رها
۱۲؍۹؍۱۳۹۱ ۱۳:۳۹
بچه ها یه وقتهایی هم تو خواب ناراحت میشن و گریه میکنند ..یعنی در فطرت ما غم و ناراحتی هم وجود داره و فقط شادی نیست؟

---
پوشکش را یک چکی بکنید.
tabkom
۱۲؍۹؍۱۳۹۱ ۱۵:۵۳
با سلام

فکر می‌کنم قبلا هم در این مورد گفته‌ام....
مشکل، عادت و اعتیاد به لذت‌های برخاسته از سن‌سی‌شن است....در خودم که این را می‌بینم.....یعنی چه جوری خواهد شد اگر کسی از من تعریف کند و خوشم نیاید.....راستی هااا؟!!....باید حالت جالبی باشد....با هزار دلیل و بچه دلیل آدم خودش را گول می‌زند....مثلا من می‌گویم خوب عیبی نداره.....حالا من بزنم تو ذوق اینکه دارد از من تعریف می‌کند؟!.....بی ادبی نیست؟!....به قول یک دوستی که خیلی جالب بود، می‌گفت حق‌الناس می‌شود!!؟؟.....و همه اینها برای این است که یکجورهایی خود را مجاب کنیم که عیبی ندارد و زیرزیرکی لذته را ببریم.....
بله عرض می‌کردم.....باید اول خود را در یک پروسه ترک کردن اعتیاد قرار بدهیم تا وجود روانی‌مان پاک شود و مهلت پیدا کند تا نشاط و شادمانی بی ارتباط با بیرونی‌ها را درک کند.....
و حتما برای هر کدام از ما حتی به اندازه‌ی چند ثانیه‌ی گذرا در هفته یا ماه پیش می‌آید که یکباره احساس سبکی و نشاط (و مهمتر از همه بی‌نیازی) می‌کنیم و همراه آن یک وجد عمیق و حقیقی در دل.....و حقیقتا هیچ کس نیست که نخواهد از چنین منبع انرژی پاک و ارزانی برخوردار باشد.....مثل سرزمینی که منابع بی حد و وسیعی از نفت و گاز در خود دارد.....البته اگر امپریالیسم نفس بر منابع او دست‌اندازی نکند؟!

ممنون
شوکوفیل
۱۲؍۹؍۱۳۹۱ ۱۶:۳۸
رهای عزیز
اگر دقت کنیم متوجه میشویم که گریه کودکان همیشه علتی جز از دست دادن چیزهایی که حیاتی و ارگانیسمی ست ندارد.
بله کودکان گریه و غم هم دارند ولی تا به حال دیده یا شنیده ای که مثلا این ناراحتی از برای نداشتن صفات و وابستگی اش به مسایل روانی باشد؟!
واضح تر بگویم مثلا تا به حال شنیده ای طفلی بخاطر نداشتن هویتی که به آن شخصیت مینامیم گریه کند؟
بله ممکن است شما سر کودکی داد زده و بی عرضه بنامیش و کودک گریه کند ولی این ناراحتی وی از اینست که احساس میکند با داد و این تنبیه ممکن است دیگر از حمایت شما والدین که جهت حیاتش ضروری ست محروم شود و یا آسیب بدنی به وی برسد ولی در ما چه؟؟!!!
آیا براستی اکثر غم و غصه های ما منشا روانی ندارد؟
البته لازم بذکر است که گریه و خنده نوزادان (طبق تحقیقاتی که هر آن ممکن است باطلش کنند!) ناخود آگاه و بدون رضایت یا غم است و علت آن بدرستی مشخص نیست ولی میتوان واضحتر را در سنین بالاتر دید.(البته میگویند تا حدود ده سالگی هنوز هویت کذایی شکل نگرفته که باز دقیق نبوده و بسته به مکان و زمان متفاوت است)
رها کن غم که دنیا غم نیارزد
مکن شادی که شادی هم نیارزد
مقیمی را که این دروازه باید
غم و شادیش را اندازه باید
ساناز
۱۲؍۹؍۱۳۹۱ ۱۶:۴۷
به رها: بنظر من کودک فقط برای ناراحتی واقعی ناراحت می شود. مانند مشکل جسمی و بیماری یا درد یا گرسنگی.
یلدا
۱۲؍۹؍۱۳۹۱ ۱۶:۵۸
گر نباشد حسن معنی خط زیبا هم خوش است

گر زبان گویا نباشد دست گویا هم خوش است

دیده   یوسف شناسی  نیست  در مصر  وجود

ورنه با این تیرگی زندان دنیا هم خوش است
سان شان
۱۳؍۹؍۱۳۹۱ ۸:۲۳
سلام

هنوز هم آن تفکر قذیم هست که وقتی  نوزادی در خواب لبخند برلبانش می نشید می گویند ملائکه می خنداندش  که من هم فکر می کنم اصلا حرف بی ربطی نمی گویند چون ذات انسان شادمانی است ، ملائکه هم آن حالات اصیل و ذاتی انسان است ، کودک هم که در ذات خودش است  بنابراین آدم بزرگ هم  اگر در کیفیت سکوت باشد ، چه درخواب  و چه در بیداری بی هیچ دلیلی حتما ملائکه او را هم میخندانند. اما خوب این آدم بزرگا یک جوری اند ! راستی راستی  این آدم بزرگا چقدر عجیب غریبند!!.
رها
۱۳؍۹؍۱۳۹۱ ۱۳:۸
با تشکر از شوکوفیل و ساناز عزیز.منظور من گریه کودک از سر ناراحتی جسمی و گرسنه بودن نیست .
بلکه گریه کودک و حالت غمی است که گاهی نوزادان بسیار کوچک در خواب از خودشان نشان میدهند درست مثل همون حالت لبخند و خنده ای که در خوابشان دیده میشود.
ساحل آرام
۱۳؍۹؍۱۳۹۱ ۱۳:۲۲
سلام
بله سان شان عزیز کودک در ذات شادمان خودش است و لبخند میزند. اما نکته جالب اینجاست که اگر یک آدم بزرگی یک لحظاتی در آن حالت شادمانی قرار بگیرد و ناخودآگاه لبخند بر لبانش بنشیند آنوقت اطرافیان دلیل این لبخند را جویا میشوند که چی شده؟ چرا خوشحالی؟ گویا قانون انسانهای هویتی است که باید حتما عامل بیرونی مسبب این لبخند باشد. اما از کودکان هیچوقت چنین سوالی نمیشود. همه ناخودآگاه قبول دارند که فقط برای ناراحتی کودک باید دنبال دلیل باشند وگرنه کودک به صورت پیش فرض شاد است!
سان شان
۱۴؍۹؍۱۳۹۱ ۹:۴۷
سلام    
ساحل آرام عزیز درست است اما فکر می کنم اکثرا این حالت را بشکل دیگر تجربه کرده باشند و نگاههای عاقل اندر سفیه را هم چشیده باشند.اینکه در جائی  مثلا نباید بخندند اما بشدت و از ته دل می خندند و تمامی هم ندارد. انگار که یک سرکشی درونی غیر ارادی وجود دارد که گاه در برابر سکوت و نظم های تصنعی بیرونی واکنش نشان می دهد بخصوص در مجالس عزاداری و رسمی و یا در خیابان شلوغ وقتی که انسان تنهاست و هیچ دلیلی بر خندیدن ندارد اما می خندد و آبروریزی می کند.
نظر شما
😊
    [حذف مشخصات]
نظر شما در مورد این مطلب پس از تایید نویسنده وبلاگ نمایش داده خواهد شد