سان شان
۲۴؍۱۱؍۱۳۹۱ ۱۰:۲۴
سلام

همین دقیق نشدن و توجه نکردن به ذهن در زمانیکه گرفتار سن سی شن است موجب می شود که انسان چنان غرق این حس خوشی بشود که آن را با شادی درونی و کیفیت ذاتی یکی  بگیرد ، تصور می کند این خوشی از درون است نه از بیرون در حالیکه اگر دقت کند وقتی موقعیت بیرونی عوض می شود حالت ذهن هم تغییر می کند و اگر باز هم دقت نکند فکر می کند از درون به او شادی نمی رسد در حالیکه از بیرون خوشی اش قطع شده است مثل برخی از این شخصیت های تاریخی که وقتی ازش می پرسند چه احساسی داری در کمال بیخیالی می گوید هیچی اما بعد بخاطر این هیچی دروغ ، برای حفظ این احساس پنهان ،میخواهد دنیا را هم به آتش بکشد.
tabkom
۲۴؍۱۱؍۱۳۹۱ ۱۰:۲۶
با سلام خدمت آقای پانویس و همه دوستان....

فکر می‌کنم موارد برای آزمایش دریافت سن‌سی‌شن کم نباشد فقط هشیاری و حضور و مشاهده را باید فراخواند.....نکته جالب اینکه با پیشرفت در خودشناسی سطح توقع نفس و هویت‌فکری هم بالا می‌رود....و به دنبال تاییدات خاص‌تری می‌گردد....و این می‌تواند نشانه این باشد که هویت‌فکری و نفس، پابه‌پای دانش‌خودشناسی رشد کرده است.....و هنوز از آگاهی خبری نیست....
مثل یک گیاه که وقتی به او کود می‌دهی هم ریشه آن رشد می‌کند و هم ساقه و شاخ و برگ‌اش....حالا باید جوری بشود که این کود به مصرف رشد و گسترش ریشه برسد و ریشه تقویت شود....

ممنون
ساناز م.
۲۴؍۱۱؍۱۳۹۱ ۱۱:۴۴
ای وای از دست سیسیشن ها...
شوکوفیل
۲۴؍۱۱؍۱۳۹۱ ۱۶:۳۲
اگر مراد تو ای دوست بی مرادیِ ماست مراد خویش دگرباره من نخواهم خواست!
اگر قبول کنی ور برانی از بر خویش خلاف رای تو کردن خلاف مذهب ماست
میان عیب و هنر پیش دوستانِ کریم تفاوتی نکند، چون نظر به عین رضاست
عنایتی که تو را بود اگر مُبَدَّل شد خلل پذیر نباشد ارادتی که مراست
مرا به هر چه کنی دل نخواهی آزردن که هر چه دوست پسندد به جای دوست رواست
اگر عِداوَت و جنگست در میان عرب میان لِیلی و مجنون محبتست و صفاست
هزار دشمنی افتد به قول بدگویان میان عاشق و معشوق دوستی برجاست
غلام قامت آن لُعبت قباپوشم که در محبتِ رویشْ هزار جامه قباست
نمی‌توانم بی‌او نشست یک ساعت چرا که از سر جان بر نمی‌توانم خاست
جمال در نظر و شوق همچنان باقی گدا اگر همه عالم بدو دهند گداست
مرا، به عشق تو، اندیشه از ملامت نیست و گر کنند ملامت نه بر من تنهاست
هر آدمی که چنین شخص دِلْسِتان بیند ضرورتست که گوید به سرو ماند راست
به روی خوبان گفتی نظر خطا باشد خطا نباشد دیگر مگو چنین که خطاست
خوشست با غم هجران دوست سعدی را که گر چه رنج به جان می‌رسد امید دواست
بلا و زحمت امروز بر دل درویش از آن خوشست که امید رحمت فرداست
یلدا
۲۴؍۱۱؍۱۳۹۱ ۱۶:۵۰
با سلام
لم بسیار جالبی ست . اصولا هر حرکت و عملی که از ما سر میزند اگر بتواند دست این  ابلیس  ذهن را برای ما رو کند ، مفید و رها ساز است.
البته لازم به ذکر است این نگاه و خواندن دست ذهن باید در مواردی که سن سی شن هااز سوژه های ذهنی و روانی ست باشد (مثل همان بر و باخت در بازی)و گرنه نمی توان مثال در مقابل یک غذا ،  که نیاز ارگانیسم است گرسنه ایستاد و حرکت ذهن را تماشا کرد چون این باعث ترشح اسید معده و متعاقبا آسیب به ارگانیسم میشود.
البته اگر اشتهایی و میلی باشد!!!
ا
۲۴؍۱۱؍۱۳۹۱ ۲۰:۵۲
🌹ی

سبل های کهن را غم بی سر و بن را
ز رگ هاش و پی هاش به چنگاله کشیدی
نظر شما
😊
    [حذف مشخصات]
نظر شما در مورد این مطلب پس از تایید نویسنده وبلاگ نمایش داده خواهد شد