پنجشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۰ ۱۲:۰
تشکر از آقای رضا. 

پنجشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۰ ۱۷:۳۹
با سلام،
اول اینکه امیدوارم که شما به مقصد رسیده باشید و جالب اینجاست که اگر به مقصد رسیده باشید ما میبینیم که مثل برق لامع سایت شما بروز شده و این مسئله کلا داستان سفر و دوری و.........همه جوانب آنرا تحت تاثیر قرار میدهد ( سفر هم بود سفرهای قدیم ) ، ( حالا نمیدانم با این اوصاف آقا مرتضی طاقت میاره چهل روز کامنت نگذاره ) خوب این هم اندر احوالات پیشرفت علم و امکانات دنیای مجازی است که باب این گونه مراودات را باز کرده و چه خوب کرده .
دوم اینکه امروز به حدیث یا نمیدانم آیه : ( المومن مرآت المومن ایمان آورده آینهای است برای ایمان آورده ) فکر میکردم و جالب اینجاست که دیدم بعد از شنیدن اینهمه فایل صوتی و نوشتاری از آقای پانویس من هیچگونه شناختی (روم به دیوار از نوع خاله زنکی آن و با عرض معذرت بسیار از خانمها ) از آقای پانویس ندارم اما تا دلم بخواد انعکاس این تاویل و تفسیرهای خودشناسانه را مکرر دریافت میکنم و باید به آقای پانویس احسنت گفت چون الحق آینه را تمام قد و میزان نگه داشته و چه خوب کرده.
سوم اینکه این سیستم دانلود مستقیم که تو سایت خودتان فایل آقا رضا را گذاشتید واقعا معرکه است و راحت میشود بدون مانعی دنلود کرد متاسفانه الان برای دنلود فایلهای جلسه 145 حسابی مشکل داریم و همه درها بسته میباشد.
دوش از پی می هر در که زدم
در باز نشد جز خانه دل
آنجا چو شدم
گفتند قدم هر جا زدهای بیجا زدهای
ادامه در قسمت دوم......
آقای tabkom، با سلام. من مدیر موقت سایت آقای پانویس هستم. ایشان در سفرند و مطالب سایتشان را تا وقتی برگردند من مدیریت میکنم. با آرزوی سلامتی.
اول اینکه امیدوارم که شما به مقصد رسیده باشید و جالب اینجاست که اگر به مقصد رسیده باشید ما میبینیم که مثل برق لامع سایت شما بروز شده و این مسئله کلا داستان سفر و دوری و.........همه جوانب آنرا تحت تاثیر قرار میدهد ( سفر هم بود سفرهای قدیم ) ، ( حالا نمیدانم با این اوصاف آقا مرتضی طاقت میاره چهل روز کامنت نگذاره ) خوب این هم اندر احوالات پیشرفت علم و امکانات دنیای مجازی است که باب این گونه مراودات را باز کرده و چه خوب کرده .
دوم اینکه امروز به حدیث یا نمیدانم آیه : ( المومن مرآت المومن ایمان آورده آینهای است برای ایمان آورده ) فکر میکردم و جالب اینجاست که دیدم بعد از شنیدن اینهمه فایل صوتی و نوشتاری از آقای پانویس من هیچگونه شناختی (روم به دیوار از نوع خاله زنکی آن و با عرض معذرت بسیار از خانمها ) از آقای پانویس ندارم اما تا دلم بخواد انعکاس این تاویل و تفسیرهای خودشناسانه را مکرر دریافت میکنم و باید به آقای پانویس احسنت گفت چون الحق آینه را تمام قد و میزان نگه داشته و چه خوب کرده.
سوم اینکه این سیستم دانلود مستقیم که تو سایت خودتان فایل آقا رضا را گذاشتید واقعا معرکه است و راحت میشود بدون مانعی دنلود کرد متاسفانه الان برای دنلود فایلهای جلسه 145 حسابی مشکل داریم و همه درها بسته میباشد.
دوش از پی می هر در که زدم
در باز نشد جز خانه دل
آنجا چو شدم
گفتند قدم هر جا زدهای بیجا زدهای
ادامه در قسمت دوم......
آقای tabkom، با سلام. من مدیر موقت سایت آقای پانویس هستم. ایشان در سفرند و مطالب سایتشان را تا وقتی برگردند من مدیریت میکنم. با آرزوی سلامتی.
جمعه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۰ ۲۰:۲۳
آقای tabkom ؟؟؟؟!!!!!!
من تا حالا فکر می کردم tabkom که این همه هم دوستشون دارم ، خانم هستند !!!!!!!!

لطفا هویت و جنسیت و خصوصیات دوستان ، دقیق شناسایی شده و به اطلاع بقیه هم برسد ....
البته اینو در گوشی می گم : دل من ، در دوست داشتن ، هیچ چی سرش نمی شه خانم. آقا. مورچه . فیل. دایناسور. کلاغ . قناری . درخت . علف ... همه چی برام " یکی " شده ...." خدا " شده .....

سلام بر مدیر محترم موقت سایت استاد پانویس درسفر ......
ممنون از زحماتتون ... و ....و .... موفق باشید .


من تا حالا فکر می کردم tabkom که این همه هم دوستشون دارم ، خانم هستند !!!!!!!!

لطفا هویت و جنسیت و خصوصیات دوستان ، دقیق شناسایی شده و به اطلاع بقیه هم برسد ....
البته اینو در گوشی می گم : دل من ، در دوست داشتن ، هیچ چی سرش نمی شه خانم. آقا. مورچه . فیل. دایناسور. کلاغ . قناری . درخت . علف ... همه چی برام " یکی " شده ...." خدا " شده .....

سلام بر مدیر محترم موقت سایت استاد پانویس درسفر ......
ممنون از زحماتتون ... و ....و .... موفق باشید .


جمعه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۰ ۲۱:۲۳
سلام بر عزیزان :
سلام بر پانویس سفر کرده و سلام بر جانشین گرانقدر ایشان ....
شاید این یک پیشنهاد باشه :
من سواد و اطلاعات زیادی از کتابها ندارم . نمی دونم خیلی های دیگه در این مورد نظرشون چیه . با کمال ادب و احترام به محضر همه انسانهای صاحب نظر می گم که ، اشتیاق زیادی هم ندارم همه رو بدونم و می دونم ممکن نیست همه ی نظرات همه ی کسان رو شنید و درک کرد ... نهایتا به این رسیدم که :
این سفر ، سفری ست که باید تنها رفت با توشه ای که با خود داریم ...
حرفهام رو بایه مثال شروع می کنم ....
فرض کنید یک کسی سالهاست در یک خونه زندگی می کنه و عادت کرده به همه چی در اون خونه ...
وقتی برای اولین بار وارد اون خونه می شیم " م تمام اون چیزهایی که ، اون فرد به خاطر عادت چندین ساله به دیدن اونها ، دیگه نمی بینه اونها رو ، می تونم ببینم .... ممکنه ببینیم مثلا تابلویی کج به دیوار نصب شده . در حالیکه ممکنه اون فرد سالهاست در اون خونه است و نمی تونه ببینه ....مگر اینکه بهش اشاره کنی .... متوجهش کنی ....
یعنی اگر ، سالها ، چیزی ، جلوی چشممون باشه ، ما کم کم در مورد اون به کوری می رسیم ....
به این رسیدم که : دیدن مداوم هر چیزی ، منتهی می شه به " ندیدن " اون
عادت = کوری
خیلی فاجعه هست هاااااااااااااااااااا ( مثالهای وحشتناک تری می تونم بزنم در مورد فرهنگ . دین . آیین و همه چی ) .
وقتی عادت می کنیم به چیزی ، دیگه اونو نمی بینیم .
حالا این مثال رو برای چی آوردم ؟ واسه این که می خوام بگم اطلاعات یا شنیدن نظرات دیگران به ما مسیر فکر می ده و ما رو کور می کنه و مانع می شه که با چشم دل خودمون ، تمامی اون موارد رو ببینیم .
مثل وقتی می شه که ما خودمون ساکن بشیم در اون خونه (که اول بار خیلی چیزها تونسته بودیم ببینیم ) و عادت کنیم به همه چیزش و بشیم مثل اون فردی که هیچ چی نمی دید ( به خاطر عادت )
ادامه .....
سلام بر پانویس سفر کرده و سلام بر جانشین گرانقدر ایشان ....
شاید این یک پیشنهاد باشه :
من سواد و اطلاعات زیادی از کتابها ندارم . نمی دونم خیلی های دیگه در این مورد نظرشون چیه . با کمال ادب و احترام به محضر همه انسانهای صاحب نظر می گم که ، اشتیاق زیادی هم ندارم همه رو بدونم و می دونم ممکن نیست همه ی نظرات همه ی کسان رو شنید و درک کرد ... نهایتا به این رسیدم که :
این سفر ، سفری ست که باید تنها رفت با توشه ای که با خود داریم ...
حرفهام رو بایه مثال شروع می کنم ....
فرض کنید یک کسی سالهاست در یک خونه زندگی می کنه و عادت کرده به همه چی در اون خونه ...
وقتی برای اولین بار وارد اون خونه می شیم " م تمام اون چیزهایی که ، اون فرد به خاطر عادت چندین ساله به دیدن اونها ، دیگه نمی بینه اونها رو ، می تونم ببینم .... ممکنه ببینیم مثلا تابلویی کج به دیوار نصب شده . در حالیکه ممکنه اون فرد سالهاست در اون خونه است و نمی تونه ببینه ....مگر اینکه بهش اشاره کنی .... متوجهش کنی ....
یعنی اگر ، سالها ، چیزی ، جلوی چشممون باشه ، ما کم کم در مورد اون به کوری می رسیم ....
به این رسیدم که : دیدن مداوم هر چیزی ، منتهی می شه به " ندیدن " اون
عادت = کوری
خیلی فاجعه هست هاااااااااااااااااااا ( مثالهای وحشتناک تری می تونم بزنم در مورد فرهنگ . دین . آیین و همه چی ) .
وقتی عادت می کنیم به چیزی ، دیگه اونو نمی بینیم .
حالا این مثال رو برای چی آوردم ؟ واسه این که می خوام بگم اطلاعات یا شنیدن نظرات دیگران به ما مسیر فکر می ده و ما رو کور می کنه و مانع می شه که با چشم دل خودمون ، تمامی اون موارد رو ببینیم .
مثل وقتی می شه که ما خودمون ساکن بشیم در اون خونه (که اول بار خیلی چیزها تونسته بودیم ببینیم ) و عادت کنیم به همه چیزش و بشیم مثل اون فردی که هیچ چی نمی دید ( به خاطر عادت )
ادامه .....
جمعه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۰ ۲۱:۳۰
....... ادامه
تا شنیدم سخنان آقا رضا در مورد تمرکر و مدیتیشن هست ، حالا شاید یه گوشه ی حرفهاشون بو د ، گوش کردن رو قطع کردم . تا اول هر چی در این مورد بهش رسیدم رو بگم بعد می رم دوباره اون ها رو هم گوش می کنم .....
مدیتیشن به یک نقطه ی خاص می رسه.... نقطه ای که مثل نقطه ی اصلی پرسپکتیو هست که همه ی خطوط از اون می گذره
نمرکز ممکنه برا هر چیزی باشه ولی تکه ای هست .کلی نیست ...
تمرکز در هر بار روی یک سوژه می تونه باشه . ولی مدیتیشن تمرکزی است که به " کل " ختم می شه .... اگاهی کلی بر هستی .....
همیشه رهایی از تمرکز بر روی یک سوژه ( رهایی از تمرکز بر تک سوژکی ) ، مدیتیشن رو ممکن می کنه ....
اگر ما در حالت مدیتیشن نباشیم ،دو حالت ممکنه داشته باشیم : یا در حالت تمرکز تک سوژگی هستیم ( نمی دونم اینو به چه اسمی بگم ) و یا در حالت عدم تمرکز که همون فکر و افکار بیهوده ی ذهن که در گذشته و آینده دور می زنند ....
کاش فقط مورد مشخص می شد که موضوع تبادل نظر مثلا ، تمرکزو مدیتیشن هست و جدا گانه بدون خواندن نظرات دیگران ، همه نظر خودشون رو می نوشتند . مطمئنم بینش های ناب و منحصر به فردی ارائه می شد که هر کسی اگر از قول و دید خودش بیان کرده باشه واقعا ، باارزش و قابل تامل هست . اینطوری ما حقایق رو با چشمان دل و بصیرت هر کس می تونیم ببینیم ، در حالیکه قبلا به بینش خودمون هم رسیدیم ... بدون مسیر گرفتن از کسی . حالا فرق نداره این کس ممکنه مولوی عزیز باشه . کریشنا باشه و هر کس دیگری که بینش خالص خودش رو تونسته ارائه بده ... و برای من بسیار باارزشه ...
حالا اونچه که در مورد تمرکز و مدیتیشن گفتم ، هسته مرکزی بینشی بود که برای اول بار با چشم دل خود تشکیل شد ... می دونم با شنیدن نظرات افرادی که تجربیات جلوتری از من دارند ، بینشم زاویه می گیره ، شاید وسیع بشه . شاید کلا تغییر کنه .
هیچ چی دو دو تا چهار تا نیست برام ...
برم فایل رو گوش کنم .
ممنونم از همه شما عزیزان .... و از شما آقا رضا که نظرتون رو به اشتراک گذاشتید .

تا شنیدم سخنان آقا رضا در مورد تمرکر و مدیتیشن هست ، حالا شاید یه گوشه ی حرفهاشون بو د ، گوش کردن رو قطع کردم . تا اول هر چی در این مورد بهش رسیدم رو بگم بعد می رم دوباره اون ها رو هم گوش می کنم .....
مدیتیشن به یک نقطه ی خاص می رسه.... نقطه ای که مثل نقطه ی اصلی پرسپکتیو هست که همه ی خطوط از اون می گذره
نمرکز ممکنه برا هر چیزی باشه ولی تکه ای هست .کلی نیست ...
تمرکز در هر بار روی یک سوژه می تونه باشه . ولی مدیتیشن تمرکزی است که به " کل " ختم می شه .... اگاهی کلی بر هستی .....
همیشه رهایی از تمرکز بر روی یک سوژه ( رهایی از تمرکز بر تک سوژکی ) ، مدیتیشن رو ممکن می کنه ....
اگر ما در حالت مدیتیشن نباشیم ،دو حالت ممکنه داشته باشیم : یا در حالت تمرکز تک سوژگی هستیم ( نمی دونم اینو به چه اسمی بگم ) و یا در حالت عدم تمرکز که همون فکر و افکار بیهوده ی ذهن که در گذشته و آینده دور می زنند ....
کاش فقط مورد مشخص می شد که موضوع تبادل نظر مثلا ، تمرکزو مدیتیشن هست و جدا گانه بدون خواندن نظرات دیگران ، همه نظر خودشون رو می نوشتند . مطمئنم بینش های ناب و منحصر به فردی ارائه می شد که هر کسی اگر از قول و دید خودش بیان کرده باشه واقعا ، باارزش و قابل تامل هست . اینطوری ما حقایق رو با چشمان دل و بصیرت هر کس می تونیم ببینیم ، در حالیکه قبلا به بینش خودمون هم رسیدیم ... بدون مسیر گرفتن از کسی . حالا فرق نداره این کس ممکنه مولوی عزیز باشه . کریشنا باشه و هر کس دیگری که بینش خالص خودش رو تونسته ارائه بده ... و برای من بسیار باارزشه ...
حالا اونچه که در مورد تمرکز و مدیتیشن گفتم ، هسته مرکزی بینشی بود که برای اول بار با چشم دل خود تشکیل شد ... می دونم با شنیدن نظرات افرادی که تجربیات جلوتری از من دارند ، بینشم زاویه می گیره ، شاید وسیع بشه . شاید کلا تغییر کنه .
هیچ چی دو دو تا چهار تا نیست برام ...
برم فایل رو گوش کنم .
ممنونم از همه شما عزیزان .... و از شما آقا رضا که نظرتون رو به اشتراک گذاشتید .

یکشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۰ ۱۹:۱۶
به تبکم عزیز .
ممنون از اظهار لطفتون ....
این سایت گنجینه گرانبهایی برام بوده که از هر نوع جواهرات گران بهای درون انسانها در اون دیدم و چشمان دلم نوازش یافت و روحم آرامش گرفت : اینکه مسیر یکی است و در چند قدمی ما انسانهای والایی دارند می رند به سوی کمال ووو این نشون می ده مسیر پر از آشناست .....
تبکم عزیز ، چقدر دلنشین بود حرفهایی که از یگانگی زدید.
این یک تجربه ی باارزش برام بود که همزمان با فرو ریختن شخصیت و هویت خودم و تمام اونهایی که می بینم ، جنسیت هم برام ذوب شده ....
زندگی در شرایط قالبی ، مثل راه رفتن در راهروهای تنگ است که ناچار باشی از اونها بگذری ، ولی باید احتیاط کنی که به در و دیوارش نخوری ....
و اونقدر فکر ، مشغول این می شه که به هیچ مانعی نخوری ، اصلا نمی تونی اون چه رو که در درون اون گذرگاهها هست ببینی و رد شی ....
( اون حکایت یادتونه ؟ کسی که یه قاشق پر روغن بهش دادند و گفتند برو این قصر رو بگرد بیا ولی مواظب باش روغن داخل قاشق نریزه و اون تمام حواسش به روغن داخل قاشق موند و هیچی از قصر ندید )
تابوها گاهی آنچنان ما رو گرفتار فکر و ترس از خودشون می کنند که ما از اصل می مونیم .
شناختن درون انسانها اگه بدون شرایط قالبی باشه و دور از باید و نباید ها ، در اصل روح و جان انسانها ، دیده می شن .
آرزو دارم هر انسانی به مرحله رو تجربه کنه ... یعنی بتونه با جنس مخالف خودش طوری حرف بزنه که با یک پرنده یا گل یا درخت حرف می زنه ... نه بدون احساس هااااااااا....
وقتی با یک گل حرف می زنید . نگاش می کنید و لمسش می کنید ، کسی به شما ایراد نمی گیره که چرا ....
چون گل فاقد شخصیت و هویته و نمی تونه ابزار قضاوت باشه ...
انسانهای بی هویت شده ، مثل گل می شن . مثل یک پرنده .
ممنوووووووووووووووووووووووووووووووووونم از همه دوستان ...
ولی بالاخره ندونستم تبکم حانومه یا آقا !!!!
ولی فهمیدم که .... تبکم یک گل است .


ممنون از اظهار لطفتون ....
این سایت گنجینه گرانبهایی برام بوده که از هر نوع جواهرات گران بهای درون انسانها در اون دیدم و چشمان دلم نوازش یافت و روحم آرامش گرفت : اینکه مسیر یکی است و در چند قدمی ما انسانهای والایی دارند می رند به سوی کمال ووو این نشون می ده مسیر پر از آشناست .....
تبکم عزیز ، چقدر دلنشین بود حرفهایی که از یگانگی زدید.
این یک تجربه ی باارزش برام بود که همزمان با فرو ریختن شخصیت و هویت خودم و تمام اونهایی که می بینم ، جنسیت هم برام ذوب شده ....
زندگی در شرایط قالبی ، مثل راه رفتن در راهروهای تنگ است که ناچار باشی از اونها بگذری ، ولی باید احتیاط کنی که به در و دیوارش نخوری ....
و اونقدر فکر ، مشغول این می شه که به هیچ مانعی نخوری ، اصلا نمی تونی اون چه رو که در درون اون گذرگاهها هست ببینی و رد شی ....
( اون حکایت یادتونه ؟ کسی که یه قاشق پر روغن بهش دادند و گفتند برو این قصر رو بگرد بیا ولی مواظب باش روغن داخل قاشق نریزه و اون تمام حواسش به روغن داخل قاشق موند و هیچی از قصر ندید )
تابوها گاهی آنچنان ما رو گرفتار فکر و ترس از خودشون می کنند که ما از اصل می مونیم .
شناختن درون انسانها اگه بدون شرایط قالبی باشه و دور از باید و نباید ها ، در اصل روح و جان انسانها ، دیده می شن .
آرزو دارم هر انسانی به مرحله رو تجربه کنه ... یعنی بتونه با جنس مخالف خودش طوری حرف بزنه که با یک پرنده یا گل یا درخت حرف می زنه ... نه بدون احساس هااااااااا....
وقتی با یک گل حرف می زنید . نگاش می کنید و لمسش می کنید ، کسی به شما ایراد نمی گیره که چرا ....
چون گل فاقد شخصیت و هویته و نمی تونه ابزار قضاوت باشه ...
انسانهای بی هویت شده ، مثل گل می شن . مثل یک پرنده .
ممنوووووووووووووووووووووووووووووووووونم از همه دوستان ...
ولی بالاخره ندونستم تبکم حانومه یا آقا !!!!
ولی فهمیدم که .... تبکم یک گل است .


دوشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۰ ۲۳:۴۲
سلام بر همدلان عزیز
آقای تبکم ممنووووووونم از این معرفی پر از خلوص شما .
در مورد سخن گفتن در کلاس به این شکل .... می خواستم بگم که :
بعضی کلاسهای آموزشی هستند که زبان انگلیسی رو موزیکال برای بچه ها یاد می دن و یا آموزش توام با بازی رو بکار می برند . حتی تصویر کلاسهایی رو دیدم که بچه ها هر کدوم خیلی راحت نشستند و چند نفرشون روی کف زمین ولو شده بودند ولی با تمام وجود در کلاس حضور داشتند . اینها بهره وری شون غیر قابل مقایسه با کلاسهای پر از دیسیپلین و قوانین سخت هست . به نظرم برای بزرگسالان هم همینطوره . هر چه کلاس راحت تر باشه بیشتر می شه از اون بهره برد .
به این رسیدم که :
در شرایط دیسیپلین شدید ، افراد نمی تونند خودشون باشند و وقتی تماما خودشون نباشند ، حضورشون کامل نخواهد بود . وانرژی و وقتشون ، صرف احتیاطها و رعایت قوانین و ترس از تنبیه (در کودکان ) و ترس از قضاوت و طرد شدن و حتی مجازات ( در بزرگسالان ) خواهند بود .
تا اونجاییکه متوجه شدم کلاسهای استاد پانویس در عین جدیت ، کلاسهای بسیار راحت و پر از نشاطی هستند . طوری که حرفهای قطره همینطوری جاری می شن . برای هیچ سایت یا وبلاگی این همه به راحتی ننوشته ام ...
مگر .مگر. مگر حرفهایی که قطره داره بگه ، ولی نمی تونه ... چون هنوز برای جامعه ما خیلی زوده ... اینها فعلا بمونه در سکوت قطره ... بدیهیاتی که خیلی از افراد ممکنه بهش رسیده باشند ولی تحت سلطه کثرت معتقدان به عکس اونها حتی نمی تونند در خلوت خودشون بر زبون بیارن ....
کلام آخر :
از دیسیپلین بیزارم خصوصا اگه در آموزش باشه .....
از همه شما ممنونم ....

آقای تبکم ممنووووووونم از این معرفی پر از خلوص شما .
در مورد سخن گفتن در کلاس به این شکل .... می خواستم بگم که :
بعضی کلاسهای آموزشی هستند که زبان انگلیسی رو موزیکال برای بچه ها یاد می دن و یا آموزش توام با بازی رو بکار می برند . حتی تصویر کلاسهایی رو دیدم که بچه ها هر کدوم خیلی راحت نشستند و چند نفرشون روی کف زمین ولو شده بودند ولی با تمام وجود در کلاس حضور داشتند . اینها بهره وری شون غیر قابل مقایسه با کلاسهای پر از دیسیپلین و قوانین سخت هست . به نظرم برای بزرگسالان هم همینطوره . هر چه کلاس راحت تر باشه بیشتر می شه از اون بهره برد .
به این رسیدم که :
در شرایط دیسیپلین شدید ، افراد نمی تونند خودشون باشند و وقتی تماما خودشون نباشند ، حضورشون کامل نخواهد بود . وانرژی و وقتشون ، صرف احتیاطها و رعایت قوانین و ترس از تنبیه (در کودکان ) و ترس از قضاوت و طرد شدن و حتی مجازات ( در بزرگسالان ) خواهند بود .
تا اونجاییکه متوجه شدم کلاسهای استاد پانویس در عین جدیت ، کلاسهای بسیار راحت و پر از نشاطی هستند . طوری که حرفهای قطره همینطوری جاری می شن . برای هیچ سایت یا وبلاگی این همه به راحتی ننوشته ام ...
مگر .مگر. مگر حرفهایی که قطره داره بگه ، ولی نمی تونه ... چون هنوز برای جامعه ما خیلی زوده ... اینها فعلا بمونه در سکوت قطره ... بدیهیاتی که خیلی از افراد ممکنه بهش رسیده باشند ولی تحت سلطه کثرت معتقدان به عکس اونها حتی نمی تونند در خلوت خودشون بر زبون بیارن ....
کلام آخر :
از دیسیپلین بیزارم خصوصا اگه در آموزش باشه .....
از همه شما ممنونم ....

نظر شما