امین
چهارشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۱ ۱۹:۲۲
ای وای انسسان بخودآ
به درون توست یوسف چه روی به مصر هرزه
تو درآ درون پرده بنگر چه خوش لقایی

.......
فرهاد
چهارشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۱ ۱۹:۲۸
ترس از خدا مانند ترس از پدر است موقع کار خطا ... میشود به حیا هم تعبیر کرد .. وقتی پدر باشد به کار ها و حتی کلمات خود دقت میکنیم که مبادا خطا رود .. ترس از خدا هم همین است اگر خدا را بر همه اعمال خود بینا و شنوا بینیم این ترس همیشه در وجود ما خواهد بود که نکند کاری کنم که شرمنده شوم  .
titi
چهارشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۱ ۲۲:۲۶
سلام
مدتیست در مورد "خدا" دچار گرگیجه شدم.خب قدیمتر خدارو موجودی برترو عظیمتراز هرچه هست تصورمیکردم.بقول شما یک ابرانسان.گرچه همیشه سعیم بر این بود که تصویری به ذهن نیارم ...اما ناخودآگاه تصورروبرویی با یک موجود عظیم پس زمینه ی ذهنم بوده و هست.موجودی که ازش نیازمیخواستم و پوزش از گناهام. خدایی که همیشه منتظر اعجازش بودم..منتظر اجی مجیش تا ناشدنیها رو شدنی بکنه.
اما الان واقعا نمیدونم چطور باید با این پدیده ی"خدا" روبرو شم.طرز نگاهم بهش چی باشه.
گاهی طبق عادت ازش چیزی میخوام اما یهو میرم به این سمت که اصلا تو چی هستی خدا خودت بگو چطور  باشم باهات..
واینکه شما میگید کاش این خدارو ازکولمون بذاریم پایین خیلی جالبه, چون همینکه فقط اسم خدا رو از روش برمیدارم و به چشم یک حقیقت فراگیر وعشق نگاهش میکنم کمی از سردرگمی هام به خودی خود ناپدید میشه.حداقل "حقیقت" هنوز برام تجسم عینی و بیرونی مثل "خدای" ابر انسان پیدا نکرده!
با مثالی که اینجا زدید یاد حرف آقای سروش افتادم که به نقل از یه راهب شرقی گمونم, خدارو مترادف سکوت دونستند.یعنی"خدا" مساویه با حضور مطلق .
و چقدر باخدابودن سخته!
کاش اینهمه کلیشه و شعار رو به ذهن ما بدبختا تحمیل نمیکردن.گاهی دلم برا خودمون میسوزه که تو نظامی قرار گرفتیم که فرصت تفکر رو ازمون میگیره و دائم اتوریته به ذهنمون تزریق میکنه.
من مسلمونم .اما به اسم. با نماز و روزه و وعده ی بهشت.با احساس برتری بر بقیه ادیان.با حس ترحم و شاید تحقیر به پیروان بقیه ادیان.
فرقم با دیروز اینه که الان اینا رو میدونم اما هنوز درگیرشم دربندشم.
یلدا
پنجشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۱ ۰:۱
با سلام
خود ترس و تعبیر ترس تماما منشا فکر و ذهن و زاییده هویت فکری است و نمیشود ترس از خداوند داشت و از طرفی باور داشت که خداوند اکمل و اجمل است.
فطرتی که درون ما انساتهاست خود منشا خداوندی داشته و دقیقا باید چنان در توجه و حضور بود که گوئی پرنده ای بر سر و کتفمان نشسته و با خروج از حضور و توجه ، پرنده که تعبیر همان حالات فطری ماست پران خواهد شد.
افکار واهی ما همان تکانهائی هستند که میخوریم و پرنده همای را که میتواند مثلی باشد بر حالت فطری و خدائی ما ، از خود دور می کنیم.
حامد26
پنجشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۱ ۱۴:۴
کاملا قبول دارم.
ترس از خدا با ترس های دیگه فرق می کنه.
چه مثال قشنگی بود...
مهشید
پنجشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۱ ۱۴:۱۸
مرسی
پانویس
پنجشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۱ ۱۴:۲۲
تی تی، همانطور که طی سالها تلقین از طرف جامعه و اطرافیان این خدا به ذهن ما القاء شده، طی سالها آگاهی و توجه بر خیالی و پوچ بودن آن، رفته رفته از ذهن محو می‌شود.
سان شان
پنجشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۱ ۲۲:۳۲
سلام

مرغ دل پران مبا جز در هوای بیخودی
شمع جان تابان مبا جز در سرای بیخودی
آفتاب لطف حق بر عاشقان تابنده باد
تا بیفتد بر همه سایه همای بیخودی
پانویس
جمعه ۶ بهمن ۱۳۹۱ ۱۵:۱۲
دلبر، برایت ایمیل فرستادم. چک کن و جواب بده.
نظر شما
    [حذف مشخصات]
نظر شما در مورد این مطلب پس از تایید نویسنده وبلاگ نمایش داده خواهد شد