ن
دوشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۱ ۱۰:۲۷
ای غایب از نظر که شدی همنشین دل
می‌گویمت دعا و ثنا می‌فرستمت

در راه عشق مرحله قرب و بعد نیست
می‌بینمت عیان و دعا می‌فرستمت

هر صبح و شام قافله‌ای از دعای خیر
در صحبت شمال و صبا می‌فرستمت

تا لشکر غمت نکند ملک دل خراب
جان عزیز خود به نوا می‌فرستمت

تا مطربان ز شوق منت آگهی دهند
قول و غزل به ساز و نوا می‌فرستمت

ساقی بیا که هاتف غیبم به مژده گفت
با درد صبر کن که دوا می‌فرستمت
دوشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۱ ۱۲:۲
به به
امین
دوشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۱ ۱۳:۲۴
سلام
بیا تا قدر یک دیگر بدانیم
که تا ناگه ز یک دیگر نمانیم
فسون قل اعوذ و قل هو الله
چرا در عشق همدیگر نخوانیم
ساناز
دوشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۱ ۱۶:۵۲

فرهاد
دوشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۱ ۱۹:۳۸
خوش خرامان می‌روی ای جان جان بی‌من مرو
ای حیات دوستان در بوستان بی‌من مرو
زهرا
دوشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۱ ۲۰:۵۳
سان شان
سه شنبه ۳ بهمن ۱۳۹۱ ۸:۳۰
سلام

حاصل خودشناسی جز آرام گرفتن بر دل خویش نیست

من در سر زلف تو بدیدم دل خویش
پس با دل خویش عشقبازی کردم

همه فانی و خوان وحدت تو
مدامست و مدامست و مدامست
tabkom
چهارشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۱ ۱۰:۵۱
هیچ جایی برای رفتن و هیچ مقصدی برای رسیدن نیست،
یار عیان است و حاضر،
گر تو پرده براندازی!
یلدا
چهارشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۱ ۲۲:۵۲
خیال روی تو در هر طریق همره ماست
نسیم موی تو پیوند جان آگه ماست
به رغم مدعیانی که منع عشق کنند
جمال چهره تو حجت موجه ماست
سعدی
پنجشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۱ ۱:۰
هرکس به تماشایی رفتند به صحرایی
ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی
توسکا
پنجشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۱ ۴:۲۲
نظر شما
    [حذف مشخصات]
نظر شما در مورد این مطلب پس از تایید نویسنده وبلاگ نمایش داده خواهد شد