دوشنبه ۷ اسفند ۱۳۹۱ ۸:۲۵
امشب شب مهتابه
حبيبم رو ميخوام
.....
حبيبم رو ميخوام
.....
دوشنبه ۷ اسفند ۱۳۹۱ ۸:۴۲
ديدم به خواب دوش كه ماهي بر امدي
كز عكس روي او شب هجران سر امدي
تعبير رفت يار سفر كرده مي رسد
اي كاش هر چه زودتر از در درامدي
كز عكس روي او شب هجران سر امدي
تعبير رفت يار سفر كرده مي رسد
اي كاش هر چه زودتر از در درامدي
دوشنبه ۷ اسفند ۱۳۹۱ ۱۳:۲۹
خدا به داد مریدانش برسد با این پست و عنوان با نظرات قوم مهمان!

دوشنبه ۷ اسفند ۱۳۹۱ ۱۶:۱۷
نتیجه هر توهمی ویرانی ایست
دوشنبه ۷ اسفند ۱۳۹۱ ۲۰:۳۶
سلام پانویس جان
ما فیلتر شکن نداریم یچیزی ننویس ببندن سایتتو
اگه ساییتو ببندن دیگه نمیتونیم سر بزنیم....
ما فیلتر شکن نداریم یچیزی ننویس ببندن سایتتو
اگه ساییتو ببندن دیگه نمیتونیم سر بزنیم....
دوشنبه ۷ اسفند ۱۳۹۱ ۲۰:۵۱
"ابدال"
گفت : شهری می بینم که از وجود آن شهر در امان است .
یاد گاندی افتادم که در۱۵ ژانویه ۱۹۳۴ زلزله مهیبی بیمار را لرزانید و خسارات وتلفات سنگینی برجای گذاشت. گاندی این حادثهها را نتیجه گناه افراد رده بالای هندو میدانست چرا که معتقد بود خوراکیهای غیر مجاز نجس را به معابدشان بردهاند.
و آن دیگر روستایی را می بیند که آب را گل نکرده اند می گه:
ده بالا گاوهایشان شیرافشان باد آب را گل نکردن ‘ مانیز ...
باز گفت :
سال 1357 ایران در یکی خلاصه (ساده) شد که ادعای رحمانیت و تسلیم را در "بخشش" عمل کنند یعنی کافی بود ش ا ه را ببخشد و همین یعنی نزول برکت به جماعت بزرگی و قبولی امتحان اما نبخشید (نبخشیدند) و نتیجه ان شد که شاهدیم .
باز گفت که نمی شود گفت ....
همه چیز پیدا بود...
گفت : شهری می بینم که از وجود آن شهر در امان است .
یاد گاندی افتادم که در۱۵ ژانویه ۱۹۳۴ زلزله مهیبی بیمار را لرزانید و خسارات وتلفات سنگینی برجای گذاشت. گاندی این حادثهها را نتیجه گناه افراد رده بالای هندو میدانست چرا که معتقد بود خوراکیهای غیر مجاز نجس را به معابدشان بردهاند.
و آن دیگر روستایی را می بیند که آب را گل نکرده اند می گه:
ده بالا گاوهایشان شیرافشان باد آب را گل نکردن ‘ مانیز ...
باز گفت :
سال 1357 ایران در یکی خلاصه (ساده) شد که ادعای رحمانیت و تسلیم را در "بخشش" عمل کنند یعنی کافی بود ش ا ه را ببخشد و همین یعنی نزول برکت به جماعت بزرگی و قبولی امتحان اما نبخشید (نبخشیدند) و نتیجه ان شد که شاهدیم .
باز گفت که نمی شود گفت ....
همه چیز پیدا بود...
دوشنبه ۷ اسفند ۱۳۹۱ ۲۱:۵۷
جالب بود.
و هر چیز جالبی، درست نیست.
غلط هم نیست!
و هر چیز جالبی، درست نیست.
غلط هم نیست!
دوشنبه ۷ اسفند ۱۳۹۱ ۲۲:۴۷
با سلام خدمت آقای پانویس و همه دوستان....
من طرفدار این قسمتهای بی حد و مرزش هستم یعنی آن وقتی که قرار باشد خطوط مرزی بین کشورها پاک بشود و کلاس دیگر مبصر نداشته باشد...از همان سالهای اول دبستان وقتی مبصر تعیین میکنند این تخم لقی که باید حتما همیشه یک آقابالاسر وجود داشته باشد و همه باید توی دهان او را نگاه کنند ببینند برای دیگران چه تکلیفی معین میکند، در کاسه سر نوع بشر شکسته میشود...
به قول کریشنا مورتی که در کتاب "برای جوانان" ص 108 میگوید : "بعضی از مشاغل و وظایف ایجاد مقام میکند و مقام مورد ستایش است.....زیرا بر قدرت و پرستیژ دلالت میکند و بدین معنا است که میتوانید به مردم فرمان بدهید. پس مقام همراه با وظایف است....اما اگر میتوانستیم کل ایده مقام، قدرت، پرستیژ و سود رساندن به دیگران را از وظیفه به دور نگه داریم آنگاه وظیفه معنایی ساده و و یکسره متفاوت مییافت، چنین نیست؟! در این صورت همه مردم از فرمانداران، نخست وزیران، آشپزان یا معلمان تهیدست به یکسان مورد احترام قرار میگرفتند زیرا هر یک از آنها در مقام خود به انجام وظایفی متفاوت ولی مورد نیاز جامعه میپردازند.....درنتیجه جوی سرشار از آزادی پدید میآمد که در آن گل عشق شکوفا میشد."
ممنون
من طرفدار این قسمتهای بی حد و مرزش هستم یعنی آن وقتی که قرار باشد خطوط مرزی بین کشورها پاک بشود و کلاس دیگر مبصر نداشته باشد...از همان سالهای اول دبستان وقتی مبصر تعیین میکنند این تخم لقی که باید حتما همیشه یک آقابالاسر وجود داشته باشد و همه باید توی دهان او را نگاه کنند ببینند برای دیگران چه تکلیفی معین میکند، در کاسه سر نوع بشر شکسته میشود...
به قول کریشنا مورتی که در کتاب "برای جوانان" ص 108 میگوید : "بعضی از مشاغل و وظایف ایجاد مقام میکند و مقام مورد ستایش است.....زیرا بر قدرت و پرستیژ دلالت میکند و بدین معنا است که میتوانید به مردم فرمان بدهید. پس مقام همراه با وظایف است....اما اگر میتوانستیم کل ایده مقام، قدرت، پرستیژ و سود رساندن به دیگران را از وظیفه به دور نگه داریم آنگاه وظیفه معنایی ساده و و یکسره متفاوت مییافت، چنین نیست؟! در این صورت همه مردم از فرمانداران، نخست وزیران، آشپزان یا معلمان تهیدست به یکسان مورد احترام قرار میگرفتند زیرا هر یک از آنها در مقام خود به انجام وظایفی متفاوت ولی مورد نیاز جامعه میپردازند.....درنتیجه جوی سرشار از آزادی پدید میآمد که در آن گل عشق شکوفا میشد."
ممنون
سه شنبه ۸ اسفند ۱۳۹۱ ۷:۲۴
سلام
من آنم که "ایران بود در ماه"، شاید مخرب ترین شکل آیدنتیفای کردن ، همان هم هویت و همگون کردن خود با امور و شخصیتهای دینی و ایدئولوژیکی باشد، ذات انسان ،حقیقت جو و ناشناخته طلب است یعنی خودش، خودش را می طلبد و این دغدغه خاطر، ذهن انسان را درگیر می کند ،ذهن بیچاره هم فکر می کند آنچه را که میخواهد در امور بیرونی است و تا زمانیکه این ذهن آگاه نشود که هر چه هست در درون است، سیری ناپذیری اش نسبت به پدیده های ییرونی تمامی نخواهد داشت بهمین دلیل دیکتاتورهای مذهبی و ایدئولوزیکی موفق تر و طولانی تر از سایر دیکتاتورها بر مردم حکومت کرده اند، استبداد دینی بدترین و زشترین نوع استبداد است چون انگشت رو نقطه حساس روان انسان می گذارد، حتی یکبار از دهان یکیشان در رفت که "مردم ما را به لحاظ تعبدی دوست دارند و میخواهند نه چیز دیگر"، یعنی جانمی جان تا ظهور مهدی جایمان محکم است، تازه از کجا معلوم شاید آنموقع هم بیدار نشوند و ما تا قیامت باشیم ، قیامت را هم که کسی ندیده از کجا معلوم که باشد.
من آنم که "ایران بود در ماه"، شاید مخرب ترین شکل آیدنتیفای کردن ، همان هم هویت و همگون کردن خود با امور و شخصیتهای دینی و ایدئولوژیکی باشد، ذات انسان ،حقیقت جو و ناشناخته طلب است یعنی خودش، خودش را می طلبد و این دغدغه خاطر، ذهن انسان را درگیر می کند ،ذهن بیچاره هم فکر می کند آنچه را که میخواهد در امور بیرونی است و تا زمانیکه این ذهن آگاه نشود که هر چه هست در درون است، سیری ناپذیری اش نسبت به پدیده های ییرونی تمامی نخواهد داشت بهمین دلیل دیکتاتورهای مذهبی و ایدئولوزیکی موفق تر و طولانی تر از سایر دیکتاتورها بر مردم حکومت کرده اند، استبداد دینی بدترین و زشترین نوع استبداد است چون انگشت رو نقطه حساس روان انسان می گذارد، حتی یکبار از دهان یکیشان در رفت که "مردم ما را به لحاظ تعبدی دوست دارند و میخواهند نه چیز دیگر"، یعنی جانمی جان تا ظهور مهدی جایمان محکم است، تازه از کجا معلوم شاید آنموقع هم بیدار نشوند و ما تا قیامت باشیم ، قیامت را هم که کسی ندیده از کجا معلوم که باشد.
سه شنبه ۸ اسفند ۱۳۹۱ ۱۲:۸
"هنرمند"
هنر در بخشش گناهکار است .
هنر در بخشش گناهکار است .
چهارشنبه ۹ اسفند ۱۳۹۱ ۲۳:۳
اون آقا همه جا بود . همه کار میکرد . همه فن حریف بود . هم فقیه بود و هم عارف باد پا سوار.
فقط یه ذره لحجه داشت وقتی سخنرانی میکرد. ولی شعر می گفت. رو دست مولوی هم زد. گفته : مشنو از نی چون حکایت می کند بشنو از دل چون روایت می کند. و ...
مولوی رو شست و گذاشت کنار ....
فقط یه ذره لحجه داشت وقتی سخنرانی میکرد. ولی شعر می گفت. رو دست مولوی هم زد. گفته : مشنو از نی چون حکایت می کند بشنو از دل چون روایت می کند. و ...
مولوی رو شست و گذاشت کنار ....
چهارشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۲ ۲۱:۶
کوشیدم خوب بخونم ولی نمیدونم خوب فهمیدم؟!
زندگی نامه گاندی را از زبان خودش خوندم احتمالا اون را هم درست نخوندم چون چیزی که ازش فهمیدم چیزی نبود که . توی نظرش بیان کرده
1-از ماست که بر ماست را بهش معتقدم
2-اگه یکی بخواد دهات من رو سیدنی کنه نمیتونم دست روی دست بگذارم چون دهاتمه براش زحمت کشیدیم!مردمم دهاتشون در حد خودشون باید برقرار باشه ،پله پله باید رفت بالا،نمیشه یهویی به من بی سواد فرانسوی یاد بدی
3-مامان میوه اورد برام یادم رفت چی میخواستم بگم..
زندگی نامه گاندی را از زبان خودش خوندم احتمالا اون را هم درست نخوندم چون چیزی که ازش فهمیدم چیزی نبود که . توی نظرش بیان کرده
1-از ماست که بر ماست را بهش معتقدم
2-اگه یکی بخواد دهات من رو سیدنی کنه نمیتونم دست روی دست بگذارم چون دهاتمه براش زحمت کشیدیم!مردمم دهاتشون در حد خودشون باید برقرار باشه ،پله پله باید رفت بالا،نمیشه یهویی به من بی سواد فرانسوی یاد بدی
3-مامان میوه اورد برام یادم رفت چی میخواستم بگم..
نظر شما