شفاف‌تر، آرام‌تر و در یک کلام سالم‌تر باشد، این انفرادی ابدی برایش گوارا‌تر است. 

 جلال‌الدین خان حرف‌های روشنی در این مورد دارد: 

مرگ هر کس‌ای پسر همرنگ اوست
آینهٔ صافی یقین همرنگ روست

پیش ترک آیینه را خوش‌رنگی است
پیش زنگی آینه هم زنگی است

آنک می‌ترسی ز مرگ اندر فرار
آن ز خود ترسانی‌ای جان هوش دار!

روی زشت توست نه رخسار مرگ
جان تو همچون درخت و مرگ برگ

از تو رسته‌ست ار نکوی است ار بد است
ناخوش و خوش هر ضمیرت از خودست


  بخواهیم و نخواهیم همگی (و البته به تنهایی، و نه دسته‌جمعی!) به این انفرادی ابدی خواهیم رفت. شوخی هم ندارد و فرضیه هم نیست! اما انسان می‌تواند بوسیلهٔ مراقبه این انفرادی را قبلاً تجربه کند. بامید اینکه ما از صمیم قلب، خواهان آزادی از این انفرادی نباشیم و برعکس، مشتاقش باشیم.


+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1390ساعت   توسط Panevis  | 

لقمان و مولوی و نحوه ی مراقبه و مشاهده گری- قسمت هفتم

   رقص انرژی و امواج پر شور زندگی و تسبیح و رقص سماع کائنات و کهکشانها و الکترونها و ذرات و پرندگان و گلها و پروانه ها و سنگ ها و جواهرات زیبا و...در همه موجودات در جریان است. خداوند هر روز و هر لحظه در حال خلق است. "عمر همچون جوی نو نو می رسد" بر اساس قانون نا پایندگی هستی، هر لحظه موجی نو خلق می شود و موج قبلی محو می گردد. این امواج مدهوش کننده و ماورای عقل و هوش کائنات به "خود" که می رسد، دچار انسداد و تغییر شکل می شود! "خود" به خیال خام خود! در مقابل شور و شادی زندگی می ایستد و غم و غصه ایجاد می کند! اسرار غیبی با ترنم ترانه در گوش دل نجوا کنان، ما را در این امواج هستی شریک می کند. اما "مشغول خود بودن" ما را از رقص زندگی و اسرار غیبی دور می نماید:
 گر چه هر غیبی خدا ما را نمود
دل در آن لحظه به "خود" مشغول بود
مولوی در این داستان از یک انتخاب می گوید: انتخاب خدا و "زندگی ماورای خود" یا "خود"!.... "خود" به گونه ای جلوه گر شده که انگار همیشگی است و به نفع ما عمل می کند!! و نوعی زرنگی است که "خود" را انتخاب کنیم! ولی مولوی نظر دیگری دارد و از دزدیده شدن شور و انرژی زندگی به هنگام صرف انرژی برای "خود و افکارش" فریاد می زند!:

چون به هر فکری که دل خواهی سپرد
از تو چیزی در نهان خواهند برد
"خود" قانون می گذارد و "باید نباید" وضع می کند.... ولی زندگی گوشش بدهکار این باید نبایدها نیست! و خشم و حرص وقتی بروز می کند که بایدی در زندگی رخ نمی دهد، یا نبایدی رخ داده است!...انرژی تغییر شکل یافته، در قالب خشم و حرص به کمک "خود" می آیند!! تا چیزی از هستی واقعی انسان بدزدند!! اگر خود و قوانین اشتباهش نباشد، خشم و حرص بهانه ای برای بروز ندارند! و اگر خشم و حرص نباشند "خود" رمقی برای استمرار ندارد! در این ماجرای غم انگیز و عجایب هفت رنگ!  "خود" ، چه باید کرد؟
هم در این نحسی بگردان این "نظر"
در کسی که کرد نحست "در نگر"
چگونه می توان از نحوست "خود" رست و به سعادت ورای خود متصل شد؟
مشاهده نا پایندگی دنیا یعنی درک رقص زندگی و بالا و پایین آمدن امواج پر تلاطم آن. با این تیز بینی، آدم متوجه اصل و اساس زندگی می شود و به جای قانون جاودانگی "خود" ، قانون زندگی را می پذیرد: "قانون ناپایندگی" و آنگاه با ایستادن و با تمام وجود؛ خیره نگاه کردن به "حال و هوای نحس خود" با نگاه بدون کلمه به حال و هوای "خود"، به چیز شگفت انگیزی پی می برد: امواج مدهوش کننده "انرژی و شور زندگی" در زیر خشم، حرص، حسادت، خود خواهی، شهوت، ترس، غم و...در جریان است. با مشاهده درست، بدون سرکوب این انرژیها یا هدر دادن آنها در گفتار و رفتار واکنشی و پلید، این انرژی به نفع رقص زندگی مصادره می شود. این تحول مبارک؛ همان "کیمیا گری نظر" است: 
آن "نظر" که "بنگرد" این جزر و مد
او ز نحسی سوی سعدی نقب زد
 
دوستان عزیز شرح این داستان پر از حکمتهای نغز به پایان رسید. چند روزی در سفر خواهم بود. در امواج پر شور زندگی همچون دولفینی شاد و شنگول و مهربان، شناور باشید!


+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت   توسط Panevis  |