۲۶؍۹؍۱۳۹۱ ۲۱:۴۹
سلام
به نظر من تفاوت اصلی بروز این حالات و رفتارها در کودک و بزرگسال نحوه شکل گیری و نحوه ادامه آن است.البته در ما بزرگسالان هم بسیار دیده شده که مثلا عصبانی می شویم یا اینکه عملی از ما سر میزند مانند همان کودک نو پا جهت نمایش! (که خود جای بحث دارد!)ولی انتظارات بعد عمل انجام شده و تشکیل هویت فکری پس از تاییدیه گرفتن یا علت بروز آن در بزرگسالی مسئله است.
یک بار با عزیزی ذر مورد احساس تملک و اینکه این حس ریشه ای و ذاتی میباشد یا نه صحبتی شد.خیلی موقع ها می بینیم که مثال کودکی چنان به وسایل یا حتی پدر و مادر خود حس تملک پیدا می کند که نمی توان به آنها نزدیک شد.بحث به آنجا خاتمه یافت که در کودک که رفتارش ذاتی می باشد و فطری اگر رفتاری حتی خود نمایی و تملک و غیره سر میزند مربوط به همان لحظه انجام عمل است و اگر چه بارها تکرار گردد ولی مرکزی بنام"من" در وی بوجود نمی آید و هویتی کذایی از آن حس در کودک ساخته نمی شود ولی در بزرگسالان همین حس صدها هویت کذایی را تغذیه می کند همانند برتری و جاه طلبی،برنده و بازنده شدن،حقارت و ....
هرگز دیده نشده که مثلا کودک نو پایی به زمین بخورد و گریه و غمش از این جهت باشد که مثلا چرا به او بی عرضه گفته اند یا خوشحال نشده که به او گفته شده چه با جربزه است!
ولی همین من بزرگسال مثلا اگر در خیابان زمین بخورم قبل از آنکه متوجه آسیب احتمالی که دیده ام شده باشم سریع به اطرافم نگاه میکنم که ببینم واکنش کسانی که مرا دیده اند چیست و در دل ناراحت می شوم که حتما گفته اند چه بی عرضه بوده و نتوانسته درست راه برود و بی دقتی کرده و ...
در مورد سایر رفتارهای ما هم همینطور.مرتب انتظار تاییدیه روحی روانی از اطرافیان داریم برای تایید و تغذیه"من".
این است که واقعا میشود گفت چقدر فاصله و فرق است بین رفتاری که از من نوعی سر می زند یا از آن کودک خردسال.
وقتی اندیشه ای هویتی بر رفتارها و کارها و احساساتمان حاکم شد دیگر نمیشود آنرا اصیل و فطری بر شمرد .یعنی از اصالتش خارج شده و رنگ هویت ساختگی میگیرد و مخرب می گردد.
به نظر من تفاوت اصلی بروز این حالات و رفتارها در کودک و بزرگسال نحوه شکل گیری و نحوه ادامه آن است.البته در ما بزرگسالان هم بسیار دیده شده که مثلا عصبانی می شویم یا اینکه عملی از ما سر میزند مانند همان کودک نو پا جهت نمایش! (که خود جای بحث دارد!)ولی انتظارات بعد عمل انجام شده و تشکیل هویت فکری پس از تاییدیه گرفتن یا علت بروز آن در بزرگسالی مسئله است.
یک بار با عزیزی ذر مورد احساس تملک و اینکه این حس ریشه ای و ذاتی میباشد یا نه صحبتی شد.خیلی موقع ها می بینیم که مثال کودکی چنان به وسایل یا حتی پدر و مادر خود حس تملک پیدا می کند که نمی توان به آنها نزدیک شد.بحث به آنجا خاتمه یافت که در کودک که رفتارش ذاتی می باشد و فطری اگر رفتاری حتی خود نمایی و تملک و غیره سر میزند مربوط به همان لحظه انجام عمل است و اگر چه بارها تکرار گردد ولی مرکزی بنام"من" در وی بوجود نمی آید و هویتی کذایی از آن حس در کودک ساخته نمی شود ولی در بزرگسالان همین حس صدها هویت کذایی را تغذیه می کند همانند برتری و جاه طلبی،برنده و بازنده شدن،حقارت و ....
هرگز دیده نشده که مثلا کودک نو پایی به زمین بخورد و گریه و غمش از این جهت باشد که مثلا چرا به او بی عرضه گفته اند یا خوشحال نشده که به او گفته شده چه با جربزه است!
ولی همین من بزرگسال مثلا اگر در خیابان زمین بخورم قبل از آنکه متوجه آسیب احتمالی که دیده ام شده باشم سریع به اطرافم نگاه میکنم که ببینم واکنش کسانی که مرا دیده اند چیست و در دل ناراحت می شوم که حتما گفته اند چه بی عرضه بوده و نتوانسته درست راه برود و بی دقتی کرده و ...
در مورد سایر رفتارهای ما هم همینطور.مرتب انتظار تاییدیه روحی روانی از اطرافیان داریم برای تایید و تغذیه"من".
این است که واقعا میشود گفت چقدر فاصله و فرق است بین رفتاری که از من نوعی سر می زند یا از آن کودک خردسال.
وقتی اندیشه ای هویتی بر رفتارها و کارها و احساساتمان حاکم شد دیگر نمیشود آنرا اصیل و فطری بر شمرد .یعنی از اصالتش خارج شده و رنگ هویت ساختگی میگیرد و مخرب می گردد.
۲۸؍۹؍۱۳۹۱ ۱۲:۱۷
با سلام
اگر رفتارهای اجتماعی، دستآویز و پاسخی به دردمندیهای نفسانی و هویتی نباشد.......اعمال به خودی خود، مناسب و مختصر و مفید و به جا خواهند شد......و چیزی به نام انتظارات و توقع، محو و به جای آن پاسخ متقابل و مناسب جایگزین خواهد شد.....که البته این پاسخ در راستای نیازهای سالم ِ شخص ِ عامل قرار خواهد گرفت و تبعات ِ اضافی نخواهد داشت.....
در این صورت نیاز به نمایش و خودنمائی هم، برای فردی که گرفتار عادت به استفاده از مرفین تأیید و تمجید ِ جامعه نیست، خود به خود منتفی میشود.....و خودنمائی کردن به نظر کاری بیهوده و غیرلازم میرسد.....
قابل توجه اینکه در ارتباط با اشخاص معتاد به مواد مخدر دو رویکرد از طرف جامعه وجود دارد.....یک دیدگاه آنها را بیمارانی گرفتار و بیگناه میشناسد که ناخواسته به این راه افتادهاند و کوتاهی و تقصیری متوجه آنها نیست.....و دسته دیگر آنها را مجرمانی میدانند که باید با آنها بدون هیچ اغماضی برخوردی کارشناسانه و در راستای قوانین کیفری داشت.....
حالا یک پرسش، وقتی دو فرد با شرایطی برابر اما با دو شخصیت متفاوت دو مسیر متفاوت را انتخاب میکنند و یکی معتاد و دیگری با توجه و دقت از این دام خود را برکنار میدارد، آیا می توان فرد دوم را گناهکار دانست؟!......جالب است که قضاوت در این رابطه به جو غالب ِ حاکم برجامعه یا فرد قضاوت کننده برمیگردد.......وقتی من گناه و اشتباه و خطای دیگری نخواهم برای تسکین خشم خود بر سرش بکوبم.....گرایش به این پیدا میکنم که مشکل و مانع و کمبودی را که او را واداشته این راه خطا را انتخاب کند را بشناسم و با رفع آن به او کمک کنم.......
ممنون
اگر رفتارهای اجتماعی، دستآویز و پاسخی به دردمندیهای نفسانی و هویتی نباشد.......اعمال به خودی خود، مناسب و مختصر و مفید و به جا خواهند شد......و چیزی به نام انتظارات و توقع، محو و به جای آن پاسخ متقابل و مناسب جایگزین خواهد شد.....که البته این پاسخ در راستای نیازهای سالم ِ شخص ِ عامل قرار خواهد گرفت و تبعات ِ اضافی نخواهد داشت.....
در این صورت نیاز به نمایش و خودنمائی هم، برای فردی که گرفتار عادت به استفاده از مرفین تأیید و تمجید ِ جامعه نیست، خود به خود منتفی میشود.....و خودنمائی کردن به نظر کاری بیهوده و غیرلازم میرسد.....
قابل توجه اینکه در ارتباط با اشخاص معتاد به مواد مخدر دو رویکرد از طرف جامعه وجود دارد.....یک دیدگاه آنها را بیمارانی گرفتار و بیگناه میشناسد که ناخواسته به این راه افتادهاند و کوتاهی و تقصیری متوجه آنها نیست.....و دسته دیگر آنها را مجرمانی میدانند که باید با آنها بدون هیچ اغماضی برخوردی کارشناسانه و در راستای قوانین کیفری داشت.....
حالا یک پرسش، وقتی دو فرد با شرایطی برابر اما با دو شخصیت متفاوت دو مسیر متفاوت را انتخاب میکنند و یکی معتاد و دیگری با توجه و دقت از این دام خود را برکنار میدارد، آیا می توان فرد دوم را گناهکار دانست؟!......جالب است که قضاوت در این رابطه به جو غالب ِ حاکم برجامعه یا فرد قضاوت کننده برمیگردد.......وقتی من گناه و اشتباه و خطای دیگری نخواهم برای تسکین خشم خود بر سرش بکوبم.....گرایش به این پیدا میکنم که مشکل و مانع و کمبودی را که او را واداشته این راه خطا را انتخاب کند را بشناسم و با رفع آن به او کمک کنم.......
ممنون
نظر شما