morteza.deyanatdar
دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۱ ۱۵:۲۱
با سلام و عرض ادب و احترام
مرتضی میگه:

بنده هم عرض می کنم:

لب از لبم مدار که جانها یکی شود
تا ساغر لبت به منت منتهی کند

همین!!!
یلدا
دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۱ ۲۲:۴۱
آمده ام که سر نهم عشق تو را بسر برم
ور تو بگوییم که نی نی شکنم شکر برم
آمده ام چو عقل و جان از همه دیده ها نهان
تا سوی جان و دیدگان مشعله نظر برم
اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم
اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم
در هوس خیال او همچو خیال گشته ام
وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم
سان شان
سه شنبه ۹ آبان ۱۳۹۱ ۷:۵۸
سلام
جام: انسان
می: نفس، "خود" ، "من"
لب بر لب گذاشتن: در کیفیت ورای فکر و ذهن قرار گرفتن، در کیفیت عشق بودن
قالب تهی کردن: خالی شدن از می نفس ویا مرگ بر "خود" ، تجربه فنا و نیستی
tabkom
سه شنبه ۹ آبان ۱۳۹۱ ۱۴:۳۲
میگم که،
یک زمانی من زیاد گیلاس‌های اینجوری شده می‌دیدم!......آلبالوئی، جیگری، عنابی، زرشکی، یاقوتی، و..........
nikolas
چهارشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۱ ۱:۲
راستش برای من که فقط قالب مونده وتوش خالیه
سان شان
چهارشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۱ ۸:۲۸
سلام
دیروز فایلهای جلسه 48 شرح مثنوی "توبه نصوح" را گوش میدادم که ابیات زیر بنظرم متناسب با این پست آمد:

جمله را جستيم پيش آي اي نصوح    
گشت بيهوش آن زمان پريد روح          
همچو ديوار شکسته در فتاد                       
هوش و عقلش رفت شد او چون جماد
چونک هوشش رفت از تن بي‌امان
سر او با حق بپيوست آن زمان
چون تهي گشت و وجود او نماند  
باز جانش را خدا در پيش خواند
چون شکست آن کشتي او بي‌مراد  
در کنار رحمت دريا فتاد
جان به حق پيوست چون بي‌هوش شد        
موج رحمت آن زمان در جوش شد
چون که جانش وا رهيد از ننگ تن
رفت شادان پيش اصل خويشتن
چونک درياهاي رحمت جوش کرد              
سنگها هم آب حيوان نوش کرد
..
..
مرده صدساله بيرون شد ز گور                 
ديو ملعون شد به خوبي رشک حور
نظر شما
    [حذف مشخصات]
نظر شما در مورد این مطلب پس از تایید نویسنده وبلاگ نمایش داده خواهد شد