دوشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۰ ۱۲:۳۰
سلام
فایل ختن را که شنیدم یک اصطلاح افغانی بیادم افتاد که بنظرم همین مطلب را بیان میکند. وقتی بچی خرد بودم بیادم است پدر کلانم به حاجی ها که به حج میرفتند میگفت، نمیدانم که در ایران هم میگویند یا نه؟
خرعیسی گر به مکه رود
باز آید همان خر باشد
ممنونم

فایل ختن را که شنیدم یک اصطلاح افغانی بیادم افتاد که بنظرم همین مطلب را بیان میکند. وقتی بچی خرد بودم بیادم است پدر کلانم به حاجی ها که به حج میرفتند میگفت، نمیدانم که در ایران هم میگویند یا نه؟
خرعیسی گر به مکه رود
باز آید همان خر باشد
ممنونم

دوشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۰ ۱۵:۲۲
با سلام خدمت آقای پانویس و همه دوستان ....
رسم و رسومات تبدیل به عادات میشوند و عادات در شخصیت و رفتار و نگرش ما به هستی تاثیر میگذارد .... البته عادتهای فیزیکی برای گذران زندگی مادی لازم است و در حشر و نشر در دنیای بیرون به کار میآید ، اما عادت وقتی در قالب عقاید و رسم و رسومات به ما میچسبد و پای خود را به محدوده درون و ذهن ما میگذارد ، ایجاد توقف و ایستائی میکند ..... و چنان با وجود ما جفت و یکپارچه میگردد که گاهی اجازه پیدایش و ایجاد هیچ چیز نو را در ما نمیدهد .....
مثلا شما امتحان کنید ..... وقتی میخواهید شلوار به پا کنید .... معمولا ابتدا پای راست را در شلوار میکنید و بعد پای چپ را .... حالا این کار را برعکس انجام دهید ..... یا اگر کمربند را از راست به چپ میبستهاید ، حالا آنرا بر عکس ببندید ..... دقت کنید یک جور احساس غیر اتوماتیک بودن و نو را به آدمی میدهد ..... حالا با خود قرار بگذارید از این به بعد میخواهم همینطور بر عکس آن شکلی که عادت داشتم شلوارم را به پا کنم ...... و ببینید چگونه ذهن شما ، از غفلت حتی ثانیهای شما استفاده میکند و همان شکل عادتی حک شده در ذهن را اجرا میکند .... و شما را قال میگذارد .....
ادامه دارد ....
رسم و رسومات تبدیل به عادات میشوند و عادات در شخصیت و رفتار و نگرش ما به هستی تاثیر میگذارد .... البته عادتهای فیزیکی برای گذران زندگی مادی لازم است و در حشر و نشر در دنیای بیرون به کار میآید ، اما عادت وقتی در قالب عقاید و رسم و رسومات به ما میچسبد و پای خود را به محدوده درون و ذهن ما میگذارد ، ایجاد توقف و ایستائی میکند ..... و چنان با وجود ما جفت و یکپارچه میگردد که گاهی اجازه پیدایش و ایجاد هیچ چیز نو را در ما نمیدهد .....
مثلا شما امتحان کنید ..... وقتی میخواهید شلوار به پا کنید .... معمولا ابتدا پای راست را در شلوار میکنید و بعد پای چپ را .... حالا این کار را برعکس انجام دهید ..... یا اگر کمربند را از راست به چپ میبستهاید ، حالا آنرا بر عکس ببندید ..... دقت کنید یک جور احساس غیر اتوماتیک بودن و نو را به آدمی میدهد ..... حالا با خود قرار بگذارید از این به بعد میخواهم همینطور بر عکس آن شکلی که عادت داشتم شلوارم را به پا کنم ...... و ببینید چگونه ذهن شما ، از غفلت حتی ثانیهای شما استفاده میکند و همان شکل عادتی حک شده در ذهن را اجرا میکند .... و شما را قال میگذارد .....
ادامه دارد ....
دوشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۰ ۱۵:۲۲
ادامه ....
همین اتفاق در اجرای اتوماتیکوار و نیمه اختیاری عقاید و رسم و رسومات نیز میافتد و جا پای عادت کردن و تکرار و تقلید ، در آن به شدت مشخص است ... چرا چون ما اینجوری راحتتریم .... البته راحت کلمه مناسبی نیست ..... بهتر است گفته شود : چون نیاز به فکر کردن مجدد و بررسی و مشاهده نیست ، و اجازه پیدا میکنیم که تنبل باشیم ، بنابراین به آن تن میدهیم .... و در این معامله سراسر ضرر، زندگی خود را میبازیم ....
مثل کچلک تنوری ....... که توی یک تنور کوچک و خفه و تاریک جاخوش کرده بود و مادرش برایش غذا میبرد و او هم به سرعت غذا را به درون تنور میکشد و میخورد و همان دور و ور قضای حاجت میکرد و در گند خودش غوطهور بود ..... نه آبی نه رنگی و نه تازگی و پاکی و طراوتی ..... تا اینکه مادرش متوسل به ترفندی میشود و با قرار دادن فاصله به فاصله سیبهایی خوش آب و رنگ و خوشمزه ، او را از تنور بیرون میکشد و قدم به قدم در حین خوردن سیبها ، از تنور دور و دورتر میکند ...... و با استفاده از فرصت پیش آمده ، درب تنور را قفل و بست میزند ، کچلک هم که ناچار دیگر جایی برای فرار از واقعیت نمیبیند ، ابتدا با نارضایتی اما در ادامه وقتی با زیبائیهای دنیای جدید آشنا میشود با رغبت و خوشی ، با گذشته نابسامان و محدود خود خداحافظی میکند و پا در راهی نو میگذارد ....
ممنون
همین اتفاق در اجرای اتوماتیکوار و نیمه اختیاری عقاید و رسم و رسومات نیز میافتد و جا پای عادت کردن و تکرار و تقلید ، در آن به شدت مشخص است ... چرا چون ما اینجوری راحتتریم .... البته راحت کلمه مناسبی نیست ..... بهتر است گفته شود : چون نیاز به فکر کردن مجدد و بررسی و مشاهده نیست ، و اجازه پیدا میکنیم که تنبل باشیم ، بنابراین به آن تن میدهیم .... و در این معامله سراسر ضرر، زندگی خود را میبازیم ....
مثل کچلک تنوری ....... که توی یک تنور کوچک و خفه و تاریک جاخوش کرده بود و مادرش برایش غذا میبرد و او هم به سرعت غذا را به درون تنور میکشد و میخورد و همان دور و ور قضای حاجت میکرد و در گند خودش غوطهور بود ..... نه آبی نه رنگی و نه تازگی و پاکی و طراوتی ..... تا اینکه مادرش متوسل به ترفندی میشود و با قرار دادن فاصله به فاصله سیبهایی خوش آب و رنگ و خوشمزه ، او را از تنور بیرون میکشد و قدم به قدم در حین خوردن سیبها ، از تنور دور و دورتر میکند ...... و با استفاده از فرصت پیش آمده ، درب تنور را قفل و بست میزند ، کچلک هم که ناچار دیگر جایی برای فرار از واقعیت نمیبیند ، ابتدا با نارضایتی اما در ادامه وقتی با زیبائیهای دنیای جدید آشنا میشود با رغبت و خوشی ، با گذشته نابسامان و محدود خود خداحافظی میکند و پا در راهی نو میگذارد ....
ممنون
دوشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۰ ۱۸:۲۵
سلام
ختن
هند، سیدنی، کوهستان آبی مه آلود و افتابی، عید نوروز....چرا که نه
ختن
هند، سیدنی، کوهستان آبی مه آلود و افتابی، عید نوروز....چرا که نه
دوشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۰ ۲۰:۱۱
در خـلاف آمـد عادت بطـلب کـام کـه مـن
خرق عادت بکنم خواه به چین یا که ختن
خرق عادت بکنم خواه به چین یا که ختن
دوشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۰ ۲۱:۰
جالب بود،مخصوصن این موزیک مهاجران که خیلی هم به مهاجرت به استرالیا ربط داشت.
به نطر من مهاجرت خیلی دید فکر های سنتی آدم رو عوض میکنه.اونهایی هم که عوض نمیشن .میترسن !جرات شنا کردن تو اقیانوس رو ندارن .تقصیر هم ندارنا،این طوری بهشون گفتن وباور دیگران ملکه ذهنشون شده.سنت ،آداب ورسوم ،نشان دهنده ی فرهنگ یک ملته .خوبه ولی انداز ش.بیشترش فکر میکنم من درآوردی ودست وپاگیره
درست مثل ماهی سیاه کوچولو
به نطر من مهاجرت خیلی دید فکر های سنتی آدم رو عوض میکنه.اونهایی هم که عوض نمیشن .میترسن !جرات شنا کردن تو اقیانوس رو ندارن .تقصیر هم ندارنا،این طوری بهشون گفتن وباور دیگران ملکه ذهنشون شده.سنت ،آداب ورسوم ،نشان دهنده ی فرهنگ یک ملته .خوبه ولی انداز ش.بیشترش فکر میکنم من درآوردی ودست وپاگیره
درست مثل ماهی سیاه کوچولو
دوشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۰ ۲۱:۳۸
سلام لطفا یکی از دوستان لینک ویدوو را در قسمت نظرات بگذارد
زیرا من لینکش را نمیتوانم ببینم و اینترنتم شیلتر است
اما لطفا لینک این ویدوو در یوتوپ را در قسمت نظرات بگذارید
تا چاره ای بیندیشم
توجه: تا ساعت 12 امشب (به وقت تهران) بیشتر اینترنت ندارم!!
آقای پانویس اگر شما میتوانید لطفا زود این کار را انجام دهید
---
لینک دانلود زیر ویدیو گذاشته شده است.
زیرا من لینکش را نمیتوانم ببینم و اینترنتم شیلتر است
اما لطفا لینک این ویدوو در یوتوپ را در قسمت نظرات بگذارید
تا چاره ای بیندیشم
توجه: تا ساعت 12 امشب (به وقت تهران) بیشتر اینترنت ندارم!!
آقای پانویس اگر شما میتوانید لطفا زود این کار را انجام دهید
---
لینک دانلود زیر ویدیو گذاشته شده است.
سه شنبه ۴ بهمن ۱۳۹۰ ۱۰:۲۴
سه خواهران .....
با سلام ....
این فیلم « بلومانتین » را بنده امروز دیدم ..... و باید عرض کنم بر عهده آقای پانویس است که یکبار دیگر با همآهنگی قبلی برای اینکه توسط هوای مه آلود غافلگیر نشوند ، به آنجا بروند و یک فیلم تازه تهیه کنند .... تا بتوانیم به طور واضح آنجا را ببینیم .....
در هر صورت از لطف و زحمت شما ممنون ، خسته نباشید
---
بروی چشم. فعلاً این ویدیو را ببینید:
http://bit.ly/w3Lvce
البته دو تبلیغ سی ثانیهای اول آن هست که بالاجبار گویا باید دیده شوند. اما بعد از آنها فیلمی نیم ساعته است که دیدنیست.
این هم عکسی از سه خواهرون:
http://www.bluemts.com.au/imagesDB/gallery/3sisters.jpg
و کوههای آبی:
http://www.bluemts.com.au/imagesDB/gallery/g3_1.jpg
با سلام ....
این فیلم « بلومانتین » را بنده امروز دیدم ..... و باید عرض کنم بر عهده آقای پانویس است که یکبار دیگر با همآهنگی قبلی برای اینکه توسط هوای مه آلود غافلگیر نشوند ، به آنجا بروند و یک فیلم تازه تهیه کنند .... تا بتوانیم به طور واضح آنجا را ببینیم .....
در هر صورت از لطف و زحمت شما ممنون ، خسته نباشید
---
بروی چشم. فعلاً این ویدیو را ببینید:
http://bit.ly/w3Lvce
البته دو تبلیغ سی ثانیهای اول آن هست که بالاجبار گویا باید دیده شوند. اما بعد از آنها فیلمی نیم ساعته است که دیدنیست.
این هم عکسی از سه خواهرون:
http://www.bluemts.com.au/imagesDB/gallery/3sisters.jpg
و کوههای آبی:
http://www.bluemts.com.au/imagesDB/gallery/g3_1.jpg
سه شنبه ۴ بهمن ۱۳۹۰ ۱۹:۳۱
پانویس عزیز ، ممنون از لینک های عکس و فیلم .... اما سلیقه و دستپخت شما عطر و طعمی دیگر دارد ....
ممنون
ممنون
چهارشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۰ ۳:۲۵
ختن
ووواااای عجب جای باحالی بود چه مه خفنی ای ول کلی ذوق کردیم کاش عکسا و فیلما بیشتر بود
+
آره یه روز آفتابی هم برید از همین جاها دوباره فیلم عکس برامون بگیرید یک دنیا ممنون میشیم
آخه ما که تو بلومانتین کسی رو جز شما نداریم آقای پانویس


ووواااای عجب جای باحالی بود چه مه خفنی ای ول کلی ذوق کردیم کاش عکسا و فیلما بیشتر بود
+
آره یه روز آفتابی هم برید از همین جاها دوباره فیلم عکس برامون بگیرید یک دنیا ممنون میشیم
آخه ما که تو بلومانتین کسی رو جز شما نداریم آقای پانویس


شنبه ۸ بهمن ۱۳۹۰ ۱۴:۲۰
سلام
از این دو خط شعر این برداشت را میتوان کرد که تا وقتیکه ما با سایه پدیده ها ارتباط
داریم فرقی نمی کند که کجا باشیم . به هر صورت با اعتباریات و یا سایه حقیقت ویا
واقعیت ارتباط داریم این یعنی زندگی در مجاز یا پندار .
از این دو خط شعر این برداشت را میتوان کرد که تا وقتیکه ما با سایه پدیده ها ارتباط
داریم فرقی نمی کند که کجا باشیم . به هر صورت با اعتباریات و یا سایه حقیقت ویا
واقعیت ارتباط داریم این یعنی زندگی در مجاز یا پندار .
نظر شما