سان شان
۱۴؍۸؍۱۳۹۱ ۱۲:۵۰
سلام

حرف گفتن بستن آن روزنست
عین اظهار سخن پوشیدنست
بلبلانه نعره زن در روی گل
تا کنی مشغولشان از بوی گل
تا به قل مشغول گردد گوششان
سوی گل نپرد هوششان
پیش این خورشید کو بس روشنست
در حقیقت هر دلیلی رهزنست
یلدا
۱۴؍۸؍۱۳۹۱ ۱۶:۵۵
دوستان بخاطر داشته باشیم که فطرتی که ما در خود شناسی به آن برخورد میکنیم خاصیتهای ژنتیکی ما نیست.
بله ما بسیاری از خصوصیات رفتاری و ظاهری خود را ژنتیک اکتساب میکنیم ولی بقول دوست سئوال کننده تقصیری از ما نیست(که این البته جای بحث دارد!)
ولی فطرتی که ما بنای خودشناسی را بر آن مینهیم همان وجود مطلق و ناب درون است که از نظر ادیان نیز همه گی بر یک نور واحد و مبری بنا نهاده شده.
اینکه بنده ژنتیک به پدرم رفته و زود خشم میگیرم صحیح ولی آیا عقل و درایت کافی ندارم که بفهمم و آگاه شوم به اینکه چرا خشم اینقدر زود به سراغم می اید؟
پس نقش درایت این وسط چه میشود؟نمیخواهم بیان کنم دائما با خود درگیر شویم که ای داد چرا من مثلا اینقدر خشمگینم؟یا چرا زود رنجم؟چرا خجالتیم ویا غیره و غیره
خیر.اگر حالتی به ما دست داد بهتر که با آن نجنگیم و بمانیم با آن ولی لااقل در حالت عادیم بر میزان آگاهی خود بر رفتارها و عوامل واکنش هایم بیفزایم.آیا تمامی این واکنش ها غیر این است که بنده در مقابل من ساختگی قرار میگیرم؟
دوستان عزیزم حتما کتاب تفکر زائد آقای مصفا را بخوانند.
سان شان
۱۵؍۸؍۱۳۹۱ ۱۴:۹
سلام

تابیدن نور به درون ،کار انسان نیست کار  او فقط باز کردن پنجره است ، زدودن گرد و غبار آینه است ، صیقل دادن دل است ،کنار زدن خس و خاشاک روی چشمه است،
tabkom
۱۵؍۸؍۱۳۹۱ ۱۸:۴۰
با سلام

(این نظر را در یادداشت "بازی با کلمنس" قبلا گذاشته بودم)

در مورد تصوریکی بودن فطرت و صفاتی که از طریق ژن به ما منتقل میشود ..... یعنی اینکه ما صفات منتقل شده از طریق ژنتیک را همان فطرت خود بدانیم .... اگر اشتباه نکنم ، مثل این میشود که غرایز را به تنهایی راهبر و دستور دهنده در وجود خود بدانیم... شبیه آنچه در حیوانات به نظر میرسد .... اما اگر دقت کرده باشید هر یک از ما تجربه کرده‌ایم که چگونه گاهی بر خلاف غریزه خود عمل میکنیم و فرمانده و نیروی دیگری در وجود ما در کار است .... اما شاید این اسم و آن اسم ، زیاد فرقی هم نکند .... مثلا شما ، هم این نهی کننده و هم آن امر کننده را ژنتیک بدان و یا فطرت اصیل درونی .... اما به درون خود نگاه کن و ببین برآیند هر دو اینها میخواهند شما را به کجا ببرند .... و در کنارش روشها و لم‌های خودشناسی را هم به کار ببند .... و به نتیجه آن دقت کن .. خواهی دید در نتیجه کار فرقی نمیکند ... به نظر من اسم گذاشتن و پی جویی این موارد ، آدرس‌های اشتباهی است که نفس به ما میدهد .... .....
اگر به آثار و نتایج و گفته‌ها و تجربه‌های انبیا و عرفا و کلا انسانهای روشن شده و رها شده توجه شود ... میتوان گفت همگی به یک مقصد رسیده‌اند و اگر آنها را در یک مکان کنار هم جمع کنی به احتمال زیاد هیچ اختلافی با هم ندارند و این خود میتواند شاهد خوبی باشد بر این حقیقت که آنها با اینکه ژن‌های متفاوتی داشته‌اند اما تحت تاثیر مطلق آن ژن‌ها نبوده‌اند .... و از راههایی شاید متفاوت همگی به یک قله رسیده‌اند..... چهل درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند .....

در مورد مقایسه اعمال بیرونی کودکان با افراد هویت فکری ، در فایل C جلسه صد و سی‌ام ، دقیقه پانزدهم به بعد ، آقای پانویس مواردی را گفته ... شنیدن آن شاید کمکی باشد .....

زین حسن تا آن حسن صد گز رسن .....

ممنون
نظر شما
😊
    [حذف مشخصات]
نظر شما در مورد این مطلب پس از تایید نویسنده وبلاگ نمایش داده خواهد شد