رضا
دوشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۳۲
سلام این پیام امروز تو وبلاگم اومد منم بهش عمل کردم. بخونش این پیام مال من نیست ولی بخونش: تو رو به امام زمان قسم می دم این پیام رو بخون.دختری از خوزستانم که پزشکان از علاجم نا امید شدند.شبی خواب حضرت زینب (س)را دیدم در گلوم اب ریخت شفا پیدا کردم ازم خواست اینو به بیست نفر بگم. این پیام به دست کارمندی افتاد اعتقاد نداشت کارشو از دست داد.مرد دیگری اعتقاد داشت 20 میلیون به دست اورد. به دست کس دیگری رسید عمل نکرد پسرشو را از دست داد.اگه به حضرت زینب اعتقاد داری این پیامو واسه 20 نفر بفرست.......

---
یا حضرت زینب، شما هم به داد بندگانتان برسید.
morteza.deyanatdar
دوشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۱ ۱۵:۳
با سلام و عرض ادب و احترام
مرتضی میگه:

خوشتر آن باشد که این پست و کامنت
شـــرح آن از مــثــنــوی آیـــد بــه نـــــت

مولوی دفتر پنجم بخش ۱۰۵ - حکایت آن مخنث و پرسیدن لوطی ازو در حالت لواطه کی..

کـ......ای را لوطیی در خانه برد
سرنگون افکندش و در وی فشرد
بر میانش خنجری دید آن لعین
پس بگفتش بر میانت چیست این
گفت آنک با من ار یک بدمنش
بد بیندیشد بدرم اشکمش
گفت لوطی حمد لله را که من
بد نه اندیشیده‌ام با تو به فن
چون که مردی نیست خنجرها چه سود
چون نباشد دل ندارد سود خود
از علی میراث داری ذوالفقار
بازوی شیر خدا هستت بیار
گر فسونی یاد داری از مسیح
کو لب و دندان عیسی ای قبیح
کشتیی سازی ز توزیع و فتوح
کو یکی ملاح کشتی هم‌چو نوح
بت شکستی گیرم ابراهیم‌وار
کو بت تن را فدی کردن بنار
گر دلیلت هست اندر فعل آر
تیغ چوبین را بدان کن ذوالفقار
آن دلیلی که ترا مانع شود
از عمل آن نقمت صانع بود
خایفان راه را کردی دلیر
از همه لرزان‌تری تو زیر زیر
بر همه درس توکل می‌کنی
در هوا تو پشه را رگ می‌زنی
ای مخنث پیش رفته از سپاه
بر دروغ ریش تو کـ...ت گواه
چون ز نامردی دل آکنده بود
ریش و سبلت موجب خنده بود
توبه‌ای کن اشک باران چون مطر
ریش و سبلت را ز خنده باز خر
داروی مردی بخور اندر عمل
تا شوی خورشید گرم اندر حمل
معده را بگذار و سوی دل خرام
تا که بی‌پرده ز حق آید سلام
یک دو گامی رو تکلف ساز خوش
عشق گیرد گوش تو آنگاه کش

والاه تا قبر آ آ آ آ

روم به دیفال
خدایا توبه

همین!!!
hekmateshadan
دوشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۱ ۱۶:۵۴
اقای پانویس شما درست نفهمیدی
کار این اقا درست بوده اصل نیته . نیت هم تو سره پایین کمر که کاره ای نیست  این اقا اصل بی عملی (دائو دجینگ) اجرا کرده
در مقابل پایینش بی عمل یوده
hekmateshadan
دوشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۱ ۱۷:۴
باز هم خودم
این بار می خوام درباره اثرات روزه بگم
اولا برعکس باعث چاقی میشه چون بدن فکر میکنه قحطی افتاده افطار که میشه هر چی بهش میدن به صورت چربی ذخیره میکنه تا فردا بسوزونه
دوما اب نخوردن تو تابستون کا احمقانه اییه حالا هار تا دکتر بیان بگن روزه واسه بدن خوبه !
من که نمیگیرم
برای لاغری هم باید ادم درست بخوره نه اینکه اصلا نخوره
دوشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۱۸
سلام
دقیقا آقای پانویس
الان که مسابقات المپیکه یبار با دقت یکی از این مسابقات رو نگاه کنین بعد ببینین چقدر جامعه مسخره کرده همرو.میگه تو باید بجنگی باید اول بشی به هر قیمتی که هست.اگر نشی کلی تو سرت میزنه و تحقیرت میکنه و اگر برنده بشی میگه آفرین و به به بهت میگه تا مست بشی از این غرور و رقیبت با دیدن مدالی که به گردن تو افتاده پر از خشم و حسادت بشه نسبت به تو چرا که تورو مقصر حقارتش میدونه.
موضوع خنده دار از اونجاست که میگه جوانمرد باش و بازی جوانمردی کن.حسادت نکن.باخت رو قبول کن.با رقیبت دست بده و بغلش کن.همش حرکات نمایشی.بعد به همینم امتیاز میده بعنوان تیم با اخلاق.
آخه موشو میدی دست گربه بعد میگی نکشش؟؟؟
میدونید الان همه تبلیغات و بنرهاییم که تو خیابونا میبینیم دقیقا همین مفهوم رو دارن.از یه طرف شان اجتماعی ثروتمند رو تبلیغ میکنن و از طرف دیگه ایثار و گذشت و انفاق رو.
فاطمه
دوشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۱ ۲۱:۹
سلام دوستان
ماه رمضون یه تمرین واسه تقوا و پرهیزگاریه. البته باید اول اینو درک کنی بعد روزه بگیری تا واقعا مثل یه تمرین نه یه جبر بدرد نخور بهش نگاه کنی.
دلبر
سه شنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۱ ۱:۴۱
بله ایکیا جان. واقعا جای تاسفه.
یلدا
سه شنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۱ ۳:۴۷
آقا شما هم با این لغات عربیتان!هر چند این صفات کذایی به هر زبانی باشد باز کذاییست ولی بنده را مجبور کردی که معنی کلمه را از پدرم بپرسم و او نیز لبی گاز گرفته و ده دقیقه درباره این لغت توضیح داد!
البته پیش خودم گفتم که باید از خنثی بیاید ولی اجبارا توضیحات بیشتری دستگیرم شد!
صفاتی که جامعه میدهد ما را به دنبال آن میدواند و ما هم همگی غافل!در پی تفسیر و تعبیر و بر معیار جامعه آنرا به خود یا دیگری میچسبانیم.
براستی ما با دویدن پی این صفات از چه میخواهیم فرار کنیم؟تا کی بدنبال هویت های ساختگی خودیم؟
این مسابقه های ساختگی تا کی ما را بدنبال صفات مورد قبول جامعه میکشاند؟
تا کی چشم بسته و کورکورانه عمل کنیم؟
در ضمن خداوند همه ما را از خرافات که مغز ناقصمان را ناقصتر میکند در امان نگهدارد.

---
یلدای عزیز، داستان "حکایت آن مخنث و پرسیدن لوطی از او ..." در مثنوی، یکی از داستانهای جالب و خواندنی مثنوی است. اگر احیاناً نخوانده‌ای‌اش سفارش می‌کنم بخوانی. با دوستان در جلسه 119 مثنوی هم آن را خوانده‌ایم و بررسی کرده‌ایم.
لینکش: http://www.panevis.net/molana/masnawi119.htm
فایلهای صوتی‌اش هم هست در همان صفحه.
سان شان
سه شنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۱ ۸:۲۸
سلام
مخنث سمبل آدم هویت فکری است با تمامی خصوصیات آن.خود را با دیگران مقایسه می کند، درباره هررویدادی قضاوت می کند، دچار رنجش میشود، خود و دیگران را ملامت می کند، دچار خشم و حسادت و حرص می شود، خود را استخوان تصور می کند ، احساس مظلومیت و یا قربانی بودن می کند ذهنش لحظه ای از اندیشیدن های هویتی  باز نمی ایستد ، برای خودنمائی نمایش میدهد، تقلید می کند ، با چهره ماسک زده در اجتماع ظاهر میشود ، ظلم می کند، آدم می کشد و....  برای مصون ماندن از گناهان کبیره و صغیره و زشتیها و دوری از عذاب جهنم نماز میخواند، روزه می گیرد، قران میخواند، درس اخلاق میدهد، دم از دموکراسی و حقوق بشر میزند.
امین
سه شنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۱ ۱۰:۰
ای عجوزه
در زمان حال و انزال و خوشى
خویشتن به کوچه حسن چپ میزنی

یا حضرت عباس و بی بی زینب به داد بندگانت برس!
tabkom
سه شنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۱ ۱۰:۶
با سلام خدمت آقای پانویس و همه دوستان....

در اینجا مخنث می‌تواند سمبل آنچنان هویتی باشد که حقایقی همچون دوستی و مهر و برابری را در ذات خود ندارد همچنانکه به اصطلاح ریش و سبیل که علامت مردی و مردانگی می‌باشد را در خود ندارد اما به لحاظ اینکه در بیرون نیاز به این نقاب جذاب و دلفریب دارد، آن را به طور مصنوعی به خود می‌چسباند....اما تنها به همین ظاهر مصنوعی و شعارگونه باید اکتفا کند.....چون موقع به کاربردن و مصرف، کیسه‌اش خالی از حقیقت است.....
نمونه‌اش بازیهای این دوره از المپیک که اغلب شاهد برخورد‌های نژادپرستانه و گوشه‌کنایه‌هایی بودیم که از زبان بعضی از ورزشکاران و یا مجریان برنامه‌های ورزشی جاری شد و مشتی از نمونه‌ی خروارهای پنهانی را به رخ کشید....یا ناداوریهای تمایل دار.....خلاصه مُشک آن است که خود ببوید نه آنکه عطار بگوید....
جالب بود برخورد مردم انگلیس با المپیک که در ابتدا خیلی سرد و معمولی بود مخصوصا وقتی که در رتبه‌بندی مدالها انگلیس جای چشمگیری نداشت، اما چند شب پیش که انگلیس به ردیف سوم مدال‌گیرها نقل مکان کرد یک دفعه یخ آنها آب شد و گروه گروه به خیابان آمدند تا به همدیگر و به خبرنگاران رسانه‌ها این پیروزی شیرین را تبریک بگویند....و به انگلیسی بودن خودشان افتخار کنند.....

ممنون
ساناز م.
سه شنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۱ ۱۰:۳۲
"ماشالله من مردم!!"
...
یلدا
سه شنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۱ ۱۵:۱۷
ممنون گوش کردم .عالی بود.
حکایت خنجر همان لافهاییست که میزنیم تا مبادا از هویت ساختگی که برای خود ساخته ایم عقب بمانیم.
بزور خود کذایی را صورت بخشیم و به دیگری نیز بقبولانیم!
حدیث
پنجشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۱ ۲۱:۲۷
نظر شما
    [حذف مشخصات]
نظر شما در مورد این مطلب پس از تایید نویسنده وبلاگ نمایش داده خواهد شد