morteza.deyanatdar
شنبه ۶ اسفند ۱۳۹۰ ۱۵:۳۸
با سلام و عرض ادب و احترام
مرتضی میگه:

ما گدایان خیل سلطانیم---------------شهربند هوای جانانیم
بنده را نام خویشتن نبود---------هر چه ما را لقب دهند آنیم
گر برانند و گر ببخشایند-------------ره به جای دگر نمی‌دانیم
چون دلارام می‌زند شمشیر-----------سر ببازیم و رخ نگردانیم
دوستان در هوای صحبت یار------زر فشانند و ما سر افشانیم
مر خداوند عقل و دانش را-----------عیب ما گو مکن که نادانیم
هر گلی نو که در جهان آید---------ما به عشقش هزاردستانیم
تنگ چشمان نظر به میوه کنند------------ما تماشاکنان بستانیم
تو به سیمای شخص می‌نگری--------------ما در آثار صنع حیرانیم
هر چه گفتیم جز حکایت دوست------در همه عمر از آن پشیمانیم<--===
سعدیا بی وجود صحبت یار---------------همه عالم به هیچ نستانیم
ترک جان عزیز بتوان گفت----------------------------ترک یار عزیز نتوانیم
سعدی

همین!!!
شنبه ۶ اسفند ۱۳۹۰ ۱۸:۱۶
سلام
علامه طباطبایی:
چـه دارد جهان جز دل و مهر یار        مـگـر توده ‌هایی ز پــندارهـا
______________________________________________

آقای پانویس اگر براتون امکان داره شعر "کیش مهــر" ایشون رو تفسیر کنین
خیلی قشنگو پرمغزه
درپناه حق
tabkom
شنبه ۶ اسفند ۱۳۹۰ ۱۹:۴۲
وحدت ...

با سلام خدمت آقای پانویس و همه دوستان ....

وحدت یعنی یکی شدن .... یکپارچگی .... یادم است آقای مخمور هم در یک کامنت صوتی که در یکی از جلسات آورده شده بود در مورد ذهن شکسته و چند پاره شده ( مثل آینه‌ای که می‌شکند و هر تکه‌اش  یک زاویه و سمت متفاوتی با تکه‌های دیگر پیدا میکند .... بنابراین هر تکه در این تفرقه ،  چیزی جدای از تکه‌های دیگر را نشان میدهد ... ) صحبت کرده بود و اینکه وقتی مثلا در یک جنگل و محیطی طبیعی قرار داریم به تک تک اجزای محیط جداگانه توجه میکنیم .... یکبار به سرسبزی جنگل توجه میکنیم ... لحظه‌ای بعد به رودخانه و صدای آب ... و به دنبال اینها دوباره به وزش نسیم و احساس آن بر روی پوست خود دقت میکنیم .... و این شکستگی و عدم یکپارچه بودن نقطه مقابل "وحدت" و یکپارچگی است .... در صورتیکه میتواند یک دید و دریافت کامل و همه جانبه از هستی داشته باشیم .... و این توان را در کودکی حتما داشته‌ایم و الان هم داریم ... اما به احتمال زیاد با آمدن همین تمایزی که در همراهی با هویت فکری به آن نیاز داریم و تعمیم دادن آن به برخورد با حتی دنیای اشیاء و جمادات و طبیعت ، در دام آن هستیم و نمی‌توانیم جز آنگونه ببینیم که او میخواهد ...
میتوان گفت  در برخورد با محیط طبیعی و دور بودن از دنیای انسانها  تا حدود زیادی سالمتر میمانیم ... و احتمالا راحت‌تر هستیم ... البته این که عرض کردم یک حکم کلی نیست .... موارد با هم ممکن است تفاوت داشته باشد ....  ما حتی با داشتن یک ذهن چند تکه، با آدمها به نسبت بیشتر مشکل داریم و تحت تاثیرات منفی خواهیم بود تا محیطی که در آن با طبیعت و حیوانات و کودکان سر و کار داریم ... آیا میتوان گفت در اینگونه مواقع میشود به احتمال داشتن تجربه وحدت ، نزدیکتر شد ؟  

ادامه دارد ....
tabkom
شنبه ۶ اسفند ۱۳۹۰ ۱۹:۴۳
ادامه ....

اگر دقت کرده باشید ، ذهن با ابزار حرف زدن برپاست ... حالا چه در بیرون و چه در درون ... شاید همان کیفیت گفتاری که آقای مصفا گفته ، این مسئله باشد ......... وقتی من میخواهم اضافه‌ای را توجیه کنم بیشتر حرف میزنم .... حرف زدن کاری پیچیده و مشکل می‌باشد ... نبینید آنرا به راحتی آموخته‌ایم و راحت به کار میبریم ... حتما مقدار زیادی از توجه مستقیم ما را درگیر خود میکند ... نکته مهم اینکه هرگونه قضاوت و شکایت و ملامت را چه در ذهن و چه در بیرون به واسطه حرف زدن انجام میدهیم .... حتی سنسی‌شن‌ها را هم از طریق و کانال آنها یعنی حرف و کلمات دریافت میکنیم ... یعنی تا به خود نگوئیم هیچ چیز اتفاق نیافتاده ... باید بگوییم تا بدانیم و درونمان پر شود ... پر از انعکاس این گفتگوها ... برای همین است که اولین قدم برای ایجاد وحدت با هستی .... خاموش شدن و ایجاد یا پیدا شدن سکوت ذهنی است ... فکر میکنم با سکوت ذهنی ما در چهارچوب دروازه ورود به هستی واقعی قرار میگیریم ...
به اشیا و موجودات اسم میدهیم و با اسمی که برای آنها  تعیین کرده‌ایم آنها را به دنیای ذهنی خود می‌آوریم ...  حالا این فرمول برای اشیاء و حیوانات و حتی کودکان که وجودشان با ما بیشتر در صلح و آشتی قرار دارد و در جای طبیعی خود قرار دارند ساده‌تر است .... اما  در برخورد با شخصی که ما برای هر رفتار و حرکت او یک تعبیر و قضاوتی داریم ، در نظر بگیرید چه انرژی از ما می‌طلبد و چه دایره وسیعی از کلام و واژه .... بیخود نیست در مواجهه با کودکان و حیوانات ، راحت و آسوده‌تر هستیم ....

 در میان روز گفتن روز کو
خویش رسوا کردنست ای روزجو

صبر و خاموشی جذوب رحمتست
وین نشان جستن نشان علتست

ممنون
morteza.deyanatdar
یکشنبه ۷ اسفند ۱۳۹۰ ۷:۹
با سلام و عرض ادب و احترام
مرتضی میگه:

وحدتی باید که صد خلوت در اوست----------نی چنان خلوت که صد جلوت در اوست
مرتضی را هر چه پیش آید خوش است------------خلوت و جلوت همه دعوت از اوست

همین!!!
هم گریز
دوشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۰ ۹:۲۲
یک بار برای این که بتوانم خط بازی نفس را بهتر دنبال کنم نموداری کشیدم که قبلا هم در جایی مطرح کرده ام. نمی دانم چقدر دقیق باشد. چون فکر می کنم ریشه نفس، همین از دست رفتن «وحدت» و جایگزینی آن با «دوگانگی» است، به نظرم بی ربط با این بحث نیست.

www.panevis.net/panevis/img/2012/Self.png

---
نمودار جالبی است. آن را در سایت گذاشته‌ام و دوستان می‌توانند از طریق لینک فوق آن را ببینند.
s
چهارشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۰ ۱۴:۵
آقای پانویس ارتباط عکس این پست با مطلب صحبتتان چیست؟

---
در عرفان، دایره نماد وحدت است!
!
پنجشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۰ ۲۰:۴۶
سوال فوق ، سوال بنده هم بود .
جناب پانویس منبعی هست که بشود اطلاعات بیشتری از این دایره یافت؟
قطره
دوشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۰ ۱۸:۲
سلام بر همدلان آشنا سخن ....
سلام بر پانویس عزیز ....

مدتیست که اینجا رو نخوندم .... چند بار اومدم و گذرا نگاهی کردم و مجالی نشد بخونم ...
در مورد اسم که برخی دوستان اسم میوه برا خودشون گذاشته بودند رو خوندم و لبخند به لبانم نشست ... هر چند که موضوع کمی جنجالی شده بود در نظر بعضی از میوه های عزیز .... لبخند

خواستم بگم که با هر کلمه ای که کسی ما رو با اون خطاب می کنه چه اسم خالی باشه چه کلمه ی تشویق یا تنبیه ، در واقع فقط یک کلمه متشکل از چند حرفه ...
اگر از درون  تعبیری به این حروف ندهیم ، با ما کاری نخواهند داشت .... لبخند

ولی اگر ذهن ما ، تعبیر رضایت و یا شکایت به اون بده ، در ما احساس خوب و بد رو بوجود خواهد آورد و هیچ احساس خوب و بدی بدون واکنش مجدد ذهن نخواهد بود و سیکل معیوب غیر لازمی بوجود خواهد آورد ....

اگر اسم ، وسیله تقویت هویت یا من برای ما باشه ، دشمن بزرگی رو مدام با خودمون حمل خواهیم کرد .....فرق نمی کنه اگه اسم میوه هم باشه .... تاثیر درون ماست که با اون اسم چیکار می کنه .... چه احساسی به اون اسم آویزون می کنه .

بمیر قبل از آنکه بمیری .... و این شامل تمام چیزهایی ست که به ما حیات هویتی می ده از جمله اسم .... یا نسب .... یا مدرک .... یا ثروت .... یااااااااا .....

جان و درون ما خیلی بیشتر از این می ارزه که بخواهیم بهش آذین هویت ببندیم ...
گرچه خیلی سخته از دام هویت رها شدن ...
توجه لحظه به لحظه می خواد .... مثل راه رفتن روی طناب ... یا همان پل صراطه که می گن به نظرم همینه ...

البته نیازی به این همه که نوشتم در این جمع نبود ، فقط از دلم براومد که اینها رو بنویسم .....


دوشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۰ ۱۸:۴۶
و دیگه در مورد اینکه رایانه ام ، مدتی بود مشکل پیدا کرده بود و هر 3-4 دقیقه یکبار خاموش می شد ....
اول حساسیت به خرج میدادم که وای نصفه موند کارم ....
ولی ...  کمی که صبر کردم بدون اینکه به تعمیر بدم ، دیدم در همین خرابی رایانه  ، برایم خیری نهفته که ازش غافل بودم و به اینها رسیدم :

اونچه ما بهش نیاز داریم هیچ  چیز خاصی نیست .... هر چی پیش میاد هم می تونه به نفع ما باشه .
یاد گرفتم بدون توقع بشینم پای رایانه و وقتی خاموش می شه نگم چرا ؟ فقط به خودم میومدم ... مثل اون ترمز های زندگی ...که آدم رو به خودش میاره ....

چون تلنگری بهم می زد که دنیای مجازی بسه ... پاشو ببین حیات در بیرون از مانیتور جریان داره .... زمین در حال گردشه .... سیارات هر کدوم در مدار خودشون .... ستاره هایی خاموش می شن و ستاره هایی متولد می شن ....
تمام موجودات عالم ناخواسته متولد می شن و روند رشد تا پیری و مرگ رو تجربه می کنن .... چند سال زندگی کرده ام ؟ چکار کرده ام با زندگی .....
جنگهایی که در گوشه کنار رخ می ده .... جنگهای عاطفی که بین آدمها هر لحظه هست ... و بزرگترین جنگها ، جنگهای خودمون با خودمون در ذهن هامون .....

حالا اونقدر وسیع هستند اینها که باز برام مجازی می شن ...و ناچارم توجه رو از خودم شروع کنم ... حتی اگه سر رایانه نباشم ... بهتره هر روز چندین بار از خودمون این سوالها رو بکنیم ....
من کجایم ؟ کی ام ؟ و چکار می کنم ؟
این سوال آخر که دارم چیکار می کنم ، به نظرم ،  قیمت ما رو مشخص می کنه .... دیگه حاضر نیست آدم هیچ کار بیهوده ای رو انجام بده ... در شانش نیست ... و  ایستی است برای پایان هر کاری که لازم نیست بکنه .....

دعوتتون می کنم به یک توجه و مراقبه ی کوتاه ....
الان هر جا هستید از بالا نگاه کنید به خودتون که  آیا کارهایی که می کنید واقعا لازمه ... ؟ و نتایج جالبی خواهید گرفت ....
گاهی آدم آز پیچیده ترین کارها رها و خلاص می شه و می بینه زندگی در سادگی ست ... و جالب اینکه تکنولوژی رو مضر می دونه برای زیستنی به معنای واقعی

حالا وقتی کاری که دوست ندارم پیش میاد برام نمی گم چرا اینجوری شد .... می گردم ببینم خیر و هدیه اش واسم چیه ؟   

نظر شما
    [حذف مشخصات]
نظر شما در مورد این مطلب پس از تایید نویسنده وبلاگ نمایش داده خواهد شد