۴؍۹؍۱۳۹۱ ۱۴:۳۳
با سلام....
معمولا هم شنیدن توصیههای اخلاقی یا نشستن پای وعظ، آنچنانکه سخنران به شمردن فضائل اخلاقی انسان و نمونههایی از بزرگان و اهل معرفت میپردازد ، ایجاد سنسیشن میکند و آدمی احساس میکند یک وجد و نشاط و اقناع روحی برایش حاصل شده....البته میشود، اما بیشتر حالت بادکنکی دارد.... مثل اشیائی که کنار هم در کیف دستی همراه با یک شیشه کوچک عطر یا ادوکلن قرار دارند، اشیاء موجود در کیف به سبب مجاورت با ظرف عطر، بوی خوش آنرا به خود میگیرند و حتی اگر آنها را از کیف دربیاوری و جایی دیگر بگذاری این بوی خوش را خواهند داشت اما تا مدتی محدود، و بعد از آن کمکم آن بو میپرد و چیزی از آن باقی نمیماند.....یعنی در ماهیت و باطن آن اشیاء تغییری ایجاد نشده اما در حدی از استعداد، توان نگهداری از بوی خوش را خواهند داشت.......
ممنون
معمولا هم شنیدن توصیههای اخلاقی یا نشستن پای وعظ، آنچنانکه سخنران به شمردن فضائل اخلاقی انسان و نمونههایی از بزرگان و اهل معرفت میپردازد ، ایجاد سنسیشن میکند و آدمی احساس میکند یک وجد و نشاط و اقناع روحی برایش حاصل شده....البته میشود، اما بیشتر حالت بادکنکی دارد.... مثل اشیائی که کنار هم در کیف دستی همراه با یک شیشه کوچک عطر یا ادوکلن قرار دارند، اشیاء موجود در کیف به سبب مجاورت با ظرف عطر، بوی خوش آنرا به خود میگیرند و حتی اگر آنها را از کیف دربیاوری و جایی دیگر بگذاری این بوی خوش را خواهند داشت اما تا مدتی محدود، و بعد از آن کمکم آن بو میپرد و چیزی از آن باقی نمیماند.....یعنی در ماهیت و باطن آن اشیاء تغییری ایجاد نشده اما در حدی از استعداد، توان نگهداری از بوی خوش را خواهند داشت.......
ممنون
۶؍۹؍۱۳۹۱ ۲۲:۴۲
تو جام عشق را بســتان و می رو هـمان معشوق را می دان و می رو
شرابی باش بی خاشاک صـــورت لطیف و صاف همچون جان و می رو
یکی دیـدار او صــد جان بــــــه ارزد بــــده جـــان و بــخــر ارزان و می رو
چو دیدی آنچنان سیمین بـــری را بـــــده ســیم و بـنه همیان و می رو
اگر عالــم شــود گریان ترا چــــــــه نظر کــن در مـــه خـــــندان و می رو
اگر گویـــند رزاقــــی و خالـــــــــــی بگو هستم دو صــد چندان و می رو
کلوخی بر لب خود مال با خـــــلق شــــــکر را گــــیر در دنـدان و می رو
بگو آن مـه مــرا باقی شــــــــما را نه سر خواهیم وبی سامان و می رو
شرابی باش بی خاشاک صـــورت لطیف و صاف همچون جان و می رو
یکی دیـدار او صــد جان بــــــه ارزد بــــده جـــان و بــخــر ارزان و می رو
چو دیدی آنچنان سیمین بـــری را بـــــده ســیم و بـنه همیان و می رو
اگر عالــم شــود گریان ترا چــــــــه نظر کــن در مـــه خـــــندان و می رو
اگر گویـــند رزاقــــی و خالـــــــــــی بگو هستم دو صــد چندان و می رو
کلوخی بر لب خود مال با خـــــلق شــــــکر را گــــیر در دنـدان و می رو
بگو آن مـه مــرا باقی شــــــــما را نه سر خواهیم وبی سامان و می رو
نظر شما