سه شنبه ۸ آذر ۱۳۹۰ ۱۸:۵۵
سلام
درست میفرماید، حق با آقای مصفا ست!! انسانکه از فطرت خود دور شده باشد، فرقی نمیکند. مثلا ایرانی باشه،افغانی، امریکاهی وغیره، همه سخرهء اندیشه اند.
جمله خلقان سخرهء انديشهاند
زاين سبب خسته دل وغم پيشهاند
با تشکر زیاد و آرزوی همیشه صحتمندی آقای مصفا عزیز
شاد و سلامت باشید
ممنونم



درست میفرماید، حق با آقای مصفا ست!! انسانکه از فطرت خود دور شده باشد، فرقی نمیکند. مثلا ایرانی باشه،افغانی، امریکاهی وغیره، همه سخرهء اندیشه اند.
جمله خلقان سخرهء انديشهاند
زاين سبب خسته دل وغم پيشهاند
با تشکر زیاد و آرزوی همیشه صحتمندی آقای مصفا عزیز
شاد و سلامت باشید
ممنونم



پنجشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۰ ۴:۲۹
اکثریت انسانهائی که در ایران یا غرب و یا کشورهای دیگر زندگی می کنند اسیر هویت فکری هستند فقط نوع اسارت آنها فرق می کند، در ایران انسانها از یک سری از مسائلی که هویت فکری ایجاد می کند رنج می برند و در غرب از یک سری مسائل دیگر ولی در رنج بردن از این اسارت با هم یکسان هستند و بحث قانون و فطرت و اینکه در ایران انسانهای اسیر هویت فکری بیشتر هستند و یا در غرب بحثی است که هیچ موقع به نتیجه نمی رسد و طرح مباحثی از این گونه که فکر انسان را بدون نتیجه بخود مشغول می کند بیشتر انسان را در گیر هویت فکری می کند تا رهائی از آن و یا بعبارتی با طرح اینگونه مباحث ما در دایره باطل هویت فکری می گردیم و یا بقول حافظ:
عاقلان نقطه پرگار وجودند، ولی عشق داند که در این دایره سرگردانند
اصولااکثر مخاطبان شما هویت فکری را کم و بیش می شناسند و عنوان کردن مطالب مختلف راجع به هویت فکری برای کسانی که با این مقوله آشنا هستند، حرکت در این دایره است و در این مرحله بنظر من بهتر است که بپردازیم به اینکه چگونه می توانیم از این دایره باطل بیرون بیآئیم و یا بقول مولانا:
ادامه ...
عاقلان نقطه پرگار وجودند، ولی عشق داند که در این دایره سرگردانند
اصولااکثر مخاطبان شما هویت فکری را کم و بیش می شناسند و عنوان کردن مطالب مختلف راجع به هویت فکری برای کسانی که با این مقوله آشنا هستند، حرکت در این دایره است و در این مرحله بنظر من بهتر است که بپردازیم به اینکه چگونه می توانیم از این دایره باطل بیرون بیآئیم و یا بقول مولانا:
ادامه ...
پنجشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۰ ۴:۲۹
ادامه ...
... و یا بقول مولانا:
چون شدی بر بامهای آسمان، سرد آمد جستجوی نردبان.
خوشبختانه آقای مصفا در پاسخ سؤال شما در دام بحث مقایسه این که در ایران انسانها بیشتر اسیر هویت فکری هستند یا در غرب نیافتاده است (به دایره باطل نرفته آست) و بجای آن راه خروج از دایره را عنوان کرده اند یعنی برگشت به فطرت.
برگشت به فطرت مصداق آیه شماره 30 سورۀ روم بدین مضمون می باشد:
پاکدلانه روی به دین (دین خالص) بیاورید، این فطرت الهی است که مردمان را بر وفق آن آفریده است؛ در آفرینش الهی تغییری راه ندارد؛ این دین استوار است، ولی بیشتر مردم نمی دانند.
برای اینکه از هویت فکری و رنج حاصل از آن رها شوید احتیاج به نیروی زیادی است که این نیرو از طریق ایمان (ایمان خالص) بدست می آید و دراین مرحله است که ترس و اندوه از ادمی رخت بر می بندد و دل آرام می گیرد که مضمون آیه هائی از قرآن می باشد که در چند سورۀ قرآن آمده است از جمله آیه های 62 و 63 و 64 سورۀ یونس بدین مضمون:
آگاه باشید! (دوستان و) اولیاى خدا، نه ترسى بر آنهاست و نه اندوهگین مى شوند.
همان کسانى که ایمان آوردند، و(از مخالفت فرمان خدا، پیوسته) پرهیز مى کردند.
شادمانى (حقیقى) در زندگى دنیا و در آخرت تنها براى آنهاست; وعده هاى الهى تخلف ناپذیر است! این است آن رستگارى و پیروزى بزرگ!
و آیه 28 سورۀ رعد بدین مضمون:
همان كسانى كه ايمان آورده اند، و دلهايشان به ياد خدا مطمئن (و آرام) است; آگاه باشيد، تنها با ياد خدا دلها آرام مى گيرد.
و بقول مولانا در فیه مافیه:
آخر معشوق را ((دلارام)) می گویند، یعنی که دل به وی آرام گیرد. پس به غیر چون قرار و آرام گیرد؟ این جمله خوشیها و مقصودها چون نردبانی است. و چون پایه های نردبان جای اقامت و باش نیست، از بهر گذشتن است، خنک اورا که زودتر بیدار و واقف گردد تا راه دراز برو کوتاه شود و درین پایه های نردبان عمر خودرا ضایع نکند.
... و یا بقول مولانا:
چون شدی بر بامهای آسمان، سرد آمد جستجوی نردبان.
خوشبختانه آقای مصفا در پاسخ سؤال شما در دام بحث مقایسه این که در ایران انسانها بیشتر اسیر هویت فکری هستند یا در غرب نیافتاده است (به دایره باطل نرفته آست) و بجای آن راه خروج از دایره را عنوان کرده اند یعنی برگشت به فطرت.
برگشت به فطرت مصداق آیه شماره 30 سورۀ روم بدین مضمون می باشد:
پاکدلانه روی به دین (دین خالص) بیاورید، این فطرت الهی است که مردمان را بر وفق آن آفریده است؛ در آفرینش الهی تغییری راه ندارد؛ این دین استوار است، ولی بیشتر مردم نمی دانند.
برای اینکه از هویت فکری و رنج حاصل از آن رها شوید احتیاج به نیروی زیادی است که این نیرو از طریق ایمان (ایمان خالص) بدست می آید و دراین مرحله است که ترس و اندوه از ادمی رخت بر می بندد و دل آرام می گیرد که مضمون آیه هائی از قرآن می باشد که در چند سورۀ قرآن آمده است از جمله آیه های 62 و 63 و 64 سورۀ یونس بدین مضمون:
آگاه باشید! (دوستان و) اولیاى خدا، نه ترسى بر آنهاست و نه اندوهگین مى شوند.
همان کسانى که ایمان آوردند، و(از مخالفت فرمان خدا، پیوسته) پرهیز مى کردند.
شادمانى (حقیقى) در زندگى دنیا و در آخرت تنها براى آنهاست; وعده هاى الهى تخلف ناپذیر است! این است آن رستگارى و پیروزى بزرگ!
و آیه 28 سورۀ رعد بدین مضمون:
همان كسانى كه ايمان آورده اند، و دلهايشان به ياد خدا مطمئن (و آرام) است; آگاه باشيد، تنها با ياد خدا دلها آرام مى گيرد.
و بقول مولانا در فیه مافیه:
آخر معشوق را ((دلارام)) می گویند، یعنی که دل به وی آرام گیرد. پس به غیر چون قرار و آرام گیرد؟ این جمله خوشیها و مقصودها چون نردبانی است. و چون پایه های نردبان جای اقامت و باش نیست، از بهر گذشتن است، خنک اورا که زودتر بیدار و واقف گردد تا راه دراز برو کوتاه شود و درین پایه های نردبان عمر خودرا ضایع نکند.
پنجشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۰ ۱۸:۲۳
ممنونم آقای پانویس از به اشتراک گذاشتن این ویدیو....خیلی جالب گفتند آقای مصفا، و کاملا درست هست که وقتی هر دو اسیر نفس باشیم در پوچی زندگی می کنیم....نمی دانم چرا ایشان می گویند جوامع مذهبی از اونها خیلی بهتر هستند....چطوری هست که یک غربی نمی تواند مذهبی باشد...، وقتی کسی کمپلکس های کمتری داشته باشد، ذهنش آرام تر هست و اگر شرایط ایجاد کند خیلی روان تر میتواند با فطرتش ارتباط بگیرد....مثلا یک غربی که مسیح را باور دارد: همسایه ات را همانند خود دوست بدار...خدا محبت و عشق هست و عشق خدا...اینکه شخص با گفتار کردار و نیات به کسی آزار و آسیب نرساند.....نمی دانم آقای مصفا از مذهب چه چیز دیگری می خواهند
پنجشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۰ ۱۹:۰
فکر کنم سوال من بیشتر جنبه فرهنگی اجتماعی دارد تا عرفانی.......خیلی عوامل وجود دارد که این حالت هارا در جامعه ما بیشتر می کند...مثلا یکی شرایط تاریخی هست که آقای پانویس به آن اشاره کردند، وضعیت اقتصادی، قانون ، نظام ارباب رعیتی، فرهنگ های نادرست و دست و پاگیر، مثل تعارفات دورویی ها، غیبت و بدگویی، پزدادن، بلوف، نمایش های دروغین.....یکی از مهمترین علت ها می توآند آزارهای کودکی باشد...در جامعه غربی که کودکان بسیار محترم شمرده میشوند و مورد حمایت، آزار و اذیت کمتر میشوند و در بزرگسالی میل به خشم و نفرت کمتر، ..در واقع کمتر زندگی را کوفت همدیگر می کنند . سرشان به کار خودشان است...ویدیویی را می فرستم که از تربیت کودکان در جامعه ما است، مشت نمونه خروار....آیا اینها در اینده پر از عشق و محبت هستند یا پر از خشم و نفرت و میل به انتقام
---
بله، و اگر خوب دقت کنیم، ریشهء تمام معظلها (فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی ...) همین نفس یا هویت است. "مادر بتها بت نفس شماست"
---
بله، و اگر خوب دقت کنیم، ریشهء تمام معظلها (فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی ...) همین نفس یا هویت است. "مادر بتها بت نفس شماست"
جمعه ۱۱ آذر ۱۳۹۰ ۰:۵۹
والله من که اصلا ویدؤو را دانلود نکرده ام ولی از آنجایی که آقای پانویس را دوست دارم گفتم یک نظری بدم! البته از صحبت های دوستان عزیز نظر دهنده میشه فهمید:
سخنران ویدؤو آقای مصفا بوده و گفته که ما از چیزهای مختلف در زندگی رنج میبریم غربی ها هم از چیزهای مختلف دیگر رنج میبرند ولی همش یک علت پشتشه؛ و اون هم آقا گاوه است! همان گاوی که درون تک تک ما زنده میشه؛ مرده میشه؛ دوباره زنده میشه؛ عاقل کسیه که برای همیشه اونو بکشه؛ دو راه است؛ یا با گاو باش و هم مزاجش باش و برای دوستات ساز بزن و پندار باز باش و ولشون نکن؛ یا هم باید بکشیش؛ ولی اینو بدون من اگه جای تو بودم یک لحظه تو تصمیم گیری شک نمیکردم؛ از امروز میرفتم که گاومو بکشم؛ حتی اگه قیمت گزافی هم داشته باشه؛ بازم حاضرم این کارو بکنم؛ زیرا به قول دوستان زندگی تو پوچی و پندار بازیدن فایده ای نداره؛ شاه حقیقت با آن همه لشکر هایش از دختران ناز و مردان و کودکان شاد و دختر بچه های ماه و ... واقعا ارزشش رو داره به خدا ارزششو داره؛ آدم گاوشو بکشه؛ دیگه با هیچکدام از دوستاش نباشه؛ برای گاوش کاه نریزه ولی در عوض چی گیرش بیاد؟ شاه حقیقت و اون لشکرهاش...
واقعا ما اگه خودشناس باشیم که نیستیم! از امروز به بعد یه تصمیم اساسی برای بقیه عمرمون میگیریم؛ مثلا شاید تصمیم بگیریم که دیگه با هیچ کس دوست نشیم! و کلا یک هفته با همه قهر باشیم!
سخنران ویدؤو آقای مصفا بوده و گفته که ما از چیزهای مختلف در زندگی رنج میبریم غربی ها هم از چیزهای مختلف دیگر رنج میبرند ولی همش یک علت پشتشه؛ و اون هم آقا گاوه است! همان گاوی که درون تک تک ما زنده میشه؛ مرده میشه؛ دوباره زنده میشه؛ عاقل کسیه که برای همیشه اونو بکشه؛ دو راه است؛ یا با گاو باش و هم مزاجش باش و برای دوستات ساز بزن و پندار باز باش و ولشون نکن؛ یا هم باید بکشیش؛ ولی اینو بدون من اگه جای تو بودم یک لحظه تو تصمیم گیری شک نمیکردم؛ از امروز میرفتم که گاومو بکشم؛ حتی اگه قیمت گزافی هم داشته باشه؛ بازم حاضرم این کارو بکنم؛ زیرا به قول دوستان زندگی تو پوچی و پندار بازیدن فایده ای نداره؛ شاه حقیقت با آن همه لشکر هایش از دختران ناز و مردان و کودکان شاد و دختر بچه های ماه و ... واقعا ارزشش رو داره به خدا ارزششو داره؛ آدم گاوشو بکشه؛ دیگه با هیچکدام از دوستاش نباشه؛ برای گاوش کاه نریزه ولی در عوض چی گیرش بیاد؟ شاه حقیقت و اون لشکرهاش...
واقعا ما اگه خودشناس باشیم که نیستیم! از امروز به بعد یه تصمیم اساسی برای بقیه عمرمون میگیریم؛ مثلا شاید تصمیم بگیریم که دیگه با هیچ کس دوست نشیم! و کلا یک هفته با همه قهر باشیم!
جمعه ۱۱ آذر ۱۳۹۰ ۱۰:۵۸
سلام
شاید هم علتش نوع زندگی خانوادگی است که در ایران رایج است و این خانواده بزرگتر از ان جیزی است که در ذهن است یعنی شامل عمه و خاله و ....و اظهار نظرات آنها در هر مقوله ای که با افکار ما ناسازگار باشد تولید خشم و کینه نفرت می کند حالا این اظهار نظرات را در خانواده بزرگ ایرانی با کمبود ها و ادعا ها و ارزش هایی که دائما در حال تغییر است در نظر بگیرید می بینیم آدم های خوبی هم هستند فقط گرفتارند و سر درگم
شاید هم علتش نوع زندگی خانوادگی است که در ایران رایج است و این خانواده بزرگتر از ان جیزی است که در ذهن است یعنی شامل عمه و خاله و ....و اظهار نظرات آنها در هر مقوله ای که با افکار ما ناسازگار باشد تولید خشم و کینه نفرت می کند حالا این اظهار نظرات را در خانواده بزرگ ایرانی با کمبود ها و ادعا ها و ارزش هایی که دائما در حال تغییر است در نظر بگیرید می بینیم آدم های خوبی هم هستند فقط گرفتارند و سر درگم
یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۰ ۱۴:۲
چطوره این هفته یک جلسه بگذاریم؟ آقای پانویس چرا به آسمون نگاه میکنید؟؟! بله با شما بودم؛ سرتان را بیارید این طرف؛ خوب حالا به من بگویید چرا جلسه نمیذاریم؟ چی؟ کار دارین؟ نه اصلا دلیل قابل قبولی نیست مستمر صفر!
مگر شما نمیدونید حق معلم زیاده؟ پس هرچه زودتر جلسه را برگزار کنید؛
الا به خدا زود دیگه؛ همش که کار دارید
---
ایشالله بزودی!
مگر شما نمیدونید حق معلم زیاده؟ پس هرچه زودتر جلسه را برگزار کنید؛
الا به خدا زود دیگه؛ همش که کار دارید
---
ایشالله بزودی!
یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۰ ۱۸:۴۸
دست شما درد نکنه دانش آموز گلم
ولی امیدوارم ایشالله شما از اون ایشالله ها نباشه!
مثلا من به پدرم میگم یه چیزی برام بخره ؛ میگه ایشالله... که یعنی خواب دیدی خیر باشه؛ و اگه تو زندگیم یک چیز رو نخوام بخرم همینه که الآن گفتی! البته بعضی وقتا هم میخره حالا ببینیم پانویس عزیز چطور از آب در میان... زنده باشید
ولی امیدوارم ایشالله شما از اون ایشالله ها نباشه!
مثلا من به پدرم میگم یه چیزی برام بخره ؛ میگه ایشالله... که یعنی خواب دیدی خیر باشه؛ و اگه تو زندگیم یک چیز رو نخوام بخرم همینه که الآن گفتی! البته بعضی وقتا هم میخره حالا ببینیم پانویس عزیز چطور از آب در میان... زنده باشید
دوشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۰ ۱۵:۵۹
شالام آقا مهلم
مشی
فکر میکنم این ایشاء الله گفتن هم مثل بوق زدن ، معانی مختلفی داره


یا مثل اوهوم های من

مشی
فکر میکنم این ایشاء الله گفتن هم مثل بوق زدن ، معانی مختلفی داره


یا مثل اوهوم های من


سه شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۰ ۵:۵۸
سلام دوستان. یک چند تا نکته بود خواستم بگم. یکی در مورد تقاضای جلسات. جلساتِ آقای پنیویس واقعا مفید هستند و برای من که خیلی بودند ولی من سعی میکنم که ببینم آیا بدون جلسه میتونم انسجام خودمو داشته باشم. میتونم رو پای خودم بایستم. یعنی حتا گاهی سعی میکنم که برای مدتها نه سراغ وب سایتِ خود شناسی برم، نه کتابِ خود شناسی بخونم و نه مولانا...به نظرم تستِ خوبی یه که هر کس خودشو امتحان کنه. من فکر میکنم که جلسات برای کسانی که دنبال کردند، حرفاشو زده. اگر چه دور هم بودن با دوستان همیشه لذت بخش و آدم میتونه برای مدتی هر چند کوتاه در جععی باشه که اون جمع متوجه مشکل شده "مشکله سلطه پندار بر انسان" ...ولی تکیه یه به جلسات یا کتابها و غیره به نظرم کمکی به شخص نخواهد کرد.نکته یه دومی که میخواستم بگم در مورد نظراتِ آقای مصفاّ بود. منظورم در مورد قسمتی که در مورد مذهب صحبت کردند؟ یک سوال دارم، البته نه از آقای مصفاّ بلکه از همه یه دوستان. آیا مذهبی که در قالب باور آمده باشه میتون کمکی به شخص بکنه. آیا این مذهب از جنس `اندیشه و فکر` نیست؟ به نظرم، مذهبهای رایج در جوامع کمکی به "انسان شدن" انسان نمیکنند. به نظرم انسان باید خودش روی پای خودش بایسته به منظور یکی شدن با فطرتش.
سه شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۰ ۱۶:۷
فرهنگ غربیون که منشاء قوانین اجتماع آنهاست بر پایهء عمل گرایی (پراگماتیسم) و طبیعت گرایی (ناتورالیسم) است. براساس فلسفهء پراگماتیسم آن چیزی محترم است که اولاً در عمل صحت و سودمندی آن ثابت شده باشد و ثانیاً برای تمام انسانها (و نه اکثریت یا اقلیتی از انسانها) دارای سودمندی باشد و در راستای اجرای یک عقیده حق هیچ اقلیتی فدای هیچ اکثریتی نشود. ولی ملت ما و عموماً مذهبیون اینطور نیستند. به نظر آنها آن چیزی محترم است که به هر دلیل تبدیل به سنت و رسم شده است ویا در کتاب به اصطلاح آسمانی نوشته شده است حتی اگر با روان انسان سازگار نباشد و عملاً به ضرر هم باشد. مثل قصاص. مثل ختنه. مثل حجاب اجباری. مثل بزرگتر سالاری. مثل برتر دانستن سیدها. مثل تعطیل کردن مملکت بخاطر عزاداری برای 4 تا آدمی که 1400 سال پیش فوت کردند. مثل مردود شمردن و دشمنی با انسانهایی که اسلام را قبول نکردند یا نماز نمی خوانند حتی اگر آنان هزار تا خیر برای انسانها داشته باشند و مثلاً اهل علم باشند.
بدتر از همه اینکه دین به طرفداران خود سفارش می کند که اگر یکدیگر را به این دستورات که از جانب خدا آمده است سفارش نکنند و در این موارد مواظب یکدیگر نباشند دچار کیفر خواهند شد.
در ضمن به نظر من آقای مصفا از گفتن این حقایق طفره رفت و چشم خود را به هر دلیل بر روی این حقایق بست. نظر ایشان را قبول ندارم.
بدتر از همه اینکه دین به طرفداران خود سفارش می کند که اگر یکدیگر را به این دستورات که از جانب خدا آمده است سفارش نکنند و در این موارد مواظب یکدیگر نباشند دچار کیفر خواهند شد.
در ضمن به نظر من آقای مصفا از گفتن این حقایق طفره رفت و چشم خود را به هر دلیل بر روی این حقایق بست. نظر ایشان را قبول ندارم.
سه شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۰ ۲۰:۱۸
با سلام و عرض ادب و احترام
مرتضی میگه:
عشق را با پنج و با شش کار نیست------------------مقصد او جز که جذب یار نیست
بوک فیما بعد دستوری رسد------------------------------------رازهای گفتنی گفته شود
یا بیانی که بود نزدیکتر--------------------------------------------زین کنایات دقیق مستتر
راز جز با رازدان انباز نیست----------------------------------راز اندر گوش منکر راز نیست
لیک دعوت واردست از کردگار-------------------------------با قبول و ناقبول او را چه کار
نوح نهصد سال دعوت مینمود--------------------------دم به دم انکار قومش میفزود
هیچ از گفتن عنان واپس کشید----------------------------هیچ اندر غار خاموشی خزید
گفت از بانگ و علالای سگان---------------------------------هیچ واگردد ز راهی کاروان
یا شب مهتاب از غوغای سگ--------------------------سست گردد بدر را در سیر تگ
مه فشاند نور و سگ عو عو کند-----------------------هر کسی بر خلقت خود میتند
هر کسی را خدمتی داده قضا-------------------------------در خور آن گوهرش در ابتلا
چونک نگذارد سگ آن نعرهٔ سقم--------------------من مهم سیران خود را چون هلم
مثنوی معنوی
همین!!!
مرتضی میگه:
عشق را با پنج و با شش کار نیست------------------مقصد او جز که جذب یار نیست
بوک فیما بعد دستوری رسد------------------------------------رازهای گفتنی گفته شود
یا بیانی که بود نزدیکتر--------------------------------------------زین کنایات دقیق مستتر
راز جز با رازدان انباز نیست----------------------------------راز اندر گوش منکر راز نیست
لیک دعوت واردست از کردگار-------------------------------با قبول و ناقبول او را چه کار
نوح نهصد سال دعوت مینمود--------------------------دم به دم انکار قومش میفزود
هیچ از گفتن عنان واپس کشید----------------------------هیچ اندر غار خاموشی خزید
گفت از بانگ و علالای سگان---------------------------------هیچ واگردد ز راهی کاروان
یا شب مهتاب از غوغای سگ--------------------------سست گردد بدر را در سیر تگ
مه فشاند نور و سگ عو عو کند-----------------------هر کسی بر خلقت خود میتند
هر کسی را خدمتی داده قضا-------------------------------در خور آن گوهرش در ابتلا
چونک نگذارد سگ آن نعرهٔ سقم--------------------من مهم سیران خود را چون هلم
مثنوی معنوی
همین!!!
چهارشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۰ ۱۹:۱۹
سلام دوستان
اقای مصفا در بخش 13 کتاب نامه ای به ندیده ام در مورد مذهب و تحریف ان کاملا شرح داده اند دوستانی که در این مورد سوال دارند به این کتاب مراجعه کنند فکر می کنم جواب های قانع کننده ای پیدا کنند.
اقای مصفا در بخش 13 کتاب نامه ای به ندیده ام در مورد مذهب و تحریف ان کاملا شرح داده اند دوستانی که در این مورد سوال دارند به این کتاب مراجعه کنند فکر می کنم جواب های قانع کننده ای پیدا کنند.
چهارشنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۰ ۲۱:۳
Salam,man feker mikonam Bad az marg zyater e ma merdum e Iran ya kishwar ha e mezhabi duzakh wa zyater e swissiha ya gherbi ha beh bahisht mirawand.ba fetrat budan ya Ni ihtram beh insani Ham naw,zolom nakerdan,wa hurmat beh aghideh digran Ast.
نظر شما