یکشنبه ۳ دی ۱۳۹۱ ۱۴:۴۳
سلام
یک نفس با ما نشستید ،خانه بوی گل گرفت
چای دارچین هم گوارای وجود ،که عطر و بوی یار گرفت

---
ممنون از پذیرایی شما
یک نفس با ما نشستید ،خانه بوی گل گرفت
چای دارچین هم گوارای وجود ،که عطر و بوی یار گرفت

---
ممنون از پذیرایی شما
یکشنبه ۳ دی ۱۳۹۱ ۱۵:۲۱
مصطفی جان سلام
امیدوارم صحت و سلامت باشی قربان، مشتاق دیدار
که ظاهرت دژم و باطنت نژند مباد!


....
امیدوارم صحت و سلامت باشی قربان، مشتاق دیدار
که ظاهرت دژم و باطنت نژند مباد!


....دوشنبه ۴ دی ۱۳۹۱ ۳:۵۴

دوشنبه ۴ دی ۱۳۹۱ ۱۰:۵۲
ای بابا، اومدین سمت زنجان و ما بی خبر بودیم، می دونستیم میومدیم خدمتتون
---
زنده باشید.
---
زنده باشید.
دوشنبه ۴ دی ۱۳۹۱ ۱۵:۱۷
با سلام
از دیدن فیلم این دو عزیزِ با کیفیت عالی بسیار کیف کردم ؛ البته از عزیزی صدا و سیما داشتیم و از عزیز دیگر فقط صدا ، به هر روی بنده که بسیار محظوظ و مشعوف شدم.
برای آقا مصطفای عزیز
برای پانویس عزیز
---
مشتاق دیدار، مرتضی جان.
از دیدن فیلم این دو عزیزِ با کیفیت عالی بسیار کیف کردم ؛ البته از عزیزی صدا و سیما داشتیم و از عزیز دیگر فقط صدا ، به هر روی بنده که بسیار محظوظ و مشعوف شدم.
برای آقا مصطفای عزیز
برای پانویس عزیز---
مشتاق دیدار، مرتضی جان.
دوشنبه ۴ دی ۱۳۹۱ ۱۵:۳۷
یاد باد آنکه نهانت نظری با ما بود رَقَم مِهر تو بر چهره ما پیدا بود
یاد باد آنکه چو چَشمت به عِتابم میکُشت مُعجِزِ عیسویت در لب شکّرخا بود
یاد باد آنکه صَبوحی زده در مجلس اُنس جز من و یار نبودیم و خدا با ما بود
یاد باد آنکه رُخَت شمعِ طرب میاَفروخت وین دلِ سوخته پروانهٔ ناپروا بود
یاد باد آنکه در آن بَزمگه خلق و ادب آن که او خندهٔ مستانه زدی صَهبا بود
یاد باد آنکه چو یاقوتِ قدح خنده زدی در میان من و لَعل تو حکایتها بود
یاد باد آنکه نگارم چو کمر بَربستی در رکابش مَهِ نو پیکِ جهانپیما بود
یاد باد آنکه خراباتنشین بودم و مست وآنچه در مسجدم امروز کم است آن جا بود
یاد باد آنکه به اِصلاح شما میشد راست نظم هر گوهر ناسُفته که حافظ را بود
یاد باد آنکه چو چَشمت به عِتابم میکُشت مُعجِزِ عیسویت در لب شکّرخا بود
یاد باد آنکه صَبوحی زده در مجلس اُنس جز من و یار نبودیم و خدا با ما بود
یاد باد آنکه رُخَت شمعِ طرب میاَفروخت وین دلِ سوخته پروانهٔ ناپروا بود
یاد باد آنکه در آن بَزمگه خلق و ادب آن که او خندهٔ مستانه زدی صَهبا بود
یاد باد آنکه چو یاقوتِ قدح خنده زدی در میان من و لَعل تو حکایتها بود
یاد باد آنکه نگارم چو کمر بَربستی در رکابش مَهِ نو پیکِ جهانپیما بود
یاد باد آنکه خراباتنشین بودم و مست وآنچه در مسجدم امروز کم است آن جا بود
یاد باد آنکه به اِصلاح شما میشد راست نظم هر گوهر ناسُفته که حافظ را بود
نظر شما