tabkom
سه شنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۱ ۱۸:۱۴
ازدواج

میگم که....عکس اون خروسه بود  در پست قبلی "ازدواج"؟........ دقت کنید معلومه که خروسه داره از تو قفس با حسرت به همین زوجی که  دست در دست هم  از رو ریل قطار حرکت میکنند نگاه میکنه....و داره با خودش میگه : ببین، یاد بگیر، خدا یکی زن یکی......ببین چه به روز خودت آوردی بیچاره! معلومه که..... وقتی یک لشکر زن دور خودت جمع کنی و حرمسرا درست کنی، عاقبت  سر از پشت میله‌های قفس  درمیاری؟!

اما انصافا این عکس جدیده چه عکسیه؟! از آن عکسها که می‌گویند گاهی یک تصویر به اندازه‌ی یک کتاب سخن دارد.....هر آنچه برای گفتن در مورد ازدواج لازمه، را گفته.......دست در دست هم اما هر کدام ایستاده بر پای خود......رعایت فاصله‌ی مناسب (زیاد به هم نچسبیدن)....پشت به گذشته و روی به آینده داشتن.....نگاه رو به جلو.....همسوئی......حفظ تعادل.....حرکت در موازات هم.....قد و قواره‌ی همآهنگ، نماد هم شأن بودن نسبی......

خدا همسر اینجوری را برای هر کس که داره، نگاه داره... و هر کی هم  نداره خدا  قسمت‌اش کنه.....!
سه شنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۱ ۱۸:۲۵
ازدواج، مسافتی است که دو مسافر در یک کوپه قطار ( یعنی زندگی) با هم طی میکنند، البته بدون اینکه بتوانند مقدار مسافت را  از قبل معین نمایند.
همانطور که از عکس پیداست، نگاه داشتن تعادل فردی و کمک به همسر برای اینکه او نیز متعادل باشد، شق القمر است و کاری مختص هنرمندان!
مریم و مهشید
سه شنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۱ ۱۸:۴۳
خیلی خیلی خیلی خیلی با معنی و مفهوم.....
مرسی...

الهه
سه شنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۱ ۱۹:۵۱
مي خواهيد ازدواج کنيد ؟
ما هم سالها پيش ازدواج کرديم و هرگز برا ي هم عادي نشديم .
با نبودنها دلتنگ هم شديم و با به خانه آمدن وارد بهشت شديم .

---
http://www.panevis.com/2010/08/barn.html
انسان
سه شنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۱ ۲۲:۲۷
سمبل:
این دو زوج در راه قدم زدن به سوی جایی هستند که ریل های موازی به هم برسند.
معنی عرفانی:
این دو زوج در آرزوی رسیدن به خوشبختی هستند تا به کمک هم به خوشبختی برسند!
سمبل:
زن شانه هایش را بالا داده و دست همسرش را هم محکم گرفته.
معنی عرفانی!:
زن خشمگین است و برای رسیدن به خوشبختی به همسرش متکی است.
سمبل:
ریل های قطار هیچگاه به هم نمیرسند و همیشه موازی خواهند ماند.
معنی:
آن ها هیچ وقت به خوشبختی ذهنی اشان نمیرسند.
توصیه هایی برای این دو نفر:
اول:
ترک معشوقی کن و کن "عاشقی"
ای گمان برده که خوب و فایقی
دوم:
باز به بط گفت که صحرا خوشست


گفت شبت خوش که مرا جا خوشست


سر بنهم من که مرا سر خوشست


راه تو پیما که سرت ناخوشست
سوم:
گوش دادن کامل به صحبت های خودشناسی و "جدیت" در مبارزه با پندار:
عاقبت جوینده "یابنده" بود!
عاشق بستنی!
سه شنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۱ ۲۳:۲۱
من دوست دارم زنم مثل خودم خودشناس باشد. آن وقت مرا راحت میگذارد. بچه هایم مثل خودش میشوند!
به من ایراد نمیگیرد. دوست داشتنی است. آرام است. به من نیازی ندارد. من او را دوستم دارم... و...
الهی به فضلت و کرمت یک زن خودشناس زیبا نصیب ما کن. (خودشناس نبود هم اشکالی ندارد! خودم خودشناسش میکنم! فقط زیبا باشد!)
البته این روز ها خانم زشت وجود ندارد. زیرا ممکن است کسی از نظر من زشت باشد ولی از نظر دیگری "پری" باشد. زیرا بعضی وقت ها من از خانمی خوشم می آید ولی برعکس دوستم طوری دیگر را دوست دارد. مثلا بستنی مثلا من شکلاتی دوست دارم و از طالبی ای متنفرم. ولی بعضی ها طالبی ای دوست دارند. (طالبی = یک نوع میوه که من زیاد نمیخورم. برعکس هندوانه زیاد میخورم. خنک!)
یک مثال:
مثلا من دوست ندارم لب های زنم زیادی پف کند و زیادی درشت باشد ولی بعضی ها انگار تشنه ی یک لب هیولایی هستند. من از رنگ و لعاب زیادی خوشم نمی آید. ولی بعضی ها عاشقش هستند. من از زن بزرگ(مثل همین عکسی که آقای پانویس گذاشته اند)خوشم نمی آید ولی بعضی ها دوست دارند زنشان هیولا باشد. و در آخر من از زن صورت گرد با رنگ شکلاتی خوشم نمی آید ولی بعضی ها شاید خوششان بیاید. من از دختری خوشم می آید که الآن نمیتوانم توضیح دهم ولی انتخاب کرده ام.
البته ایشان هنوز کوچک است و من هم خود را بی درنگ به آب نمیزنم. باید مطمئن شوم که قر نمیزند و آرام است و بینش دارد.(که ندارد!) گود بای
توسکا
چهارشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۱ ۵:۵۶
همانطور که بارها شنیده ایم، لازمه بودن و ماندن در لحظه (سکوت)، نظاره کردن و دیدن لحظه به لحظه فکر می‌باشد با یک حواس جمع،  همچون  تمرکزی که لازم است برای قدم برداشتن از  روی یک لبه باریک (مثل ریل قطار). زندگی‌ با برکت میشد اگر طرفین در زندگی مشترک، امکاناتی را که برای بودن در سکوت دارند از یکدیگر نمی‌گرفتند و با برکت تر میشد اگر امکانات بیشتر را به این منظور ، برای یکدیگر فراهم میکردند.
سان شان
چهارشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۱ ۷:۳۲
سلام
ذهن و فطرت، مرد و زن ، خورشید و ماه ، زمین و آفتاب ، مثبت و منفی ، تن و روح ،نمی دانم این چه حکمتی است که اضداد باید باهم باشند در عین حال بی هم بی آنکه در جنگ باشند که اگر بین اینها جنگ دربگیرد همه چیز به فساد کشیده میشود  چنانکه شده است

حکمتی که بود حق را ز ازدواج
گشت حاصل از نیاز و از لجاج
باشد آنگه ازدواجات دگر
لا سمع اذن و لا عین بصر
گر شنیدی اذن کی ماندی اذن
یا کجا کردی دگر ضبط سخن
                              مولانا
چهارشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۱ ۲۲:۷
این دو خط موازی شاید جایی، در بینهایت به هم برسند؛ شاید
من به بینهایت فکر نمی کنم. به نهایت همین لحظه که دارد می گذرد و هنوز نگذشته، هم
ساناز م.
چهارشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۱ ۲۲:۳۶
این تصویر زیبا و ریل های قطار من را یاد کتاب جبران خلیل جبران بنام "پیامبر" انداخت. ریلهایی که به هم نمی سند مانند ستوانهای معبد هستند. در کتاب "پیامبر" آنجا که درباره زناشویی از پیامبر می پرسند و او پاسخ می دهد:

در کنار هم بایستید ، نه بسیار نزدیک،
که پایه های حایل معبد ، به جدایی استوارند،
و بلوط و سرو در سایه ی هم سر به آسمان نکشند.

جام یکدیگر پر کنید ، لکن از یک جام ننوشید .

و همگام نغنمه ساز کنید و پای بکوبید و شادمان باشید ، اما امان دهید که هر یک در حریم خلوت خویش آسوده باشد و تنها .
چون تارهای عود که تنهایند هر کدام ، اما به کار یک ترانه ی واحد در ارتعاش.

ایراد
پنجشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۱ ۸:۱۹
خیلی هم پیش میادکه یکی ازطرفین اون یکی رو روی ریل میندازه.وشایدخودشم باهاش...
نرگس
شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۱ ۲:۵۷
شما علامت گیومه را بسیار هوشیارانه بکار می برید...
"ازدواج" و ازدواج !!
!
شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۱ ۱۷:۵۳
سلام
عاشق بسیتنی عزیز
عزیز از آن جهت که من نیز عاشق بستنی ام
جوینده یابنده است
و برای کسانی که موتور جستجوگر خوبی ندارند امید است که یابیده شوند
فاطمه
شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۳۷
سلام
تصویر بسیار زیبا و با مفهومیه
برای حفظ این تعادل فقط کافیه هر دونفر هم وزن باشن و گرنه یکی فدای دیگری میشه...
نظر شما
    [حذف مشخصات]
نظر شما در مورد این مطلب پس از تایید نویسنده وبلاگ نمایش داده خواهد شد