میم
۲۱؍۸؍۱۳۹۰ ۳:۲۹
این گفته شما با بی عملی که در تائو گفته می شود ارتباطی دارد ؟ اندازه پرداختن به آینده چقدر است ؟شما درباره آینده کوتاه مدت صحبت می کنید یا آینده ای بلند مدت برای حصول نتیجه ؟
E
۲۱؍۸؍۱۳۹۰ ۳:۳۷
آقای مصفا،

« هر چه ميگوييد بقدر فهم ماست......» و


« در اينجا، بازتاب و عکس العمل ما به گفته های شما نيز در محدودۀ فهم ماست.»
۲۱؍۸؍۱۳۹۰ ۱۴:۳۳
بنام او
با سلام وعرض ادب
بدیهیست آ ن اراده ای که میخواهد هویت توهمی یا منیت را جستجو کند یا برطرفش سازد غالبا از خود هویت خیالی  سرچشمه میگیرد وبا تجربه گاه اینرا میتوان دریافت.
امااین توضیح مناسب است که  شاید 90 در صد چنین است،  زیرا گاه و  بندرت خواست انسان از فطرت سالم در میآید. دراینحال ممکنست هم  منیت یا هویت توهمی ، مورد مشاهده قرار گیرد وهم خواستن رفع آن. ودراینحال مشاهده کننده ممکنست بدون تلاش خودرا آرام ودرزمان حال نگه دارد وبار مربوط به هویت خیالی را درخود  ببیند . در صورت موفقیت ، هویت وجستجوگری هردو ساکت میشوند و ممکنست یادش برود که موضوع چه بود ومیخواست چه کند؟!
راه تغییرخود ظاهرا برای اکثر ما بسته. شاید به مصداق این کلام قرآنی که" اکثرالناس لا یعلمون" اکثر مردم  آگاهی ندارند برای این کار دل آگاهی یا بصیرت خاصی لازمست.
چون بیان شما خیلی کوتاه  وموجز بنظرم رسید دراینجا چیزی  مربوط یا نا مربوط نوشتم  و میدانم خودشما نظر کسانی که آنرا ناممکن میدانند کرارا رد کرده اید وبدیگران کمک میکنید که موفق باشند  ویا کریشنامورتی چقدر اصرار به رفع اسارت انسان داردو.. پس لابد اینکار ممکنست. واگر ممکن نبود جهاد بانفس در دین مطرح نمیشد.
ومعدود کسانی از اهل مذهب  به این مسائل بیتوجهند اما با یاد خدا و همت وشب زنده داری منیت یاهویت خیالی خودرا میکاهند یعنی ازحالت بندگی جامعه کمی برون میروند وبندگی آفریننده را در نظر دارند. شیوه ها وراهها خیلی متفاوت است ودرهمه آنها نگرش صحیح بخود لازمست.
اما تنها کسانیکه دل آگاهند یا باچشم فطرت می بیند ممکنست موفق باشند .بقیه برای دلخوشی بآینده میکوشند!.
باتشکر
شهره
۲۲؍۸؍۱۳۹۰ ۱۱:۱۱
من فکر میکنم خیلی سخته مثل جان کندنه مثل اینه که یک قلویی را از دست می دهیم بدون پشتتوانه زستنه ولی بعد از مدتی یک جورایی خوشی و خوبی ولی باز هویته به صورت جدیدی قد علم  می کنه و میشه یه بت دیگه .......خیلی سخته خیلی سخت
E
۲۴؍۸؍۱۳۹۰ ۱۹:۱۲
آقای مصفا،

چطوره در همين بخش از وبسايت شما، پرسشهای مختلف مطرح شود و شما به پرسشها پاسخ دهيد. در اينصورت شما و خوانندگان اين وبسايت بطور زنده تر، مستمر، فعالتر، مستقيم تر، و ملموس تری با يکديگر در ارتباط خواهيد بود.

گاهي ارجاع افراد به آرشيو پرسش و پاسخ، بمنظور اجتناب از سؤال تکراري، بی نتيجه است. به اين دليل که ممکن است از حوصلۀ بعضی خارج باشد و يا سؤالها خيلی به هم شبيه باشند و سؤال کننده پاسخ خود را از توضيحات شما نگرفته باشد و از اين قبيل...

شما ميتوانيد سؤالاتی را که مفيد، مناسب، و يا تعيين کننده هستند را در اين بخش قرار دهيد ولو اينکه قبلاً بنحوی به آنها پاسخ داده شده.

---
امکانش نیست، دوست عزیز.
پرسش‌ها بعضاً چندین بار در بخش پرسش‌پاسخ جواب داده شده‌اند.
عباس گلکار
۲۵؍۸؍۱۳۹۰ ۱:۵۴
با سلام خدمت جناب آقای مصفا

ای کاش توضیح می دادید که تلاش های ذهن ( مثلا برای موکول کردن کارها به آینده ) دقیقا همان مکانیزم های دفاعی روانی می باشند یا خیر ؟

آیا دلیلی دارد که ذهن عامدانه راه خطا و ضد کمال را طی می کند یا خیر ؟

آیا دلیل واکنشهای ذهنی را ( حداقل برخی از واکنش های ذهن را ) نمی توان در ارتباط با شعورهای مداخله گر دیگری دانست که در واقع به دلایلی در ارتباطی تنگاتنگ با ذهن قرار گرفته اند . منظورم این است که ما باید حتما اصرار داشته باشیم که تمامی واکنشها ی ذهنی و فکری خود را فقط وفقط در درون خود ذهن ویا مجموعه خودآگاه وناخواآگاهمان جستجو کنیم ؟

در نهایت به نظر حضرتعالی چرا در آفرینش انسان بخت برگشته را با چنین کلاف سردر گمی ( با دست بسته ودندان شکسته ) تنها گذاشته اند( منظور کلاف پیچیده و سردرگم فکر و اندیشه و ذهن و خود و منیت و نفس و.........است )
اگر امکان داشت کمی از پرسش ها را ولو به طور مختصر پاسخ فرمایید و یا حداقل به مرجع های قانع کننده ای ارجاع بفرمایید
با تشکر

---
دوست عزیز، تالیفات را مطالعه فرمایید.
E
۲۵؍۸؍۱۳۹۰ ۱۳:۳۲
برای نمونه:

اگرچه شما غالباً مخالف «تعريف» هستيد، ولی گاهی تعريف يک کلمه، مفهوم دقيقتری به آن ميدهد و حد و حدود آن را تا حدودی مشخص تر ميکند.

سؤال اين است که:

منظور از کلمۀ «طبيعي» چيست؟ نزديکترين حد و مرزي که ميتوان براي آن قائل شد چيست؟ برای توضيح اين سؤال بايد اين مطالب اشاره شود که:

اگر هزاران يا ميليونها سال پيش، انسان هنوز آتش را کشف نکرده بوده بنابراين غذا را بصورت خام، سرد، و نپخته ميخورده و احتمالاً از تناول آن لذت هم ميبرده. در آنزمان آن شيوه از غذا خوردن و چنان غذايی «طبيعي» بوده است. انسان مدرن معمولاً غذا را گرم و بصورت پخته و طبخ شده ميخورد و از آن لذت هم ميبرد اما همان غذا را نپخته، طبخ نشده، و بصورت سرد نميخورد و اگر بخورد از آن لذت نميبرد. نکته اينجاست که «موضوع ِ» «لذت» تغيير کرده؛ يعنی انسان ِ امروز از خوردن ِ غذای پخته و گرم «لذت» ميبرد نه از خوردن غذای نپخته و سرد. «لذت ِ» متغير، تابع ِ گذشت ِ زمان شده. تابع ِ تبعات ِ کشف آتش که منجر به پخته شدن ِ غذا شده، شده! اگر پخته شدن ِ غذا «غير طبيعي» است، آيا لذت بردن از خوردن ِ غذای پخته، «طبيعي» و «واقعي» است؟

اگر پخته شدن ِ غذا امري «غير طبيعي» است، آيا «لذت» بردن از آن يک «لذت ِ اصيل» هست؟

آيا انسانی که بر اساس فطرتش زندگی ميکند، در صورت ِ گام نهادن و حرکت در مسير ِ «غير طبيعي»، از کانال ِ فطريــش خارج ميشود؟
نظر شما
😊
    [حذف مشخصات]
نظر شما در مورد این مطلب پس از تایید نویسنده وبلاگ نمایش داده خواهد شد