جمعه ۱۳ مرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۲۶
با سلام و عرض ادب و احترام
مرتضی میگه:
ای آقا حالا هر چی ما میخواهیم از دست فکر فرار کنیم دوباره این پانویس جان فکرو میندازه تو جونمون.
خیلی ایده تامل برانگیز و شیرینیست این عکس تا آنجاییکه مرا بیاد این دو بیتی انداخت:
آنقدر بار ندامت به وجودم جمع است
که اگر پایم از این پیچ و خم آید بیرون
لنگ لنگان در دروازه هستی گیرم
نگذارم که کسی از عدم آید بیرون
راستی گفتی این دوبیتی از کی بود؟
همین!!!
---
اگر درست یادم باشد، از کاشانی است. مسیح کاشانی. و بجا و شایستهء این تصویر.
مرتضی میگه:
ای آقا حالا هر چی ما میخواهیم از دست فکر فرار کنیم دوباره این پانویس جان فکرو میندازه تو جونمون.
خیلی ایده تامل برانگیز و شیرینیست این عکس تا آنجاییکه مرا بیاد این دو بیتی انداخت:
آنقدر بار ندامت به وجودم جمع است
که اگر پایم از این پیچ و خم آید بیرون
لنگ لنگان در دروازه هستی گیرم
نگذارم که کسی از عدم آید بیرون
راستی گفتی این دوبیتی از کی بود؟
همین!!!

---
اگر درست یادم باشد، از کاشانی است. مسیح کاشانی. و بجا و شایستهء این تصویر.
جمعه ۱۳ مرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۵۱
شاید این بزرگترین خسران برای بشریت باشه متاسفانه انسان هویتی از بال هایی که برای پرواز,ازادی,رهایی و اوج گرفتن بهش داده شده چه زندان هایی که برای خودش نمیسازه,خودشو تا چه اندازه کوچیک که نمی کنه,به اعماق چه چاههایی که فرو نمیره
این بزرگترین درد و اندوه برای یه انسانه
این بزرگترین درد و اندوه برای یه انسانه
شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۱ ۷:۵۹
تامل برانگیز است. آدم شرمش می شود...
شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۱:۵۵
سلام
به ظاهر تناقض است ، بازگشت از آدمی به مرحله حیوانی اما در واقع یکجور رها گشتن از خاک و تن و ذهن وبازگشت به اصالت و جوهر حقیقی است
به ظاهر تناقض است ، بازگشت از آدمی به مرحله حیوانی اما در واقع یکجور رها گشتن از خاک و تن و ذهن وبازگشت به اصالت و جوهر حقیقی است
شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۱۳
تکامل جسم و تناقض بشر!ای کاش اشرف مخلوقات نبودیم!!!
شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۷:۴
اول که این عکس را می بینی و نوشته را که از زبان انسان نخستین گفته می شود می خوانی، خنده ات می گیرد، ولی لحظه ای نمی گذرد که می بینی داری به خودت و آبا و اجدادت می خندی و این خنده تبدیل می شود به تامل! تامل در مورد اینکه واقعا من و توی انسان چه گُلی به سر دنیا زده ایم که حالا با افتخار همه جا فریاد می زنیم " ما اشرف مخلوقاتیم"
واقعا چه رویی داریم که حتی از گفته خداوند هم سوء استفاده می کنیم و آن را هم تبدیل به برچسبی می کنیم که با آن خودمان را به نادانی بزنیم که از خود نپرسیم عزیز من اشرف مخلوقات اصلا یعنی چه؟ گفته خدا را هم کرده ایم وسیله تخدیر حالت ملالت و ملامت خودمان!! این جمله خیلی به مذاقمان خوش آمده، عجب رویی!! واقعا!
واقعا چه رویی داریم که حتی از گفته خداوند هم سوء استفاده می کنیم و آن را هم تبدیل به برچسبی می کنیم که با آن خودمان را به نادانی بزنیم که از خود نپرسیم عزیز من اشرف مخلوقات اصلا یعنی چه؟ گفته خدا را هم کرده ایم وسیله تخدیر حالت ملالت و ملامت خودمان!! این جمله خیلی به مذاقمان خوش آمده، عجب رویی!! واقعا!
شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۹:۵
ما آدم ها از زمانی که از حالت میمونی در اومدیم خیلی خوبه و من راضی ام! چون امروز یکی رو دیدم که هم سن خودم بود و بسیار دوست داشتم باهاش دوست بشم ولی یادم رفت شمارمو بهش بدم. و دیگه هیچ وقت نمی بینمش. جوانی هم سن من هم جنس من . با چشم هایی بینا و درشت و زیبا. بسیار دلم او را خواست. آرام بود. یاد پادکست خلوت آمل با آقا مصطفی افتادم. ولی اگر میمون بودیم که دلم اینطوری نمیشد و بهآن پسر علاقه مند نمیشد...
شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۱ ۲۱:۳۵
با سلام و عرض ادب و احترام
مرتضی میگه:
امروز بد جوری فکر این پست و مطلب به جونم افتاده بود تا اینکه مطلبی را به این مضمون:
"در برزخ به دنیا می آییم
ما مردگان سرزمین دیگری هستیم
نگاه کن ،
چطور به کیفر گناهان نکرده ،
زندگی می کنیم"
را از این(http://sangkaghazgheychi.blogfa.com/) وبلاک خواندم سپس این را نوشتم:
ماییم مردگان یک سر زمین دیگر
شاید شدیم ظاهر در پوستن دیگر
در برزخی به نام دنیا هبوط کردیم
باز آمدیم دوباره از آستین دیگر
ما در گذشته بودیم جنس وجناس دیگر
از ما دوباره کردند زلف و جبین دگر
در زاری و مشقت یک عمر سر نمودیم
ما را سپس فتادند اندر حنین دیگر
سالها در فلان جا عمری زما ستاندند
بر ما بشد دوباره اینجا سنین دیگر
شاید یقین نکردیم آنجا که بوده ایم ما
گفتند رو به دنیا تا یک یقین دیگر
خاموش مرتضی تو شاید شدی دوباره
یک شاعری جفنگ گو اندر همین دیگر
همین!!!
مرتضی میگه:
امروز بد جوری فکر این پست و مطلب به جونم افتاده بود تا اینکه مطلبی را به این مضمون:
"در برزخ به دنیا می آییم
ما مردگان سرزمین دیگری هستیم
نگاه کن ،
چطور به کیفر گناهان نکرده ،
زندگی می کنیم"
را از این(http://sangkaghazgheychi.blogfa.com/) وبلاک خواندم سپس این را نوشتم:
ماییم مردگان یک سر زمین دیگر
شاید شدیم ظاهر در پوستن دیگر
در برزخی به نام دنیا هبوط کردیم
باز آمدیم دوباره از آستین دیگر
ما در گذشته بودیم جنس وجناس دیگر
از ما دوباره کردند زلف و جبین دگر
در زاری و مشقت یک عمر سر نمودیم
ما را سپس فتادند اندر حنین دیگر
سالها در فلان جا عمری زما ستاندند
بر ما بشد دوباره اینجا سنین دیگر
شاید یقین نکردیم آنجا که بوده ایم ما
گفتند رو به دنیا تا یک یقین دیگر
خاموش مرتضی تو شاید شدی دوباره
یک شاعری جفنگ گو اندر همین دیگر
همین!!!

یکشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۱ ۷:۵۰






یکشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۳۳
با سلام خدمت آقای پانویس و همه دوستان...
اگر دقت کنید در بین بعضی حیوانات هم زندگی اجتماعی وجود دارد.....به طور نمونه کفتارها که جامعهای زن سالار دارند.....و بر اساس غریزه و آنچه که هستند زندگی میکنند و البته بیشتر کارها و رفتارهای آنها شاید به مزاق قضاوت کنندهای که ما داریم خوش نیاید.....اما آنها مطلقا فارغ از قضاوت هستند و بدون تعبیر، فقط رفتار میکنند....
انسانهای اولیه هم احتمالا به همین ترتیب زندگی میکردهاند.....البته باید در نظر داشت که از آن زمان چندین میلیون سال میگذرد....و همپای رشد فکر و شعور و احساسات، (به دلایلی که تا حدودی آشکار شده، و البته هنوز هم آن دلایل وجود دارند و به کار و تاثیر خود مشغولند) اضافاتی دیگر هم در ذهن ما انسانها رشد کرده و عمل و عکسالعملهای ما بیشتر بر اساس آن زوائد ذهنی شکل میگیرد....و :
سعدی به روزگاران مهری نشسته بر دل
بیرون نمیتوان کرد الا به روزگاران
و همه را که بیرون کنی آن نگرانی مربوط به این دنیای "گرگی" باقی میماند.....که آقا مصطفی بیرنگی هم در وبلاگ خودش به آن اشاره کرده.....
ممنون
اگر دقت کنید در بین بعضی حیوانات هم زندگی اجتماعی وجود دارد.....به طور نمونه کفتارها که جامعهای زن سالار دارند.....و بر اساس غریزه و آنچه که هستند زندگی میکنند و البته بیشتر کارها و رفتارهای آنها شاید به مزاق قضاوت کنندهای که ما داریم خوش نیاید.....اما آنها مطلقا فارغ از قضاوت هستند و بدون تعبیر، فقط رفتار میکنند....
انسانهای اولیه هم احتمالا به همین ترتیب زندگی میکردهاند.....البته باید در نظر داشت که از آن زمان چندین میلیون سال میگذرد....و همپای رشد فکر و شعور و احساسات، (به دلایلی که تا حدودی آشکار شده، و البته هنوز هم آن دلایل وجود دارند و به کار و تاثیر خود مشغولند) اضافاتی دیگر هم در ذهن ما انسانها رشد کرده و عمل و عکسالعملهای ما بیشتر بر اساس آن زوائد ذهنی شکل میگیرد....و :
سعدی به روزگاران مهری نشسته بر دل
بیرون نمیتوان کرد الا به روزگاران
و همه را که بیرون کنی آن نگرانی مربوط به این دنیای "گرگی" باقی میماند.....که آقا مصطفی بیرنگی هم در وبلاگ خودش به آن اشاره کرده.....
ممنون
یکشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۴۰
اینهم نظر جناب کریشنا مورتی درباره تناقض:
راستی چه چیزی باعث بوجود آمدن تناقض در فرد فرد ماست؟بطور یقین میل به چیزی شدن.همه ما میخواهیم چیزی شویم.در دنیا توفیق بدست آوریم و از جهت درون نیز به نتیجه ای برسیم.تا وقتی که بر اساس زمان بر اساس توفیق و بر اساس مقام میاندیشیم تناقض چاره ناپذیر است.
در هر حال ذهن دست پرورده زمان است.اندیشه بر پایه دیروز و بر پایه گذشته است و تا وقتی که اندیشه در حوزه زمان فعالیت کند و بر اساس بدست اوردن و توفیق یافتن بیندیشد باید تناقض وجود داشته باشد زیرا در چنین وضعی ما از رویارویی با آنچه هست عاجز میشویم.
تنها زمانی امکان آزادی از چنگ این عامل تجزیه کننده که نامش تناقض است وجود دارد که آنچه هست را محققا بدانیم درک کنیم و بدون انتخاب از آن اگاه باشیم.
راستی چه چیزی باعث بوجود آمدن تناقض در فرد فرد ماست؟بطور یقین میل به چیزی شدن.همه ما میخواهیم چیزی شویم.در دنیا توفیق بدست آوریم و از جهت درون نیز به نتیجه ای برسیم.تا وقتی که بر اساس زمان بر اساس توفیق و بر اساس مقام میاندیشیم تناقض چاره ناپذیر است.
در هر حال ذهن دست پرورده زمان است.اندیشه بر پایه دیروز و بر پایه گذشته است و تا وقتی که اندیشه در حوزه زمان فعالیت کند و بر اساس بدست اوردن و توفیق یافتن بیندیشد باید تناقض وجود داشته باشد زیرا در چنین وضعی ما از رویارویی با آنچه هست عاجز میشویم.
تنها زمانی امکان آزادی از چنگ این عامل تجزیه کننده که نامش تناقض است وجود دارد که آنچه هست را محققا بدانیم درک کنیم و بدون انتخاب از آن اگاه باشیم.
یکشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۲۸
من فکر می کنم نکته ای که آقای پانویس در انتخاب عنوان گذاشته اند قابل توجه باشه. عنوان هست تناقص (با صاد. نه با ضاد!) یعنی برعکس تکامل! به معنی زیاد شدن نقص!
مرسی

مرسی


یکشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۱ ۲۱:۰
سلام مهشید. من اول فکر کردم که تنافضه. بعد فهمیدم که تناقصه.
و بعد با خودم فکر کردم که اگر قراره تکامل پیدا کنیم ولی تناقص پیدا کردیم آیا تناقضی واضح تر از این هم وجود دارد؟!
و بعد با خودم فکر کردم که اگر قراره تکامل پیدا کنیم ولی تناقص پیدا کردیم آیا تناقضی واضح تر از این هم وجود دارد؟!
دوشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۱ ۰:۱۸
آفرین به مهشید عزیز با دقت و تیز بینی اش.البته بد هم نشد که نظراتی هم در مورد تناقض داده شد.چه زیباست این برداشت که تکامل بشر همواره با تناقص وی همراه بوده!
دوشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۱ ۹:۲۴
با سلام
من هم هر بار به تیتر نگاه کردم آنرا تناقض خواندم و فکر میکردم تناقض با چی؟! ذهن با کلمه تناقض بیشتر برخورد دارد بنابراین اول میرود سراغ کلمه تناقض....اما درسته تناقصه برعکس تکامل......یعنی تکامل و کمال پیدا کردن نیست......تناقص و نقص پیدا شدنه.....
ز ناقص تا نقیض یک نقطه فرق است
جهانی اندرین یک نقطه غرق است
ممنون
من هم هر بار به تیتر نگاه کردم آنرا تناقض خواندم و فکر میکردم تناقض با چی؟! ذهن با کلمه تناقض بیشتر برخورد دارد بنابراین اول میرود سراغ کلمه تناقض....اما درسته تناقصه برعکس تکامل......یعنی تکامل و کمال پیدا کردن نیست......تناقص و نقص پیدا شدنه.....
ز ناقص تا نقیض یک نقطه فرق است
جهانی اندرین یک نقطه غرق است
ممنون
نظر شما