جمعه ۲۰ بهمن ۱۳۹۱ ۱۹:۵۹
سلام
واقعا عالی بود!
یک سبد
تقدیم به پریسیما خانم.
ممنون
واقعا عالی بود!
یک سبد
تقدیم به پریسیما خانم.ممنون
شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۱ ۰:۴
رژیم غذایی یعنی پرهیزگاری هر روزه، نادیده گرفتن عطر برنج، بوی کباب، رنگ های شاد ژله یا خامههای روی شیرینی، رو برگرداندن از دیس ماکارونی که بخار از آن بلند میشود، رشتههای کش آمده پنیر روی پیتزا، درخشش روغن روی ته دیگ سیب زمینی و... همه مبارزه با خواهشهای نفسانی است. اصلا همین امتناع از خوردن، روزه داری، بخشی از آیین های مذهبی است. آنها که اهل تزکیه نفس هستند، نخوردن بخشی از ریاضتشان است مثل نخوابیدن و ...
بسیاری از رژیم غذایی سفت و سختشان وقتی پس از چند ماه به وزن دلخواه نمیرسند، ناامید میشوند همان طور که ریاضت کشان مشتاق بعد از مدتی تحمل مشقت از اینکه پردههای غیب کنار نرفتهاند و اسرار هویدا نشده، طریقت را رها میکنند. تعداد اندکی مصمماند رژیمشان را ادامه دهند نزد کارشناس میآموزند که شیوه درست، محروم کردن خود از خوردن نیست چون بدن انسان که در هزاران سال تکامل چندین عصر یخبندان و خشکسالیهای بسیار را پشت سر گذاشته، آموخته است که در هنگام کمغذایی سوخت و ساز خود را کم کند تا زنده بماند. بهترین شیوه کاستن از وزن، تغییر شیوه زندگی به نحوی است که خوردن یا نخوردن دغدغه ذهنی نیست، می شود همه چیز خورد اما کم خورد و حد نگه داشت. با کم کردن از غذاهای پرکالری، افزودن به تحرک و پیادهروی، مصرف بیشتر سبزیجات و ... در بلندمدت می توان به وزن کمتر و بدنی سالم تر رسید.
تعداد اندکی که صبورترند یاد میگیرند بهترین شیوه تزکیه نفس پشت کردن به لذتهای دنیوی و محروم کردن خود نیست؛ چون امیال تنها عقبنشینی میکنند تا در فرصتی مناسب برگردند و غافلگیرمان میکنند. تا وقتی چیزی دغدغه توست، معرفتت نیز در سطح دغدغه باقی می ماند. بهترین شیوه تزکیه نفس این است که لذتهای دنیوی را آنقدر چشیده باشی که دیگر دغدغه ذهنیات نشوند. باید از همه چیز چشید اما اندک. باید حد نگه داشت. باید چشمانت سیر باشد تا رنگ و روی یک هلو یا عطر غذا متوقفت نکند یا بیشتر ساق برهنه یا چشمانی زیبا گیرت نیندازد. باید چشید و سیر شد نه گرسنگی کشید و حریص ماند. فقط با تغییر شیوه زندگی است که از این سطح مادیات می گذری تا به سطحی بالاتر از معرفت برسی.
بسیاری از رژیم غذایی سفت و سختشان وقتی پس از چند ماه به وزن دلخواه نمیرسند، ناامید میشوند همان طور که ریاضت کشان مشتاق بعد از مدتی تحمل مشقت از اینکه پردههای غیب کنار نرفتهاند و اسرار هویدا نشده، طریقت را رها میکنند. تعداد اندکی مصمماند رژیمشان را ادامه دهند نزد کارشناس میآموزند که شیوه درست، محروم کردن خود از خوردن نیست چون بدن انسان که در هزاران سال تکامل چندین عصر یخبندان و خشکسالیهای بسیار را پشت سر گذاشته، آموخته است که در هنگام کمغذایی سوخت و ساز خود را کم کند تا زنده بماند. بهترین شیوه کاستن از وزن، تغییر شیوه زندگی به نحوی است که خوردن یا نخوردن دغدغه ذهنی نیست، می شود همه چیز خورد اما کم خورد و حد نگه داشت. با کم کردن از غذاهای پرکالری، افزودن به تحرک و پیادهروی، مصرف بیشتر سبزیجات و ... در بلندمدت می توان به وزن کمتر و بدنی سالم تر رسید.
تعداد اندکی که صبورترند یاد میگیرند بهترین شیوه تزکیه نفس پشت کردن به لذتهای دنیوی و محروم کردن خود نیست؛ چون امیال تنها عقبنشینی میکنند تا در فرصتی مناسب برگردند و غافلگیرمان میکنند. تا وقتی چیزی دغدغه توست، معرفتت نیز در سطح دغدغه باقی می ماند. بهترین شیوه تزکیه نفس این است که لذتهای دنیوی را آنقدر چشیده باشی که دیگر دغدغه ذهنیات نشوند. باید از همه چیز چشید اما اندک. باید حد نگه داشت. باید چشمانت سیر باشد تا رنگ و روی یک هلو یا عطر غذا متوقفت نکند یا بیشتر ساق برهنه یا چشمانی زیبا گیرت نیندازد. باید چشید و سیر شد نه گرسنگی کشید و حریص ماند. فقط با تغییر شیوه زندگی است که از این سطح مادیات می گذری تا به سطحی بالاتر از معرفت برسی.
شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۱ ۸:۳۹
سلام
کار آن کرد که تمام کرد ، دست شما درد نکند، همه چیز بسیار زیبا بود
کار آن کرد که تمام کرد ، دست شما درد نکند، همه چیز بسیار زیبا بود
شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۱ ۸:۴۶



شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۱ ۱۵:۴۲
شکست عهد من و گفت هر چه بود گذشت
به گریه گفتمش آری ولی چه زود گذشت
بهار بود و تو بودی و عشق بود و امید
بهار رفت، تو رفتی و هر چه بود گذشت
شبی به عمرم اگر خوش گذشت آن شب بود
که در کنار تو با نغمه و سرود گذشت
چه خاطرات خوشی بر دلم به جای گذاشت
شبی که با تو مرا در کنار گذشت
گشود بس گره آن شب ز کار بستهی ما
صبا چو از بر آن زلف مشکسود گذشت
مراست عکس تو یادآور سفر، آری
چونان توانم از این طرفه یادبود گذشت؟
غمین مباش و میاندیش زین سفر
اگرچه بر دل نازک غمی است، گذشت…
به گریه گفتمش آری ولی چه زود گذشت
بهار بود و تو بودی و عشق بود و امید
بهار رفت، تو رفتی و هر چه بود گذشت
شبی به عمرم اگر خوش گذشت آن شب بود
که در کنار تو با نغمه و سرود گذشت
چه خاطرات خوشی بر دلم به جای گذاشت
شبی که با تو مرا در کنار گذشت
گشود بس گره آن شب ز کار بستهی ما
صبا چو از بر آن زلف مشکسود گذشت
مراست عکس تو یادآور سفر، آری
چونان توانم از این طرفه یادبود گذشت؟
غمین مباش و میاندیش زین سفر
اگرچه بر دل نازک غمی است، گذشت…
شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۱ ۱۵:۴۸
هر كه دل آرام ديد از دلش آرام رفت......
شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۱ ۱۶:۲۳
تشکر.
کتاب «شرح غزلیات سعدی» به قلم خانم دکتر فرح نیازکار از سوی انتشارات هرمس منتشر شده است و اکنون در بازار موجودست. نظرتان درباره این شرح چیست؟
---
آن را نگاهی اجمالی انداختهام. هیچ وزن محتوایی ندارد متاسفانه.
کتاب «شرح غزلیات سعدی» به قلم خانم دکتر فرح نیازکار از سوی انتشارات هرمس منتشر شده است و اکنون در بازار موجودست. نظرتان درباره این شرح چیست؟
---
آن را نگاهی اجمالی انداختهام. هیچ وزن محتوایی ندارد متاسفانه.
شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۱ ۱۶:۴۵
تشکر از شما، پری سیمای نازنین و آقای پناهی.






یکشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۱ ۲۱:۷
با سلام و تشکر از خانم سانشان بابت شرح و تفسیر و آقای پانویس بابت معرفی کتاب و شعر و ویدیو.....
پیشنهادی داشتم، اگر ویدیوهایی از این دست، در سایت یوتیوب برای همه قابل دسترس باشد شاید بد نباشد در پایان آن آدرس سایت خودتان یا رادیوهایی که احیانا مرتبط هستند را هم به صورت تکست اضافه کنید تا باعث پیگیری و آشنائی و استفاده بیشتر مخاطبین شود...
ممنون
پیشنهادی داشتم، اگر ویدیوهایی از این دست، در سایت یوتیوب برای همه قابل دسترس باشد شاید بد نباشد در پایان آن آدرس سایت خودتان یا رادیوهایی که احیانا مرتبط هستند را هم به صورت تکست اضافه کنید تا باعث پیگیری و آشنائی و استفاده بیشتر مخاطبین شود...
ممنون
دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۱ ۲۱:۳۰
پانويس جان
شما مطمئنيد كه منظور شاعر از گفتن ابيات مثلا ذكر شده همان تفاسيري ست كه از ان شده؟!
فكر ميكنم ما چون در اين مسير افتاده ايم بر طبق ديد و برداشت خود اين تفاسير را ميكنيم و شايد اصلا منظور شاعر چيز ديگري بوده!!
أصولا نه در أشعار بلكه در مورد هر نوشته اي برداشتها طبق الگوهايي ست كه فرد گرفته و دارد.
البته تفسير بسيار زيبا و خودشناسانه بود ولي از كجا معلوم منظور شاعر بوده است!!
براي مثال بنده شعري را بر أساس خود شناسي در كامنت بعد تفسير ميكنم:
شما مطمئنيد كه منظور شاعر از گفتن ابيات مثلا ذكر شده همان تفاسيري ست كه از ان شده؟!
فكر ميكنم ما چون در اين مسير افتاده ايم بر طبق ديد و برداشت خود اين تفاسير را ميكنيم و شايد اصلا منظور شاعر چيز ديگري بوده!!
أصولا نه در أشعار بلكه در مورد هر نوشته اي برداشتها طبق الگوهايي ست كه فرد گرفته و دارد.
البته تفسير بسيار زيبا و خودشناسانه بود ولي از كجا معلوم منظور شاعر بوده است!!
براي مثال بنده شعري را بر أساس خود شناسي در كامنت بعد تفسير ميكنم:
دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۱ ۲۱:۴۵
يه توپ دارم قل قليه
سرخ و سفيد و أبيه
ما از إمكانات دنيوي و رنگارنگ ان براي خود بازيچه اي ساخته ايم و به مانند وسيله در دست بازي ان را بهره ميجويبم
ميزنم زمين هوا ميره
نميدوني تا كجا ميره
ما حيات دنيوي و نعمات دنيا را به مانند ملعبه در دست گرفته و مرتب در حال بازي و مشغوليت بيهوده با انيم و ارزيابي ميكنيم كه تا چه حد و چقدر ميتوانيم از ديگري جلو بزنيم و در واقع چقدر اين توپ بازي ما هوا ميرود
من اين توپ رو نداشتم
مشقامو خوب نوشتم
شاعر اشاره دارد كه اين افراد بهره مندي از نعمتها و إمكانات دنيوي را حق خود و زحمات خود ميدانند و در واقع خود خواهانه از ان و حق خود ميدانند
بابام به من عيدي داد
به توپ قل قلي داد
باز به دنبال بيت قبل اين گونه أفراد ميخواهند بگويند بهره مندي از شرايط اجتماعي و إمكانات مادي و دنيوي به دنبال سعي و تلاشي ست كه در راه كسب ان كرده اند و هديه ايست از بالا!
يعني اين گونه افراد همه چيز را حق خود و تلاش خود ميدانند!
---
به جلسات اول و دوم شرح مثنوی گوش کنید، دوست عزیز. بحث سمبلیسم. در این مورد آنجا مفصل صحبت شده. نیز در طول جلسات بکرات در این مورد گفته شده.
در ضمن، شعر "یه توپ دارم" را بهتر هم میتوانستید تأویل کنید. حیفش کردهاید!
سرخ و سفيد و أبيه
ما از إمكانات دنيوي و رنگارنگ ان براي خود بازيچه اي ساخته ايم و به مانند وسيله در دست بازي ان را بهره ميجويبم
ميزنم زمين هوا ميره
نميدوني تا كجا ميره
ما حيات دنيوي و نعمات دنيا را به مانند ملعبه در دست گرفته و مرتب در حال بازي و مشغوليت بيهوده با انيم و ارزيابي ميكنيم كه تا چه حد و چقدر ميتوانيم از ديگري جلو بزنيم و در واقع چقدر اين توپ بازي ما هوا ميرود
من اين توپ رو نداشتم
مشقامو خوب نوشتم
شاعر اشاره دارد كه اين افراد بهره مندي از نعمتها و إمكانات دنيوي را حق خود و زحمات خود ميدانند و در واقع خود خواهانه از ان و حق خود ميدانند
بابام به من عيدي داد
به توپ قل قلي داد
باز به دنبال بيت قبل اين گونه أفراد ميخواهند بگويند بهره مندي از شرايط اجتماعي و إمكانات مادي و دنيوي به دنبال سعي و تلاشي ست كه در راه كسب ان كرده اند و هديه ايست از بالا!
يعني اين گونه افراد همه چيز را حق خود و تلاش خود ميدانند!
---
به جلسات اول و دوم شرح مثنوی گوش کنید، دوست عزیز. بحث سمبلیسم. در این مورد آنجا مفصل صحبت شده. نیز در طول جلسات بکرات در این مورد گفته شده.
در ضمن، شعر "یه توپ دارم" را بهتر هم میتوانستید تأویل کنید. حیفش کردهاید!
دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۱ ۲۳:۳۵
پانويس جان قبلا گوش كرده ام عاليست چشم باز گوش ميكنم
هدف از "تأويل " شعر نشاندن خنده بود بر لبان شما و بس
اميدوارم به دل نگرفته باشيد
هدف از "تأويل " شعر نشاندن خنده بود بر لبان شما و بس
اميدوارم به دل نگرفته باشيد
سه شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۱ ۲۲:۵۷
با سلام و عرض ادب و احترام
مرتضی میگه:
هر که دلارام نیست
خوش، که دل آرام زیست
هر که دل آرام نیست
فـکر دلارامِ کیست؟
آنکه دل آرام زیست
نمرۀ او بیست، بیست
همین!!!
مرتضی میگه:
هر که دلارام نیست
خوش، که دل آرام زیست
هر که دل آرام نیست
فـکر دلارامِ کیست؟
آنکه دل آرام زیست
نمرۀ او بیست، بیست
همین!!!

چهارشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۱ ۹:۵۰
سلام مهشید عزیز
نکته مهم اینه که کسی که آگاه باشه و درونا درک کرده باشه که لذات دنیوی همه چیز نیستند و در نهایت درک کرده باشه که خیلی وقتها چیزی نیستند.
کسی که درک کنه که وقتی ساق پایی یا چشمی چشم و دلش رو میگیره اون ساق پا نیست درونشه که برای باصطلاح آرامش به بیرونیها محتاج شده دیگه مهم نیست که چشیده باشه یا نه.
خود اینکه بچش هم حیله قدرتمند نفسه.
با آدمهای حرف میزدم که تا ته روابط جنسی رو رفته بودند و اگه قبول کنیم که محبوبترین لذت روابط جنسیست.اونها مشترکا همه با یک تفکر وارد این روابط شده بودند اینکه ما نیاز داریم ولی این نیاز هر رو ز بیشتر شد هر روز ساق جدیدتر و چشم جدیدتر نیاز داشتند و سیری نداشتند و حالا همشون میگفتن که آنچنان اسیر شدیم که همه چیز و همه کس رو جنسی میبینیم.
میگفتن به کسی محبت نمیکنیم اگه از لحاظ جنسی ازش خوشمون نیاد.
به نظرم پرهیز به قول شما هر روزست یا هر لحظست اما پرهیز یعنی آگاهی درونی و رهایی ذهن از همه وابستگیهای بیرونی...
نکته مهم اینه که کسی که آگاه باشه و درونا درک کرده باشه که لذات دنیوی همه چیز نیستند و در نهایت درک کرده باشه که خیلی وقتها چیزی نیستند.
کسی که درک کنه که وقتی ساق پایی یا چشمی چشم و دلش رو میگیره اون ساق پا نیست درونشه که برای باصطلاح آرامش به بیرونیها محتاج شده دیگه مهم نیست که چشیده باشه یا نه.
خود اینکه بچش هم حیله قدرتمند نفسه.
با آدمهای حرف میزدم که تا ته روابط جنسی رو رفته بودند و اگه قبول کنیم که محبوبترین لذت روابط جنسیست.اونها مشترکا همه با یک تفکر وارد این روابط شده بودند اینکه ما نیاز داریم ولی این نیاز هر رو ز بیشتر شد هر روز ساق جدیدتر و چشم جدیدتر نیاز داشتند و سیری نداشتند و حالا همشون میگفتن که آنچنان اسیر شدیم که همه چیز و همه کس رو جنسی میبینیم.
میگفتن به کسی محبت نمیکنیم اگه از لحاظ جنسی ازش خوشمون نیاد.
به نظرم پرهیز به قول شما هر روزست یا هر لحظست اما پرهیز یعنی آگاهی درونی و رهایی ذهن از همه وابستگیهای بیرونی...
یکشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۱ ۲۲:۲۰
سلام
خوب بود. ممنون از شما دوستان!
و مرسی واسه سورپرایز آخرش! یهو دیدم اینکه دلآرام خودمونه!
خوب بود. ممنون از شما دوستان!
و مرسی واسه سورپرایز آخرش! یهو دیدم اینکه دلآرام خودمونه!

چهارشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۱ ۱۲:۱۵
نكن اين كارها رو با ما پانويس !!! بذار زندگي عاديمون رو داشته باشيم ...
چهارشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۱ ۱۲:۴۳
سلام
آهنگ روی(یا زیر) فیلم از کجا بود ؟
آهنگ روی(یا زیر) فیلم از کجا بود ؟
چهارشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۱ ۷:۴۷
سلام داوود جان
جانم برات بگه دلارام مریض شده چند روزه که بد جور تب کرده 39 درجه و گاهی 40 درجه
من معنای تازه ای از این ابیات فهمیدم "هرکه دلارام دید از دلش آرام رفت" !
وقتی چشمان بیمارش را می بینم دلم به شدت نا ارام می شه و اشک گوشه چشمم سرازیر... چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت.
---
علی جان متاسفم این رو می شنوم. امیدوارم زود خوب بشه. که ایشالله میشه.
جانم برات بگه دلارام مریض شده چند روزه که بد جور تب کرده 39 درجه و گاهی 40 درجه
من معنای تازه ای از این ابیات فهمیدم "هرکه دلارام دید از دلش آرام رفت" !
وقتی چشمان بیمارش را می بینم دلم به شدت نا ارام می شه و اشک گوشه چشمم سرازیر... چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت.
---
علی جان متاسفم این رو می شنوم. امیدوارم زود خوب بشه. که ایشالله میشه.
جمعه ۱۸ اسفند ۱۳۹۱ ۱۷:۴۷
دلارام خوب شد الان هم اجازه نمی ده من تایپ کنم ...
---

---

شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۲ ۶:۴۸
خیلی دلنشین و زیباست!

نظر شما