morteza.deyanatdar
دوشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۲۷
با سلام و عرض ادب و احترام
مرتضی میگه:

با نگهی درون خود محو ضمیر خود شدم
رد و قبول کردمی باز اسیر خود شدم
باز نگاه کردمی از سر حُب من به خود
برد مرا به نا کجا باز خبیر خود شدم
باز مرا کشان کشان این من گَند من کشید
غرۀ خویش گشتمی باز خمیر خود شدم
با نظری دگر به خود از در دیگری شدم
باز من پلید من آمد و گیر خود شدم
باز نمودمی نگه از سر آگهی جان
نوبت آگهی چو شد شاه منیر خود شدم
ای که به خود فرو روی از سر آگهی برو
بعد به بانگ خوش بگو شاه و وزیر خود شدم
این خمشی و مرتضی یار قدیم یکدگر
گفت همین که من چو او نیک بصیر خود شدم

همین!!!
ساناز
سه شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۰:۱۳
که تو شاهد شوی...

tabkom
سه شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۰:۲۲
با سلام خدمت آقای پانویس و همه دوستان.....

یکی از جمله‌های معروفی که پشت کامیون‌ها می‌نویسند اینه : "رفیق بی کلک مادر!"
حالا با این وصف باید بنویسیم، "رفیق بی کلک خودم"!.....

داستان معروفی  در مثنوی  آمده و اشاره به این دارد که از داشته‌های دنیوی هیچ‌کدام نمی‌تواند با تو وارد گور شود و هر کدام در مرحله‌ای متوقف می‌شود..... و مثال می‌زند از دوست و زن و فرزند و مال دنیا.....
حالا این گور را می‌توان مرگ عرفانی در نظر گرفت.....و داستان فوق حکایت از این می‌کند که نمی‌توان با توسل به چیزهایی که نام برده شد به حقیقت خود رسید....یک جورهایی خیلی خشک و بی‌عاطفه در نظر می‌آید....البته وقتی که در یک مقطع خاص و محدود بررسی شود این گونه نشان می‌دهد....اما در نگاه نهایی و عمیق و در درون و با در نظر گرفتن پایان کار، جایی برای این معیارها باقی نمی‌ماند....
به نظر من بعد از گذر از این مراحل، معیارهای عمیق‌تر و والاتری در کار خواهد آمد....که این مراتب در مقابل آن مثل نور شمع است در مقابل نور خورشید....

در یک فیلم علمی دیدم که یک نور افکن قوی را آزمایش می‌کردند......البته در نور روز...وقتی نورافکن خاموش بود یک شمع روشن را در مقابل آن قرار دادند و شما می‌توانستی شعله‌ی شمع و بازی آنرا ببینی....اما وقتی نورافکن را روشن کردند شمع خاموش ‌شد.....البته هنوز روشن بود اما شعله‌ی آن اصلا به چشم نمی‌آمد و شما می‌توانستی نخی سیاه رنگ را که معمولا شعله به آن آویزان می‌شود را ببینی بدون هیچ نور و شعله‌ای!.....  

ممنون
ن
سه شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۳۷
نگاه در سکوت...
مینا
سه شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۹:۵۱
مشاهده ی بی غرض یا عشق بدون شرط قدم اول و آخر در خودشناسی است.
مرسی.
سعیدی
سه شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۱ ۲۰:۲۵
چرا قسمت پادکستهایتان فیلتر شده؟!

---
والله نمی‌دانم.
s
چهارشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۱۵
سلام.
صفحه پادکست ها فیلتر نیست!! باز میشه آقای پانویس.
نظر شما
    [حذف مشخصات]
نظر شما در مورد این مطلب پس از تایید نویسنده وبلاگ نمایش داده خواهد شد