جمعه ۱۸ آذر ۱۳۹۰ ۱۱:۱۲
با سلام ...
شکل نشستن مجسمه به شیوه زندگی غربیها نمیخورد ........... این دوست درست گفته ..... حتما مجسمه ساز سری به ایران زده بوده....... و حتما هم از الفاظ و آدمهایی که کل وجودشان را فقط اجزای تشکیل دهنده حرف تشکیل میدهد خسته و گلهمند بوده ...........یاد این شعر قدیمی دوران دبستان افتادم ...... فکر میکنم سرودۀ ایرج میرزا بود .....
گویند مرا چو زاد مادر ............... پستان به دهان گرفتن آموخت
شبها بر گاهوارۀ من .................. بیدار نشست و خفتن آموخت
دستم بگرفت و پا به پا برد ............ تا شیوۀ راه رفتن آموخت
یک حرف و دو حرف بر زبانم .......... الفاظ نهاد و گفتن آموخت
پس هستی من ز هستی اوست ..تا هستم و هست دارمش دوست
ممنون
شکل نشستن مجسمه به شیوه زندگی غربیها نمیخورد ........... این دوست درست گفته ..... حتما مجسمه ساز سری به ایران زده بوده....... و حتما هم از الفاظ و آدمهایی که کل وجودشان را فقط اجزای تشکیل دهنده حرف تشکیل میدهد خسته و گلهمند بوده ...........یاد این شعر قدیمی دوران دبستان افتادم ...... فکر میکنم سرودۀ ایرج میرزا بود .....
گویند مرا چو زاد مادر ............... پستان به دهان گرفتن آموخت
شبها بر گاهوارۀ من .................. بیدار نشست و خفتن آموخت
دستم بگرفت و پا به پا برد ............ تا شیوۀ راه رفتن آموخت
یک حرف و دو حرف بر زبانم .......... الفاظ نهاد و گفتن آموخت
پس هستی من ز هستی اوست ..تا هستم و هست دارمش دوست
ممنون
جمعه ۱۸ آذر ۱۳۹۰ ۱۱:۳۲
دلیل کم آبی در شهر ؟
دعای مردم شهر:
" نیا بارون ,
زمین جای قشنگی نیست ,
من از اهل زمینم
خوب می دانم که گل در عقد زنبور است ولی سودای بلبل دارد و پروانه را هم دوست میدارد"
دعای مردم شهر:
" نیا بارون ,
زمین جای قشنگی نیست ,
من از اهل زمینم
خوب می دانم که گل در عقد زنبور است ولی سودای بلبل دارد و پروانه را هم دوست میدارد"
جمعه ۱۸ آذر ۱۳۹۰ ۱۳:۴۷
سلام
شاید منظور آرتیست این باشد
صد هزاران نام و او یک آدمی
صاحب هر وصفش از وصفی عمی
هر که جوید نام گر صاحب ثقهست
همچو تو نومید و اندر تفرقهست
تو چه بر چفسی برین نام درخت
تا بمانی تلخکام و شوربخت
در گذر از نام و بنگر در صفات
تا صفاتت ره نماید سوی ذات
اختلاف خلق از نام اوفتاد
چون بمعنی رفت آرام اوفتاد

شاید منظور آرتیست این باشد
صد هزاران نام و او یک آدمی
صاحب هر وصفش از وصفی عمی
هر که جوید نام گر صاحب ثقهست
همچو تو نومید و اندر تفرقهست
تو چه بر چفسی برین نام درخت
تا بمانی تلخکام و شوربخت
در گذر از نام و بنگر در صفات
تا صفاتت ره نماید سوی ذات
اختلاف خلق از نام اوفتاد
چون بمعنی رفت آرام اوفتاد

شنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۰ ۱۹:۲۷
خود حقیقت نقد حال ماست
همه تشکیل شده ایم از الفاظ
فقط لفظهامون متفاوته
میدونی این حال ماست
کنار دریای وجودمون نشسته ایم ولی درونمون پر از لفظ وفکرای دوزاری
--------------------------------------------
میشه این پادکستارو دنبال هم گوش داد بدون اینکه بخایم دونه دونه کلیک کنیم؟؟؟
---
فکر نمی کنم بشه.
همه تشکیل شده ایم از الفاظ
فقط لفظهامون متفاوته
میدونی این حال ماست
کنار دریای وجودمون نشسته ایم ولی درونمون پر از لفظ وفکرای دوزاری
--------------------------------------------
میشه این پادکستارو دنبال هم گوش داد بدون اینکه بخایم دونه دونه کلیک کنیم؟؟؟
---
فکر نمی کنم بشه.
دوشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۰ ۵:۶
وقتی گفتید مجسمه از حرف ساخته شده است به یاد این شعر مولانا افتادم:
ای برادر تو همان اندیشه ای...
و چقدر حیف است که دریای حقیقت، دریاچه ی حقیقت کنارمان باشد و ما با الفاظ بازی بکنیم
(البته این فقط تفسیر من بود وگرنه میتوان تفسیرهای دیگر هم ارائه داد
مثلا میتوان لفظ را به معنای توجه تفسیر کرد یعنی این مجسمه که از لفظ ساخته شده در حقیقت مشغول توجه کردن به آب است. یعنی لفظ داشتن مجسمه را به معنای تأمل او در مورد آب بکیریم
آب= حقیقت، که از آن غافلیم
ای برادر تو همان اندیشه ای...
و چقدر حیف است که دریای حقیقت، دریاچه ی حقیقت کنارمان باشد و ما با الفاظ بازی بکنیم
(البته این فقط تفسیر من بود وگرنه میتوان تفسیرهای دیگر هم ارائه داد
مثلا میتوان لفظ را به معنای توجه تفسیر کرد یعنی این مجسمه که از لفظ ساخته شده در حقیقت مشغول توجه کردن به آب است. یعنی لفظ داشتن مجسمه را به معنای تأمل او در مورد آب بکیریم
آب= حقیقت، که از آن غافلیم
نظر شما