پونه ز
پنجشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۱ ۲۳:۴۵
wow  wow
زیبا و پربار بود این خلاصه نویسی
ممنون اقای پانویس
سپاس
امین
جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۱ ۲:۴۳
به عجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم
بیا ساقی که جاهل را هنیتر میرسد روزی

با تشکر از دوستان خلاصه نویس
...
ساناز
جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۱ ۱۵:۵۶
بسيار عالي و آموزنده است. تشكر از نوت هفتم عزيز.
یلدا
جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۱ ۲۳:۲۲
با تشکر
داستان اول تمثیل ما انسانها ییست که عاشق زرق و برق دنیاییم و ظواهر چنان ما را سحر و جادو کرده که از اصل و هدف غافلیم.البته تماما هم به اصول دنیوی محدود نیست .اکثر اوقات ما در گیر مسائل روحی و روانی خودیم و چنان در انها غرقیم که انگار جادو و محو انها شده ایم.کسب تشخص های اجتماعی و بر چسب صفات جامعه به خودمان زدن ما را گیج و جادو نموده از حقیقت دورمان میکند.(البته این خود زرق و برقی است ما غافلان را!)
داستان دوم نیز بسیار زیباست.اکثر ما دائم در حال حصول مطالبی هستیم که به اصطلاح بر علم و بار ذهن معیوبمان بیفزلید.!
دانستگی ذهنمان را پر کرده آنهم چه دانستنی هایی!افتخار به تاریخ و کشفیات،چگونگی حصول صفات،...........
این روزها هم که بازار این مطالب داغ است:راههای خوشبختی،راههای جذابیت!،راه کارهای ازدواج موفق!و غیره و غیره.
کاش لا اقل بر اساس منطق و واقعیت نوشته شوند!
بقول مولانا که در فیه ما فیه میگوید:
بعضی را خود مفید آنست که سخن نشنوند ،همین ببینند بس باشد و نافع آن باشد.
و اگر سخن بشنود زیانش دارد.
و این یعنی در ندانستن بمانیم و فقط و فقط بنگریم.ذهن خالی از دانستگی .
فاطمه
دوشنبه ۱ آبان ۱۳۹۱ ۱۲:۲۹
تو قله ی خیالی و تسخیر تو محال
بخت منی که خوابی و تعبیر تو محال

ای همچو شعر حافظ و تفسیر مثنوی
شرح تو غیر ممکن و تفسیر تو محال

عنقای بی نشانی و سیمرغ کوه قاف
تفسیر رمز و راز اساطیر تو محال

بیچاره ی دچار تو را چاره جز تو چیست؟
چون مرگ، ناگزیری و تدبیر تو محال

ای عشق، ای سرشت من، ای سرنوشت من!
تقدیر من غم تو و تغییر تو محال
امین-2
پنجشنبه ۴ آبان ۱۳۹۱ ۱۲:۲۳
از اینکه سلامت هستید خوشحالم آقای پانویس
نظر شما
    [حذف مشخصات]
نظر شما در مورد این مطلب پس از تایید نویسنده وبلاگ نمایش داده خواهد شد