سه شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۰ ۱۸:۵۷
ما رخ ز شکر افروخته ، با موج و بحر آموخته
زان سان که ماهی را بود ، دریا و توفان جانفزا
این باد اندر هر سری سودای دیگر می پزد
سودای آن ساقی مرا ، باقی همه ان شما
زان سان که ماهی را بود ، دریا و توفان جانفزا
این باد اندر هر سری سودای دیگر می پزد
سودای آن ساقی مرا ، باقی همه ان شما
شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۰ ۰:۵۱
سلام بر پانویس موج شناس ...
سلام بر مدیر موقت ....
سالام بر دوستان .....
واقعه"های درونی ما دائم در تلاطم و تغییر هستند ...
با زوم کردن روی هر سوژه ای موجی عظیم بر می خیزد و بعد قروکش می کند .
به نظرم می رسه انسان هر چی عمیق تر می شه دریای وجودش آرامتر می شه و دیگه عکس العملهای شدید به سوژه ها نشان نمیده ....
و در نهایت حالت "شاهد " یا " خنثی " رو به خود خواهد گرفت ....
حتی موجها هم از دست تاملات شما در امان نیستند .
.....
سلام بر مدیر موقت ....
سالام بر دوستان .....
واقعه"های درونی ما دائم در تلاطم و تغییر هستند ...
با زوم کردن روی هر سوژه ای موجی عظیم بر می خیزد و بعد قروکش می کند .
به نظرم می رسه انسان هر چی عمیق تر می شه دریای وجودش آرامتر می شه و دیگه عکس العملهای شدید به سوژه ها نشان نمیده ....
و در نهایت حالت "شاهد " یا " خنثی " رو به خود خواهد گرفت ....
حتی موجها هم از دست تاملات شما در امان نیستند .

.....
یکشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۰ ۱۶:۱۹
کشتی نشستگانیم ای باد شرطه برخیز
باشد که باز بینیم دیدار اشنا را (حافظ)
باشد که باز بینیم دیدار اشنا را (حافظ)
یکشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۰ ۱۶:۴۷
دوران جواني تماشاي شبانه كشتي ها در دور دست ها برايم لذتبخش بود حس ميكردم آنها رسولان دنيايي ديگر از جنس نور هستند كه رفته اند براي ما پيام هاي اثيري بياورند چون در تاريكي شب جز نور چيزي نمي ديدم . از ديدن درياي بي كشتي در شب دلم ميگرفت حال حس ميكنم دل بي موج هم به همان درياي بي كشتي، به كشتي در گل نشسته و به درياي بي نور مي ماند كه تاب تحمل را از آدم ميگيرد
یکشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۰ ۲۲:۴۸
وااااااااای سان شان عزیز چقدر نوشته تون به دلم نشست ....
حس ميكردم آنها رسولان دنيايي ديگر از جنس نور هستند كه رفته اند براي ما پيام هاي اثيري بياورند
می خوام بگم که :
بر روی هر چی که زوم کنیم و دقایقی عمیقا بهش نگاه کنیم همین حالت رسولان نور رو برای ما پیدا می کنند.... ما رو به دنیای حضور می کشونن. مهم نیست اونها نور کشتی هایی در درل تاریک دریا باشند یا بال پروانه ای که روی یک برگ نشسته یا قطره ای شبنم ...
این حس رو از کودکی شناختم که تامل ما بر هر چیزی ، نوعی انرژی داره که فورا بازتاب پیدا می کنه ... ما با هر ذره ای در ارتباط هستیم ... با هر چی که فکر کنید در رابطه ی مستقیم هستیم ... تاثیر می ذاریم و اثر می پذیریم ...
هر چند که به نظرم می رسه قوه ی شهود خیلی از آدمها پرورش نیافته تا اونها رو حس کنه ...
ولی وقتی این حس بوجود میاد ، دقیقا مثل کسی که با حس بینایی خودش می بینه ... یا با گوش می شنوه ، این قوه ی حساس شده ، حس هایی رو دریافت می کنه ( نمی دونم اسمش رو چی بگم )....
ممنون از شما ...
حس ميكردم آنها رسولان دنيايي ديگر از جنس نور هستند كه رفته اند براي ما پيام هاي اثيري بياورند
می خوام بگم که :
بر روی هر چی که زوم کنیم و دقایقی عمیقا بهش نگاه کنیم همین حالت رسولان نور رو برای ما پیدا می کنند.... ما رو به دنیای حضور می کشونن. مهم نیست اونها نور کشتی هایی در درل تاریک دریا باشند یا بال پروانه ای که روی یک برگ نشسته یا قطره ای شبنم ...
این حس رو از کودکی شناختم که تامل ما بر هر چیزی ، نوعی انرژی داره که فورا بازتاب پیدا می کنه ... ما با هر ذره ای در ارتباط هستیم ... با هر چی که فکر کنید در رابطه ی مستقیم هستیم ... تاثیر می ذاریم و اثر می پذیریم ...
هر چند که به نظرم می رسه قوه ی شهود خیلی از آدمها پرورش نیافته تا اونها رو حس کنه ...
ولی وقتی این حس بوجود میاد ، دقیقا مثل کسی که با حس بینایی خودش می بینه ... یا با گوش می شنوه ، این قوه ی حساس شده ، حس هایی رو دریافت می کنه ( نمی دونم اسمش رو چی بگم )....
ممنون از شما ...
چهارشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۰ ۸:۹
دقيقا 32 روز تبكم گرامي
پنجشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۰ ۱۱:۲۴
سلام به همه .
سلام .
سلام سلام سلام سلام سلام سلام
سلام هم مثل موج ها همیشه زنده ، شاد ، پر شور ، هستند . سلام واسم مثل هرلحظه های میمونه که هر لحظه متولد میشه .
( رفتم بالا تخت فنری )





داستان موج و دخترک
موجی رها هستم .
به ساحل که میرسم ، ... تر میشوم . پر از هیجان بر صخره ها میکوبم . بر آدمها

نوازش...


روزی دخترکی روی صخره های بزرگ ساحل نشسته بود . از دور به من چشم میدوخت ، از دور به او چشم دوخته بودم .
شور عجیبی در حرکاتش بود . هر چند آرام بر تخته سنگ نشسته بود .
میدانستم منتظر من است .
هر لحظه وحشی تر میشدم . چونان که پس از سالها گرسنگی ، به وعده غذایی خوشمزه مهمان شده باشم . ولع عجیبی در جانم تونوره می کشید . به ساحل می رسیدم . لحظه شگفتی بود . به صخره ها بر خوردم . تمام وجود من ذره ذره شد و در آغوش باز دخترک ، آرام گرفتم .
شده بودم موش آب کشیده . چه تعبیر ناخوشمزه ای : موش آب کشیده!
در هر صورت . وقتی موج رسید و خورد به صخره ، نا خود آگاه از شور فقط جیغ می کشیدم و همچون دیوانه ها می خندیدم .
هیچوقت آب ، خیس شدن ، موج ، دریا ... برام اینقدر لذت بخش نبود .
احساس خیلی عجیبی یهو اومد.
خیلی عجیب .
مثل وقت های که همه چی اتاق چشم میشد و نگاهم میکرد . هر ذره آب دستی شده بود .


اینقده نمونده بود که مثل بچه ها بشینم و گریه کنم .
بزرگان آمدن و دعفام کردند . منم ادای خجالت کشیدن رو در آوردم .
اینقدر این اداها خوشمزه هست . شبیه این شکلک میشم








حق شونه خوف .
بعد خداحافظی با دریا موج ها مثل پادشاهانی که تمام دنیا رو فتح کرده باشند ، قدم بر میداشتم .
سلام .
سلام سلام سلام سلام سلام سلام
سلام هم مثل موج ها همیشه زنده ، شاد ، پر شور ، هستند . سلام واسم مثل هرلحظه های میمونه که هر لحظه متولد میشه .
( رفتم بالا تخت فنری )






داستان موج و دخترک
موجی رها هستم .
به ساحل که میرسم ، ... تر میشوم . پر از هیجان بر صخره ها میکوبم . بر آدمها


نوازش...



روزی دخترکی روی صخره های بزرگ ساحل نشسته بود . از دور به من چشم میدوخت ، از دور به او چشم دوخته بودم .

شور عجیبی در حرکاتش بود . هر چند آرام بر تخته سنگ نشسته بود .
میدانستم منتظر من است .
هر لحظه وحشی تر میشدم . چونان که پس از سالها گرسنگی ، به وعده غذایی خوشمزه مهمان شده باشم . ولع عجیبی در جانم تونوره می کشید . به ساحل می رسیدم . لحظه شگفتی بود . به صخره ها بر خوردم . تمام وجود من ذره ذره شد و در آغوش باز دخترک ، آرام گرفتم .
شده بودم موش آب کشیده . چه تعبیر ناخوشمزه ای : موش آب کشیده!
در هر صورت . وقتی موج رسید و خورد به صخره ، نا خود آگاه از شور فقط جیغ می کشیدم و همچون دیوانه ها می خندیدم .
هیچوقت آب ، خیس شدن ، موج ، دریا ... برام اینقدر لذت بخش نبود .

احساس خیلی عجیبی یهو اومد.
خیلی عجیب .
مثل وقت های که همه چی اتاق چشم میشد و نگاهم میکرد . هر ذره آب دستی شده بود .


اینقده نمونده بود که مثل بچه ها بشینم و گریه کنم .
بزرگان آمدن و دعفام کردند . منم ادای خجالت کشیدن رو در آوردم .

اینقدر این اداها خوشمزه هست . شبیه این شکلک میشم









حق شونه خوف .

بعد خداحافظی با دریا موج ها مثل پادشاهانی که تمام دنیا رو فتح کرده باشند ، قدم بر میداشتم .
دوشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۰ ۱۱:۲۳
شاید یکی دیگر از دلایل انتخاب سمبل "دریا" در عرفان برای حق همین اشاره شما باشد که رشحه های معنوی موجوار هستند و موجوار می وزند.
دوشنبه ۹ خرداد ۱۳۹۰ ۱۵:۵۴
سلام
اون موقع ها که جوان بودم دلم می خواست سقوط آزاد از هواپیما در فضا قوطه ور بشم و امروز که مطلب شما را خواندم یاد اون موقع ها افتادم و امروز خوب می فهمم که در لحظات هیجان حس ها قوی میشن و زندگی به درکی شیرین میرسه درکی با گسی خاص خودش
اون موقع ها که جوان بودم دلم می خواست سقوط آزاد از هواپیما در فضا قوطه ور بشم و امروز که مطلب شما را خواندم یاد اون موقع ها افتادم و امروز خوب می فهمم که در لحظات هیجان حس ها قوی میشن و زندگی به درکی شیرین میرسه درکی با گسی خاص خودش
نظر شما