شنبه ۴ تیر ۱۳۹۰ ۱۶:۵
با سلام و عرض ادب و احترام و عرض تسلیت به جناب پانویس عزیز
انا لله وانا الیه راحعون
برای شادی روح این پدر بزرگوار الفاتحه مع الصلوات
لطفا بنده را در غم از دست دادن پدرتان شریک بدانید وامیدوارم که بقای عمر شما و والده مکرمه باشد.
خداوند انشاءالله به شما صبر عطا کند.
مرتضی دیانت دار
انا لله وانا الیه راحعون
برای شادی روح این پدر بزرگوار الفاتحه مع الصلوات
لطفا بنده را در غم از دست دادن پدرتان شریک بدانید وامیدوارم که بقای عمر شما و والده مکرمه باشد.
خداوند انشاءالله به شما صبر عطا کند.
مرتضی دیانت دار
شنبه ۴ تیر ۱۳۹۰ ۱۶:۱۲
تو فرهنگ ما می گویند برای شادی روحش فاتحه بفرستید، ظاهراَ تو فرهنگ غرب می گن برای شادی روحش یک دقیقه سکوت کنید. حالا می دونم که هر دوتاش یک معنی داره. سکوت به معنی واقعی همون نیایش و دعاست... درون که ساکت شد می فهمیم که با مرگ فاصله ای نداریم.... همین
شنبه ۴ تیر ۱۳۹۰ ۱۶:۳۷
با سلام و عرض ادب و احترام
مرتضي ميگه:
این هم وصف حال جناب پانویس از زبان محتشم
محتشم کاشانی
غزل شماره ۵۸۰
ز اشک سرخ برای نزول جانانی
شدست خانهٔ چشمم نقش ایوانی
مباش این همه ای گنج حسن در دل خاک
بیا که هست مرا نیز کنج ویرانی
به لاله زار دل داغدار من بگذر
که دهر یاد ندارد چنین گلستانی
چه شد که گر از بیتکلفی یک بار
شود مقام گدا تکیهگاه سلطانی
به نیم جان که دلم راست شاه من چه عجب
گر انفعال کشد پیش چون تو مهمانی
به دود مجمره حاجت ندارد آن محفل
که سازیش تو معطر به گرد دامانی
درآ ز در ای جان که محتشم بیتوست
مثال صورت دیوار و جسم بیجانی
با عرض تسلیت مجدد دیانت دار
مرتضي ميگه:
این هم وصف حال جناب پانویس از زبان محتشم
محتشم کاشانی
غزل شماره ۵۸۰
ز اشک سرخ برای نزول جانانی
شدست خانهٔ چشمم نقش ایوانی
مباش این همه ای گنج حسن در دل خاک
بیا که هست مرا نیز کنج ویرانی
به لاله زار دل داغدار من بگذر
که دهر یاد ندارد چنین گلستانی
چه شد که گر از بیتکلفی یک بار
شود مقام گدا تکیهگاه سلطانی
به نیم جان که دلم راست شاه من چه عجب
گر انفعال کشد پیش چون تو مهمانی
به دود مجمره حاجت ندارد آن محفل
که سازیش تو معطر به گرد دامانی
درآ ز در ای جان که محتشم بیتوست
مثال صورت دیوار و جسم بیجانی
با عرض تسلیت مجدد دیانت دار
شنبه ۴ تیر ۱۳۹۰ ۱۷:۳۸
هر مرگ اشارتي است بر تولدي ديگر
شنبه ۴ تیر ۱۳۹۰ ۱۸:۵۰
" گردن نهادن "
عشق گردن تو را می خواد .
با این تکان تکان خوردنها مگه میشه گردن گذاشت !
تکان نخور .
عشق گردن تو را می خواد .
با این تکان تکان خوردنها مگه میشه گردن گذاشت !
تکان نخور .
شنبه ۴ تیر ۱۳۹۰ ۱۹:۳۴
یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش میسپارم به تو از چشم حسود چمنش
گر چه از کوی وفا گشت به صد مرحله دور دور باد آفت دور فلک از جان و تنش
گر به سرمنزل سلمی رسی ای باد صبا چشم دارم که سلامی برسانی ز منش
.
.
.
مبارکش باشه
گر چه از کوی وفا گشت به صد مرحله دور دور باد آفت دور فلک از جان و تنش
گر به سرمنزل سلمی رسی ای باد صبا چشم دارم که سلامی برسانی ز منش
.
.
.
مبارکش باشه
شنبه ۴ تیر ۱۳۹۰ ۲۰:۵
وای ... متاسفم
شنبه ۴ تیر ۱۳۹۰ ۲۱:۳۶
: اشششششششششششششششک
غم شما رو درک میکنم
غم شما رو درک میکنم
شنبه ۴ تیر ۱۳۹۰ ۲۲:۷
تسلیت می گویم.
در چشمانم اشک حلقه زد.
غمتان را می فهمم.
خداوند رحمتشان کند.
در چشمانم اشک حلقه زد.
غمتان را می فهمم.
خداوند رحمتشان کند.
شنبه ۴ تیر ۱۳۹۰ ۲۳:۴۰
آآآآه متأسفم...هیچ چیزی جز این نمیتونم بگم جناب پانویس...
در چنین مواقعی به قول داریوش تا قیامت دل ادم گریه میخاد...
در چنین مواقعی به قول داریوش تا قیامت دل ادم گریه میخاد...
یکشنبه ۵ تیر ۱۳۹۰ ۰:۵۶
پانویس عزیز ، قلب مهربون اون بزرگوار پدر رو می بوسم ....
روحشان شاد ...
سکوت ...



روحشان شاد ...
سکوت ...



یکشنبه ۵ تیر ۱۳۹۰ ۳:۱۸
با سلام و درود فراوان
درگذشت پدر بزرگ گرامي تان را به شما و خانواده محترم شما تسليت مي گويم و براي آن مرحوم علو درجات را از درگاه باريتعالي خواستارم.
خداوند آن مرحوم را قرين رحمت خويش نمايد.
فاتحه اي نثار روح بزرگ او مي كنيم.
درگذشت پدر بزرگ گرامي تان را به شما و خانواده محترم شما تسليت مي گويم و براي آن مرحوم علو درجات را از درگاه باريتعالي خواستارم.
خداوند آن مرحوم را قرين رحمت خويش نمايد.
فاتحه اي نثار روح بزرگ او مي كنيم.
یکشنبه ۵ تیر ۱۳۹۰ ۸:۵۲
دستي در خواب گلي چيد !
او كه نگاه به بيكران داشت از اين دنياي پرماتم كوچ كرد دنيا چيزي نداشت كه او را نگهدارد ! همانطور كه تو كوچيدي و ايران چيزي نداشت كه تو را ...
وقتي رفتي او خوشحال شد كه به خواسته ات رسيدي پس توهم ...
روحش شاد و قرين رحمت باد !
او كه نگاه به بيكران داشت از اين دنياي پرماتم كوچ كرد دنيا چيزي نداشت كه او را نگهدارد ! همانطور كه تو كوچيدي و ايران چيزي نداشت كه تو را ...
وقتي رفتي او خوشحال شد كه به خواسته ات رسيدي پس توهم ...
روحش شاد و قرين رحمت باد !
یکشنبه ۵ تیر ۱۳۹۰ ۱۰:۵۳
خداوند روح حاجی را قرین رحمت خویش گرداند. آخرین خاطره دیدار من با او:
در میانه خیابان مرا صدا زد, تا به او رسیدم بلند سلام کردم, یک سیلی محکم نثارم کرد, کل خیابان میخ ما شده بود. "پسر احمدی؟" بله حسینم. "تو چی می خونی؟ پول هم توش هست؟" گفتم با نوه ات هم درسم و پول چندانی هم عاید نمی شود. "شما دو تا عقل ندارید. حالا می خوای آخوند بشی؟" تقریبا هر بار که مرا می بیند همین را میگوید. کمی هم بحث سیاسی کردیم و نظراتمان در توافق بود, سپس از پدرم ذکر خیری کرد و مرا به مهربانی با مادرم فرا خواند. در این میان قطره اشکی هم گوشه چشمانش جاری شد. مرا بوسید و خداحافظی کردیم.
در میانه خیابان مرا صدا زد, تا به او رسیدم بلند سلام کردم, یک سیلی محکم نثارم کرد, کل خیابان میخ ما شده بود. "پسر احمدی؟" بله حسینم. "تو چی می خونی؟ پول هم توش هست؟" گفتم با نوه ات هم درسم و پول چندانی هم عاید نمی شود. "شما دو تا عقل ندارید. حالا می خوای آخوند بشی؟" تقریبا هر بار که مرا می بیند همین را میگوید. کمی هم بحث سیاسی کردیم و نظراتمان در توافق بود, سپس از پدرم ذکر خیری کرد و مرا به مهربانی با مادرم فرا خواند. در این میان قطره اشکی هم گوشه چشمانش جاری شد. مرا بوسید و خداحافظی کردیم.
یکشنبه ۵ تیر ۱۳۹۰ ۱۱:۵۹
از تک تک دوستان ممنونم.
یکشنبه ۵ تیر ۱۳۹۰ ۱۵:۴۲
جناب پانویس از صمیم قلب بهتون تسلیت می گم و امیدوارم صبورانه با چالش های زندگی کنار بیایید هر چند که می دونم خیلی سخته .
خوشا به حال ایشان که چنین یادگاری به جا گذاشته اند ما به وجود شما افتخار می کنیم . روحشان شاد.
خوشا به حال ایشان که چنین یادگاری به جا گذاشته اند ما به وجود شما افتخار می کنیم . روحشان شاد.
یکشنبه ۵ تیر ۱۳۹۰ ۱۶:۴۰
واي روحشان شاد آقاي پانويس . درست يكروز از سفرتان گذشته بود كه خواب ديدم برادرتان را از دست داده ايد شايد به اين دليل كه درحقتان هم برادري و هم پدري كرده بودند
یکشنبه ۵ تیر ۱۳۹۰ ۱۷:۷
رفته گر چه نکند شاد دل منتظران را. ماندن واجد علت چو بماندش عجیب است
خدا رحمتش کنه
خدا رحمتش کنه
یکشنبه ۵ تیر ۱۳۹۰ ۱۸:۴۳
لحظاتی فکر کردم چه بنویسم که تسلی خاطری برای شما باشد دیدم خود شما استاد همه حرف های قشنگ و تسلی ها هستید.روحش در رحمت خداوند که فرزندی چون شما به جامعه تحویل داده است .تسلیت عرض می کنم
یکشنبه ۵ تیر ۱۳۹۰ ۲۰:۳۳
بابا آب داد...
وقت نوشتن نیست
دو دست را بلند کن
دست بابا به آب می رسد
پایت برای نوشتن کافی است
وقت نوشتن نیست
دو دست را بلند کن
دست بابا به آب می رسد
پایت برای نوشتن کافی است
یکشنبه ۵ تیر ۱۳۹۰ ۲۰:۵۵
خدا بیامرزدش
راهی که همه ما خواهیم رفت...
راهی که همه ما خواهیم رفت...
دوشنبه ۶ تیر ۱۳۹۰ ۱:۴
درود بر شما جناب پانویس بزرگوار
این شبیه خون بلا باز چه بود ای ساقی ....
خدایش رحمت کند و بر بازماندگان صبر عنایت فرماید
همه یاران هم آواز پراکنده شدند وای از این باد بلاخیز که زد بر چمنم
این شبیه خون بلا باز چه بود ای ساقی ....
خدایش رحمت کند و بر بازماندگان صبر عنایت فرماید
همه یاران هم آواز پراکنده شدند وای از این باد بلاخیز که زد بر چمنم
دوشنبه ۶ تیر ۱۳۹۰ ۸:۱۷
آدم هر قدر هم به حقيقت مرگ آگاه باشه ولي باز هم سخته!
امتحان بزرگيه!!! بارها به اين فكر مي كنم كه "اگر چنين اتفاقي بيفته چه عكس الملي نشان خواهم داد؟" ، " به كفر گفتن مي افتم؟!" يا "به عنوان يك نعمت خاص كه به آن عزيز داده شده باشه براش خوشحال مي شم؟"
اينجا ميدان امتحان بزرگيه!!!
معلوم ميشه آموخته ها چقدر نهادينه شده اند!
آرزوي صبر (بر فراق او) دارم براتون!
دلم گرفته بود، آمده بودم كه بر صفحه شما تفعلي بزنم مگر حالم به شود! كه اين خبر رو ديدم!
امتحان بزرگيه!!! بارها به اين فكر مي كنم كه "اگر چنين اتفاقي بيفته چه عكس الملي نشان خواهم داد؟" ، " به كفر گفتن مي افتم؟!" يا "به عنوان يك نعمت خاص كه به آن عزيز داده شده باشه براش خوشحال مي شم؟"
اينجا ميدان امتحان بزرگيه!!!
معلوم ميشه آموخته ها چقدر نهادينه شده اند!
آرزوي صبر (بر فراق او) دارم براتون!
دلم گرفته بود، آمده بودم كه بر صفحه شما تفعلي بزنم مگر حالم به شود! كه اين خبر رو ديدم!
دوشنبه ۶ تیر ۱۳۹۰ ۹:۵۸
پانویس عزیز
تسلیت مرا به عنوان یک همراه بپذیرید.
از خداوند متعال برای ایشان شادی روح و مقام قرب و برای شما توفیق صبر جمیل مسئلت می نمایم...
امیدوارم شما فرزندی خلف و ولدی صالح برای آن مرحوم باشید و نام و خاطره عزیزتان را هماره زنده نگهدارید...
تسلیت مرا به عنوان یک همراه بپذیرید.
از خداوند متعال برای ایشان شادی روح و مقام قرب و برای شما توفیق صبر جمیل مسئلت می نمایم...
امیدوارم شما فرزندی خلف و ولدی صالح برای آن مرحوم باشید و نام و خاطره عزیزتان را هماره زنده نگهدارید...
دوشنبه ۶ تیر ۱۳۹۰ ۲۰:۲۳
جناب پانویس
با آنکه میدانم بر این امر اشراف دارید که مرگ آغاز زندگانی جاوید است و دیدگاه شما و روح وسیعتان ای ژدیده را به نوعی دیگر مینگرد اما باز غم فراق سخت و جانسوز است . امید دارم که روح وی قرین رحمات قرار گیرد و در کنار حق ارام گیرد و صبر هدیه و فدیه این سوگ هجران برای شما باشد .
با آنکه میدانم بر این امر اشراف دارید که مرگ آغاز زندگانی جاوید است و دیدگاه شما و روح وسیعتان ای ژدیده را به نوعی دیگر مینگرد اما باز غم فراق سخت و جانسوز است . امید دارم که روح وی قرین رحمات قرار گیرد و در کنار حق ارام گیرد و صبر هدیه و فدیه این سوگ هجران برای شما باشد .
سه شنبه ۷ تیر ۱۳۹۰ ۱۱:۲۴
پانويس عزيز..تسليت مي گم خدمتتون.
روحشان شاد
روحشان شاد
سه شنبه ۷ تیر ۱۳۹۰ ۱۶:۴۴
سلام و عرض ادب
تسلیت پانویس عزیز
تسلیت پانویس عزیز
چهارشنبه ۸ تیر ۱۳۹۰ ۴:۴۴
پروازش مبارك
ديدار نوشش باد
ديدار نوشش باد
چهارشنبه ۸ تیر ۱۳۹۰ ۱۰:۴
ممنون از همهء دوستان.
چهارشنبه ۸ تیر ۱۳۹۰ ۱۲:۱۸
چه دردناك است نگاه مانده به راه پدري كه مسافرش از راه نرسيد..حسرت اين آغوش آخر تا هميشه مي ماند..جناب پانويس از صميم دل با شما همدردي مي كنم
روحش شاد..
---
ممنونم، خانم امیرعلایی. محبت دارید.
روحش شاد..
---
ممنونم، خانم امیرعلایی. محبت دارید.
چهارشنبه ۸ تیر ۱۳۹۰ ۲۳:۱۸
پانویس عزیز ، عذر می خوام ، این پیغام برای پرما ست .
پرما جان ، لطفا برام ، آدرس ایمیل بذارید ، آدرستون درست نبود ....
ممنونم .

پرما جان ، لطفا برام ، آدرس ایمیل بذارید ، آدرستون درست نبود ....
ممنونم .

پنجشنبه ۹ تیر ۱۳۹۰ ۲۰:۱
سلام پانویس عزیز
روحش شاد
برای شما آرزوی صبر دارم
روحش شاد
برای شما آرزوی صبر دارم
جمعه ۱۰ تیر ۱۳۹۰ ۱۴:۵۵
با سلام و عرض ادب و احترام
مرتضي ميگه:
واین هم زبان حال و قال این پیر خسته خطاب به پانویس عزیز:
ترا من چشم در راهم
عصایم تکیه گاهم
درون سینه ام درد است و پر آهم
جبینم پر چروک است و سیه چرده
من و این درد جان کاهم
ولی با این همه داوود خوش الحان
ترا من چشم در راهم
ورای من همی دریا
ترا نادیده رفتم من نبودم هیچ در یا(شک)
ولی تنها
در این دریای بی پایان
هنوز ای منظر چشمم
توای خوبم توای ماهم
تو ای دل گیر و دل خواهم
پس از عمری بسی میمون و روز افزون
ترا من چشم در راهم
امیدوارم که این جسارت مرا ببخشید و چناچه ضعیف بود چشم پوشی کنید.
همین!!!
مرتضي ميگه:
واین هم زبان حال و قال این پیر خسته خطاب به پانویس عزیز:
ترا من چشم در راهم
عصایم تکیه گاهم
درون سینه ام درد است و پر آهم
جبینم پر چروک است و سیه چرده
من و این درد جان کاهم
ولی با این همه داوود خوش الحان
ترا من چشم در راهم
ورای من همی دریا
ترا نادیده رفتم من نبودم هیچ در یا(شک)
ولی تنها
در این دریای بی پایان
هنوز ای منظر چشمم
توای خوبم توای ماهم
تو ای دل گیر و دل خواهم
پس از عمری بسی میمون و روز افزون
ترا من چشم در راهم
امیدوارم که این جسارت مرا ببخشید و چناچه ضعیف بود چشم پوشی کنید.
همین!!!
شنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۰ ۱۹:۲
مکن گریه بر گور مقتول دوست قل الحمدولله که مقبول اوست
سه شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۰ ۲۰:۱۳
هیچت خبرست کز دست غمت آمد به سرم دور از تو چه ها؟یادش به خیر و روحش شاد دوست عزیز .
نظر شما