امین
پنجشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۰ ۱۳:۵۱
سلام

این مثال مونوپولی یا اروپولی خیلی زیباست واینکه سود و زیان یکیست

لاشیئی بر لاشیئی عاشق شده است
هیچ نی مر هیچ نی را ره زده است

ممنون
tabkom
پنجشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۰ ۱۴:۵۳
با سلام خدمت آقای پانویس و همه دوستان .....

بنده فردا نیستم و میخواهم  سهمیه فردای خود را با امروز یکجا استفاده کنم ......بنابراین اگر کامنت‌ام طولانی شد این موضوع را در نظر داشته باشید  ... و مرا عفو بفرمائید ...

مثال روپولی که آقای پانویس آوردند خیلی جالب بود .... و وقتی بیشتر روشنگر میشود که به گذشته‌ مادی خودمان نگاه کنیم .... البته من که پنجاه سال از سن‌ام میگذرد گذشته مادی طولانی‌تری را تجربه کرده‌ام ... ( قابل توجه سبد میوه جوان و عزیز که به دنبال تجارب پیرمردها میباشند ) ..... اما باور بفرمائید چنان بازیگوش و نو جو هستم که در کلاس آقای پانویس خود را حدودا بیست و یکی دو ساله میبینم ..... خوب البته به این دلیل که تجارب خودشناسی کمی دارم .... این مواردی را هم که مینویسم از همین جا یاد گرفته‌ام البته سعی میکنم در ارتباط با این مطالب در خود کِرد داشته باشم و از چند و چون محصولاتی که برایم حاصل میشود برای دوستان هم بگویم ، شاید به کار آید ......  و با کمال میل از تجارب دوستان استقبال میکنم و دوست دارم بیاموزم ....

بله داشتم میگفتم ... تا به حال چقدر از عمر ماها گذشته و همه  به هر حال یک درآمد و یا حقوقی داشته‌ایم و کم و بیش زندگی را گذرانده‌ایم ؟ ........و چقدر بابت این گذران زندگی  ، آینده اندیشی‌های بیخودی و اضافی کرده‌ایم ؟ ( البته مهیا کردن زمینه و نظم و انضباط  برای امور دنیوی در جاهایی لازم است ) ... منظور بنده اضطراب و خود خوری بیهوده میباشد .... چون این نگرانی‌ها چیزی نیست جز ابزارهای هویت فکری که به وسیله آنها ما را آشفته کند و از آب گل‌آلود ماهی بگیرد .....

ادامه دارد .....
tabkom
پنجشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۰ ۱۴:۵۳
ادامه .......

فرض کنید شما یک گرفتاری مالی در حدود دو میلیون تومان دارید ..... یک بیست و چهار ساعت در مورد آن خودخوری بیخودی کنید ، حالا ببینید یک عدد یک ریالی از آن مسئله مالی کم شده یا نه ؟! .... البته بنده بیخیالی را توصیه نمیکنم .... بیخیالی فعال را توصیه میکنم .... نهایت مگر چه میخواهد بشود .... مردن است دیگر ! شما بار خود را ببند و دستت پر باشد و بعد بگو مرگ بیاید ..... مگر چه خواهد شد ......
میگویند هر کس میخواهد بداند چقدر به این دنیا وابستگی دارد ، تصور کند دور از جان شما عزرائیل با کارت دعوت و بلیط یکطرفه به سراغ‌اش آمده .... و میخواهد او را  بپراند ..... هویت فکری که همان اول کاری نیست میشود و میگوید این خانه دیگر به درد نمیخورد زهوارش در رفته ، خداحافظ .....  و ما میمانیم و التماس برای اینکه یک فرصتی را طلب کنیم ... چقدر ؟! .... هر چه قدر بیشتر بخواهی  وابستگی‌ها‌یت بیشتر است .....

مثل همه این عمر که گذشته ، الباقی آن هم میگذرد .... سال 49 بود اواخر اسفند .... آن قدیمها تهران خیلی بیشتر از الان باران می‌آمد .... سقف اطاق ما چکه میکرد ..... و مادرم زیر چکه‌ها ظرف میگذاشت که خانه را آب برندارد .... و ما بچه‌ها در عین اینکه غصه دار بودیم که عید نزدیک است و سقف خانه چکه میکند ، هر کس متصدی یک ظرف شده بودیم و مسابقه که ظرف چه کسی زودتر پر میشود .... تا ببرد بیرون و آنرا خالی کند .... و در آن موقع روح‌الامین آن تکه نایلون یکپارچه و بزرگی بود که مثل وحی آسمانی آمد و به دست پدرم برپشت بام  کاهگلی ما پهن شد  تا  سقف دیگر چکه نکند ...... این نیز بگذرد ....

ممنون
Aroun
پنجشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۰ ۱۵:۳۲
با سلام :
من همیشه برای اینکه تعیین کنم در عملی که می‌خوام انجام بدم نفس نقش داره یا نه یه سوال رو به صورت سلسله مراتبی از خودم می‌پرسم، "که چی بشه؟"

مثلا من تاجر ماشینم رو عوض کنم رولزرویز بخرم "که چی بشه؟"
که بتونم در کارم موفق باشم، و نه اینکه برای من ارزش روانی داشته باشه.

خب تا اینجا مشکلی با عوض کردن ماشین ندارم.

اما سوال بعدی:
در کارم موفق بشم "که چی بشه؟"
که موفقیت بدست آمده ارزش روانی برای من داشته باشه، یا اینکه نه صرفا زندگی بهتری(متعالی، غیر نفسانی) داشته باشم.

همین طور این سوال‌ها را برای خودم طرح می‌کنم تا زیرلایه‌ها را هم درک کنم و ببینم هدف واقعی من از عملی که می‌خوام انجام بدم چیه.
در نهایت، اگر در جواب‌هام رد پای نفس بود عمل مورد نظر رو انجام نمی‌دم .

ممنون میشم اگه فکرهاتون رو درباره‌ی این روش بگید.
پنجشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۰ ۱۷:۳
سلام
حرف شما درسته
ولی کار ما در جهت نفس دیگران است
اینکه ما با آگاهی کاریو بکنیم دلیل نمیشه که الزاما درست هم باشه
این مثل اینه که من چون آگاهم که رییسم از چاپلوسی خوشش میاد وبه من امکانات بیشتری میده چاپلوسیشو بکنم و اون امکان رو بگیرم و اینکار هم برای کار من  اعتبار می‌آورد
درسته که من میدونم این یه بازیه ولی دلیل نمیشه که بازی کنم.

یادمه که زمانی شما میگفتید از هم تعریف نکنیم
خریدن ماشین توسط اون تاجر جز اینه که تعریف تجار دیگرو پشت سرش میخره که فلانی وضعش توپه و اینا؟؟؟
من آگاهانه اینکارو میکنم ولی کمک میکنم به اینکه هویت فکری دیگران تقویت بشه
و اگر زمانی به دلیلی مجبور بشم رویدروزم رو بفروشم یعنی همه اون اعتبار میپره.
درسته که من عین خیالم نیس که مثلا پولدار باشم یا نباشم
اما بقیه که هست
اما نظر مت اینه که دز یه صورت کارش درسته
اینکه ببینه با این ماشین با سرعت بیشتر وراحت تر به کاراش میرسه

به قول شما اون کسی که میخ طلا داشت صرفا اونرو واسه بستن اسبش میخاست نه چیز دگه
به نظرم مقایسه درستی نیس.
اگر اون میرفت میخ طلا رو میخرید با آگاهی از اینکه مثلا داشتن میخ طلا باعث منفعت بردن از پادشاهه مقایسه درست میشد.

من میگیرم که شما چی میگینا
شما میگین ما کاریو که میکنیم به پوچیش آگاه باشیم
اما من میگم وقتی به پوچیه کاری آگاهیم چرا انجامش بدیم؟
چرا یه جورایی از هویت فکری دیگران سو استفاده کنیم؟

البته این فقط نظر منه
در پناه حق
ساناز م.
جمعه ۳۰ دی ۱۳۹۰ ۴:۱
بله آگاهی از آن چیزی که ذهن در حال پرداختن بدان است مهمترین موضوع است.
تشکر.
خربزه
جمعه ۳۰ دی ۱۳۹۰ ۱۹:۳۱
بله Aroun بسیار عالی
نظر شما
    [حذف مشخصات]
نظر شما در مورد این مطلب پس از تایید نویسنده وبلاگ نمایش داده خواهد شد