زهرا
سه شنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۱ ۸:۳۸
پس گوارای وچود.
tabkom
سه شنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۱ ۱۲:۹
با سلام....

چنین به نظر می‌رسد که عشق به آموزاندن هم مثل آموختن، در ذات و فطرت آدمی می‌باشد......و پاسخ به این انگیزش فطری به انسان انرژی و آرامش می‌دهد....
در حیوانات هم این نکته دیده می‌شود که نوزادها بلا استثنا تحت آموزش پدر و مادر قرار می‌گیرند.....و جالب اینکه بعد از طی دوران کودکی و پایان یافتن آموزشها دیگر با او کاری ندارند و او باید با دانسته‌های خود، به مسیری که باید برود و روی پای خودش بایستد.......

ممنون
رها
سه شنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۱ ۱۶:۴۹
پانویس جان تفسیرهای زیبا و مفید شما واقعا گره های زیادی را از وجود من باز کرده گرچه هنوز خالی از گره نیستم ولی این آموزها آبی بود روی آتش نفس..ممنون از صمیم قلب
یلدا
سه شنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۱ ۱۷:۱۰
کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش
معاشر دلبری شیرین ساقی گلعذاری خوش
الا ای دولتی طالع که قدر وقت می دانی
گوارا بادت این عشرت که داری روزگاری خوش
هر آن کس را که در خاطر ز عشق دلبری باری ست
سپندی گو بر آتش نه که دارد کار و باری خوش
ا
سه شنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۱ ۱۸:۷
گر سر هر موی من یابد زبان
شکرهای تو نیاید در بیان
می زنم نعره درین روضه و عیون
خلق را یا لیت قومی یعلمون
ساناز م.
چهارشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۱ ۰:۴۸
از صمیم قلب بهترین آرزوها را برایتان دارم. اگر نبودید معلوم نبود زندگی ساناز در چه جهنمی می ماند. پس چه خوب که هستید
سان شان
چهارشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۱ ۷:۱۳
سلام
ودانيه عليهم ظلالها وذللت قطوفها تذليلا
در حالیکه اینان در آن بهشت بر تکیه گاهها تکیه می زنند و در آنجا نه آفتاب سوزانی می بینند که از گرمایش ناراحت شوند و نه زمهریری تا از سرمای آن آزرده شوند و سایه های درختان بهشتی بر سرشان گسترده است و میوه های آن مسخر و تحت فرمان ایشان است و هرچه بخواهند از آن درختها و شاخه ها می گیرند..
ناصر
چهارشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۱ ۱۱:۱
تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد...
سان شان
چهارشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۱ ۱۳:۱۹
سلام
دو ماه پیش جائی بودم و طبیعت را تماشا میکردم ، تازه افتاب غروب کرده بود و تقریبا هوا تاریک و روشن بود روبرویم درختی بود بسیار تنومند ، پر شاخ و برگ که تا سینه آسمان بالا رفته بود در آن گرگ و میش غروب، برگهای انبوه درخت نه سبز که تقریبا تیره دیده می شدند و چیزی جز شاخ وبرگ به چشم نمی خورد، همه چیز ساکت بود ناگهان بادی برخاست که ابتدا آرام بود و اندکی شاخه ها را تکان میداد اما رفته رفته تند و تند تر شد طوریکه ناگهان طوفانی برخاست وچنان تکانی به درخت داد که در کمال حیرت یکدنیا زاغچه از میان شاخ و برگهای آن درخت بر پهنه آسمان پخش شدند ، هاج و واح ماندم که اینهمه زاغچه ، آنهمه زاغ کجا پنهان بودند !؟        بی اختیار این بیت حافظ را زمزمه کردم.

اگر رسم فنا خواهی که از عالم براندازی
برافشان تا فرو ریزد هزاران جان ز هرمویت

morteza.deyanatdar
چهارشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۱ ۱۳:۱۹
با سلام و عرض ادب و احترام
مرتضی میگه:

بقول خواجه شمس الدین:

فکربلبل همه آن است که گل شد یارش-------گل در اندیشه که چون عشوه کنددر کارش
دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند--------خواجه آن است که باشد غم خدمتگارش
جای آن است که خون موج زند در دل لعل--------------زین تغابن که خزف می‌شکند بازارش
بلبل از فیض گل آموخت سخن ور نه نبود<<><><>این همه قول و غزل تعبیه در منقارش
ای که در کوچه معشوقه ما می‌گذری-----------------بر حذر باش که سر می‌شکند دیوارش
آن سفرکرده که صدقافله دل همره اوست------------هر کجاهست خدایابه سلامت دارش
صحبت عافیتت گر چه خوش افتاد ای دل---------------جانب عشق عزیز است فرومگذارش
صوفی سرخوش از این دست که کج کرد کلاه--------به دو جام دگر آشفته شود دستارش
دل حافظ که به دیدار تو خوگر شده بود------------------------نازپرورد وصال است مجو آزارش

همین!!!
شهرام
چهارشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۱ ۱۴:۴۷
شاديتان شامل بنده هم مي شود ... در چنان جهنم رواني زندگي مي كردم كه به قول خودتان خدا كه هيچ حضرت عباس هم نمي توانست كمكي بهم كند ... اما جلسات گرانمايه با آن صداي گرم و تفسيرات ساده شما از مثنوي و رهنمونهاي جناب هومن (سه تار ) عزيز كه هميشه خالصانه جوابگوي سوالات بيشمار و بي سر و ته من بوده و هست باعث شد با تمام شرايط سخت زندگي ، اندكي بهشت رواني را تجربه كنم و از زندگي خود لذت ببرم ... هر چند هدف فقط اين نيست و بايد شرايط عاليتري را هم طلب كرد .
اما واقعا نمي دانم چه جوري مي شه از شما تشكر كرد و اصلا تشكر فايده اي دارد يا نه ... فقط مي خواستم بدانيد كه همه اين شادي و زيبايي در زندگي را مرهون جنابعالي و دوستان گراميتان هستم ... همين و بس ....
چهارشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۱ ۲۰:۱۷
شادی شادی میآورد. ویروسی است معنوی که مسری میباشد. باید همیشه کنار انسانهاَی شاد زیست
!
دوشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۱ ۱۱:۱۳

شادی احساس بسیار لطیف و زیبایی است.
روح پرور
دل ادم روشن می شود با لبخند و شادی حقیقی...
نظر شما
    [حذف مشخصات]
نظر شما در مورد این مطلب پس از تایید نویسنده وبلاگ نمایش داده خواهد شد