۶؍۱۲؍۱۳۹۱ ۱۴:۲۰
سلام
دو اتوبانی ( دریای ) که پهلوی همدیگر هستند ولی هیچ وقت به همدیگر نمی رسند.
مممنون
🌹
دو اتوبانی ( دریای ) که پهلوی همدیگر هستند ولی هیچ وقت به همدیگر نمی رسند.
مممنون
🌹
۶؍۱۲؍۱۳۹۱ ۲۰:۲۰
با سلام
این نگاه از بالا (به این مفهوم که در این پادکست وصف شده) به این علت که نمیتواند هیچگاه به طور همه جانبه بر همه چیز اشراف داشته باشد هیچوقت اقناع نخواهد شد و چون مبنای اندیشه (دیدگاهی که دارد) و آنچه در آن اندیشه میکند دائما متغیر است، به ثبات مورد نظر خودش دست پیدا نمیکند.....و ممکن است دچار یأس و بلاتکلیفی بشود.....همچنین نیازمندی بیپایان به یافتن پاسخ برای سوالاتی که از دل سوالات قدیمیتر بیرون میزنند از خصوصیات چنین حالتی است.....
ممنون
این نگاه از بالا (به این مفهوم که در این پادکست وصف شده) به این علت که نمیتواند هیچگاه به طور همه جانبه بر همه چیز اشراف داشته باشد هیچوقت اقناع نخواهد شد و چون مبنای اندیشه (دیدگاهی که دارد) و آنچه در آن اندیشه میکند دائما متغیر است، به ثبات مورد نظر خودش دست پیدا نمیکند.....و ممکن است دچار یأس و بلاتکلیفی بشود.....همچنین نیازمندی بیپایان به یافتن پاسخ برای سوالاتی که از دل سوالات قدیمیتر بیرون میزنند از خصوصیات چنین حالتی است.....
ممنون
۷؍۱۲؍۱۳۹۱ ۱۱:۱۲
سلام
وقتی دید فکری و ذهنی از رابطه انسان با دنیای بیرون ، با خود ، با دیگر انسانها حذف می شود ظاهرا اینطور بنظر می رسد که آدم از همه چیز و همه کس و به شکلی از خودش بریده و تنهای تنها دریک دنیای خالی و هپروتی، بی عاطفه و بی معرفت زندگی می کند.هم اینطور است و هم نیست، با نگاه عرفانی به زندگی، انسان به لحاظ ذهنی و اندیشه ای واقعا از همه چیزو همه کس جدا و تنهاست، و احساس نیاز روانی و ذهنی نسبت به چیزی نمی کند، اما به شکلی دیگر ، با یکجور شاخکهای نامرئی با همه در ارتباط و سازگاریست ، در همه چیز شناور است و حس می کند، بی آنکه نیازی به ارتباط کلامی ببیند ، اصلا مطرح نیست ،چون اکثر ارتباطات ذهنی و اشراف داشتن بر همه چیز(ارتباطات واقعی در این حیطه نیست )، برای گرفتن تایید و یا دفع ضرر و خطر روانی و بطور کلی برای ابرازوجود یعنی معرفی نفس یا "من" است که از روی مقایسه ،ترس، رقابت انجام می گیرد و با وجود حقیقی اشتباه گرفته می شود
وقتی دید فکری و ذهنی از رابطه انسان با دنیای بیرون ، با خود ، با دیگر انسانها حذف می شود ظاهرا اینطور بنظر می رسد که آدم از همه چیز و همه کس و به شکلی از خودش بریده و تنهای تنها دریک دنیای خالی و هپروتی، بی عاطفه و بی معرفت زندگی می کند.هم اینطور است و هم نیست، با نگاه عرفانی به زندگی، انسان به لحاظ ذهنی و اندیشه ای واقعا از همه چیزو همه کس جدا و تنهاست، و احساس نیاز روانی و ذهنی نسبت به چیزی نمی کند، اما به شکلی دیگر ، با یکجور شاخکهای نامرئی با همه در ارتباط و سازگاریست ، در همه چیز شناور است و حس می کند، بی آنکه نیازی به ارتباط کلامی ببیند ، اصلا مطرح نیست ،چون اکثر ارتباطات ذهنی و اشراف داشتن بر همه چیز(ارتباطات واقعی در این حیطه نیست )، برای گرفتن تایید و یا دفع ضرر و خطر روانی و بطور کلی برای ابرازوجود یعنی معرفی نفس یا "من" است که از روی مقایسه ،ترس، رقابت انجام می گیرد و با وجود حقیقی اشتباه گرفته می شود
۸؍۱۲؍۱۳۹۱ ۱۶:۳۹
با سلام
دید عرفانی حقیقتا دید منحصر به فرد و خاصی ست و نگاه عرفانی به قضایای زندگی از این جهت متمایز است که "من" حضور ندارد. به بیانی همان مشاهده میشود که مشاهده میکند.
در حقیقت در نگاه عرفانی "من" ی نیست که تو بخواهی برایش چاره ای بیندیشی
ولی در دید فلسفی به عناوین مختلف دلیل و برهان جور میشود تا مشکل "من" و هستی آن حل شود.
البته من شخصا علاقه خاصی به مبانی فلسفی ندارم ولی این که واضح است این است که اکثر این ادله و براهین یک جور بازی ذهنی ست برای موجودیت بخشی به "من" .
مشکل من آدمیزاد بر وجود "من" ذهنی است . "من" جدا از ارگانیسم.
مشکل من این نیست که این تن و ارگانیسم من چرا و از کجا و چگونه آمده و هستی یافته بل اینست که این منیت ذهنی اینقدر دنیا و آفرینشش را به کامم تلخ میکند و اینجا جز با دید حقیقی و ملموس عرفانی که دست ذهن را برایم رو میکند ، نمیشود راحت و بی دغدغه زیست.
دید عرفانی حقیقتا دید منحصر به فرد و خاصی ست و نگاه عرفانی به قضایای زندگی از این جهت متمایز است که "من" حضور ندارد. به بیانی همان مشاهده میشود که مشاهده میکند.
در حقیقت در نگاه عرفانی "من" ی نیست که تو بخواهی برایش چاره ای بیندیشی
ولی در دید فلسفی به عناوین مختلف دلیل و برهان جور میشود تا مشکل "من" و هستی آن حل شود.
البته من شخصا علاقه خاصی به مبانی فلسفی ندارم ولی این که واضح است این است که اکثر این ادله و براهین یک جور بازی ذهنی ست برای موجودیت بخشی به "من" .
مشکل من آدمیزاد بر وجود "من" ذهنی است . "من" جدا از ارگانیسم.
مشکل من این نیست که این تن و ارگانیسم من چرا و از کجا و چگونه آمده و هستی یافته بل اینست که این منیت ذهنی اینقدر دنیا و آفرینشش را به کامم تلخ میکند و اینجا جز با دید حقیقی و ملموس عرفانی که دست ذهن را برایم رو میکند ، نمیشود راحت و بی دغدغه زیست.
۸؍۱۲؍۱۳۹۱ ۲۳:۳۱
دید عرفانی بی وجود منیت، زیبایی واقعی را مشاهده گر است ولی دید فلسفی کارش شلوغ کردن فکر و ذهن است.
همانند جاده زیبا که بدون منیت ، خلوتی و زیبایی آن مشهود است ولی دید فلسفی از نظر بنده همان جاده ای ست که پر از ازدحام و شلوغی ست.
همانند جاده زیبا که بدون منیت ، خلوتی و زیبایی آن مشهود است ولی دید فلسفی از نظر بنده همان جاده ای ست که پر از ازدحام و شلوغی ست.
۹؍۱۲؍۱۳۹۱ ۲:۱۱
جامههای زرکشی را بافتن
درها از قعر دریا یافتن
خردهکاریهای علم هندسه
یا نجوم و علم طب و فلسفه
که تعلق با همین دنیاستش
ره به هفتم آسمان بر نیستش
این همه علم بنای آخرست
که عماد بود گاو و اشترست
بهر استبقای حیوان چند روز
نام آن کردند این گیجان رموز
علم راه حق و علم منزلش
صاحب دل داند آن را با دلش
پس درین ترکیب حیوان لطیف
آفرید و کرد با دانش الیف
درها از قعر دریا یافتن
خردهکاریهای علم هندسه
یا نجوم و علم طب و فلسفه
که تعلق با همین دنیاستش
ره به هفتم آسمان بر نیستش
این همه علم بنای آخرست
که عماد بود گاو و اشترست
بهر استبقای حیوان چند روز
نام آن کردند این گیجان رموز
علم راه حق و علم منزلش
صاحب دل داند آن را با دلش
پس درین ترکیب حیوان لطیف
آفرید و کرد با دانش الیف
۹؍۱۲؍۱۳۹۱ ۱۰:۱۱
❤️😘❤️
نظر شما