sedyge
۲۵؍۹؍۱۳۹۰ ۱۸:۱۷
salam khobe in bar
یک  دوست
۲۵؍۹؍۱۳۹۰ ۱۹:۳۵
مصفای عزیز ممنون از توصیه های خوب و همیشگی تان...🌹
و همچنین ممنون از مدیر محترم و زحمتکش سایت ...🌹

با اینکه به طور کامل هنوز از "من" دست نکشیده ام ولی از وقتی با مطالب خودشناسی  شما آشنا شده ام کیفیت روحی ام خیلی بهتر شده.
ذهنم از خیلی از بندها و نگرانی ها آزاد شده است.
این آزادگی خیلی ارزش دارد...
الان می دانم که می توانم تنهاترین و فقیر ترین باشم ولی راضی زندگی کنم.
ساناز
۲۶؍۹؍۱۳۹۰ ۹:۴۳
یاد پادکست "حسن آقا"ی سایت آقای پانویس افتادم!
"من که اصلاً حسن آقا نیستم!!"

مرسی🌹
tabkom
۲۶؍۹؍۱۳۹۰ ۱۳:۴۷
سلام

گفته آقای مصفا مبنی بر اینکه بگوییم فقط " ذهن " است و نه " ذهن من " ، مرا یاد میکروب یا ویروس که باعث بیماری جسمانی میشود انداخت .........
ما وقتی به دلیل ورود یک نوع ویروس به ارگانیسم حیاتی بیمار میشویم،    نمی‌گوئیم " ویروسِ " من ، و آنرا از خود نمیدانیم ، اما ساز و کار مخرب هویت فکری  که مثل یک ویروس، این بار روح و روان مرا بیمار کرده را به عنوان " ذهن من " می‌شناسم و می‌پذیرم.... در صورتیکه این را هم باید بیگانه و غیر خودی بدانم ..... همچنانکه بدن ویروس را از خود نمیداند و با آن مبارزه میکند .......
البته فکر کنم همینجور ادامه بدهیم ، کم کم باید " من " را هم فراموش کنیم !

ممنون
سیاوش
۲۷؍۹؍۱۳۹۰ ۱۱:۱۴
سلام
به نظر می رسد مسأله به این سادگی ها نباشد که به جای "ذهن من" بگوئیم ذهن. یا آن را مانند ویروس بدانیم یا آن را کلاً منفی بدانیم. به این دلایل:
خود این حرفهایی که آقای مصفا یا دیگران می زنند که باعث آرامش میشود نیز محصول همین ذهن است. بنا بر این تمام فعالیتهای ذهن منفی نیست بلکه بخشی از آن منفی است. از جمله دیگر فعالیتهای مثبت ذهن: وادار کردن جسم به نوشتن این مطالب است. با کمی تلاش میتوان دید که ذهن بخشهای مختلفی دارد که بعضی از آنها مثبت است و بعضی کمی مثبت و بعضی منفی و بعضی دیگر خیلی منفی. اینجا ارزش گذاری پیش می آید که آقای مصفا آن را رد می کند اما آیا این که ذهن را منفی و ویروس بدانیم که برای رهائی از آن به جای "ذهن من" پیشنهاد شود که ذهن گفته شود خودش ارزش گذاری نیست؟
خلاصه آن که بایستی بین فعالیت های مثبت و منفی ذهن تفاوت دید و آن قسمتی هم که این کار را میکند خودش نیز قسمتی از ذهن است!!! جالبه نه؟
یک همراه
۲۸؍۹؍۱۳۹۰ ۲۰:۳۶
در نقد وبررسی مطالب چند نکته  خوبست یادآوری شود
در آدمی احساسات عالی وفراذهنی هم وجود دارد که از بصیرت وعشق  برمیآید. این احساسات ارتباط با  وجود اصیل انسان دارند یعنی به حالت" فرشته خوئی" انسان برمیگردد(از فرشته سرشته وزحیوان)
در این شرایط  فرد از ابزار ذهن استفاده میکند تا احساسات خودرا بیان کند وشاید هم در بیان نمیگنجد. چنانکه شاعران عارف حالتی از عشق برایشان ظهور میکند و آنرا در غالب  شعر وغزل بیان میکنند واین معانی ذهنی نیست غزلیات حافظ بعضا اینگونه است.
اما احساسات نفسانی وحرفهای معمولی هم هست که  از آموختگیهای ذهنی برمیآید وبا ابزار ذهن هم بیان میشوند و گاه مثبت واقع میشوند وگاه منفی یا نیمه خوب یا نیمه بد..
آموختگیها ذهنی دو بخش سالم وناسالم  دارد، آموختگیهای مربوط به وهم و خیال و ومنیت ها بخش نا سالم ذهن را تشکیل میدهند ودر اختیارخود انسان عمل نمیکنند ومیتوان آنها را عارضه یا میکرب حساب کرد   وآموختگی علمی و فنی وآموختگی لغات و..را بخش سالم باید نامید وحسابشان جداست وگاه احساسات وآموختگیهای عالی ودانی  وسالم وناسالم بهم میآمیزند! وپیداست که ذهن پیچیدگی بسیار دارد.
در مواردی ذهن همان خود است ومیتوان بجای خود گفت ذهن . وچه بسا نیز یک خود واقعی  مطرح است مثلا به پزشگ میگوئیم سرم درد میکند. این ذهن نیست که میگوید،  خود معمولیست
...
سیاوش
۱؍۱۰؍۱۳۹۰ ۷:۲۴
سلام
یک همراه حرف شما درست است. مثلاً همین نوشته شما یا همه نوشته های آقای مصفا مگر محصول ذهن نیستند؟ آیا این نوشته ها را میتوان منفی دانست؟ به نظر می رسد که تنها توضیح قانع کننده این باشد که فعالیتهای ذهن به قسمتهای بسیار گوناگونی تقسیم میشوند و فقط دو حالت نیست که یکی اش دانش فنی و علوم به اصطلاح غیر اعتباری باشد و قسمت دیگر شناختهای اعتباری و سپس گفت که هر چیزی که اعتباری است بی ارزش است و توهم است، چنانکه آقای مصفا یا کریشنا مورتی می گویند. به نظر می آید که "اعبتاریات" هم میتوانند مفید باشند مانند همین حرفهای آقای مصفا و مورتی و شما و بسیاری دیگران که گرچه هیچ مابه ازای مادی در بیرون از ذهن ندارند اما میتوانند مفید واقع شوند یعنی باعث این شوند که در انسان وضع خوبی بوجود آید که در آن وضع نه به خودش و نه به طبیعت و نه به دیگران آسیبی نرسد. و این ادراک و فهمی که این نتیجه را تولید می کند توسط ذهن و آن هم بخش اعتباری آن (به آن معنائی که در این مورد رایج است) تولید شده است.
نتیجه: اول از همه این که تمام فعالیتهای ذهن منفی نیست و دوم این که فعالیتهای ذهن را نیمتوان فقط به دو قسمت تقسیم کرد و یکی را منفی دانست و دیگری را مثبت و سوم آن که بایستی دسته یندی دقیقی در مورد انواع فعالیتهای ذهن انجام شود و از عمیق شدن در انواع این فعالیتها به شناخت دقیقتر و کاربردی تری در این مرود دست یافت.
فرامرز
۱؍۱۰؍۱۳۹۰ ۱۰:۱۰
سیاوش و همراه گرامیان! بنظر می رسد شما عزیزان به مطالب آقای مصفا پی نبرده باشید و الا اینگونه سخن نامرتبط نمی فرمودید.ایشان تمام فعالیتهای ذهن را در کدام نوشته شان رد کرده اند؟! که شما اینطور می فرمایید؟!
اتفاقا خود ایشان مرتباً برای پرهیز دادن از کج فهمی هایی اینچنین تکرار کرده است که تمام فعالیتهای ذهن مردود نیست.
شما را به آثار و نوشته های ایشان توصیه می کنم.
ضمناً نام آن نویسنده "مورتی" نیست جناب سیاوش. نام وی جیدو و نام فامیل وی کریشنامورتی است! جهت اطلاع شما و دیگر عزیزانی که این اشتباه را می فرمایند.
امیر
۱؍۱۰؍۱۳۹۰ ۱۱:۵۸
به نظر من اشتباه ما در زندگی مهم قلمداد کردن تایید ونظر دیگران است .اصلا لازم نیست به سراغ ذهن برویم و به ان گیر دهیم .ذهن مانند دست ابزاری بیش نیست کافی است چند دقیقه از زندگی و شدنها مرخصی بگیریم.انوقت کم کم خواهید دید که عدم چیست اگر دوست داشتید میتوانید دوباره بار هدفهایتان را باخود بردارید یا ترجیح دهید بر نگردید
۱؍۱۰؍۱۳۹۰ ۱۲:۱۴
با سلام یا باید از قسمتی از ذهن فاصله بگیریم یا قید همه ان رابزنیم طبق نظر خوداقای مصفی نیاز به کنار گذاشتن کامل ذهن نیست امکانش هم نیست فقط قرار است دنبال بیشنهادهای ذهن که حاکی از فردا و اینده است نرویم همین وبس ولی چون ذهن دلیل ومدرک میاورد که در فردا امور مهمی هست که بسته به جان مادارد وما هنوز قانع نشده ایم که این امور باعث فشار یا ذجری برای ما نخواهد شد ما از اینکه به اینده فکر نکنیم وتدبیر ننماییم میترساند وبرای همین دست از اینده بر نمیداریم چراکه ذهنمان قانع نمیشود .حالا که قانع نمیشود باید یک لحظه انرا بطورکامل نادیده بگیریم و منهدم کنیم تا دیگر نجوانکند و مارا از حوادث اینده نترساند و هرچه هم خواست بیاید و صدایمان کند در را روی ان باز نکنیم تا خیالمان را بتوانیم راحت نگه داریم و عدم ما را ببلعد
۱؍۱۰؍۱۳۹۰ ۱۳:۴۶
باسلام از کجا معلوم که دلهره واضطراب ما که ناشی از اینده است نفس وجودش خطاست از کجا معلوم که ما فقط در نوع هدفهایی که دنبالشان هستیم خطا نکرده ایم نه اینکه زبیخ نفس هدفمندی غلط است؟ضمنان به نظر من توجه به این نکته حائز اهمیت است که بدانیم ما در نفس وجود خویش به دنبال به به جامعه نیستیم بلکه به دنبال سعادت و رشد و کمالاتیم برای همین هدفمان کسب ارزشهاست ولی چون نسبت به زندگی و ارزشهای واقعی کم اطلاعیم .ناچارا به جای کسب استقلال در نظر  راجع به زندگی به دنبال نیاز به دانستن و راهنما اشتباهان به جامعه هفتاد رنگ تکیه میکنیم برای همین اسیر قضاوت جامعه میشویم .نکته ای که هست تایید دیگران از این جهت مارا خوشنود میکند که نشانه درست قدم برداشتن خود میگیریم و نفس قضاوت و تایید دیگران هدف  نیست بلکه برای رهایی از قضاوت جامعه راهش این است که خودمان راجع به زندگی به نتایجی برسیم وازخودمان نظر داشته باشیم تا به قضاوت جامعه وابسته نباشیم و احساس درماندگی نکنیم.
یک همراه
۱؍۱۰؍۱۳۹۰ ۱۶:۱۰
باسلام
دوستان عزیز خوبست توجه داشته باشند منظور آقای مصفا از این متن چیست(بهره رسانی باهلش) بجای بحث های حاشیه ای اگرامکانش هست بهره ببرند.
زمستان
۲؍۱۰؍۱۳۹۰ ۱۸:۱۴
من یا ذهن؟
چرا خوب نمی فهمم. (فهمیده ام گیرنده هایم خوب نیستند، خوب کاریش نمی توان کرد)
آیا این یک لم کاربردیست یا یک کلید است؟
فکر می کنم لم با کلید فرق می کند.
کلید مثل اینست که "دست از ملامت خود بردار کار تمام است "، یا "از خودباختگی رها شوی، کار تمام است"
لم مثل اینست که قبل از اینکه حرف هایمان را مثل توپ به هم پرتاب کنیم، 5 ثانیه صبر کنیم....
حال این مطلب یک لم کاربردیست یا یک کلید است؟
۳؍۱۰؍۱۳۹۰ ۱:۴
به نظر من ذهن فقط و فقط وسیله ای  است که باان پی به درک ان واقعیتاتی یبریم که در دسترس حسهای ما نیست  مثل واقعیت برق در ضمن یکسری امور هم هستند که از

جنس معقولاتند وفقط با ذهن انهارا میتوان فهمید مثل قوانیین حاکم بر هستی این قوانین را نمیتوان از طریق حس بفهمیم . قوانینی که حاکم بر موجوداتند مثل قوانین فیزیک یا قوانین

مرتبط با عملکرد قلب انسان یا قوانین عملکرد مغز حتی تفکر کردن ما از یکسری قوانین پیروی میکنند که دست ما نیست وما با ظبط انها در حافظه و سپس کنار هم چیدن انها و

تفکر نسبت به همه انها قوانینش را با ذهن و نه با حس پیدا میکنیم برای همین علمی به نام منطق یا فیزیک یا شیمی پدید میاید نکته مهم اینست که من انسان چیزی نیست که ما بتوانیم

انرا با حس تنها بفهمیم فقط میتوانهم بودنش را با علم حظوری یا شهودی درک کنیم اما قوانین وصفات انرا فقط و فقط به کمک ذهن میتوانیم دریابیم پس ذهن ومن ولفظ هیچکدام یکی

نیستند حتی اقای مصفی در جایی نفس را هم با ذهن یکی کرده اند وقتی یک ایدئولوزی مبنایش غلط هست نمیتواند شما را به مقصدی که گفته است برساند ضمن اینکه رهایی

درست است که به نظر خیلی شوق برانگیز است اما واقعا راه ان این نیست راه رهایی یک راه عملی وارادی است باز هم بگویم رهایی نیز هدف غایی نیست بلکه برای رسیدن به

یک هدف غایی لازم است این نیست که ما امده باشیم تا رها شویم بلکه لازمه رسیدن به یک چیزی که اسمشرا سعادت مینهیم رها شدن از دیو نفس است رهایی لازم است اما کافی

نیست ما نیامدهایم تا فقط سیب زمینی بکاریم و قصه ننه فرزی گوش دهیم و زیر درختان چرا کنیم بلکه امدهایم تا با هدفمندی زحمت اراده و تلاش در راستای اهداف الاهی ار
۳؍۱۰؍۱۳۹۰ ۱:۶
تا با هدفمندی زحمت اراده و تلاش در راستای اهداف الاهی ارزشی

کسب کنیم البته درستاست  ارزشگذاری های جامعه همه اش درست نیست ولی خیلی هایش هم درست است . اقای مصفی فکر میکند که انسانها به دنبال نفس ارزشهای اجتماعی

هستند بلکه هیچ انسانی نفس تایید دیگران نیست که میخواهد بلکه دیگران را به عنوان یک چراغ راهنمایی مهم قلمداد میکند قضاوت جامعه بیشتر نقش علائم راهنما و چشمکهای

چراغ راهنمایی هستند که توجه انسان را به یکسری باید های واقعی جلب کنند و هدف اصلی در مکانیسم حرکتهای انسلنی کشف بایدها و نباید های حقیقی است هرچند که اقای

مصفی میگوید هدف قضاوت جامعه است بعد برای اینکه این انحراف را درست کنند میایند وکل مسئله را زیر سوال میبرند و میگوییند هیچ باید ونبایدی وجود ندارد اگرهم

وجوددارد بیایید سیستم فهمتان را که قوه درک خود و ارائه راهکارهاست را زبیخ از جا ببرید خودبه خود شما همان سمتی میروید که باید بروید . باید بگویم که اقای مصفی میخواهد

یک مشکل را که فقط در نوع انتخاب ادم بوجود امدهرا با زیر سوال بردن کل سیستم و مکانیسم حرکت انسان زیر سوال ببرند مثل اینکه میگویند همه اساس انسان از اصالت خارج

شده است بهتر است فقط یکم دلیل ارائه دهند که اینگونه است .کی گفته که انسان از اساس از اصالت خود بیرون رفته  ادامه در کامنت بعد
۳؍۱۰؍۱۳۹۰ ۱:۸
کی گفته که انسان از اساس از اصالت خود بیرون رفته ان انحرافی که در قران و احادیث امده که انها میگویند یک

چیز دیگراست اما اگر در نوشته های اقای مصفی دقت کنید و اهل فن بنگرند خود مکانیسم و سیستم چگونگی بودن انسانرا اشتباه فهمیده اند و بر پایه همین اشتباه مشکل انسان را

خطا دلیل یلبی کردهاند و باز به دنبال همین خطا یک راه حل غیرممکن و زبیخ وبن عذاب اور ارائه داده اند مثل اینکه میگویند نفس و ذهن و من و لفظ همه و همه یک چیزند و حتی

به خودشان اجازه میدهند بگویند همه اینها بر انسان عارض شده وبعد هم خیلی راحت میگویند همه اینها را زبیخ و بن کور کن و با ندیده گرفتنش مثل حباب بترکان اصلا میگویند

خودش میرود . اقا جان به شما بگویم که حتی خود اقای مصفی هم نمیتواند دست از فکر و ذهن بردارد او فقط توانسته طبق یک روشی که با تمرین زیاد و البته نادانسته با تکرار هر

فایلی که راجع به توصیف خصوصیات خودش در ذهنش میخاسته نقش ببندد را نادیده بگیرد نه با اینکه ذهن را تعطیل کند واگر میخواهید از انچه اقای مصفی میگوید رها شوید (که

البته من توصیه نمیکنم که اساس مشکل ما این باشد اما به هرترتیب..)یک راه بیشتر ندارید و ان اینست که باید با این واقعیت روبرو شوید اگر در جامعه اعتبار داشتن نیاز است و

مهم هست یک کلمه عقل تشخیص میدهد لطفا برو وکسب کن حتی بازحمت زیاد حتی اگر اسوده نخوابی اما اگر به این نتیجه رسیده ای که لازم نیست و مهم نیست پس چیکار به

ذهن داری؟ راحت کنارش ادامه در کامنت بعد
۳؍۱۰؍۱۳۹۰ ۱:۹
لازم نیست و مهم نیست پس چیکار به

ذهن داری؟ راحت کنارش بگذار
اما میدانی مسئله تو چیست . عقل تو نمیپذیرد که لازم نیست و مهم نیست برای همین هم سرزنشت میکند و هم اشفته ات مینماید در نتیجه مجبور میشوی برای اینکه با جای

خوشاب و هوایی برسی که نامش عدم است و سرزنش ندارد  با اقای مصفی یک تهمت دیوانگی و عاریه ای بودن به ذهن و عقل میزنید تا به پروپایتان نچسبد بعد هم میخواهید با یک

حرکت تداومی منهدمش کنید تا برای همیشه دست از سرتان بردارد هیهات از این فریبکاری نفس که تا فهمید راحتی و ارامش بدمن سرزنشرا میتواند داشته باشد برای زسیدن به

ان هر حقی را ناحق و دروغین و عاریهای جلوه میدهد و فکر میکند دارد برای رهایی دست و پا میزند اقای حافظ هم که می گوید غلام همت انم که زیر چرخ کبود زهرچه رنگ

تعلق پذیرد ازاد است برای بیت دومش است برای تعلق داشتن به محبوبش هست نه برای اینکه رها شود تا با طبیعت یکی شود رهایی در نفس خودش سعادت نیست . رها نبودن

هم اساسا بیماری نیست بلکه خود تعلق حق است اما اینکه به چه چیزهایی باشد ممکن است درست یا نادرست باشد وسلام تمام شد
از زمستان به مریم خانم
۳؍۱۰؍۱۳۹۰ ۸:۲۲
با سلام به شما
1-  آقای مصفا کجا گفته اند: "بیایید سیستم فهمتان را که قوه درک خود و ارائه راهکارهاست را زبیخ از جا ببرید "
ایشان گفته اند دست از تفکرات بیهوده و زائد بردار، که اگر دست برداشتی دارای عقلی روشن و دور از توهم خواهی بود...
2- لطفا در این مورد هم بفرمایید " ان انحرافی که در قران و احادیث امده که انها میگویند یک چیز دیگراست "
آن چیز دیگر چیست؟
ممنونم
از زمستان به مریم خانم
۳؍۱۰؍۱۳۹۰ ۸:۳۰
با سلام مجدد
1- آیا حرف های این بنده خدا رو علاوه بر مطالعه سعی کرده اید تجربه هم بکنید؟ اگر تجربه کنید درستی حرف های ایشان برایتان مشخص می شود و اگر تجربه نکرده اید با بحث و جدل هم نه شما به جایی خواهید رسید و نه ما.
2-لطفا پاسخ سوال قبلی را هم  ندهید.
ممنونم
۳؍۱۰؍۱۳۹۰ ۹:۲۷
ببینید اقای مصفی قائل هستند که تمام مردم دنیا دچار عارضه هویت فکری شده اند در صورتیکه در مکانیسم عملکرد انسان پدیدهای لاینفک و لازم در انسان است دوم اینکه اقای مصفی وقتی دارند ذهن و هویت فکری را یکی میکنند ومیگویند هویت فکری این پدیده شوم  واین افریته را باید رها کنیم خودبخود و ناخود اگاه  هرانچه را باان یکی کرده اند در ذهن خاننده هم افریته به حساب می ایند و هم دور انداختنی مثل ذهن .فکر .لفظ. نفس .حتی خداوند قائل نیست که نفس را باید دور انداخت بلکه باید  فقط انرا پاک نمود ودرضمن هویت فکری فقط نقشه چگونه بودن انسان است کی گفته که وجودش هرز است.انحراف انسان اتفاقا لذت طلبی وعدم تدبیری زندگی کردن اوست . در زمان حال زندگی کردن وقتی حاصی در عدم زندگی کردن باشد ارزشی ندارد.بلکه مانند استراحت در مسیر مسافرت درزندگی گاهی باید بتوانیم استراحت کنیم ولی جناب مصفی برای کل زندگی این حالت را نسخه میکنند
فرامرز
۳؍۱۰؍۱۳۹۰ ۹:۳۷
مریم خانم متاسفانه باید بگویم شما هیچ چیز از سخنان مصفا را متوجه نشده اید! همه‌ی حرفهای شما نشان می دهد از خودتان برداشتهایی داشته اید و آنها را به حساب حرفهای مصفا گذاشته اید!!
بنابراین پاسخ گفتن به حرفهای شما مصداق کار بیهوده کردن است.
۳؍۱۰؍۱۳۹۰ ۱۰:۱۹
ببینید اتفاقا ما در مورد صحبتهای اقای مصفی با دو موضوع طرف هستیم 1.مطالب جالب و به ظاهر زیبا و دلنشین ایشان 2.انچه در بطن سخنان ایشان نهفته است و به ذهن من و شمای نوعی در پس زمینه ذهن القا میشود . ببینسد من میخاهم با ایشان همراه بشوم منطقی است که باید یک مبنایی برای اینکه ما را راهنمایی میکنند ارائه میدهند وقتی این مبناها  صحیح نیست بایستی از خودمان بپرسیم قضیه چیست .زمستان عزیز من عدمی را که مصفی میگوید را خیلی راحتتر روسشش را میتوانم ارائه کنم که شما در عرض چند دقیقه به ان برسید اما موضوع اینست که اگر قرار است براساس یکسری حقایق پابه عرصه عدم نهیم وکه این حرفها عین حقیقت نیست .اما اگر فقط مقصد مهم است و راه مهم نیست برای رسیدن به عدم خیلی راه ها هست .در امریکای جنوبی گیاهانی هست که بدون داشتن هیچ ضرری و بدون اعتیاد به ذهن یک حالت خلسه داده و حافظه تو بدون داشتن بار روانی عمل میکند
اما ایا اینکه ذهن هیچ احساسی را مانند غم ترس و حتی چیزی نبودن یا بودن را نفهمد صحیح است؟ ایا میدانید مکانیسمی که مارا مقایسه میکند و ارزش ما را تخمین میزند یک مکانیسمیست که از طرف خالق در ما نهاده شده /ایمیدانید ریشه ترسها و اضطرابات ما که حاصل چیزی نبودن است در سن بعد از ازدواج ازبین میروند و این یک مکانیسم فصلی است ؟ایا میدانید بزرکترین دغدقه انسان این است که میگوید من خوب نیستم؟وهمه صفات را به ذات خود ربط میدهد اگر به صفات خود ربط بدهد مشکلش حل میشود؟درست است که او خود را توصیف میکند اما در اندرونش فکر میکند اینها عین او هستند نه صفات او برای همین نمیتواند انها را شکل دهد اما مصفی میگوید شکل نده زبیخ کنار بگذار ...
بینظر
۵؍۱۰؍۱۳۹۰ ۷:۴۶
باسلام
وقتی ما از چیزی دلهره و رنج  بیجا داریم سهل است توجه کنیم که مریوط به ذهن وآموختگیهای ذهنی است نه اصل وجود ما، پس میتوانیم بجای من بگوئیم ذهن تا شاید فشار کمتری  برما وارد شود فقط با کمی خودآگاهی ممکنست  این موضوع برایمان روشن شود نه که با استناد به ماخذ وکتابها وبحث کردنها.....
۵؍۱۰؍۱۳۹۰ ۱۸:۱۸
اگر مسئله ای موجب رنج میشود حتما در باورهای تو ان مسئله مهم قلمداد میشده حالا اگر واقعا مهم نیست فقط کافی است به میزان اهمیتش برای ان ارزش قائل شوی و باورت را بازنگری کنی انوقت متوجه میشوی که ارام میشوی .البته رنجهای ما بیشتر به این دلیل هستند که با انها روبرو نمیشویم ودربرابر انها خودمان را میبازیم وهمیشه رنج از احساس خودباختگی واحساس کاذب ناتوانی ما نشئات میگیرند
maryam
۱۰؍۱۰؍۱۳۹۰ ۲۳:۳۵
یک نکته قابل تامل :ببینید ما یکسری ادمها داریم که احساس حقارت دارند .همه اینطور نیستند .اینها کسانی هستند که در کودکی به دلیل عدم توجه کافی ورفتار سرکوب گرانه والدین دچار یکسری باورها نسبت به خودشان هستند .وقتی  امروز که بزرگ شده اند در مواضع مشابه سالهای کودکی قرار میگیرند سیستم شرطی شده انها فعال شده و ان احساس ناخوشایند کودکی دوباره فعال میشود وقتی این احساس  فعال میشود فرد در همین اکنون دوباره به اشتباه به این نتیجه میرسد که حتمن یک چیزی هست که من این احساس را دارم واحساسش را در همین لحظه باور میکند وبعد از احساسش پیروی کرده و درباره خودش قضاوت مبتنی بر این احساس را مینماید .اما اگر همین فرد اطلاعش از این مکانیسم احساس وادراک بالا برود به جایی میرسد که دانایی او سبب میشود او در این لحظه فریب داده های احساس و ادراکش را نخورد و به جای اعتماد به انها به دانایی کنونی اش تکیه دارد بنابرین ان حس منفی امتداد نمیابد وشخص در فریب احساسش درباره خود قضاوت نمیکند درنتیجه قضاوتش واقعی وبراساس توانایی امروزش شکل میگیرد و احساس ناتوانی کاذبش رنگ میبازد.البته این راه درمان هم نیاز به وقت گذاشتن و درک عمیق دارد
الکس
۱۴؍۱۰؍۱۳۹۰ ۱۶:۳۹
مرین خانم یاد یکی از آیتم‌های برنامه‌ های طنز مهران مدیری می‌افتم طرف با ماکت کشتی می‌گرفت سوم می‌شد
نکته ای که قابل توجه بود در نوع برداشت شما از  صحبت های اقای مصفا است.که به نظر می اید شما از جلسات اول با ایشان همراه نبودید
الکس
۱۴؍۱۰؍۱۳۹۰ ۱۷:۲۸
خطاب به مریم عزیز.انسان تا یک سالگی فقط از طریق حس با محیط اطراف ارتباط برقرار می کند.واز این طریق به شناخت می رسدو با حیوان مشترک است.از یک تا هفت سالگی حس,هوش و تخیل ابزار یادگیری هستند. و این سه,احساسات و عواطف و هیجانات ما را به وجود می اورند.یکی از این هیجانات و احساسات اظطراب است.در طول تاریخ بشر بیشتر تحت تاثیر حس,هوش و تخیل ,احساسات و عواطف و هیجانات خود را شکل می داد.به همین دلیل برداشت بشر محدود  و همراه اشتباهات و نکات بد و منفی است.در طول تاریخ حتی در یک درصد مردم عای که استدلال می کند و از ازادی در قضاوت درست برخوردار است.عقل بر خلاف حس,هوش و تخیل که محدود است می تواند در حد توان انسانی بر احساسات ,عواطف و هیجانات تاثیر دست و منطقی بگذارد.رشد عقل به صورت خودکار صورت نمی گیرد,بلکه باید ان را رشد داد.مریم خانم فرمایش شما در مورد مرتاضان صادق است.شما با بی اعتنایی به قسمت مغز پیشین و با برداشتن کرتکس بالایی مغز به راحتی می توانید به این حالت دست پیدا کنید.به نظرم شما اگر از روز اول با اقای مصفا و نظرات اقای پانویس و همچنین کتاب های اقای کریشنامورتی همراه بودید زود قضاوت نمی کردید.در ضمن گاهی اوقات هم خود من(ذهن) با نظرات اقای مصفا در وهله اول موافقت نمی کنم و با کمی تحقیق و مطالعه به این مسایل می پردازم
نظر شما
😊
    [حذف مشخصات]
نظر شما در مورد این مطلب پس از تایید نویسنده وبلاگ نمایش داده خواهد شد