پنجشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۲۶
این سبک نشستن موضوع جالبی است. به گمانم همان عدم باشد. و یا به آن ربط داشته باشد. عدم؛ نیستی؛ سبکی.
این عکس هم که دقیقا گویای بیت است. بسیار عکس مناسبی گذاشته ای. زنده باشی
این عکس هم که دقیقا گویای بیت است. بسیار عکس مناسبی گذاشته ای. زنده باشی
پنجشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۱۱
با سلام و عرض ادب و احترام
مرتضی میگه:
این هم یک نظریه در باره هستی و حباب و...و غیره!
دنیا چو حباب است ولکن چه حباب
نه بر سر آب بلکه بر روی سراب
آنهم چه سراب آنکه بیند درخواب
آن خواب چه خواب،خواب بد مست خراب
همین!!!
مرتضی میگه:
این هم یک نظریه در باره هستی و حباب و...و غیره!
دنیا چو حباب است ولکن چه حباب
نه بر سر آب بلکه بر روی سراب
آنهم چه سراب آنکه بیند درخواب
آن خواب چه خواب،خواب بد مست خراب
همین!!!

پنجشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۱ ۱۹:۱۵
ای بوی آشنایی، دانستم از کجایی
پیغام وصل جانان، پیوند روح دارد
....
سالروز میلادت مبارک دوست من
پیغام وصل جانان، پیوند روح دارد
....
سالروز میلادت مبارک دوست من
پنجشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۳۹
امروز روز تولد شماست.
تولدتان مبارک
تولدتان مبارک

پنجشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۵۶
جالب است .. اولين نفري هستيد كه مي بينم درباره صمد ولي زاده خوب مي نويسد ... از هر كي درباره او شنيدم نظرات متفاوتي نسبت به اون داشت ... همان يك باري هم كه او را ملاقات كردم هم نظر ديگران به من القا شد ..
جمعه ۱۲ خرداد ۱۳۹۱ ۴:۴۱
ممنون از دوستان.
جمعه ۱۲ خرداد ۱۳۹۱ ۱۱:۳
رهی تا چند سوزم در دل شبها چو کوکبها
به اقبال شرر نازم که دارد عمر کوتاهی
به اقبال شرر نازم که دارد عمر کوتاهی
جمعه ۱۲ خرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۲۰
با سلام خدمت آقای پانویس و همه دوستان.....
نمیدانم در طی شرح جلسات مثنوی در مورد هیپنوتیزم صحبت و بحثی شده یا نه.....هیپنوتیزم را خواب مصنوعی ترجمه میکنند....در مقابل خواب طبیعی.....انگار در بعضی خوابها اختیار ما دست ذهن باشد و ما را دنبال پرسهزدنهای خود میکشاند و در هیپنوتیزم یا خواب مصنوعی، این ذهن را ذهنی دیگر در اختیار میگیرد و آنچه را میخواهد به او تلقین میکند.....
شاید هجوم افکار در ذهن مثل معدن الماس باشد که یک فکر ناب و اصیل در میان تودهای از خاک و خاشاک بیهوده مخفی است و منشا آن هم تنها همین محفوظات ذهنی نیست......مثل اینکه از ترکیب محفوظات ذهنی و برخورد آنها با همدیگر یک دفعه یک آلیاژی تازه و فکری نو زاییده میشود.....
چندی پیش به این فکر میکردم که آیا ممکن است حواس ما بغیر از همین روشهای معمول، از کانال دیگری هم تحریک شود جوری که ما ببینیم یا بشنویم بدون آنکه منشا نور یا صدائی در کار باشد.....؟
مثلا شنیدهاید که میگویند همچین میزنم زیر گوشات که برق از چشمت بپره ها!!
این یک حقیقتی دارد.......بر اثر ضربه به سر یا چشم، عصب بینایی تحریک میشود و برای یک آن یک نور خفیفی میبیند..... مثلا من در بچگی خیلی شیطنت میکردم و به قول معروف از دیوار راست بالا میرفتم....طبق معمول مادرها هم عاصی میشوند...و من هر وقت صدای مادرم را میشنیدم که با لحن خاصی با فریاد اسم مرا صدا میزد میدانستم که ماجرا لو رفته و الانه که باید مهمان یک فصل کتک ناب باشم......و اکنون در این سن، بارها شده که در هنگام ورود به مرحله اول خواب، صدای او را میشنوم که با همان لحن یکباره مرا صدا میزند.....البته حالت درگوشی و نجوا دارد...اما با اینکه میدانم منشاء برای این صدا وجود ندارد ولی کیفیت شنیدن دقیقا اتفاق میافتد.....
یا حس درد.......اگر درد وجود دارد پس چرا وقتی عضو را بیحس میکنند در عین حالیکه همان فرآیند دردآلود در حال انجام است به صرف نرسیدن پیام درد به مغز، درد کجا میرود......؟......یا دردهای عرفانی معنوی که نه عضوی درگیر است و نه ابزاری، از کجا میآیند و به کجا میروند؟.....
ممنون
نمیدانم در طی شرح جلسات مثنوی در مورد هیپنوتیزم صحبت و بحثی شده یا نه.....هیپنوتیزم را خواب مصنوعی ترجمه میکنند....در مقابل خواب طبیعی.....انگار در بعضی خوابها اختیار ما دست ذهن باشد و ما را دنبال پرسهزدنهای خود میکشاند و در هیپنوتیزم یا خواب مصنوعی، این ذهن را ذهنی دیگر در اختیار میگیرد و آنچه را میخواهد به او تلقین میکند.....
شاید هجوم افکار در ذهن مثل معدن الماس باشد که یک فکر ناب و اصیل در میان تودهای از خاک و خاشاک بیهوده مخفی است و منشا آن هم تنها همین محفوظات ذهنی نیست......مثل اینکه از ترکیب محفوظات ذهنی و برخورد آنها با همدیگر یک دفعه یک آلیاژی تازه و فکری نو زاییده میشود.....
چندی پیش به این فکر میکردم که آیا ممکن است حواس ما بغیر از همین روشهای معمول، از کانال دیگری هم تحریک شود جوری که ما ببینیم یا بشنویم بدون آنکه منشا نور یا صدائی در کار باشد.....؟
مثلا شنیدهاید که میگویند همچین میزنم زیر گوشات که برق از چشمت بپره ها!!
این یک حقیقتی دارد.......بر اثر ضربه به سر یا چشم، عصب بینایی تحریک میشود و برای یک آن یک نور خفیفی میبیند..... مثلا من در بچگی خیلی شیطنت میکردم و به قول معروف از دیوار راست بالا میرفتم....طبق معمول مادرها هم عاصی میشوند...و من هر وقت صدای مادرم را میشنیدم که با لحن خاصی با فریاد اسم مرا صدا میزد میدانستم که ماجرا لو رفته و الانه که باید مهمان یک فصل کتک ناب باشم......و اکنون در این سن، بارها شده که در هنگام ورود به مرحله اول خواب، صدای او را میشنوم که با همان لحن یکباره مرا صدا میزند.....البته حالت درگوشی و نجوا دارد...اما با اینکه میدانم منشاء برای این صدا وجود ندارد ولی کیفیت شنیدن دقیقا اتفاق میافتد.....
یا حس درد.......اگر درد وجود دارد پس چرا وقتی عضو را بیحس میکنند در عین حالیکه همان فرآیند دردآلود در حال انجام است به صرف نرسیدن پیام درد به مغز، درد کجا میرود......؟......یا دردهای عرفانی معنوی که نه عضوی درگیر است و نه ابزاری، از کجا میآیند و به کجا میروند؟.....
ممنون
جمعه ۲۱ مهر ۱۳۹۱ ۲۱:۵۷
لطفا اگر می دونید کلاس اقای ولیزاده کجاست بنده رو هم در جریان بگذارید
جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۲ ۲۰:۱۵
چون كه واگرديد گله از ورود پس فتد آن بز كه پيش آهنگ بود
پيش افتد آن بز لنگ پسين أضحك الرجعى وجوه العابسين
پيش افتد آن بز لنگ پسين أضحك الرجعى وجوه العابسين
نظر شما