چهارشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۰ ۱۵:۵۵
ویدئوهای فوق العاده ای بود.
حیرت آوره!
ویدئوی زیر هم توضیح میده که همان طور که بعد سوم برای دنیای دوبعدی ناشناخته ست، چقدر ناشناخته هم برای ما می تواند وجود داشته باشد! مشابه یک ویدئو که قبلا گذاشته بودید.
you tube
.com/watch?v=BWyTxCsIXE4
حیرت آوره!
ویدئوی زیر هم توضیح میده که همان طور که بعد سوم برای دنیای دوبعدی ناشناخته ست، چقدر ناشناخته هم برای ما می تواند وجود داشته باشد! مشابه یک ویدئو که قبلا گذاشته بودید.
you tube
.com/watch?v=BWyTxCsIXE4
پنجشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۰ ۲:۲۴
نقل از هم گریز:
<<
ویدئوهای فوق العاده ای بود.
حیرت آوره!
ویدئوی زیر هم توضیح میده که همان طور که بعد سوم برای دنیای دوبعدی ناشناخته ست، چقدر ناشناخته هم برای ما می تواند وجود داشته باشد! مشابه یک ویدئو که قبلا گذاشته بودید
you tube
.com/watch?v=BWyTxCsIXE4
>>
...
اگر در مشاهده و دانلود این ویدئو دارای مشکل هستید غم نخورید زیرا میتوانید آن را از لینک مستقیم زیر دانلود کنید:
http://www.filegir.com/files/delbar72t/Dr_Quantum_-_Flatland.mp4
تاریخ انقضای لینک: 2012/04/08
<<
ویدئوهای فوق العاده ای بود.
حیرت آوره!
ویدئوی زیر هم توضیح میده که همان طور که بعد سوم برای دنیای دوبعدی ناشناخته ست، چقدر ناشناخته هم برای ما می تواند وجود داشته باشد! مشابه یک ویدئو که قبلا گذاشته بودید
you tube
.com/watch?v=BWyTxCsIXE4
>>
...
اگر در مشاهده و دانلود این ویدئو دارای مشکل هستید غم نخورید زیرا میتوانید آن را از لینک مستقیم زیر دانلود کنید:
http://www.filegir.com/files/delbar72t/Dr_Quantum_-_Flatland.mp4
تاریخ انقضای لینک: 2012/04/08
پنجشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۰ ۲:۴۸
نقل از پانویس :
<<
این ویدیو را هم بدوستانی که علاقمند به بحث بعد چهارم و منشاء کیهان هستند، پیشنهاد میکنم: bit.ly/z3r56s
بنوعی ادامهء همان ویدیوی بعد چهارم است، توسط همان آقا.
خیلی کم هم درباره اسطوره و دین و کیهانشناسی cosmology صحبت میکند.
>>
...
اگر در مشاهده و دانلود این ویدئو دارای مشکل هستید غم نخورید زیرا میتوانید آن را از لینک مستقیم زیر دانلود کنید:
http://www.filegir.com/files/delbar72t/Dr_Quantum_-_Flatland.mp4
تاریخ انقضای لینک: 2012/04/08
<<
این ویدیو را هم بدوستانی که علاقمند به بحث بعد چهارم و منشاء کیهان هستند، پیشنهاد میکنم: bit.ly/z3r56s
بنوعی ادامهء همان ویدیوی بعد چهارم است، توسط همان آقا.
خیلی کم هم درباره اسطوره و دین و کیهانشناسی cosmology صحبت میکند.
>>
...
اگر در مشاهده و دانلود این ویدئو دارای مشکل هستید غم نخورید زیرا میتوانید آن را از لینک مستقیم زیر دانلود کنید:
http://www.filegir.com/files/delbar72t/Dr_Quantum_-_Flatland.mp4
تاریخ انقضای لینک: 2012/04/08
پنجشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۰ ۳:۱۲
نقل از مصطفی :
<<
...و به دوستان پیشنهاد میکنم این چندتا هم ببینید خیلی کوتاه اما جالب:
مکعب 4 بعدی:
watch?v=cbprfcSVcyQ
مکعب 5 بعدی:
watch?v=lFvUaFuv5Uw&feature=related
اینم یه ویدئو از 0 بعدی تا 6 بعدی:
watch?v=-x4P65EKjt0&feature=related
>>
...
اگر در مشاهده و دانلود این ویدئو ها دارای مشکل هستید غم نخورید زیرا میتوانید آنها را از لینک های مستقیم زیر دانلود کنید:
ویدئوی اول:
http://www.filegir.com/files/delbar72t/4D_cube.mp4
ویدئوی دوم:
http://www.filegir.com/files/delbar72t/5D_Cube.mp4
ویدئوی سوم:
http://www.filegir.com/files/delbar72t/Hypercubes%2C_starting_from_dimension_0_up_to_dimension_6.mp4
تاریخ انقضای لینک ها: 2012/03/15
<<
...و به دوستان پیشنهاد میکنم این چندتا هم ببینید خیلی کوتاه اما جالب:
مکعب 4 بعدی:
watch?v=cbprfcSVcyQ
مکعب 5 بعدی:
watch?v=lFvUaFuv5Uw&feature=related
اینم یه ویدئو از 0 بعدی تا 6 بعدی:
watch?v=-x4P65EKjt0&feature=related
>>
...
اگر در مشاهده و دانلود این ویدئو ها دارای مشکل هستید غم نخورید زیرا میتوانید آنها را از لینک های مستقیم زیر دانلود کنید:
ویدئوی اول:
http://www.filegir.com/files/delbar72t/4D_cube.mp4
ویدئوی دوم:
http://www.filegir.com/files/delbar72t/5D_Cube.mp4
ویدئوی سوم:
http://www.filegir.com/files/delbar72t/Hypercubes%2C_starting_from_dimension_0_up_to_dimension_6.mp4
تاریخ انقضای لینک ها: 2012/03/15
پنجشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۰ ۱۱:۱۱
با سلام ...
اگر ارتباط بین دو نیمه یک الکترون یا بین دو الکترون که هر کدام از دیگری میلیاردها سال نوری فاصله دارد برقرار باشد ( طبق انیمیشنی که در ویدیو نشان داده میشود ) و اثر بر یکی از آنها موثر بر دیگری باشد ...... آیا میتواند ما را به این نتیجه برساند که در حقیقت اصلی و اصیل، بین تمامی اجزای عالم همین ارتباط و تاثیرپذیری برقرار است ؟ ..... و به فرض اینکه نوعی از شعور به فراخور هرمرتبه و توان، بین اجزای عالم وجود دارد ، آیا میتوان با تنظیم و ترجمه این شعور به واسطه یک رگولاتور روحی و درونی چندجانبه، با هر قسمت و هر مرتبه از هستی ارتباط برقرار کرد ؟ ..... فرض کنید از سنگ بتوان داستان حیات و سیر حرکتش را بپرسیم .... و از گیاهان .... و به همین راحتی رمز و راز معلوم اما از چشم ما پنهان حیات را کشف کنیم ! ....
در این صورت ارتباط حرکت در مسیر فیزیک کوانتوم با عرفان و خودشناسی معنا پیدا نمیکند ؟ .... معمولا بشر در هر رشته از علوم که عمیق میشود مثل فرض کنید ویروس شناسی ... در نهایت متمایل به این میشود که یک قدرت مانور و شعوری را برای مورد آزمایش خود بپذیرد ... و کمکم رشته علمی مورد نظر یک پیشوند یا پسوند عرفان هم پیدا میکند ....
متاسفانه آدمی به شدت درگیر ظواهر مادی شده ...... و اگر دقت کنید اغلب دانشمندانی که به نتایج ناب و جدیدی رسیدهاند زندگی و گذرانی عارف مسلکانه داشتهاند .... و این نمایشگر این مسئله است که چه اندازه درگیریهای نفسانی میتواند از مطلب و حقایق حتی صرفا علمی دور کند ... هر چند لب مطلب و حقیقت یک چیز است و اطلاق و دستهبندیهای علم و بینش و شناخت و .... همه میتواند زائد باشد ...
اگر به خودشناسی اینگونه نگاه کنیم که میخواهد ارتباط گسسته ما را با حقیقت وجود برقرار کند و در عین حال برای جهان و هستی در مراتب مختلف آن نیز شعور و ارتباط آگاهانه قائل باشیم ، آیا نمیتواند پیشرفت در زمینه فیزیک کوانتوم و کشف راه روش ارتباط اجزای عالم با هم ، به انسان نیز برای پیدا کردن ارتباط خود کمک کند ؟
ممنون
اگر ارتباط بین دو نیمه یک الکترون یا بین دو الکترون که هر کدام از دیگری میلیاردها سال نوری فاصله دارد برقرار باشد ( طبق انیمیشنی که در ویدیو نشان داده میشود ) و اثر بر یکی از آنها موثر بر دیگری باشد ...... آیا میتواند ما را به این نتیجه برساند که در حقیقت اصلی و اصیل، بین تمامی اجزای عالم همین ارتباط و تاثیرپذیری برقرار است ؟ ..... و به فرض اینکه نوعی از شعور به فراخور هرمرتبه و توان، بین اجزای عالم وجود دارد ، آیا میتوان با تنظیم و ترجمه این شعور به واسطه یک رگولاتور روحی و درونی چندجانبه، با هر قسمت و هر مرتبه از هستی ارتباط برقرار کرد ؟ ..... فرض کنید از سنگ بتوان داستان حیات و سیر حرکتش را بپرسیم .... و از گیاهان .... و به همین راحتی رمز و راز معلوم اما از چشم ما پنهان حیات را کشف کنیم ! ....
در این صورت ارتباط حرکت در مسیر فیزیک کوانتوم با عرفان و خودشناسی معنا پیدا نمیکند ؟ .... معمولا بشر در هر رشته از علوم که عمیق میشود مثل فرض کنید ویروس شناسی ... در نهایت متمایل به این میشود که یک قدرت مانور و شعوری را برای مورد آزمایش خود بپذیرد ... و کمکم رشته علمی مورد نظر یک پیشوند یا پسوند عرفان هم پیدا میکند ....
متاسفانه آدمی به شدت درگیر ظواهر مادی شده ...... و اگر دقت کنید اغلب دانشمندانی که به نتایج ناب و جدیدی رسیدهاند زندگی و گذرانی عارف مسلکانه داشتهاند .... و این نمایشگر این مسئله است که چه اندازه درگیریهای نفسانی میتواند از مطلب و حقایق حتی صرفا علمی دور کند ... هر چند لب مطلب و حقیقت یک چیز است و اطلاق و دستهبندیهای علم و بینش و شناخت و .... همه میتواند زائد باشد ...
اگر به خودشناسی اینگونه نگاه کنیم که میخواهد ارتباط گسسته ما را با حقیقت وجود برقرار کند و در عین حال برای جهان و هستی در مراتب مختلف آن نیز شعور و ارتباط آگاهانه قائل باشیم ، آیا نمیتواند پیشرفت در زمینه فیزیک کوانتوم و کشف راه روش ارتباط اجزای عالم با هم ، به انسان نیز برای پیدا کردن ارتباط خود کمک کند ؟
ممنون
پنجشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۰ ۱۳:۴
دوست عزیز آقا مهدی مقالهای را ارسال کردهاند که در انتهای یادداشت اضافه کردهام.
از این به بعد نیز هر مقاله و کتابی (در این رابطه) برای بنده فرستاده شود، در انتهای متن اضافه خواهم نمود.
از این به بعد نیز هر مقاله و کتابی (در این رابطه) برای بنده فرستاده شود، در انتهای متن اضافه خواهم نمود.
پنجشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۰ ۱۳:۴۳
بحث جالبیست...
اما چه فایده ای به حال ما دارد؟! مگر شما در شرح مثنوی نگفته اید که باید برای ما مفید باشد؟ آیا این بحث می تواند کمکی به آگاهی و رهایی از ((خود)) شود؟
---
درست میفرمائید. این بحث، چنانکه قبلاً هم در پادکستی گفته بودم، فایدهء خودشناسانه ندارد. و بعنوان زنگ تفریحی برای ورز دادن و تمرین ذهن، و در عین حال موضوعی جذاب مطرح شده است. که بد هم نیست.
اینکه موضوعی به چه منظوری مطرح میشود و هدف ما از آن چیست، مهم است. مثلاً بررسی زندگینامهء مولانا (و هر کس) کار مفیدی نیست، و بلکه یاوه و حتی مضر است. اما اگر برای مثلاً فرحبخشی به ذهن، رمانی با قلمی جذاب در این رابطه خوانده شود(چه مطالب آن سندیت تاریخی داشته باشد و چه نداشته باشد)، خوب است و "خالی از لطف نیست". مهم اینست که ما با چه رویکردی و چه انتظاری بسراغ چه مطلبی و محتوایی میرویم.
اما چه فایده ای به حال ما دارد؟! مگر شما در شرح مثنوی نگفته اید که باید برای ما مفید باشد؟ آیا این بحث می تواند کمکی به آگاهی و رهایی از ((خود)) شود؟
---
درست میفرمائید. این بحث، چنانکه قبلاً هم در پادکستی گفته بودم، فایدهء خودشناسانه ندارد. و بعنوان زنگ تفریحی برای ورز دادن و تمرین ذهن، و در عین حال موضوعی جذاب مطرح شده است. که بد هم نیست.
اینکه موضوعی به چه منظوری مطرح میشود و هدف ما از آن چیست، مهم است. مثلاً بررسی زندگینامهء مولانا (و هر کس) کار مفیدی نیست، و بلکه یاوه و حتی مضر است. اما اگر برای مثلاً فرحبخشی به ذهن، رمانی با قلمی جذاب در این رابطه خوانده شود(چه مطالب آن سندیت تاریخی داشته باشد و چه نداشته باشد)، خوب است و "خالی از لطف نیست". مهم اینست که ما با چه رویکردی و چه انتظاری بسراغ چه مطلبی و محتوایی میرویم.
جمعه ۱۹ اسفند ۱۳۹۰ ۵:۲
چیزی که به نظر من میآید اینکه بطور کلی فیزیک کوانتوم مثل عرفان، واقعیت یا حقیقت را در رابطه و در پیوند تمام اجزاء با یکدیگر میبیند، در حالیکه علم کلاسیک چیزها را از هم تفکیک کرده و isolate شده به آن مینگرد . از سوی دیگر فرهنگ جامعه نیز با استفاده از زبان ، کلمات را چنان می چیند که فاعل، مفعول و فعل از هم جدا شده و کاری میکند که دنیا در فاصله بین اعضاء و اجزاء خود عرضه شود.
تا نظر دوستان چه باشد!
تا نظر دوستان چه باشد!
شنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۰ ۶:۳۰
سلام به همه عزیزان
آقای پانویس چرا فرمودید:
"درست میفرمائید. این بحث، چنانکه قبلاً هم در پادکستی گفته بودم، فایدهء خودشناسانه ندارد. "
از کجا میدونید فایده ای ندارد؟ دلیل واضح و قانع کننده ای برای این حرفتان دارید؟
---
قبلاً در پادکست مذکور گفتهام.
آقای پانویس چرا فرمودید:
"درست میفرمائید. این بحث، چنانکه قبلاً هم در پادکستی گفته بودم، فایدهء خودشناسانه ندارد. "
از کجا میدونید فایده ای ندارد؟ دلیل واضح و قانع کننده ای برای این حرفتان دارید؟
---
قبلاً در پادکست مذکور گفتهام.
شنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۰ ۸:۴۱
اسم پادکست؟
یکشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۰ ۲:۱۸
به مصطفی:
اسم پادکست: "غاز چرونی"
البته اگر فایده ی خودشناسانه ای هم دارد خوب پس از آن استفاده کنید. پس دیگر چرا دنبال مدرک از آقای پانویس می گردید دوست خوبم. پرتقال مفید است؟ خوب بخور! این آقای پانویس مدرک هایش تمام شده است!
یک صحبت شخصی: بنده شخصا کوانتوم را دوست ندارم زیرا ملموس نیست. یک خواهش از شما دارم آقای جمشید و آن اینکه در این رابطه به صورت ساده مطالب بیشتری را درباره ی کوانتوم بنویسید تا برای بنده ی نوعی ملموس تر شود. قربان دستت
اسم پادکست: "غاز چرونی"
البته اگر فایده ی خودشناسانه ای هم دارد خوب پس از آن استفاده کنید. پس دیگر چرا دنبال مدرک از آقای پانویس می گردید دوست خوبم. پرتقال مفید است؟ خوب بخور! این آقای پانویس مدرک هایش تمام شده است!
یک صحبت شخصی: بنده شخصا کوانتوم را دوست ندارم زیرا ملموس نیست. یک خواهش از شما دارم آقای جمشید و آن اینکه در این رابطه به صورت ساده مطالب بیشتری را درباره ی کوانتوم بنویسید تا برای بنده ی نوعی ملموس تر شود. قربان دستت
یکشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۰ ۸:۶
"یک صحبت شخصی: بنده شخصا کوانتوم را دوست ندارم زیرا ملموس نیست. یک خواهش از شما دارم آقای جمشید و آن اینکه در این رابطه به صورت ساده مطالب بیشتری را درباره ی کوانتوم بنویسید تا برای بنده ی نوعی ملموس تر شود. قربان دستت"
من هم همینطور
من هم همینطور
سه شنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۰ ۱۷:۳۶
سلام دوستای عزیزوووووووووووووووم
عرض ادب
نه بابا مدرک چی؟!! نه گفتم علم، اونم کوانتم فیزیک نوین یا دانش مغز اعصاب به کارمون میاد برعکس شبه علومی مثه روانشناسی
بنده منظورم این بود الان همین آقای پانویس گاهی مثالهای بروز میزنه (مثه اون ربوته) یا هرچی به درد مون نمیخوره؟! بنده عرضم همینه
در جواب "یک صحبت شخصی" چرا که نه اتفاقا تا دلت بخواد واست وقت میزارم چیزی رو فهمیدم یا مورد نظر هست مثه هر چیز یاد دادنی و شرح دادنی واست توضیح بدم بروی چشم.
یه خبر خوشم آخرین کامنتم هست تو صفحه 20 کامتنها یه مستند واستون معرفی کردم
اما خب خدایش یه چیزی یکی دوتا سوال کنه یه نظری یه مخالفتی یه مشارکتی، چیز باشه اینجوری از رو عادت آدم فیدبک خاصی نمیگیره میگه خب شاید کسی خوشش نمیاد بیخود تو وبلاگ مردم شلوغ نکنه حالا آقای پانویس لطف دارند به ما چیزی نمیگن، که دلیل نمیشه اینجارو یه تالار گفتگو فیزیک کوانتوم بکنم
واسه همینه
حالا خواستی باشه براتون تا اونجا که میشه سادش میکنم تازه من میخواستم بیاریمش نم نم تو مباحث عرفانی(خودشناسی) تطبیقی بررسی کنیم ببینیم داستان چیه :
اینکه مولوی میگه:
چند بینی این و آن و نیک و بد/ بنگر آخر این و آن آمیخته
چند گویی این جهان و آن جهان/آن جهان بین وین جهان آمیخته
اگه بدونی چقد علمیه دیووووووونه میشی مثه یه وقتای هس
یه چیزی میبینی پشت پنجره بعد به دوستت یا همراهت که تو خونه است میگی:
- بیا بیا یه چیز باحال میگه
-چیه خب بگو بدونم چیه میگی -
-نه نه نمیشه گفت بدو بدو بیا باس ببینی
حالا مولانا هم پشت اون پنجره بوده دیده تا اونجا که زبان اجازه میداده واسمون تعریف کرده حالا بعد قرنها دانشمندان در طول سالها دارن اون چیزارو که تعریف میکردو میبینن فک کن مثلا الان با چشم مسلح (دوربین، تلسکوب) دارن میبینن اما اون انگار چشاش دور دورارو میدید.
عرض ادب
نه بابا مدرک چی؟!! نه گفتم علم، اونم کوانتم فیزیک نوین یا دانش مغز اعصاب به کارمون میاد برعکس شبه علومی مثه روانشناسی
بنده منظورم این بود الان همین آقای پانویس گاهی مثالهای بروز میزنه (مثه اون ربوته) یا هرچی به درد مون نمیخوره؟! بنده عرضم همینه
در جواب "یک صحبت شخصی" چرا که نه اتفاقا تا دلت بخواد واست وقت میزارم چیزی رو فهمیدم یا مورد نظر هست مثه هر چیز یاد دادنی و شرح دادنی واست توضیح بدم بروی چشم.
یه خبر خوشم آخرین کامنتم هست تو صفحه 20 کامتنها یه مستند واستون معرفی کردم
اما خب خدایش یه چیزی یکی دوتا سوال کنه یه نظری یه مخالفتی یه مشارکتی، چیز باشه اینجوری از رو عادت آدم فیدبک خاصی نمیگیره میگه خب شاید کسی خوشش نمیاد بیخود تو وبلاگ مردم شلوغ نکنه حالا آقای پانویس لطف دارند به ما چیزی نمیگن، که دلیل نمیشه اینجارو یه تالار گفتگو فیزیک کوانتوم بکنم
واسه همینه
حالا خواستی باشه براتون تا اونجا که میشه سادش میکنم تازه من میخواستم بیاریمش نم نم تو مباحث عرفانی(خودشناسی) تطبیقی بررسی کنیم ببینیم داستان چیه :
اینکه مولوی میگه:
چند بینی این و آن و نیک و بد/ بنگر آخر این و آن آمیخته
چند گویی این جهان و آن جهان/آن جهان بین وین جهان آمیخته
اگه بدونی چقد علمیه دیووووووونه میشی مثه یه وقتای هس
یه چیزی میبینی پشت پنجره بعد به دوستت یا همراهت که تو خونه است میگی:
- بیا بیا یه چیز باحال میگه
-چیه خب بگو بدونم چیه میگی -
-نه نه نمیشه گفت بدو بدو بیا باس ببینی
حالا مولانا هم پشت اون پنجره بوده دیده تا اونجا که زبان اجازه میداده واسمون تعریف کرده حالا بعد قرنها دانشمندان در طول سالها دارن اون چیزارو که تعریف میکردو میبینن فک کن مثلا الان با چشم مسلح (دوربین، تلسکوب) دارن میبینن اما اون انگار چشاش دور دورارو میدید.
چهارشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۰ ۱۲:۳۷
تمثیل و مثال
با سلام ...
در زمینه صحبت مصطفی جمشید گرامی و دیدگاه مولانا، آنچه به نظر من میرسد همان رابطهی بودن در کیفیت اصیل خود و ارتباط با عالم واقعیت ( البته نمیتوان گفت ارتباط ..... کلمه ارتباط، بیرونی و مادی به نظر میرسد .... بیشتر یک جور از درهمآمیختگی باید باشد ... ) میباشد...... نمیتوان پیش بینی کرد آیا در نهایت بشر از طریق علومی که از طریق حواس پنجگانه فرمول بندی و محاسبه میکند بتواند به مقصد تعیین کنندهای برسد ....
نقل قول :
بحث و فحص علم حس خام تو
کرد کوته گامهای کام تو
کام تو اوهام تو
حس موازات سطوح است و اثر
آنهم اندر حد خود نی بیشتر
تا نگردد پردهدر
هر حسی بر اقتضای طبع خود
محوری دارد کزان بیرون نشد
اندر اینجا نیست بُد
حس ما مقیاس فوق خاک نیست
بحر ادراک حقایق، پاک نیست
وحی چون ادراک نیست
تو عنان دل کف حس دادهای
هم بدین منطق ز راه افتادهای
با دلیل سادهای
ادامه دارد ....
با سلام ...
در زمینه صحبت مصطفی جمشید گرامی و دیدگاه مولانا، آنچه به نظر من میرسد همان رابطهی بودن در کیفیت اصیل خود و ارتباط با عالم واقعیت ( البته نمیتوان گفت ارتباط ..... کلمه ارتباط، بیرونی و مادی به نظر میرسد .... بیشتر یک جور از درهمآمیختگی باید باشد ... ) میباشد...... نمیتوان پیش بینی کرد آیا در نهایت بشر از طریق علومی که از طریق حواس پنجگانه فرمول بندی و محاسبه میکند بتواند به مقصد تعیین کنندهای برسد ....
نقل قول :
بحث و فحص علم حس خام تو
کرد کوته گامهای کام تو
کام تو اوهام تو
حس موازات سطوح است و اثر
آنهم اندر حد خود نی بیشتر
تا نگردد پردهدر
هر حسی بر اقتضای طبع خود
محوری دارد کزان بیرون نشد
اندر اینجا نیست بُد
حس ما مقیاس فوق خاک نیست
بحر ادراک حقایق، پاک نیست
وحی چون ادراک نیست
تو عنان دل کف حس دادهای
هم بدین منطق ز راه افتادهای
با دلیل سادهای
ادامه دارد ....
چهارشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۰ ۱۲:۳۷
ادامه ....
و مولوی میگوید :
اندر آن قلعهٔ خوش ذات الصور
پنج در در بحر و پنجی سوی بر
پنج از آن چون حس به سوی رنگ و بو
پنج از آن چون حس باطن رازجو
زان هزاران صورت و نقش و نگار
میشدند از سو به سو خوش بیقرار
زین قدحهای صور کمباش مست
تا نگردی بتتراش و بتپرست
از قدحهای صور بگذر مهایست
باده در جامست لیک از جام نیست
این قدحهای صور به تعبیر خودشناسانه صورتها و ارزشهاست اما میتواند اشاره به این مورد باشد که برای رسیدن به حقیقت وجود و آنچه علم ظاهری و تجربی به دنبال آن است تنها نمیتوان تکیه به آبزرو کردن و جستجوهای صرفا بیرونی کرد ....
البته در نظر دانشمندان خیلی مادی رسیدن به پاسخ سوالات علمی از طریقی غیر از میکروسکپ و تلسکوپ خیلی دور از واقع مینمایاند .... بنابراین تا بخواهی از این دریچه با آنها صحبت کنی حالشان به هم میخورد ...و تا حدودی هم حق دارند ... چون در زمینه این دیدگاه یعنی لزوم ارتباط علم و عرفان، افرادی فرصت طلب و سودجو، آب را هنوز از سرچشمه راه نیفتاده گلآلود میکنند و با آشفته بازاری که راه افتاده بیش از همه حق و حقیقت است که از دسترس دور میشود .... اصلا ذات حقیقت چیزی است که با کوچکترین نمود دروغ و ناحق از دیدهها پوشیده و محو میشود .... چون جز خلوص هیچ زمینهای را برای ظهور نمیپذیرد ...
و برای همین ظهور آن در وجود انسان، زمینهای کاملا عاری از هرگونه حضور ذهن را میطلبد ....
در عرفان و خودشناسی و خداشناسی هیچ قدرتی بیرونی قابل تصور نیست ..... چون چیزی برای «من» در آن وجود ندارد .... اما متاسفانه حالت وارونه آن که بیشتر درک و تصور افراد از عرفان به این منوال است، حالتی جذاب و قدرتمند به آن میدهد و بنابراین توجه شکارچیان قدرت را به سرعت جلب میکند ....
ممنون تا ادامه بعدی
و مولوی میگوید :
اندر آن قلعهٔ خوش ذات الصور
پنج در در بحر و پنجی سوی بر
پنج از آن چون حس به سوی رنگ و بو
پنج از آن چون حس باطن رازجو
زان هزاران صورت و نقش و نگار
میشدند از سو به سو خوش بیقرار
زین قدحهای صور کمباش مست
تا نگردی بتتراش و بتپرست
از قدحهای صور بگذر مهایست
باده در جامست لیک از جام نیست
این قدحهای صور به تعبیر خودشناسانه صورتها و ارزشهاست اما میتواند اشاره به این مورد باشد که برای رسیدن به حقیقت وجود و آنچه علم ظاهری و تجربی به دنبال آن است تنها نمیتوان تکیه به آبزرو کردن و جستجوهای صرفا بیرونی کرد ....
البته در نظر دانشمندان خیلی مادی رسیدن به پاسخ سوالات علمی از طریقی غیر از میکروسکپ و تلسکوپ خیلی دور از واقع مینمایاند .... بنابراین تا بخواهی از این دریچه با آنها صحبت کنی حالشان به هم میخورد ...و تا حدودی هم حق دارند ... چون در زمینه این دیدگاه یعنی لزوم ارتباط علم و عرفان، افرادی فرصت طلب و سودجو، آب را هنوز از سرچشمه راه نیفتاده گلآلود میکنند و با آشفته بازاری که راه افتاده بیش از همه حق و حقیقت است که از دسترس دور میشود .... اصلا ذات حقیقت چیزی است که با کوچکترین نمود دروغ و ناحق از دیدهها پوشیده و محو میشود .... چون جز خلوص هیچ زمینهای را برای ظهور نمیپذیرد ...
و برای همین ظهور آن در وجود انسان، زمینهای کاملا عاری از هرگونه حضور ذهن را میطلبد ....
در عرفان و خودشناسی و خداشناسی هیچ قدرتی بیرونی قابل تصور نیست ..... چون چیزی برای «من» در آن وجود ندارد .... اما متاسفانه حالت وارونه آن که بیشتر درک و تصور افراد از عرفان به این منوال است، حالتی جذاب و قدرتمند به آن میدهد و بنابراین توجه شکارچیان قدرت را به سرعت جلب میکند ....
ممنون تا ادامه بعدی
چهارشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۰ ۱۴:۱۴
سلام
بله تبکم عزیز، در ارتباط با این حس ها که گفتید مولانا در آغاز دفتر دوم هم اشاراتی کرده که میگوید
پنج حسی هست جز این پنج حس
آن چو زر سرخ واین حسها چومس
اندر آن بازار که اهل محشرند
حس مس را چون حس زر کی خرند
ممنون
بله تبکم عزیز، در ارتباط با این حس ها که گفتید مولانا در آغاز دفتر دوم هم اشاراتی کرده که میگوید
پنج حسی هست جز این پنج حس
آن چو زر سرخ واین حسها چومس
اندر آن بازار که اهل محشرند
حس مس را چون حس زر کی خرند
ممنون
چهارشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۰ ۱۶:۲۱
با سلام ....
اندر آن بازار که اهل محشرند
حس مس را چون حس زر کی خرند
بله امین عزیز ..... اهل محشر .... محشر یا قیامت، یک مختصات مادی مکانی ندارد..... قیامت باید حالتی از برپا خاستن و قیام اصلیت و ذات اصلی آفریدهها باشد ..... حالا جماد نبات یا آدم و فرشته ..... یعنی همانی بودن که باید باشی ...
با خود فکر میکردم این توان که آدمی در تصور و خیال دارد که چیزی را نشان میدهد که خودش نیست(هویت فکری)، نمیتواند واقعیت و حقیقت داشته باشد .... یعنی از اصل اول و شروع هم که بخواهیم در نظر بگیریم، هویت فکری هیچ مبنایی ندارد .... شاید اصلا در ذهن هم نباشد، که در حقیقت در ذهن هم نیست .... یعنی این را میخواهم عرض کنم که نمیتوان این مشکل توهمی را یک نقص برای انسان دانست .... چون در اصالت خودش چنین نقصی در او نیست ... اما وقتی گرفتار خیال میشود آنرا میآفریند و امکان آن هست که حتی تصور کند که ایرادی با او هست و بگوید چرا باید چنین نقصی در خلقت من باشد .... و وقتی خدا مرا اینگونه ناقص آفریده پس تقصیری متوجه من نیست ....
و با این وهم از قیامت خود باز میماند ....و تمامی اختصاصات ذاتیاش معطل و بیهوده میماند.
شاید انسان با ذهن خود، در جایی مثل یک آچار فرانسه است که خیال میکند باید کار و وظیفه موتور یک جمبوجت را به عهده بگیرد .... ذهن کمیت را میشناسد و معیار میگیرد .... آن هم در یک دنیای نسبی .... یعنی میشود نسبی در نسبی یا ذهنی در خیالی و خلاصه یک هیولای خیالی و بزرگ که واقعیت آن شاید از تصویر بزرگ یک دایناسور که بر پرده سینما افتاده ناچیزتر باشد...
حس مس هم که همین حس گرفتار و گوش به فرمان ذهن است، یعنی این توان را در اصل دارد که در حد کمال ببیند اما به فرمان ذهن گردن میگذارد و کم کاری میکند .... و اصلا شاید حس مس حقیقت نداشته باشد ... و مولانا تحت محذورات و خطوط قرمزی که در زمان خودش وجود داشته ناچار بوده که حتی در همین گفتن و تمثیل هم خود را محدود کند ...چگونه میتوانسته و جرات میکرده غیر مستقیم به امرا و صاحب حکومتان دوران خودش بگوید همه شما کور هستید و هیچی نمیدانید؟! با توجه به اینکه به نسبت در معرض شهرت هم بوده ....و امکان نداشته به راحتی آنچه را دریافته بوده است بروز بدهد ....
ممنون
اندر آن بازار که اهل محشرند
حس مس را چون حس زر کی خرند
بله امین عزیز ..... اهل محشر .... محشر یا قیامت، یک مختصات مادی مکانی ندارد..... قیامت باید حالتی از برپا خاستن و قیام اصلیت و ذات اصلی آفریدهها باشد ..... حالا جماد نبات یا آدم و فرشته ..... یعنی همانی بودن که باید باشی ...
با خود فکر میکردم این توان که آدمی در تصور و خیال دارد که چیزی را نشان میدهد که خودش نیست(هویت فکری)، نمیتواند واقعیت و حقیقت داشته باشد .... یعنی از اصل اول و شروع هم که بخواهیم در نظر بگیریم، هویت فکری هیچ مبنایی ندارد .... شاید اصلا در ذهن هم نباشد، که در حقیقت در ذهن هم نیست .... یعنی این را میخواهم عرض کنم که نمیتوان این مشکل توهمی را یک نقص برای انسان دانست .... چون در اصالت خودش چنین نقصی در او نیست ... اما وقتی گرفتار خیال میشود آنرا میآفریند و امکان آن هست که حتی تصور کند که ایرادی با او هست و بگوید چرا باید چنین نقصی در خلقت من باشد .... و وقتی خدا مرا اینگونه ناقص آفریده پس تقصیری متوجه من نیست ....
و با این وهم از قیامت خود باز میماند ....و تمامی اختصاصات ذاتیاش معطل و بیهوده میماند.
شاید انسان با ذهن خود، در جایی مثل یک آچار فرانسه است که خیال میکند باید کار و وظیفه موتور یک جمبوجت را به عهده بگیرد .... ذهن کمیت را میشناسد و معیار میگیرد .... آن هم در یک دنیای نسبی .... یعنی میشود نسبی در نسبی یا ذهنی در خیالی و خلاصه یک هیولای خیالی و بزرگ که واقعیت آن شاید از تصویر بزرگ یک دایناسور که بر پرده سینما افتاده ناچیزتر باشد...
حس مس هم که همین حس گرفتار و گوش به فرمان ذهن است، یعنی این توان را در اصل دارد که در حد کمال ببیند اما به فرمان ذهن گردن میگذارد و کم کاری میکند .... و اصلا شاید حس مس حقیقت نداشته باشد ... و مولانا تحت محذورات و خطوط قرمزی که در زمان خودش وجود داشته ناچار بوده که حتی در همین گفتن و تمثیل هم خود را محدود کند ...چگونه میتوانسته و جرات میکرده غیر مستقیم به امرا و صاحب حکومتان دوران خودش بگوید همه شما کور هستید و هیچی نمیدانید؟! با توجه به اینکه به نسبت در معرض شهرت هم بوده ....و امکان نداشته به راحتی آنچه را دریافته بوده است بروز بدهد ....
ممنون
چهارشنبه ۲ فروردین ۱۳۹۱ ۱:۱۶
چیز دیگری که بنظرم میرسد آنکه در آزمایشات کوانتومی با ملاحظه یک عامل فیزیکی مثل نور آن عامل تٰغییر روش میدهد و در نهایت شناخت خود را غیر ممکن میسازد. حقیقت عرفانی نیز همین روال را دنبال میکند و شناختش میسر نیست
شنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۰:۲۵
جناب پانويس ما كه انگليسمان مثل شما و دوستان گرامي قوي نيست .. .كاش زيرنويسي ، خلاصه مطلبي چيزي مي گذاشتيد كه مي فهميديم قضيه چه است ؟
---
مقدور نیست برایم.
---
مقدور نیست برایم.
چهارشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۳:۱۴
'Peekaboo' Reveals Babies Can Understand Quantum Mechanics
http://www.lifeslittlemysteries.com/2531-newborn-babies-quantum-mechanics.html
---
مقالهء جالبی بود.
http://www.lifeslittlemysteries.com/2531-newborn-babies-quantum-mechanics.html
---
مقالهء جالبی بود.
سه شنبه ۶ تیر ۱۳۹۱ ۸:۲۴
سلام
چه ارتباطی بین مکانیک کوانتیک که یک دستاورد قرن بیستمی و مبتنی بر بسیاری تجارب آزمایشگاهی و مدلهای ریاضی است و عرفان میتواند وجود داشته باشد...به گمان من اینهم از نوع همان مدعیاتی است که مثلا نظریه داروین یا نجوم جدید را از قرآن استخراج میکنند.
ایا براستی میتوان تصور کرد که فرضا مولانا یا بودا چیزی از مدل اتمی بور یااز مدل چهار بعدی جهان یا از مطلق بودن سرعت نور و........میدانسته اند.
من فکر میکنم این مباحث هم کو چک شمردن دانش و هم کوچک شمردن عرفان است.
چه ارتباطی بین مکانیک کوانتیک که یک دستاورد قرن بیستمی و مبتنی بر بسیاری تجارب آزمایشگاهی و مدلهای ریاضی است و عرفان میتواند وجود داشته باشد...به گمان من اینهم از نوع همان مدعیاتی است که مثلا نظریه داروین یا نجوم جدید را از قرآن استخراج میکنند.
ایا براستی میتوان تصور کرد که فرضا مولانا یا بودا چیزی از مدل اتمی بور یااز مدل چهار بعدی جهان یا از مطلق بودن سرعت نور و........میدانسته اند.
من فکر میکنم این مباحث هم کو چک شمردن دانش و هم کوچک شمردن عرفان است.
سه شنبه ۶ تیر ۱۳۹۱ ۱۵:۹
بی نام عزیز خوشحال میشوم بفرمایید کجا در این بحث گفته شده که "مولانا یا بودا چیزی از مدل اتمی بور یااز مدل چهار بعدی جهان یا از مطلق بودن سرعت نور و........میدانسته اند." !
این برداشت شماست! شما برداشت خودتان را بیان می کنید و سپس می گویید که اشتباه است! یعنی اول برداشت خودتان را به حساب گوینده می گذارید و سپس می گویید این اشتباه است!
اگر نه، بفرمایید کجا در این مطلب یا پادکست چنین چیزی گفته شده!
این برداشت شماست! شما برداشت خودتان را بیان می کنید و سپس می گویید که اشتباه است! یعنی اول برداشت خودتان را به حساب گوینده می گذارید و سپس می گویید این اشتباه است!
اگر نه، بفرمایید کجا در این مطلب یا پادکست چنین چیزی گفته شده!
چهارشنبه ۷ تیر ۱۳۹۱ ۱۵:۴۸
پا نویس عزیز
در ابتدای پاد کست سه فیلم گذاشته اید و یک مقاله در باب مکانیک کوانتیک و ظاهرا تلاشتان نسبت این اندیشه ها با عرفان بوده است.
فیلم ها هم را جع به مدلهای اتمی و نسبیت و پیدایش جهان و سوال من اینکه اینها چه ربطی به عرفان دارند؟
---
شما فقط سئوال میکنید؟!
در ابتدای پاد کست سه فیلم گذاشته اید و یک مقاله در باب مکانیک کوانتیک و ظاهرا تلاشتان نسبت این اندیشه ها با عرفان بوده است.
فیلم ها هم را جع به مدلهای اتمی و نسبیت و پیدایش جهان و سوال من اینکه اینها چه ربطی به عرفان دارند؟
---
شما فقط سئوال میکنید؟!
شنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۱ ۳:۳۲
http://amin-mo.blogfa.com/post-590.aspx
شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۱ ۱۰:۱۳
دو مقاله جدید به پایان پست اضافه شده است.
بخش تازهها.
بخش تازهها.
پنجشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۱ ۲۱:۵۷
با سلام
مقاله دوم در بخش تازه ها با یک قطعه مثنوی آغاز میشود ..........امکان دارد آدرس این شعر را بفرمایید در کجای مثنوی مولانا هست.
قسمتهای بعدی مقاله به فکاهی شبیه تر است تا یک مقاله تحقیقی ...اگر چه نویسنده اس نام پروفسور و استاد دانشگاه را یدک میکشد
به گمان من این آسمان و ریسمان بافتنها چیزی به ارزش مولانا نمی افزاید.
شاد و سر بلند باشید
---
نویسندهء مقاله بنده نیستم، قربان. میتوانید آن را روی اینترنت پیدا کنید و از نویسندهاش سئوال کنید.
این مقاله صرفاً برای آنکه کتاب "اندیشههای کوانتومی مولانا" در بازار بوده و مطرح بوده، در اینجا قید شده. نه نظر ردی هست و نه اثباتی!
دوستان توجه داشته باشند که هنوز در حال بررسی و مطالعه هستیم.
مقاله دوم در بخش تازه ها با یک قطعه مثنوی آغاز میشود ..........امکان دارد آدرس این شعر را بفرمایید در کجای مثنوی مولانا هست.
قسمتهای بعدی مقاله به فکاهی شبیه تر است تا یک مقاله تحقیقی ...اگر چه نویسنده اس نام پروفسور و استاد دانشگاه را یدک میکشد
به گمان من این آسمان و ریسمان بافتنها چیزی به ارزش مولانا نمی افزاید.
شاد و سر بلند باشید
---
نویسندهء مقاله بنده نیستم، قربان. میتوانید آن را روی اینترنت پیدا کنید و از نویسندهاش سئوال کنید.
این مقاله صرفاً برای آنکه کتاب "اندیشههای کوانتومی مولانا" در بازار بوده و مطرح بوده، در اینجا قید شده. نه نظر ردی هست و نه اثباتی!
دوستان توجه داشته باشند که هنوز در حال بررسی و مطالعه هستیم.
جمعه ۱۷ آذر ۱۳۹۱ ۱۲:۱۹
نمیدانم چرا بعضی ها مانند بی نام فکر میکنند با مطرح کردن بحث کوانتوم و عرفان قصد بر "افزودن چیزی به ارزش مولانا" وجود دارد!!
امان از دست ارزشها و "من"!
امان!
امان از دست ارزشها و "من"!
امان!
جمعه ۱۷ آذر ۱۳۹۱ ۱۹:۲۰
پانویس عزیز
شاید نحوه بیان مطلب من در کامنت قبلی در ست نبوده است
منظور ایراد من نویسنده مقاله بوده است و نه شما که تفسیرهای زیبایی از مثنوی ارایه میدهید
من گمان میکنم شعر اول مقاله از مولانا نباشد
---
دوست عزیز، اول اینکه نیازی به تعریف از پانویس نیست.
دوم، شما چرا به آنچه در این یادداشت و نیز در کامنتها قبلاً هم عرض کرده بودم توجه نمیکنید؟! این مطلب برای مطرح شدن و بررسی کردن و همفکری دستهجمعی بیان شده و در حال فکر روی آن هستیم. صحت و سقم مطالبی که گذاشته میشود را در حال بررسی هستیم.
سوم، قبلاً هم از شما پرسیده بودم "بفرمایید کجا در این مطلب یا پادکست چنین چیزی گفته شده!". نظرات بالاتر را بخوانید. و شما فقط سئوال بیدقت میاندازید و میروید.
شاید نحوه بیان مطلب من در کامنت قبلی در ست نبوده است
منظور ایراد من نویسنده مقاله بوده است و نه شما که تفسیرهای زیبایی از مثنوی ارایه میدهید
من گمان میکنم شعر اول مقاله از مولانا نباشد
---
دوست عزیز، اول اینکه نیازی به تعریف از پانویس نیست.
دوم، شما چرا به آنچه در این یادداشت و نیز در کامنتها قبلاً هم عرض کرده بودم توجه نمیکنید؟! این مطلب برای مطرح شدن و بررسی کردن و همفکری دستهجمعی بیان شده و در حال فکر روی آن هستیم. صحت و سقم مطالبی که گذاشته میشود را در حال بررسی هستیم.
سوم، قبلاً هم از شما پرسیده بودم "بفرمایید کجا در این مطلب یا پادکست چنین چیزی گفته شده!". نظرات بالاتر را بخوانید. و شما فقط سئوال بیدقت میاندازید و میروید.
شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۱ ۱۸:۲۵
http://www.shegeftiha.ir/365-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D9%81%D9%8A%D8%B2%D9%8A%D9%83-%D9%83%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%88%D9%85-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84/
در لینک فوق مطالبی در ارتباط با فیزیک کوانتوم به زبان ساده آورده شده....
شاید قابل توجه باشد.....
---
لینک فوق بصورت کوتاه شده:
bit.ly/W1ZooY
در لینک فوق مطالبی در ارتباط با فیزیک کوانتوم به زبان ساده آورده شده....
شاید قابل توجه باشد.....
---
لینک فوق بصورت کوتاه شده:
bit.ly/W1ZooY
سه شنبه ۲۶ دی ۱۳۹۱ ۱۱:۵۸
قسمت دوم مقاله فوق:
bit.ly/11wk5jO
bit.ly/11wk5jO
جمعه ۱۶ فروردین ۱۳۹۲ ۲۲:۲۲
آقای پانویس لطفن این مقاله را بخوانید و نظرتان را بنویسید:
http://www.uploadbaz.com/vjd5oorjyynn
http://www.uploadbaz.com/vjd5oorjyynn
پنجشنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۲ ۱۳:۹
مقالهای مرتبط و جالب:
http://www.learning-mind.com/pineal-gland-the-gateway-to-other-dimensions-or-a-quantum-computer-in-our-head/
http://www.learning-mind.com/pineal-gland-the-gateway-to-other-dimensions-or-a-quantum-computer-in-our-head/
پنجشنبه ۳ مرداد ۱۳۹۲ ۲۰:۴۷
مقاله ی زیبای دنیای عجیب کوانتومی:
http://bigbangpage.com/?p=4003
http://bigbangpage.com/?p=4003
دوشنبه ۹ آذر ۱۳۹۴ ۸:۴۵
عرض سلام و ادب
لطفا راهنمایی بفرمایید شعر منتسب یه مولانا که در مقاله درج شده
هیچ چیزی ثابت و بر جای نیست
جمله در تغییر و سیر سرمدیست
ذره ها با ذره ها شد آشنا
تا پدید آید همه ارض و سما و ......
مربوط به کدام قسمت مثنوی است ؟
من به چنین شعری در مثنوی پس از چندی جستجو دست پیدا نکردم]
لطفا راهنمایی بفرمایید شعر منتسب یه مولانا که در مقاله درج شده
هیچ چیزی ثابت و بر جای نیست
جمله در تغییر و سیر سرمدیست
ذره ها با ذره ها شد آشنا
تا پدید آید همه ارض و سما و ......
مربوط به کدام قسمت مثنوی است ؟
من به چنین شعری در مثنوی پس از چندی جستجو دست پیدا نکردم]

نظر شما