مهری
۱؍۸؍۱۳۹۰ ۲۱:۱۷
دقیقا همینطوره ولیکن تا آدم میاد از ساخته و پرداخته های ذهنی رها بشه خیلی طول میکشه.ای کاش برنامه یا روش خاصی هم معرفی میشد که متوجه بشیم در چه مرحله ای هستیم و بفهمیم نیاز داریم چه قدمهایی برداریم.
               ممنون از جمله های زیباتون
حسن نحوی
۳؍۸؍۱۳۹۰ ۱۳:۴
به عبارت دیگر مادر ابعاد روانشناختی هیچ مشکلی نداریم مگر آنکه تصور وتوهم وجود مشکل داریم
.
۳؍۸؍۱۳۹۰ ۲۰:۵۸
ذهن موجودیتی ندارد که بخواهد به عمد یا غیر عمد شبکه‌ای از رنج و بدبختی ببافد ذهن مانند دفترچه یادداشتی است که هر چه در آن میریزیم ، روح ما با انرژی و آگاهی خود در لابلای این دفتر کهن چرخیده و هر چه را که ثبت کرده به طور کامل درک میکند و با آن اتفاق ثبت شده ، خود را یکی میکند زیرا انرژی انسان و آگاهی انسان می تواند در قالبهای مختلف خود را تصور کرده و همانگونه به خود شکل دهد.
من به هر جمعیتی نالان شدم -- جفت بدحالان و خوشحالان شدم

- و اگر با جمعیت بدحال و جامعه بد حال بنشیند شبکه ای از این بد حالی و بدبختی را در ذهن تنیده و با انرژی زندگی درون،خود را با آن جمعیت ، هماهنگ و یکی میداند. و همین طور با جمعیت خوشحالان-
از کوزه همان برون تراود که در اوست
عباس گلکار
۹؍۸؍۱۳۹۰ ۱:۴۶
آیا نمی توان تصور کرد که ذهن به جای ساختن یک شبکه رنج با ساختن یک دنیای خلاقیت و نوآوری بهتر می تواند مارا به خود مشغول کند - البته ما ی منهای ذهن - چرا که به رنج می شود عادت کرد و با عادت کردن به رنج از توجه به آن دست برداریم - اما با خلاقیت ونو آوری چی ؟ آیا می توان به خلاقیت بی توجه ماند و به آن مشغول نشد ؟
صابر
۱۶؍۸؍۱۳۹۰ ۲۰:۴۶
ممنون آقای مصفا

مدتی است کتاب انسان در اسارت فکر نوشته شما را تهیه کردم، درود بر بر شما که به چه زیبایی مسائل را مطرح کرده اید
نظر شما
😊
    [حذف مشخصات]
نظر شما در مورد این مطلب پس از تایید نویسنده وبلاگ نمایش داده خواهد شد