پنجشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۱ ۲۰:۴۶
سلام پانویس جان
با اجازت من لینک فید سایتتون رو تو صفحه اول سایت گذاشتم هم برا خودم همم اگه کسی گذرش به سایت خورد یه مطلب بدرد بخور توش باشه.
التماس دعا و در پناه حق
یلدا
پنجشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۳۶
ممنون از این غزل زیبا.
برداشت عرفانی من از این غزل اینست که لیلی همان هویتی است که ذهن و فکر ما برایمان ساخته و شب نمادی است از همان دنیا و علایق و دوندگی های تیره و
گتار ما.
در واقع لیلی ما که ما را شیدای خود ساخته(در واقع ما شیدای آنیم)یا همان هویت ساختگی ما از همان شب تیره تار ما که خواسته ها و دوندگی های تمام نشدنی ما  جهت کسب لیلی است زاده شده و در واقع یک ریشه دارند.و این دلیل دوست داشتن این شب تیره و تار ما که ذکر شد میباشد. اولین ابیات این غزل نیز میتواند اشاره ای داشته باشد به اینکه شب یا همان دنیا محل امن و آسایش جسم و روح حقیقی ماست ولی ما آنرا کوفت خودمان کرده و آسایش خودمان را بهم میزنیم.
گذشته از برداشت عرفانی غزل عاشقانه زیبایی نیز هست!

---
تعبیر جالبی کرده‌ای، یلدای عزیز. و البته تعابیر متفاوتی می‌توان از این شعر کرد.
بنده هم یک نگاهی می‌نویسم:
شاعر(از قول مجنون) گفته که شب(لیل) برای من از این نظر عزیز و دوست‌داشتنی است که با معشوقم، لیلی، همخوانی دارد.
تعبیر بنده: ماندن با شب "خود"(تاریکی درون) از این نظر عزیز، ارزشمند و دوست‌داشتنی است که با لیلی ذات و فطرت همخوانی و قرابت دارد. قربت و نزدیکی‌شان از این جهت است. لذا علت علاقهء من( من نوعی، انسان آگاه) به شب(ماندن با آنچه هست، مشاهده و نگاه،) از این جهت است.
سوای این تعبیر، همانطور که شما هم اشاره کرده‌ای، معنای ظاهری شعر نیز بجا و البته زیباست.
امین
پنجشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۴۳
سلام

بوالفضولی گفت ای مجنون خام
این چه شیدست این که می آری مدام
گفت مجنون تو همه نقشی و تن
اندر آ و بنگر از چشم من
کین طلسم بستهء مولاست این
پاسبان کوچهء لیلیست این
همنشین بین و دل و جان و شناخت
کو کجا بگزید و مسکن گاه ساخت
او سک فرخ رخ کهف منست
بلک او همدرد و هملهف منست


قربان شما نگران نباشید، بنویسید عربی، فارسی، ترکی  اگر قاتی هم کنید ما میفهمیم. کسللری!


زبان اهل بهشت مگر عربی نیست
http://www.panevis.net/molana/video/arabiclan.wmv

---
کسللری!
morteza.deyanatdar
جمعه ۲۰ مرداد ۱۳۹۱ ۰:۲۶
با سلام و عرض ادب و احترام
مرتضی میگه:

البته در اینکه شما عربیتان! قویست شکی نیست

و اما غزل

اگر مجنون به شب زار و حزین است
ولیکن من شب و روزم همین است
شبم روز است و روزم شب ازیرا
که لیلی من آن زهره جبین است
سیه موی و سیه چشم و سیه دل
دل سنگش پر از خشم است کین است
از اول من ندانستم که دل را
بدادم بر کسی که اینچنین است
خداوندا دلش را سوی من کن
همیشه متصل ذکر من این است
ویا مهرش نما از دل تو بیرون
وگر نه مرتضی فردا دفین است
کنون رو در خموشی خیمه ای زن
که فردا روزگارت به از این است

همین!!!

---
مرتضی جان، آن جمله‌ای که نوشته‌ام: "برای کسانی که مثل من از بیخ عرب نیستند..." کژتابی جانانه‌ای دارد!

معلوم نیست منظور نویسنده اینست که:

1. من از بیخ عرب هستم، و برای کسانی می‌نویسم که همانند من نیستند، یعنی آنها از بیخ عرب نیستند.

یا

2. من از بیخ عرب نیستم، و برای کسانی می‌نویسم که همانند من هستند، یعنی آنها از بیخ عرب نیستند.

که ظاهراً شما معنای اول را برداشت کرده‌ای!

morteza.deyanatdar
جمعه ۲۰ مرداد ۱۳۹۱ ۱:۵۶
با سلام و عرض ادب و احترام
مرتضی میگه:

ُ
البته در جمله من هم یک کژتابی خفن نهفته است.

همین!!!
!
جمعه ۲۰ مرداد ۱۳۹۱ ۹:۲۷
آن نور کوچک در سمت راست تصویر چیست؟
tabkom
جمعه ۲۰ مرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۳۷
با سلام خدمت آقای پانویس و همه دوستان

مرا با تیره شب زان هست میلی
که دارد نسبتی با نام لیلی

از آن دارم من این الفت به شبها
که در شب، لیلی‌ام آمد به مأوا

البته برداشت از گفته‌ی شما که "برای کسانی که مثل من از بیخ عرب نیستند"، در قرارداد عموم و پذیرفته شده به این معنی است که، عربی من آنقدر خوب است که انگار آبا و اجدادی عرب هستم.....

ممنون
سان شان
جمعه ۲۰ مرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۲۲
سلام
شب "ذهن" یا "خود" دشمن انسان است، یار بد است اما چون لیلی ذات از آن زاده میشود بایستی با عشق، با صبر، با بخشش و نه با ملامت ،با شب تاریک ذهن ماند، و آنرا بخشید درست مثل ذات انسان که بخشنده است اما هویت فکری راضی نمی شود بقا ودوامش به سرزنش و ملامت از خودش است
نظر شما
    [حذف مشخصات]
نظر شما در مورد این مطلب پس از تایید نویسنده وبلاگ نمایش داده خواهد شد