دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۱ ۱۸:۴۸
کاملا صحیح است. بقول مصفا اگر دریافت کننده باشی از هر چیز اطراف و از هر فعالیت ارگانیسمت الهام میگیری و به درک حقیقتی خواهی رسید و این درک و دریافت حتما نباید از فرد باشد. اکثر چون منتظر به به و چه چه و امتیاز گیری برای هویت فکریمان هستیم بسنده و اکتفا میکنیم به شنیدن سخنان در ارتباط با فرد انسان. کما اینکه خود فرد ارائه دهنده معلوم هم نیست به درکی از مطالب نایل آمده باشد یا خیر!
دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۱ ۱۹:۴۹
سلام خدمت دوستان
به تازگی دوست عزیزی ،صفحه ای در فیس بوک گذشته است بنام فطرت و اندیشه که در آنجا نیز خلاصه آثار و مطالب آقای محمدجعفر مصفا ، نگاشته میشود.
امید که دوستان دیگر نیز استفاده بنمایند.
به تازگی دوست عزیزی ،صفحه ای در فیس بوک گذشته است بنام فطرت و اندیشه که در آنجا نیز خلاصه آثار و مطالب آقای محمدجعفر مصفا ، نگاشته میشود.
امید که دوستان دیگر نیز استفاده بنمایند.
دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۱ ۲۱:۸
یک نگاه مهربان مارا بس است پرتویی از آسمان ما را بس است
یک پرنده٬یک چمن٬یک جلوه گل شاخه ای از ارغوان مارا بس است
لحظه هایی از تبسّم از نسیم در نگاه عاشقان ما را بس است
ما تهی دستان عاشق پیشه ایم سفره ی لبخند و نان مارا بس است
یک نگاه مهربان مارا بس است پرتویی از آسمان ما را بس است
باز باران ٬ باز باران روی خاک جرعه ای از آسمان مارا بس است
یک پرنده٬یک چمن٬یک جلوه گل شاخه ای از ارغوان مارا بس است
لحظه هایی از تبسّم از نسیم در نگاه عاشقان ما را بس است
ما تهی دستان عاشق پیشه ایم سفره ی لبخند و نان مارا بس است
یک نگاه مهربان مارا بس است پرتویی از آسمان ما را بس است
باز باران ٬ باز باران روی خاک جرعه ای از آسمان مارا بس است
دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۱ ۲۱:۳۲
سلام آقای پانویس
اگر جایزه را بیشتر کنید من به شما خواهم گفت یخچال چرا آنجا ست
باور کنید جدی میگویم.
اگر جایزه را بیشتر کنید من به شما خواهم گفت یخچال چرا آنجا ست
باور کنید جدی میگویم.
دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۱ ۲۱:۴۸
با سلام و عرض ادب و احترام
مرتضی میگه:
من حسنم حسن منم روی تو در سخن منم
بیش مگو خجل مکن مورد شک و ظن منم
این دل بیقرار من خوش هوس وطن نمود
سوی جلال چون شدم در ره آن وطن منم
داد من و هوار من برده ز من قرار من
شعر و غزل شعار من این همه نعره زن منم
هیچ نباشم و نیم من چه کسی ام و کی ام
نیستمی ولی چه خوش سوی وطن شدن منم
من حسنم حسن منم مهر تو بر دهن منم
هیچ ندارمی ز خود مردۀ بی کفن منم
همین!!!
مرتضی میگه:
من حسنم حسن منم روی تو در سخن منم
بیش مگو خجل مکن مورد شک و ظن منم
این دل بیقرار من خوش هوس وطن نمود
سوی جلال چون شدم در ره آن وطن منم
داد من و هوار من برده ز من قرار من
شعر و غزل شعار من این همه نعره زن منم
هیچ نباشم و نیم من چه کسی ام و کی ام
نیستمی ولی چه خوش سوی وطن شدن منم
من حسنم حسن منم مهر تو بر دهن منم
هیچ ندارمی ز خود مردۀ بی کفن منم
همین!!!

دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۱ ۲۲:۴۶
ای یاد دوردست که دل میبری هنوز
چون آتش نهفته به خاکستری هنوز
هر چند خط کشیده بر آیینهات، زمان
در چشمم از تمامی خوبان، سَری هنوز
سودای دلنشین نخستین و آخرین
عمرم گذشته است و تواَم در سَری هنوز
ای چلچراغ کهنه که زآن سوی سالها
از هر چراغ تازه، فروزانتری هنوز
بالین و بسترم همه از گل بیاکَنی
شب بر حریم خوابم اگر بگذری هنوز
ای نازنیندرخت نخستین گناه من
از میوههای وسوسه، بارآوری هنوز
آن سیبهای راهبهپرهیز بسته را
در سایهسار زلف تو، میپروری هنوز
وآن سفرهی شبانهی نان و شراب را
بر میزهای خواب تو میگستری هنوز
با جرعهای ز بوی تو از خویش میروم
آه ای شراب کهنه که در ساغری هنوز
چون آتش نهفته به خاکستری هنوز
هر چند خط کشیده بر آیینهات، زمان
در چشمم از تمامی خوبان، سَری هنوز
سودای دلنشین نخستین و آخرین
عمرم گذشته است و تواَم در سَری هنوز
ای چلچراغ کهنه که زآن سوی سالها
از هر چراغ تازه، فروزانتری هنوز
بالین و بسترم همه از گل بیاکَنی
شب بر حریم خوابم اگر بگذری هنوز
ای نازنیندرخت نخستین گناه من
از میوههای وسوسه، بارآوری هنوز
آن سیبهای راهبهپرهیز بسته را
در سایهسار زلف تو، میپروری هنوز
وآن سفرهی شبانهی نان و شراب را
بر میزهای خواب تو میگستری هنوز
با جرعهای ز بوی تو از خویش میروم
آه ای شراب کهنه که در ساغری هنوز
سه شنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۱ ۳:۴۴
من تازه وارد به توصیه اکید شما و دوستان دیگر ، از امروز قویا ، اکیدا و شدیدا می روم که جلسات گذشته را گوش کنم ... صدای گرم و دلنشینی دارید .
شاید منظور نگارنده از " رابطه از نوع یخچال " روابط فوق عاطفی باشد !!!
شاید منظور نگارنده از " رابطه از نوع یخچال " روابط فوق عاطفی باشد !!!
سه شنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۱ ۷:۳۱
تشکر از آقای تبکم و آقا داود و شما.
و درست می فرمایید. باید به هوش بود...

و درست می فرمایید. باید به هوش بود...

سه شنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۱ ۸:۹
سلام
خوب معلوم است آدم در یخچال را باز می کند می بیند که از خوراکیهایش کم شده و کسی آنها را خورده ، کاری نمی تواند بکند چون همیشه نقش آدم دست و دلباز را بازی کرده و به اطرافیان گفته یخچال مال خودتان است هر چه دوست داشتید بردارید ولی بخوذش که نمی تواند دروغ بگوید وقتی می بیند که هی از خوراکیهایش کم میشود پیش خودش احساس فریب خوردگی می کند ، هی خودخوری می کند اما به رویش که نمی تواند بیاوردچون به مصلحت هویت فکری نیست
ساعت زنانه باشد بهتر است البته مردانه هم بود اشکال ندارد یکجوری کنار میایم
خوب معلوم است آدم در یخچال را باز می کند می بیند که از خوراکیهایش کم شده و کسی آنها را خورده ، کاری نمی تواند بکند چون همیشه نقش آدم دست و دلباز را بازی کرده و به اطرافیان گفته یخچال مال خودتان است هر چه دوست داشتید بردارید ولی بخوذش که نمی تواند دروغ بگوید وقتی می بیند که هی از خوراکیهایش کم میشود پیش خودش احساس فریب خوردگی می کند ، هی خودخوری می کند اما به رویش که نمی تواند بیاوردچون به مصلحت هویت فکری نیست
ساعت زنانه باشد بهتر است البته مردانه هم بود اشکال ندارد یکجوری کنار میایم
سه شنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۱ ۱۰:۴۲
با سلام
بنده در مورد آوردن کلمه "یخچال" در بین این خلاصه نویسی نظری دارم.....
کلمه مورد نظر در ادامهی احساس فریبخوردگی در روابط آمده و به ترتیب از داد و ستد که مالی و مادی است شروع میکند و به معاشرت میرسد که حتما منظور معاشرت اجتماعی است و بعد از آن به طرف بیشتر خصوصی شدن میرود که میشود روابط خانوادگی و باز هم فشردهتر، رابطهی زوجیت و زناشوئی........کانون ِ سرد ِ خانواده!
بنده در مورد آوردن کلمه "یخچال" در بین این خلاصه نویسی نظری دارم.....
کلمه مورد نظر در ادامهی احساس فریبخوردگی در روابط آمده و به ترتیب از داد و ستد که مالی و مادی است شروع میکند و به معاشرت میرسد که حتما منظور معاشرت اجتماعی است و بعد از آن به طرف بیشتر خصوصی شدن میرود که میشود روابط خانوادگی و باز هم فشردهتر، رابطهی زوجیت و زناشوئی........کانون ِ سرد ِ خانواده!
چهارشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۱ ۴:۱۹
جناب پانویس ...
من جلسه اول رو گوش دادم گویا قبل تر از اون هم جلساتی بوده چون چند بار فرمودید که " هفته قبل عرض کردم " .. اگر بوده آیا لینک دانلود هم هست ؟
و اینکه جلسات آپلود شده در مدیافایر ناقص هست مثلا جلسه اول اگر پنج قسمت است ، یکی نیست و چهار تا آپلود شده .
همین ...
من جلسه اول رو گوش دادم گویا قبل تر از اون هم جلساتی بوده چون چند بار فرمودید که " هفته قبل عرض کردم " .. اگر بوده آیا لینک دانلود هم هست ؟
و اینکه جلسات آپلود شده در مدیافایر ناقص هست مثلا جلسه اول اگر پنج قسمت است ، یکی نیست و چهار تا آپلود شده .
همین ...
چهارشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۱ ۷:۴
با سلام و عرض ادب و احترام
مرتضی میگه:
مثنوی معنوی
دفتر دوم
بخش ۸۵ - حکایت هندو کی با یار خود جنگ میکرد بر کاری و خبر نداشت کی او هم بدان مبتلاست
چار هندو در یکی مسجد شدند
بهر طاعت راکع و ساجد شدند
هر یکی بر نیتی تکبیر کرد
در نماز آمد بمسکینی و درد
مؤذن آمد از یکی لفظی بجست
کای مؤذن بانگ کردی وقت هست
گفت آن هندوی دیگر از نیاز
هی سخن گفتی و باطل شد نماز
آن سیم گفت آن دوم را ای عمو
چه زنی طعنه برو خود را بگو
آن چهارم گفت حمد الله که من
در نیفتادم بچه چون آن سه تن
پس نماز هر چهاران شد تباه
عیبگویان بیشتر گم کرده راه
ای خنک جانی که عیب خویش دید<--
هر که عیبی گفت آن بر خود خرید<--
زانک نیم او ز عیبستان بدست
وآن دگر نیمش ز غیبستان بدست
چونک بر سر مرا ترا ده ریش هست
مرهمت بر خویش باید کار بست
عیب کردن خویش را داروی اوست
چون شکسته گشت جای ارحمواست
گر همان عیبت نبود ایمن مباش
بوک آن عیب از تو گردد نیز فاش
لا تخافوا از خدا نشنیدهای
پس چه خود را ایمن و خوش دیدهای
سالها ابلیس نیکونام زیست
گشت رسوا بین که او را نام چیست
در جهان معروف بد علیای او
گشت معروفی بعکس ای وای او
تا نهای ایمن تو معروفی مجو
رو بشوی از خوف پس بنمای رو
تا نروید ریش تو ای خوب من
بر دگر سادهزنخ طعنه مزن
این نگر که مبتلا شد جان او
در چهی افتاد تا شد پند تو
تو نیفتادی که باشی پند او
زهر او نوشید تو خور قند او
همین!!!
مرتضی میگه:
مثنوی معنوی
دفتر دوم
بخش ۸۵ - حکایت هندو کی با یار خود جنگ میکرد بر کاری و خبر نداشت کی او هم بدان مبتلاست
چار هندو در یکی مسجد شدند
بهر طاعت راکع و ساجد شدند
هر یکی بر نیتی تکبیر کرد
در نماز آمد بمسکینی و درد
مؤذن آمد از یکی لفظی بجست
کای مؤذن بانگ کردی وقت هست
گفت آن هندوی دیگر از نیاز
هی سخن گفتی و باطل شد نماز
آن سیم گفت آن دوم را ای عمو
چه زنی طعنه برو خود را بگو
آن چهارم گفت حمد الله که من
در نیفتادم بچه چون آن سه تن
پس نماز هر چهاران شد تباه
عیبگویان بیشتر گم کرده راه
ای خنک جانی که عیب خویش دید<--
هر که عیبی گفت آن بر خود خرید<--
زانک نیم او ز عیبستان بدست
وآن دگر نیمش ز غیبستان بدست
چونک بر سر مرا ترا ده ریش هست
مرهمت بر خویش باید کار بست
عیب کردن خویش را داروی اوست
چون شکسته گشت جای ارحمواست
گر همان عیبت نبود ایمن مباش
بوک آن عیب از تو گردد نیز فاش
لا تخافوا از خدا نشنیدهای
پس چه خود را ایمن و خوش دیدهای
سالها ابلیس نیکونام زیست
گشت رسوا بین که او را نام چیست
در جهان معروف بد علیای او
گشت معروفی بعکس ای وای او
تا نهای ایمن تو معروفی مجو
رو بشوی از خوف پس بنمای رو
تا نروید ریش تو ای خوب من
بر دگر سادهزنخ طعنه مزن
این نگر که مبتلا شد جان او
در چهی افتاد تا شد پند تو
تو نیفتادی که باشی پند او
زهر او نوشید تو خور قند او
همین!!!

چهارشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۱ ۷:۱۱
با سلام و عرض ادب و احترام
مرتضی میگه:
و اما حکایت یخچال از این قرار است که شخصی به میهمانی رفت و شب را در آنجا خوابید و تا صبح از تشنگی هلاک شد و از بیم صاحبخانه بر سر یخچال نرفت و تشنگی را تحمل کرد چرا که هر کس بر یخچال میرفتی بی نصیب بر نگشتی.
همین!!!
مرتضی میگه:
و اما حکایت یخچال از این قرار است که شخصی به میهمانی رفت و شب را در آنجا خوابید و تا صبح از تشنگی هلاک شد و از بیم صاحبخانه بر سر یخچال نرفت و تشنگی را تحمل کرد چرا که هر کس بر یخچال میرفتی بی نصیب بر نگشتی.
همین!!!

چهارشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۱ ۷:۲۷
سلام
در اتباط با موضوع بخش "هش دار" این یادداشت ، یاد غزلی از دیوان شمس افتادم که مناسب با این موضوع دیدم و برخی ابیاتش را اینجا می آورم.
هله هشدار که با بیخبران نستیزی
پیش مستان چنان رطل گران نستیزی
گر نخواهی که کمان وار ابد کژ مانی
چون کشندت سوی خود همچو کمان نستیزی
گر نخواهی که تو را گرگ هوا بردرد
چون ترا خواند سوی خویش شبان نستیزی
عجمی وار نگوئی تو شهان را که کیید
چو نمایند تو را نقش و نشان نستیزی
چو به ظاهر تو سمعنا و اطعنا گفتی
ظاهر آنگه شود این که به نهان نستیزی
حیله و زوبعی و شیوه و روبه بازی
راست آید چو تو با شیر ژیان نستیزی
غزل 2862 از دیوان شمس -گنجور
در اتباط با موضوع بخش "هش دار" این یادداشت ، یاد غزلی از دیوان شمس افتادم که مناسب با این موضوع دیدم و برخی ابیاتش را اینجا می آورم.
هله هشدار که با بیخبران نستیزی
پیش مستان چنان رطل گران نستیزی
گر نخواهی که کمان وار ابد کژ مانی
چون کشندت سوی خود همچو کمان نستیزی
گر نخواهی که تو را گرگ هوا بردرد
چون ترا خواند سوی خویش شبان نستیزی
عجمی وار نگوئی تو شهان را که کیید
چو نمایند تو را نقش و نشان نستیزی
چو به ظاهر تو سمعنا و اطعنا گفتی
ظاهر آنگه شود این که به نهان نستیزی
حیله و زوبعی و شیوه و روبه بازی
راست آید چو تو با شیر ژیان نستیزی
غزل 2862 از دیوان شمس -گنجور
چهارشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۱ ۱۶:۴۱
شاید طرف موقع خرید یخچال سوتی داده و گرون خریده و از ترس به روی خودش نیاورده

نظر شما