یلدا
۲۸؍۹؍۱۳۹۱ ۲۱:۳۲
سلام
بسیار می شنویم که بیایید مراقبه کنیم یا بیایید سعی کنیم به چیزی فکر نکنیم و ...
خود این سعی در فکر نکردن و مراقبه کردن منشا فکری دارد و کاملا عبث است.
در واقع اولین قدم و مهمترین قدم افزایش آگاهی در شناخت خود است و نتیجتا اینکه کدام خود؟!
سعی در مراقبه و فکر نکردن ،زاییده "خود" است.
وقتی میزان آگاهی و شناخت بالا رفت چنان در مقابل حقیقتها در مشاهده قرار میگیریم که همان بهترین و موثرترین مراقبه هاست.
مشاهده واقعی هیچ فکری را شریک نمی گیرد!
یعنی فقط دریافت و مشاهده هست و بس.
کلنجار رفتن و سعی نمودن نه تنها دردی را دوا نمی کند بلکه تمام اتلاف انرژی ست.
حال چه چیزی به ذهنت بیاید و چه نه آن دیگر به کیفیت مراقبه و شخص و میزان آگاهی و ... بستگی دارد.
tabkom
۲۹؍۹؍۱۳۹۱ ۱۰:۳۳
از کتاب رهایی از دانستگی، کریشنا مورتی :

معنى مراقبه ، پيروی از ھیچ نو ع شیوه یا سیستمی نیست . مراقبه تکرار و تقلید مداوم نیست.تمرکز نیست . یکی از مباحث مورد علاقه ی بعضی از معلمين مراقبه ، اصرار ورزیدن به شاگردان در یادگيری تمرکز است – یعنى متمرکز شدن ذھن روی یك فکر و راندن مابقى افکار . این یکی از احمقانه ترین و کریه‌ترین کارهایی است که حتى یك بچه مدرسه ای قادر به انجام آن ھست ، به این دلیل ساده که مجبورش مى‌کنند . در این مواقع همیشه نبردی در درون شما وجود دارد ، به این معنى که از یک سو پافشاری روی تمرکز دادن و از سوی دیگر ذھنى که به همه جا سر مى کشد و سرگردانست و نیز شمایی که همواره مى‌بایست نسبت به ذھن خود و کشش آن به جھات مختلف حضور ذھن داشته باشید . تا زمانی که ذھنتان دچار سرگردانى میشود و گریز و گرایشش ‌‌به جھات مختلف ادامه دارد ، یعنى اینکه شما به چیزھای متضاد و مختلفى علاقمند ھستید .مراقبه مستلزم ذھنى است بسیار ھوشیار . مراقبه ، درک تمامیت زندگی است که در آن ھر شکل از پراکندگی ، تجزیه شدگی و شبکه شبکه شدن باز ایستاده است . مراقبه کنترل فکر نیست ، زیرا زمانی که فکر  کنترل مى‌شود نفس این عمل در ذھن ایجاد تضاد مى‌کند اما وقتی که شما ماھیت فکر را درک کنید در آن صورت فکر کوچکترین دخالتى در مراقبه نخواھد کرد . مراقبه همانا درک ساختار تفکر است و مراقبه یعنى ھوشیاری نسبت به ھر فکر و احساس ، بدون قضاوت در مورد درست و غلط بودن آن .

ادامه دارد....
tabkom
۲۹؍۹؍۱۳۹۱ ۱۰:۳۴
ادامه......

مراقبه یعنى تماشای فکر و حرکت با آن . در نفس این تماشاست که شما شروع به درک حرکت کلی و احساس مى‌کنید و ناگزیر به دنبال این ھوشیاری ، ذھن ساکت میشود.....سکوتي که توسط فکرھای کنار هم چیده شده بوجود مى‌آید، ایستا و مرده است اما سکوتي که حاصل درک فکر نسبت به شروع و ماھیت خود است و سکوتي که در آن درک این مساله که کل تفکر ھرگز نمیتواند رھا و آزاد باشد بلکه همواره کھنه است . فقط همين سکوت است که در واقع مراقبه است..................
..........هیچکس قادر نیست به شما داشتن حضور ذھن یا مراقبت را بیاموزد ، اگر سیستمی پیدا شود که به شما یاد دھد که چگونه حضور ذھن داشته و مراقب باشید ، آن وقت باید اذعان کرد که شما نسبت به آن سیستم است که مراقب ھستید و این اسمش ھوشیاری و توجه نیست . " مراقبه" یکی از بزرگترین و عالى ترین  هنرھا در زندگی است . شاید بى اغراق متعالى‌ترین ھنر‌ھا باشد و انسان ھرگز قادر نیست آن را از کسى فرا بگيرد و زیبایی آن در همين است . مراقبه تکنیکی ندارد در نتیجه واضح است که اتوریته هم ندارد.
tabkom
۲۹؍۹؍۱۳۹۱ ۱۳:۲۰
با سلام

مراقبه باید همان زیستن در اصالت خود باشد......کیفیت و حالتی که در ذات و همراه هر انسان ِ آزاد از من و منیت و ایگو و سلف، حضور دارد و هست......از جنس فکر و فلسفه و ذهنیات نیست و تشخصی ندارد تا با موازین سنجش ِ چیزهای شناخته شده و تکراری و کهنه، سنجیده و شاخص شود پس بنابراین توصیف پذیر نیست و تعریف ندارد......می‌توانی هرچه که آن نیست را در نظر بیاوری و کنار بگذاری تا شاید سایه‌ای از آن به وهم بیاید....که خوب باز هم "وهم" است و "آن" نیست.....
حالتی‌ست که در آن قصد اثبات چیزی را به خود و دیگری نداری....و سعی نمی‌کنی از محدوده‌ی بی حد ِ روح ِ حاکم بر هستی و آفرینش خارج شوی.... "من"، همیشه می‌خواهد چیزی متمایز و مشخص باشد.....تکرو است.....نیاز ِ حالت ِ تمایز، تک‌روی است.....در انبوه میلیاردی دانه‌های سپید برف که از آسمان می بارد، می‌خواهد سیاه یا قرمز باشد.......یا در جمع طواف‌کنندگان به دور خانه خدا با لباس قرمز ظاهر می‌شود......جدائی طلب است.....و مجزا کننده.....
برای بودن در کیفیت اصیل و مراقب، قصد و اراده و خواست به کار نمی‌آید.....باید زمینه‌هایش را فراهم کنی بعد خودش خواهد آمد، مثل عروس که به خانه‌ی بخت درمی‌آید .....خانه باید آب و جاروب کرده و تمیز باشد......باید دروغ را شناخته باشی و نخواسته باشی دروغ  بگی.....و خیلی از این دوز و کلک‌های رایج ِ همگانی......باید از این غذاهای چرب و چیلی حالت به هم خورده باشه و دلت یک غذای پاک و سالم در سفره‌ای سفید و تمیز طلب کرده باشه.....
نظر شما
😊
    [حذف مشخصات]
نظر شما در مورد این مطلب پس از تایید نویسنده وبلاگ نمایش داده خواهد شد