یکشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۱ ۲:۵۴
ز هجران طفلی که در خاک رفت
چه نالی؟ که پاک آمد و پاک رفت
دولت محترم استرالیا خوب راهی نشانمان داد ، ما هم میرویم آن دنیا خدمت خدا عرض می کنیم که اگر رفاه میدادی ، اگر خانواده خوبی میدادی، اگر جامعه خوبی میدادی خب من هم زورگیری و تجاوز نمیکردم ... غرامت مان را می گیریم و یک راست می رویم بهشت !!
در جامعه بشری نمی توان همه چیز را در حد عالی نگه داشت ، تناقض پیش می آید و بی عدالتی ... کسی دوست ندارد کسی اعدام شود ولی جامعه مثل درخت است باید هرس شود وگر نه خراب می شود .
یاد دیالوگی ماندگار از فیلم هوگو ساخته مارتین اسکورسیزی افتادم که پسرک می گفت : "دنیا مثل یک ماشین بزرگ است و ما قطعات آن ، ماشین ها هیچ قطعه اضافی ای ندارند .. و این یعنی من باید به دلیلی اینجا حضور داشته باشم ... "
حالا به قول هوگو اگر ما قطعات این ماشین باشیم .. اگر درست به وظایف خود عمل نکنیم ، تعمیری که باشیم تعمیر می کنند اگر هم نه که باید حذف می شویم ...
چه نالی؟ که پاک آمد و پاک رفت
دولت محترم استرالیا خوب راهی نشانمان داد ، ما هم میرویم آن دنیا خدمت خدا عرض می کنیم که اگر رفاه میدادی ، اگر خانواده خوبی میدادی، اگر جامعه خوبی میدادی خب من هم زورگیری و تجاوز نمیکردم ... غرامت مان را می گیریم و یک راست می رویم بهشت !!
در جامعه بشری نمی توان همه چیز را در حد عالی نگه داشت ، تناقض پیش می آید و بی عدالتی ... کسی دوست ندارد کسی اعدام شود ولی جامعه مثل درخت است باید هرس شود وگر نه خراب می شود .
یاد دیالوگی ماندگار از فیلم هوگو ساخته مارتین اسکورسیزی افتادم که پسرک می گفت : "دنیا مثل یک ماشین بزرگ است و ما قطعات آن ، ماشین ها هیچ قطعه اضافی ای ندارند .. و این یعنی من باید به دلیلی اینجا حضور داشته باشم ... "
حالا به قول هوگو اگر ما قطعات این ماشین باشیم .. اگر درست به وظایف خود عمل نکنیم ، تعمیری که باشیم تعمیر می کنند اگر هم نه که باید حذف می شویم ...
یکشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۱ ۹:۳۷
سلام
سلام
آفرین بر دست و بر بازوت باد
..........
پیوسته در مراسم اعدام
وقتی طناب دار
چشمان پر تشنج محکومی را
از کاسه با فشار به بیرون می ریخت
آنها به خود فرو می رفتند
و از تصور شهوتناکی
اعصاب پیر و خسته شان تیر می کشید
اما همیشه در حواشی میدان ها
این جانیان کوچک را می دیدی
که ایستاده اند
و خیره گشته اند
به ریزش مداوم فواره های آب
شاید هنوز هم
در پشت چشم های له شده ، در عمق انجماد
یک چیز نیم زنده ی مغشوش
بر جای مانده بود
که در تلاش بی رمقش می خواست
ایمان بیاورد به پاکی آواز آبها
شاید ، ولی چه خالی بی پایانی
خورشید مرده بود
و هیچکس نمی دانست
که نام آن کبوتر غمگین
که از قلبها گریخته ، ایمانست
آه ، ای صدای زندانی
آیا شکوه یاس تو هرگز
از هیچ سوی این شب منفور
نقبی به سوی نور نخواهد زد ؟
آه ، ای صدای زندانی
ای آخرین صدای صداها ...
(فروغ فرخزاد)

سلام
آفرین بر دست و بر بازوت باد
..........
پیوسته در مراسم اعدام
وقتی طناب دار
چشمان پر تشنج محکومی را
از کاسه با فشار به بیرون می ریخت
آنها به خود فرو می رفتند
و از تصور شهوتناکی
اعصاب پیر و خسته شان تیر می کشید
اما همیشه در حواشی میدان ها
این جانیان کوچک را می دیدی
که ایستاده اند
و خیره گشته اند
به ریزش مداوم فواره های آب
شاید هنوز هم
در پشت چشم های له شده ، در عمق انجماد
یک چیز نیم زنده ی مغشوش
بر جای مانده بود
که در تلاش بی رمقش می خواست
ایمان بیاورد به پاکی آواز آبها
شاید ، ولی چه خالی بی پایانی
خورشید مرده بود
و هیچکس نمی دانست
که نام آن کبوتر غمگین
که از قلبها گریخته ، ایمانست
آه ، ای صدای زندانی
آیا شکوه یاس تو هرگز
از هیچ سوی این شب منفور
نقبی به سوی نور نخواهد زد ؟
آه ، ای صدای زندانی
ای آخرین صدای صداها ...
(فروغ فرخزاد)

دوشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۱ ۱۲:۵۲
سلام
عجب فساد را ما انسان ها در کار کردیم!
بیا که وضع جهان را چنان که من دیدم
گر امتحان بکنی می خوری و غم نخوری
ممنون

عجب فساد را ما انسان ها در کار کردیم!
بیا که وضع جهان را چنان که من دیدم
گر امتحان بکنی می خوری و غم نخوری
ممنون

دوشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۱ ۱۳:۴۵
مثل داستان حضرت مسیح و مریم مجدلیه که میگویند زنی فاحشه بود و او را گرفته بودند و میخواستند سنگسار کنند....و مسیح میگوید هر کس گناه نکرده اولین سنگ را پرتاب کند.....گناه در اینجا میتواند فقط فحشا نباشد....شاید دزدیدن نان آن زن از سفرهاش گناهی بدتر از فحشا باشد.....شاید آن نان دزد هم گناهکار نباشد....اگر ترسانده باشندش که بدزد و بیشتر جمع کن نکند در آینده گرسنه بمانی (البته نسبی است، بعضیها اگر نتوانند پول میز بعضی رستورانها را بپردازند خودشان را گرسنه میبینند!).....یا ترسانده باشند او را که بدزد و بیشتر جمع کن و الا فقیر میمانی (البته نسبی است، بعضیها اگر یک چرخ ماشینشان سی میلیون تومان نباشه خودشان را فقیر و سرشکسته احساس میکنند!).....
نوع بشر تا نداند که کمک به دیگری در واقع کمک به خودش میباشد و محدودیت و محرومیت برای دیگری، محرومیت و محدویت بیشتری برای خود او همراه دارد روی آرامش را نخواهد دید.......
مشکل اینجاست که همه یاد گرفتهاند از "یک راه" به سعادت معنوی برسند و از راههایی جدا و متفاوت به مادیات، در صورتیکه باید این را متوجه شوند که باید از "یک راه" که همه جامعه را شامل بشود، و با در نظر گرفتن سهم عادلانه برای هر فرد، به آسایش مادی برسند و از راههای متفاوت به سعادت معنوی و شناخت حقیقت.....به نظر میرسد که جای سوراخها را با هم اشتباه گرفتهاند.....
ادامه دارد....
نوع بشر تا نداند که کمک به دیگری در واقع کمک به خودش میباشد و محدودیت و محرومیت برای دیگری، محرومیت و محدویت بیشتری برای خود او همراه دارد روی آرامش را نخواهد دید.......
مشکل اینجاست که همه یاد گرفتهاند از "یک راه" به سعادت معنوی برسند و از راههایی جدا و متفاوت به مادیات، در صورتیکه باید این را متوجه شوند که باید از "یک راه" که همه جامعه را شامل بشود، و با در نظر گرفتن سهم عادلانه برای هر فرد، به آسایش مادی برسند و از راههای متفاوت به سعادت معنوی و شناخت حقیقت.....به نظر میرسد که جای سوراخها را با هم اشتباه گرفتهاند.....
ادامه دارد....
دوشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۱ ۱۳:۴۵
ادامه...
هر کس میخواهد بار خودش را ببندد و به مال و مکنت برسد.....و فکر میکند با این روش مشکلات خود را حل کرده و سعادتمند میشود....در صورتیکه این کشتی که باید سوارش بشویم هر تکهاش دست یکنفر است و تا او نباشد که آن تکه را به سهم خود بیاورد و سر جای مخصوصاش بگذارد، امکان ندارد که بتوان با کشتی سوراخ به سفر دریایی رفت......چون کشتی به این بزرگی نقص و کمالاش فقط لنگ و معطل همان یک تکه میتواند باشد.....
وقتی من از اتومبیلام آشغال را به راحتی پرت میکنم وسط خیابان یعنی غیر از داخل خانه و اتومبیل من همه جا زبالهدانی است......و ربطی به من ندارد......یعنی من سهمی از تمیزی و زندگی در فضای سالم برای کسی دیگر غیر از خودم و نزدیکانم (آن هم مشروط است!) قائل نیستم.....
دیگری را دوست ندارم و برای من محترم و قابل رعایت نیست.....
اگر قحطی باشد و در یک صف صد نفره، نفر هفتادم باشم و یک نفر دلال زیر گوشم زمزمه کند که دوست داری معطل صف نشوی، فقط باید دوبله پول بدهی، به راحتی میپذیرم و این را یک بخت و اقبال و زرنگی میدانم...در صورتیکه باید بدانم با حل کردن مشکل خودم به تنهایی، این هم به این صورت فجیع، کار را برای خودم هم بدتر خواهم کرد......و این آتشی که برافروختهام، دودش به چشم من هم خواهد رفت.....
هر کس میخواهد بار خودش را ببندد و به مال و مکنت برسد.....و فکر میکند با این روش مشکلات خود را حل کرده و سعادتمند میشود....در صورتیکه این کشتی که باید سوارش بشویم هر تکهاش دست یکنفر است و تا او نباشد که آن تکه را به سهم خود بیاورد و سر جای مخصوصاش بگذارد، امکان ندارد که بتوان با کشتی سوراخ به سفر دریایی رفت......چون کشتی به این بزرگی نقص و کمالاش فقط لنگ و معطل همان یک تکه میتواند باشد.....
وقتی من از اتومبیلام آشغال را به راحتی پرت میکنم وسط خیابان یعنی غیر از داخل خانه و اتومبیل من همه جا زبالهدانی است......و ربطی به من ندارد......یعنی من سهمی از تمیزی و زندگی در فضای سالم برای کسی دیگر غیر از خودم و نزدیکانم (آن هم مشروط است!) قائل نیستم.....
دیگری را دوست ندارم و برای من محترم و قابل رعایت نیست.....
اگر قحطی باشد و در یک صف صد نفره، نفر هفتادم باشم و یک نفر دلال زیر گوشم زمزمه کند که دوست داری معطل صف نشوی، فقط باید دوبله پول بدهی، به راحتی میپذیرم و این را یک بخت و اقبال و زرنگی میدانم...در صورتیکه باید بدانم با حل کردن مشکل خودم به تنهایی، این هم به این صورت فجیع، کار را برای خودم هم بدتر خواهم کرد......و این آتشی که برافروختهام، دودش به چشم من هم خواهد رفت.....
دوشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۱ ۱۳:۵۳
از تو با مصلحت خویش نمیپردازم همچو پروانه که میسوزم و در پروازم
گر توانی که بجویی دلم امروز بجوی ور نه بسیار بجویی و نیابی بازم
نه چنان معتقدم کم نظری سیر کند یا چنان تشنه که جیحون بنشاند آزم
همچو چنگم سر تسلیم و ارادت در پیش تو به هر ضرب که خواهی بزن و بنوازم
گر به آتش بریم صد ره و بیرون آری زر نابم که همان باشم اگر بگدازم
گر تو آن جور پسندی که به سنگم بزنی از من این جرم نیاید که خلاف آغازم
خدمتی لایقم از دست نیاید چه کنم سر نه چیزیست که در پای عزیزان بازم
من خراباتیم و عاشق و دیوانه و مست بیشتر زین چه حکایت بکند غمازم
ماجرای دل دیوانه بگفتم به طبیب که همه شب در چشمست به فکرت بازم
گفت از این نوع شکایت که تو داری سعدی درد عشقست ندانم که چه درمان سازم
گر توانی که بجویی دلم امروز بجوی ور نه بسیار بجویی و نیابی بازم
نه چنان معتقدم کم نظری سیر کند یا چنان تشنه که جیحون بنشاند آزم
همچو چنگم سر تسلیم و ارادت در پیش تو به هر ضرب که خواهی بزن و بنوازم
گر به آتش بریم صد ره و بیرون آری زر نابم که همان باشم اگر بگدازم
گر تو آن جور پسندی که به سنگم بزنی از من این جرم نیاید که خلاف آغازم
خدمتی لایقم از دست نیاید چه کنم سر نه چیزیست که در پای عزیزان بازم
من خراباتیم و عاشق و دیوانه و مست بیشتر زین چه حکایت بکند غمازم
ماجرای دل دیوانه بگفتم به طبیب که همه شب در چشمست به فکرت بازم
گفت از این نوع شکایت که تو داری سعدی درد عشقست ندانم که چه درمان سازم
دوشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۱ ۱۳:۵۶
آخیش ! بالاخره عدد روبرو آمد!!
ما مردیم از صبح تا الان می خواستیم نظر بگذاریم اما نمی شد...




ما مردیم از صبح تا الان می خواستیم نظر بگذاریم اما نمی شد...




دوشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۱ ۱۴:۵۸
مدتی بود با دندونای سمت راستم نمیتونستم چیزی بجوم, درد میکرد اما هرچی نگاشون میکردم ظاهر سالمی داشتند گرچه گاهی مزه فساد میداد اما درد چندانی نداشت وخب نمیرفتم دکتر! تا اینکه بلاخره کارد به استخونم رسید و.. رفتم دکتر گفت اگه یک سال زودتر میومدی نیازی به عصبکشی نبود...عصبکشیییییی!!! اونم من که یه دندون خرابم ندارم؟؟؟
...اگه اون ویدئو از تلویزیون پخش نمیشد و "خشم" مردم رو بر نمی انگیخت! اگه مثل هزارتا خرابکاری دیگه تو این بلبشو مسکوت میموند و کجدار و مریض پیش می رفت..؟ معلومه ..ولش میکردیم به گنداب فساد بکشه و بکشیمش, لابد حقم داشتیم!
اما نه الان که با یه عصبکشی..
حالا فکر کنید اگه دکترم اون دوتا دندونم رو میکشید تا درس عبرتی بشه برا بقیه دندونام...!!
...اگه اون ویدئو از تلویزیون پخش نمیشد و "خشم" مردم رو بر نمی انگیخت! اگه مثل هزارتا خرابکاری دیگه تو این بلبشو مسکوت میموند و کجدار و مریض پیش می رفت..؟ معلومه ..ولش میکردیم به گنداب فساد بکشه و بکشیمش, لابد حقم داشتیم!
اما نه الان که با یه عصبکشی..
حالا فکر کنید اگه دکترم اون دوتا دندونم رو میکشید تا درس عبرتی بشه برا بقیه دندونام...!!
دوشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۱ ۱۵:۵
من می گم خدا همه رو می کنه تو بهشت.
منتها آدم خوب ها از این جهان بهشت شون شروع می شه، بدا از اون دنیا.
منتها آدم خوب ها از این جهان بهشت شون شروع می شه، بدا از اون دنیا.
دوشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۱ ۲۱:۱۶
سلام
خیلی دلخراش است
نفس توست آن مادر بد خاصيت
كه فساد اوست در هر ناحيت
هين بكش او را كه بهر آن دنى
هر دمى قصد عزيزى مىكنى
از وى اين دنياى خوش بر توست تنگ
از پى او با حق و با خلق جنگ
نفس كشتى باز رستى ز اعتذار
كس تو را دشمن نماند در ديار
خیلی دلخراش است
نفس توست آن مادر بد خاصيت
كه فساد اوست در هر ناحيت
هين بكش او را كه بهر آن دنى
هر دمى قصد عزيزى مىكنى
از وى اين دنياى خوش بر توست تنگ
از پى او با حق و با خلق جنگ
نفس كشتى باز رستى ز اعتذار
كس تو را دشمن نماند در ديار
سه شنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۱ ۲۰:۴۵
با سلام و عرض ادب و احترام
مرتضی میگه:
چشمهایش به کجا خیره شده
خیره گی بین که به او چیره شده
پس چرا هیچ کس اینجا ننوشت
روزگارش ز چه رو تیره شده
همین!!!
مرتضی میگه:
چشمهایش به کجا خیره شده
خیره گی بین که به او چیره شده
پس چرا هیچ کس اینجا ننوشت
روزگارش ز چه رو تیره شده
همین!!!
چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۱ ۱:۳۳
ذهن را درگیر با عشقی خیالی کرد و رفت
جملههای واضح دل را سوالی کرد و رفت
چون رمیدنهای آهو، ناز کردنهای او
دشت چشمان مرا حالی به حالی کرد و رفت
آرزویم با تو بودن بود کوشیدم ولی
واقعیت را به من تقدیر حالی کرد و رفت
«شاهد»ی بود از دیار سرخ عاشقپیشهگان
عالمی آتش زد و ما را زغالی کرد و رفت
جملههای واضح دل را سوالی کرد و رفت
چون رمیدنهای آهو، ناز کردنهای او
دشت چشمان مرا حالی به حالی کرد و رفت
آرزویم با تو بودن بود کوشیدم ولی
واقعیت را به من تقدیر حالی کرد و رفت
«شاهد»ی بود از دیار سرخ عاشقپیشهگان
عالمی آتش زد و ما را زغالی کرد و رفت
یکشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۱ ۱۰:۲
سلام دوست عزیز،من اولین باره که به این وبلاگ سرمیزنم،به خاطر اشعار حضرت مولانا بود که وارد وبلاگت شدم و بعد کم کم راهم به پستای دیگه تم باز شد..،خیلی برام جالب بود که داستان این مرد استرالیایی(متجاوز) و برخوردی که باهاش کردن رو اومدین اینجا و با افتخار و به نشانه ی اوج شکوفایی! فرهنگی مردم استرالیا بازگو میکنید! بهتره یه کم فکر کنیم و بعد هر چیزی رو سرسری از خارجیا بپزیریم..درسته همه ی فرهنگ ها نواقصی دارن و با نگاه کردن به فرهنگای دیگه میشه این نواقص رو متوجه شد و برای حلش اقدام کرد...این هم درست که مشکلات اقتصادی و فشار زندگی زمینه ساز انواع جرم ها میشن اما دقت کنید که اینها فقط زمینه ساز جرمن و هرگز عامل اصلی محسوب نمیشن و عامل اصلی فقط و فقط نفس خود آدمه.. اگر هرکسی بخواد به خاطر مشکلاتش مرتکب جرم های به این بزرگی بشه و بعدشم خیلی منطقی! بیاد بحث حقوق بشر و در نهایت پررویی حق و حقوق رو برای خودش مطرح کنه که دیگه انسان بودن در حد حیوان بودن نزول پیدا می کنه و اصولا حالت معنوی انسان شوت میشه و هیچ ارزشی براش نمیمونه! من با اعدام کاملا مخالفم مخالف صد در صدم هم از لحاظ انسایت و هم از لحاظ دین،ما سفارش شدیم که این عمل رو انجام ندیم،اما بیشتر از این با قایل شدن حق و حقوق برای یک فرد متجاوز و سنگ بشر بودن به سینه زدن برای اینگونه افراد مخالفم و ایشون نه تنها هیچ حق و حقوقی ندان بلکه باید به زندان بره و مدتی رو به خاطر جرمی که انجام داده اونجا بمونن... حرف برای زدن خیلی زیاده اما به هین مقدار بسنده می کنم و فقط امیدوارم فرهنگ و دین و ... خودمون رو که تنها چیزهای با ارزشیه که برامون مونده دودستی در مقابل فرهنگای متفاوت تقدیم نکنیم و یه کم برای خودمون وچیزایی که داریم ارزش قایل باشیم،و زود احساس حقارت در مقابل فرهنگای دیگه بهمون دست نده چون ایران همیشه در طول تاریخ یکی از بزرگترین فرهنگهای دنیا رو داشته...
جمعه ۲۰ بهمن ۱۳۹۱ ۲۳:۵۵
دو جوان بدون سابقه کیفری؛ روز روشن با قمه زورگیری کرده اند و از بخت بدشان، انتشار فیلم سرقت در فضای مجازی حساسیت نداشته قوه قضاییه را برانگیخته و برایشان حکم اعدام به دنبال آورده و در کمتر از چند هفته سرشان را بالای دار برده است. جرمی که مرتکب شدند (سرقت همراه با ارعاب با سلاح سرد) در قانون جزا، مجازاتی مشخص دارد (رد مال، پرداخت دیه در برابر آسیب فیزیکی و زندان). اشکار است که تصمیم به اعدام، تصمیمی سیاسی بود برای پوشاندن ناتوانی پلیس در برابر موج بزهکاری همراه با اوضاع بد اقتصادی.
در این چند روز از عدم رعایت حقوق متهمان در داشتن دادرسی منصفانه و عدم تناسب مجازات با جرم و ... بسیار گفتند و نوشتند اما چیزی که مرا به شدت ناراحت می کند، موافقان بسیار اعدام این دو جوان بود. از خانوم همسایه پیر خانه دار بی سوادم انتظاری نداشتم جز اینکه بنا بر عقل سلیم استدلال کند که باید چند تاشون را اعدام کنند که بقیه عبرت بگیرند اما شنیدن این حرف از زبان تحصیل کردگان مملکت و فلان استاد دانشگاه بیشتر مایه تاسف است. چطور باید فهماند که منظور از مجازات نه انتقام گیری بلکه کاهش احتمال تکرار جرم است و بازدارندگی مجازات منوط به بالا بودن احتمال دستگیری مجرم و مجازات اوست تا شدت مجازات.
کی می شود که بفهمیم مجرم گذشته از هر جرمی که مرتکب شده، انسان است و حقوق او در داشتن دادرسی عادلانه و مجازات منصفانه به عنوان یک انسان باید رعایت شود. تا این را نفهمیم، قانونمندی و احترام به حقوق شهروندی فکر خام است.
در این چند روز از عدم رعایت حقوق متهمان در داشتن دادرسی منصفانه و عدم تناسب مجازات با جرم و ... بسیار گفتند و نوشتند اما چیزی که مرا به شدت ناراحت می کند، موافقان بسیار اعدام این دو جوان بود. از خانوم همسایه پیر خانه دار بی سوادم انتظاری نداشتم جز اینکه بنا بر عقل سلیم استدلال کند که باید چند تاشون را اعدام کنند که بقیه عبرت بگیرند اما شنیدن این حرف از زبان تحصیل کردگان مملکت و فلان استاد دانشگاه بیشتر مایه تاسف است. چطور باید فهماند که منظور از مجازات نه انتقام گیری بلکه کاهش احتمال تکرار جرم است و بازدارندگی مجازات منوط به بالا بودن احتمال دستگیری مجرم و مجازات اوست تا شدت مجازات.
کی می شود که بفهمیم مجرم گذشته از هر جرمی که مرتکب شده، انسان است و حقوق او در داشتن دادرسی عادلانه و مجازات منصفانه به عنوان یک انسان باید رعایت شود. تا این را نفهمیم، قانونمندی و احترام به حقوق شهروندی فکر خام است.
دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۱ ۰:۴
پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت / آورین!!! بر قلم پاک خطاپوشش باد
حالا اون عکس مسی اون وسط!!! چیکار میکنه؟
---
به موضوع یادداشت توجه فرمایید، وجه ذکر آن عکس هم دستتان می آید.
حالا اون عکس مسی اون وسط!!! چیکار میکنه؟
---
به موضوع یادداشت توجه فرمایید، وجه ذکر آن عکس هم دستتان می آید.
نظر شما