سعید
جمعه ۴ اسفند ۱۳۹۱ ۱:۳
morteza.deyanatdar
جمعه ۴ اسفند ۱۳۹۱ ۱۱:۵۲
********************** بِسْمِ اللَّـهِ الرَّ‌حْمَـٰنِ الرَّ‌حِيمِ ************************

يَا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ ﴿١﴾ قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا ﴿٢﴾ نِّصْفَهُ أَوِ انقُصْ مِنْهُ قَلِيلًا ﴿٣﴾ .....

ای مرد جامه بر خود پیچیده‌ (۱) شب را به پای‌دار، مگر اندکی از آن را (۲) نیمه‌اش، یا اندکی از نیمه کم نما (۳) .....  
(سورة المزمل)

با سلام و عرض ادب و احترام
مرتضی میگه:

هر که ز شب گشت و سحر خیز شد
خامی او گشت و صحر نیز شد
تا که بشد از خور و خوابش جدا
باقی عمرش به سهر، تیز شد

همین!!!
ديدار
جمعه ۴ اسفند ۱۳۹۱ ۲۲:۳۳
یلدا
جمعه ۴ اسفند ۱۳۹۱ ۲۳:۲۲
ای غایب از این محضر ...... از مات سلام الله
وی از همه حاضرتر ...... از مات سلام الله

چون ماه تمام آیی ...... و آنگاه ز بام آیی
ای ماه تو را چاکر ...... از مات سلام الله

وی جوشش می از تو ...... وی شکر نی از تو
و از هر دو تویی خوش تر ...... از مات سلام الله
ن
شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۱ ۱:۳۳
از مرمر خورشید تراشیده تنش
پیچیده حریر نرم دور بدنش

ماژیک کشیده بر لب سرخش و بعد
کندوی عسل گذاشته در دهنش

آمیزه‌ای از آدمی و حور و پری
تذهیب نموده او و نامیده زنش

آورده خدا ز باغ جنت او را
جا مانده دو تا ترنج در پیرهنش

این شعر اگر ادامه پیدا بکند
در بیت ششم رسیده جای خفنش
سان شان
شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۱ ۷:۲۲
سلام

اگر گل را خبر بودی همیشه سرخ و تر بودی
ازیرا آفتی ناید حیات هوشیاری را

"او" ئی در کار نیست ،فقط دم عیسی صبح هست  اگر که دل مرده زردرو  باخبر شود
شوكوفيل
شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۱ ۲۱:۵۵
من چه در پاي تو ريزم كه سزاي تو بود
سر نه چيزي ست كه شايسته پاي تو بود
مصطفی
یکشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۱ ۰:۳۸
وقتی تو نیستی

نه هست های ما چونان که بایدند،
نه باید ها
يلدا
یکشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۱ ۱۳:۵۹
زيبايي مه ز تو هويداست
گفتار خوشت دم مسيحاست
morteza.deyanatdar
دوشنبه ۷ اسفند ۱۳۹۱ ۰:۱۱
"ساهره"!؟   
نظر شما
    [حذف مشخصات]
نظر شما در مورد این مطلب پس از تایید نویسنده وبلاگ نمایش داده خواهد شد