۴؍۶؍۱۳۹۱ ۱۲:۲۲
با سلام خدمت آقای پانویس و همه دوستان.....
انگیزه ی کمک به دیگران همچون زمانی است که یک منظره زیبا و یا شگفت را میبینیم و دوست داریم آنرا به همه نشان بدهیم....یا وقتی به یک نکته نو و جدید پی میبریم و بالذاته برانگیخته میشویم که آنرا با دیگران شریک شویم......
کمک کردن به دیگران هم تقریبا همین روال را دارد.....ما به خطر و آسیبی که از حواس دیگران پوشیده است آگاه میشویم و به طور ذاتی دیگران را از این خطر آگاه میکنیم، میتوان گفت تا انگیزه و اقدام ما بر این منوال است، عمل ما درست و صحیح است و در غیر این صورت شاید نوعی دخالت کردن هدفمند و نفسانی است که تبعات آن غیرقابل پیشبینی و شاید هم مضر باشد......مثل وقتی که ما با ذهن محاسبه میکنیم و بر اساس نتیجهای که ذهنا به آن رسیدهایم اقدام به عمل کمک کردن مینمائیم.
یا مثل زمانی که ما میخواهیم خوب و درست بشویم و همین میل و شهوتِ خواستن، در اولین قدم مانع اصلاح و تغییر ما میشود، یعنی "عمل مثبت" انجام دادن....برخلاف احتماء.....پس "خواست" کمک به دیگران و درگیر شدن و اقدام عملی بخصوص وقتی زمینههای پذیرش آن فراهم نباشد، مانند دانشی است که تنها از ذهنی به ذهن دیگر منتقل میشود و بر جا نمیماند.....
"نصیحت بر جوان چون گردکان بر گنبد است".......سعدی
ممنون
انگیزه ی کمک به دیگران همچون زمانی است که یک منظره زیبا و یا شگفت را میبینیم و دوست داریم آنرا به همه نشان بدهیم....یا وقتی به یک نکته نو و جدید پی میبریم و بالذاته برانگیخته میشویم که آنرا با دیگران شریک شویم......
کمک کردن به دیگران هم تقریبا همین روال را دارد.....ما به خطر و آسیبی که از حواس دیگران پوشیده است آگاه میشویم و به طور ذاتی دیگران را از این خطر آگاه میکنیم، میتوان گفت تا انگیزه و اقدام ما بر این منوال است، عمل ما درست و صحیح است و در غیر این صورت شاید نوعی دخالت کردن هدفمند و نفسانی است که تبعات آن غیرقابل پیشبینی و شاید هم مضر باشد......مثل وقتی که ما با ذهن محاسبه میکنیم و بر اساس نتیجهای که ذهنا به آن رسیدهایم اقدام به عمل کمک کردن مینمائیم.
یا مثل زمانی که ما میخواهیم خوب و درست بشویم و همین میل و شهوتِ خواستن، در اولین قدم مانع اصلاح و تغییر ما میشود، یعنی "عمل مثبت" انجام دادن....برخلاف احتماء.....پس "خواست" کمک به دیگران و درگیر شدن و اقدام عملی بخصوص وقتی زمینههای پذیرش آن فراهم نباشد، مانند دانشی است که تنها از ذهنی به ذهن دیگر منتقل میشود و بر جا نمیماند.....
"نصیحت بر جوان چون گردکان بر گنبد است".......سعدی
ممنون
۹؍۶؍۱۳۹۱ ۱۴:۵۷
با سلام
من دقیقاً در ابتدای آشناییم با این مطالب همین حالتو داشتم که همش میخواستم به دیگران منتقل کنم ولی هرچی بیشتر سعی می کردم کمتر موفق می شدم و اتفاقا به مشکلاتی هم برخوردم. تا این حد که مادرم نگران من شده و جالبتر اینکه فکر میکنه من تو خط شیطان پرستی افتادم :)))))))))))
خلاصه تو بد مخمصه ای گیر کردم...
حرف شما آقای پانویس بسیار درسته و ایکاش زودتر اینو میفهمیدم...:)
انگار برای دک این چیزا هر آدمی به یه تلنگر شخصی نیاز داره.
یا حق
من دقیقاً در ابتدای آشناییم با این مطالب همین حالتو داشتم که همش میخواستم به دیگران منتقل کنم ولی هرچی بیشتر سعی می کردم کمتر موفق می شدم و اتفاقا به مشکلاتی هم برخوردم. تا این حد که مادرم نگران من شده و جالبتر اینکه فکر میکنه من تو خط شیطان پرستی افتادم :)))))))))))
خلاصه تو بد مخمصه ای گیر کردم...
حرف شما آقای پانویس بسیار درسته و ایکاش زودتر اینو میفهمیدم...:)
انگار برای دک این چیزا هر آدمی به یه تلنگر شخصی نیاز داره.
یا حق
۱۴؍۸؍۱۳۹۱ ۱۸:۲۶
پانویس عزیز گل گفتی
مثلا:
من هر چقدر برای دوستم از مضرات سیگار بگویم چون خودم سیگار میکشم اثر بخش نخواهد بود!بهترین راه همین بود که گفتی .
اگر کسی آنقدر کور و کر باشد که نبیند و درک نکند صحبت من و شما (البته من نه!)بدردش نمیخورد!
یعنی تا شخصی خود بدنبال مسئله اش نباشد و درک نکند مسئله دارد من نوعی اصلا نمیشود صورت مسئله را نشانش بدهم.یعنی فایده ای ندارد.کمکی نمیشود کرد. تو رها باش و از بندها رهیده خود بهترین راه دریافت مطلب از تو برای من در بند است که در رنجم.
مثلا:
من هر چقدر برای دوستم از مضرات سیگار بگویم چون خودم سیگار میکشم اثر بخش نخواهد بود!بهترین راه همین بود که گفتی .
اگر کسی آنقدر کور و کر باشد که نبیند و درک نکند صحبت من و شما (البته من نه!)بدردش نمیخورد!
یعنی تا شخصی خود بدنبال مسئله اش نباشد و درک نکند مسئله دارد من نوعی اصلا نمیشود صورت مسئله را نشانش بدهم.یعنی فایده ای ندارد.کمکی نمیشود کرد. تو رها باش و از بندها رهیده خود بهترین راه دریافت مطلب از تو برای من در بند است که در رنجم.
نظر شما