۹؍۱۲؍۱۳۹۱ ۱۷:۱۲
با سلام خدمت آقای پانویس و همه دوستان...
طرح این موارد از تجربیات شخصی و آزمودن دانستهها و دریافتههای خودشناسی در محیط بیرون و در اجتماع خیلی خوب هستند چرا که باعث میشود پیشرفت و تقویت روحی شخص منحصر به ابعاد درونی نباشد و فرد تک بُعدی بار نیاید.... محک خوردن ِ تجربیات خودشناسانه در محیط زندگی مادی و برخوردهای اجتماعی کم از کش و قوسهای ذهنی و نفسانی ندارد و به کاربردی کردن بیش از پیش عرفان و خودشناسی میانجامد.......هر چند باز هم به قول آقای پانویس "این خود ِ وقایع نیستند که در ما اضطراب ایجاد میکنند بلکه برداشتی که ما نسبت به آن وقایع داریم در ما اضطراب را ایجاد میکنند"........
این جمله درست است اما تا حدودی کلی به جریان نگاه میکند، در بعضی موارد شکافتن و بررسی جزئیات موارد بیرونی میتواند به آگاهی شخص کمک کند تا بهتر بر اضطراب خود فائق آید....البته شاید بر طرف شدن "من" و "نفس" تکلیف همه چیز را روشن کند اما تا رسیدن به رهایی کامل، تقویت آگاهی میتواند در ادامهی حرکت و رفع ناامیدی و ایجاد شوق، کمک حال باشد....
صورت مسئلههایی که همواره از بیرون طرح میشوند به نسبت شرایطی که فرد در آن قرار دارد از یک تا بینهایت متفاوت هستند و شرایط فعلی دنیایی که بشر در آن زندگی میکند در جهت تقویت منیت و بستن راه فطرت، دست ِ بالا را دارد.
ممنون
طرح این موارد از تجربیات شخصی و آزمودن دانستهها و دریافتههای خودشناسی در محیط بیرون و در اجتماع خیلی خوب هستند چرا که باعث میشود پیشرفت و تقویت روحی شخص منحصر به ابعاد درونی نباشد و فرد تک بُعدی بار نیاید.... محک خوردن ِ تجربیات خودشناسانه در محیط زندگی مادی و برخوردهای اجتماعی کم از کش و قوسهای ذهنی و نفسانی ندارد و به کاربردی کردن بیش از پیش عرفان و خودشناسی میانجامد.......هر چند باز هم به قول آقای پانویس "این خود ِ وقایع نیستند که در ما اضطراب ایجاد میکنند بلکه برداشتی که ما نسبت به آن وقایع داریم در ما اضطراب را ایجاد میکنند"........
این جمله درست است اما تا حدودی کلی به جریان نگاه میکند، در بعضی موارد شکافتن و بررسی جزئیات موارد بیرونی میتواند به آگاهی شخص کمک کند تا بهتر بر اضطراب خود فائق آید....البته شاید بر طرف شدن "من" و "نفس" تکلیف همه چیز را روشن کند اما تا رسیدن به رهایی کامل، تقویت آگاهی میتواند در ادامهی حرکت و رفع ناامیدی و ایجاد شوق، کمک حال باشد....
صورت مسئلههایی که همواره از بیرون طرح میشوند به نسبت شرایطی که فرد در آن قرار دارد از یک تا بینهایت متفاوت هستند و شرایط فعلی دنیایی که بشر در آن زندگی میکند در جهت تقویت منیت و بستن راه فطرت، دست ِ بالا را دارد.
ممنون
۱۰؍۱۲؍۱۳۹۱ ۱۰:۴۲
سلام
واقعا هم این تعبیر و تفسیرهای ذهن انسان از وقایع بیرونیست که موجب اضطراب ، خشم ، ملامت ، ملالت و سن سی شن در درون می شود اوایل کار که در قسمت نظرات کامنت می گذاشتم بعد از ارسال، ناخودآگاه گرفتار اضطراب می شدم، خوب مشخص بود که برای ذهن اسیرهویت فکری مهم است که دیگران چه قضاوتی نسبت به آن داشته باشند ، در حالیکه هیچ قضاوتی از جانب کسی نبود یعنی ذهن برای خودش می برید و می دوخت ، خودش قضاوت می کرد و بر اساس قضاوت خودش گرفتار درد و یا سن سی شن می شد ، تحملش سخت بود طوری که گاها تصمیم می گرفتم که چیزی ننویسم و راحت باشم اما می گفتم نه این فرار از مشکل است نه حل مشکل آنقدر ادامه دادم تا بی اهمیت شد، البته ممکن است این موضوع در نظر خیلی ها مهم به نظر نرسد اما افکار و موضوعات زیادی در ذهن هست که بسته به اینکه انسان در چه موقعیتی قرار می گیرد و در آن لحظه از چه چیزی میخواهد هویت بگیرد برایش اهمیت پیدا می کند یعنی با هرچیزی که ذهن هم هویت و همگون شده باشد موجب اضطراب و دغدغه خاطر خواهد شد. و ذهن هم مدام خوراک تداوم هویت فکری را بسته به شرایط عوض می کند و یک نفس راحت از نبودن مشکل قبلی می کشد در حالیکه نه مشکل قبلی یک مسئله واقعی بوده که حل شده باشد ویا فراموش شده باشد و نه مشکل و دست آورد جدید، بلکه همه آنها توهم هستند که ذهن ناآگاه، دوبین و احول هر لحظه گرفتار یکی از آنهاست
بنابراین راهی جز عمق بخشیدن به آگاهی ، مشاهده و ماندن با محتویات ذهن باقی نمی ماند،
واقعا هم این تعبیر و تفسیرهای ذهن انسان از وقایع بیرونیست که موجب اضطراب ، خشم ، ملامت ، ملالت و سن سی شن در درون می شود اوایل کار که در قسمت نظرات کامنت می گذاشتم بعد از ارسال، ناخودآگاه گرفتار اضطراب می شدم، خوب مشخص بود که برای ذهن اسیرهویت فکری مهم است که دیگران چه قضاوتی نسبت به آن داشته باشند ، در حالیکه هیچ قضاوتی از جانب کسی نبود یعنی ذهن برای خودش می برید و می دوخت ، خودش قضاوت می کرد و بر اساس قضاوت خودش گرفتار درد و یا سن سی شن می شد ، تحملش سخت بود طوری که گاها تصمیم می گرفتم که چیزی ننویسم و راحت باشم اما می گفتم نه این فرار از مشکل است نه حل مشکل آنقدر ادامه دادم تا بی اهمیت شد، البته ممکن است این موضوع در نظر خیلی ها مهم به نظر نرسد اما افکار و موضوعات زیادی در ذهن هست که بسته به اینکه انسان در چه موقعیتی قرار می گیرد و در آن لحظه از چه چیزی میخواهد هویت بگیرد برایش اهمیت پیدا می کند یعنی با هرچیزی که ذهن هم هویت و همگون شده باشد موجب اضطراب و دغدغه خاطر خواهد شد. و ذهن هم مدام خوراک تداوم هویت فکری را بسته به شرایط عوض می کند و یک نفس راحت از نبودن مشکل قبلی می کشد در حالیکه نه مشکل قبلی یک مسئله واقعی بوده که حل شده باشد ویا فراموش شده باشد و نه مشکل و دست آورد جدید، بلکه همه آنها توهم هستند که ذهن ناآگاه، دوبین و احول هر لحظه گرفتار یکی از آنهاست
بنابراین راهی جز عمق بخشیدن به آگاهی ، مشاهده و ماندن با محتویات ذهن باقی نمی ماند،
۱۲؍۱۲؍۱۳۹۱ ۱۳:۱۲
سلام
جناب پانویس ممنونم از اینکه نامه را مطرح کردید و همینطور از راهنماییتان. مخصوصا جمله آخر.
جناب پانویس ممنونم از اینکه نامه را مطرح کردید و همینطور از راهنماییتان. مخصوصا جمله آخر.
نظر شما