سان شان
۱۵؍۷؍۱۳۹۱ ۱۰:۳۹
سلام
سوزن
قبل از شناختن نفس و خصوصیات آن، سخن گفتن از عشق، خواندن غزلهای عاشقانه کام هر انسانی را شیرین می کند و کسی نیست که از آن لذت نبرد و لحظه هایش را با تصویر خوشایند آن سپری نکندوبه امید دست یافتن به آن تصویر لذت بخش به فراخور فرهنگ و جامعه اش به هر وسیله ای چنگ نیاندازد.اما نتیجه اش جز ناکامی و رفتن به سراغ وسیله دیگر نخواهد بود مگر اینکه بخت یارش شود و بفهمد که گنج عشق جز ذات و اصالت انسانی خودش نیست اما اژدهائی بنام نفس بالای آن خفته که ابتدا باید سرهای این اژدها را که خصوصیات نفس میباشد بزند که نه تنها نمیتواند با خشونت، با سرزنش ، با جنگیدن ،آن سرها را از بین ببرد بلکه تقویتشان هم می کند وشاید تنها راه از بین بردن آن انداختن پرتو زمرد نگاه آگاهی بر چشم افعی است تا بلکه بتواند کورش کند، حال "من" که یک عمر با نمایش زندگی کرده ام تا پوچ بودنم را از همه ،حتی از خودم پنهان کنم ، تا ندانم که بی ریشه و توهمی هستم اگر نتوانم بردرد و رنج این نگاه در سکوت، این آگاهی و شناخت که چون سوزن بر چشمان این "من اژدهای هزار سر" فرو میرود صبر کنم نمی توانم به گنج درون، به آن نه چیز و نه کس دست یابم
tabkom
۱۶؍۷؍۱۳۹۱ ۱۸:۱۵
با سلام خدمت آقای پانویس و همه دوستان

اصلا وقتی ما می‌خواهیم چیزی باشیم به غیر از آنچه هستیم  و یا نمایشی به جز حقیقت خود را ارائه دهیم، کلی از وقت و انرژی خود را تلف خواهیم کرد و به احتمال زیاد همیشه  خسته و مشغول و گرفتار خواهیم بود.....و دیگران هم یا این من ساخته شده را دوست دارند و یا از آن بدشان خواهد آمد و حتی ممکن است کار به جایی برسد که مثل آن شخصی که در تعزیه غروب عاشورا نقش "شمر" را بازی می‌کرد، مورد حمله‌ی تماشاچیان قرار بگیریم و به راستی کشته شویم!

ممنون
ساناز
۲۷؍۸؍۱۳۹۱ ۵:۳۰
یادش به خیر این جلسه برای هشت سال پیش بود... در پالتاک جلسات بود
🌹
یلدا
۲۸؍۸؍۱۳۹۱ ۱۸:۳۹
صبر با عشق بس نمی‌آید عقل فریادرس نمی‌آید
بیخودی خوش ولایتیست ولی زیر فرمان کس نمی‌آید
نظر شما
😊
    [حذف مشخصات]
نظر شما در مورد این مطلب پس از تایید نویسنده وبلاگ نمایش داده خواهد شد