tabkom
۲؍۱۰؍۱۳۹۱ ۱۶:۲۱
با سلام

زمانی اسطوره‌ها و نمادها در داستانها و اشعار حماسی یا عاشقانه، همراه با رقص و آواز و موسیقی، آن هم به صورت زنده و شفاهی در بین مردم ِ ملیت‌ها و جوامع، از هر سن و تیپ و مرتبه رواج داشت و نقل و اجرا می‌شد و به صورت سینه به سینه منتقل می‌گردید......و اثرات آموزنده‌ی خود را می‌گذاشت.....و تجارب را منتقل می‌کرد و باعث رشد و بروز حکمت و آگاهی بود...جای امیدواری بود که در یکصد سال اخیر، با رشد تکنولوژی و پیدایش ادوات ِ ارتباط جمعی سمعی بصری، بهره‌گیری از این شرایط، باعث نشر و گسترش بیشتر حکمت و دانائی شود اما متأسفانه با سوء‌استفاده‌های جهت‌دار و مغرضانه‌، این امکانات، اغلب در راستای همسو کردن مردم جامعه با مطامع قشری خاص، به هرز می‌رود.....و در سطح روشنفکران و قشر مطلع جوامع هم، بیشتر رویکردی هنری و در ارتباط با هنرهای مختلف به این کلید‌های آموزشی و فرهنگی می‌شود و به تدریج ضمن رقابت تحت عنوان نوآوری و فنی‌تر شدن مطالب، از هدف لازم  و روشنی که این دست مطالب می‌تواند داشته باشد دور می‌شوند و بالطبع از کل جامعه هم، دور و دورتر.......

ممنون
شوکوفیل
۲؍۱۰؍۱۳۹۱ ۲۰:۱۰
ای روی تو راحت دل من چشم تو چراغ منزل من
آبیست محبت تو گویی کامیخته‌اند با گل من
شادم به تو مرحبا و اهلا ای بخت سعید مقبل من
با تو همه برگ‌ها مهیاست بی تو همه هیچ حاصل من
گویی که نشسته‌ای شب و روز هر جا که تویی مقابل من
گفتم که مگر نهان بماند آنچ از غم توست بر دل من
بعد از تو هزار نوبت افسوس بر دور حیات باطل من
هر جا که حکایتی و جمعی هنگامه توست و محفل من
گر تیغ زند به دست سیمین تا خون چکد از مفاصل من
کس را به قصاص من مگیرید کز من بحلست قاتل من
سان شان
۴؍۱۰؍۱۳۹۱ ۸:۴۰
سلام
همیشه علاقه شدیدی به فیلم و بخصوص کارتون های اسطوره ای داشتم بخصوص قسمت پایانی افسانه ها را که روشنائی  بر تاریکی پیروز می شد و ناخودآگاه باور می کردم که بلاخره یک چنین نیروهای نیکی از بیرون می آیند و آدمهای خوب را که در دست بدها اسیرند نجات می دهند وبعد از تماشای چنین فیلمهائی چند روزی را در رویا بسر میکردم. هرگز سراغ فیلم یا کارتونهائی که سراسر توطئه و نیرنگ و خشونت بود نمی رفتم مگر مطمئن میشدم که نیروهای خیر دست بالا را دارند و در نهایت پیروز می شوند مثلا کارتون موش و گربه را هیچوقت نگاه نمی کنم. الان که هر از گاهی فرصت بکنم به چنین فیلم های اسطوره ای نگاه می کنم می بینم که چقدر کاراکترهای فیلم یا کارتون با عناصر درونی انسان تطبیق می کند و همان ماجراها در وجود انسان جریان دارد . در مورد علل و منشاء پیدایش اساطیر و افسانه ها تا بحال مطلبی نخوانده ام اما فکر می کنم از درون ناشناخته انسان  نشات گرفته باشد ، یک نوع نیاز ناخودآگاه انسان به شناخت روح و روان خود و نجات خود از شر نفس،  موجب پیدایش چنین قصه هایی شده باشد  یعنی اگر انسان از همان ابتدا نسبت به خودشناخت داشت  دیگر نیازی به خلق و آفریدن چنین خدایان و نیروهای بسیار زیبای آسمانی و زمینی و قله ای و المپی و انسانهای افسانه ای مثل جومونگ و رستم وغیره نبود و همین نیروی اصیل و واقعی درون برایش بس بود
يلدا
۵؍۱۰؍۱۳۹۱ ۳:۶
چقدر اين انيميشن قشنگ و هيجان اور بنظر ميرسد
بخصوص اينكه سه بعدي هم باشد
نوش جان
نظر شما
😊
    [حذف مشخصات]
نظر شما در مورد این مطلب پس از تایید نویسنده وبلاگ نمایش داده خواهد شد