پنجشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۰ ۱۹:۳۷
با سلام و عرض ادب و احترام
مرتضی میگه:
بدون ربط شاید هم مرتبط
دیوان شمس غزل شماره ۲۰۵۹
گفت لبم ناگهان نام گل و گلستان
آمد آن گلعذار کوفت مرا بر دهان
گفت که سلطان منم جان گلستان منم
حضرت چون من شهی وآنگه یاد فلان
دف منی هین مخور سیلی هر ناکسی
نای منی هین مکن از دم هر کس فغان
پیش چو من کیقباد چشم بدم دور باد
شرم ندارد کسی یاد کند از کهان
جغد بود کو به باغ یاد خرابه کند
زاغ بود کو بهار یاد کند از خزان
چنگ به من درزدی چنگ منی در کنار
تار که در زخمهام سست شود بگسلان
پشت جهان دیدهای روی جهان را ببین
پشت به خود کن که تا روی نماید جهان
ای قمر زیر میغ خویش ندیدی دریغ
چند چو سایه دوی در پی این دیگران
بس که مرا دام شعر از دغلی بند کرد
تا که ز دستم شکار جست سوی گلستان
در پی دزدی بدم دزد دگر بانگ کرد
هشتم بازآمدم گفتم و هین چیست آن
گفت که اینک نشان دزد تو این سوی رفت
دزد مرا باد داد آن دغل کژنشان
جناب پانویس عزیز به نظر شما بدون ربط بود یا مرتبط.
همین!!!
والله چه عرض کنم مرتضی عزیز!
مرتضی میگه:
بدون ربط شاید هم مرتبط
دیوان شمس غزل شماره ۲۰۵۹
گفت لبم ناگهان نام گل و گلستان
آمد آن گلعذار کوفت مرا بر دهان
گفت که سلطان منم جان گلستان منم
حضرت چون من شهی وآنگه یاد فلان
دف منی هین مخور سیلی هر ناکسی
نای منی هین مکن از دم هر کس فغان
پیش چو من کیقباد چشم بدم دور باد
شرم ندارد کسی یاد کند از کهان
جغد بود کو به باغ یاد خرابه کند
زاغ بود کو بهار یاد کند از خزان
چنگ به من درزدی چنگ منی در کنار
تار که در زخمهام سست شود بگسلان
پشت جهان دیدهای روی جهان را ببین
پشت به خود کن که تا روی نماید جهان
ای قمر زیر میغ خویش ندیدی دریغ
چند چو سایه دوی در پی این دیگران
بس که مرا دام شعر از دغلی بند کرد
تا که ز دستم شکار جست سوی گلستان
در پی دزدی بدم دزد دگر بانگ کرد
هشتم بازآمدم گفتم و هین چیست آن
گفت که اینک نشان دزد تو این سوی رفت
دزد مرا باد داد آن دغل کژنشان
جناب پانویس عزیز به نظر شما بدون ربط بود یا مرتبط.
همین!!!
والله چه عرض کنم مرتضی عزیز!
جمعه ۱۲ فروردین ۱۳۹۰ ۶:۵۰
آقای پانویس، شبیه زندگی راشل و کریست برای یکی از نزدیکان من هم اتفاق افتاده و خانمه خیلی ضربه دید. اما هیچوقت شجاعت جدا شدن را نداشت.


جمعه ۱۲ فروردین ۱۳۹۰ ۱۴:۵۹
جوانی خوشسیما، جذاب و از نظر ظاهری از راشل سر و گردنی بالاتر.
پانویس جان مقایسه؟؟؟؟؟
اول آنکس کین قیاسکها نمود
البته ببخشیداااااااا
دوست عزیزم، اول اینکه چرا "ببخشیدااا"؟ مگر اگر شما به حرف من اشکال بگیرید، معذرت باید بخواهید؟!
دوم، گویا شما موضوع "مقایسه" در خودشناسی و عرفان را بدرستی متوجه نشده باشید. به صفحهء جلسات آنلاین مراجعه کنید و داستان و غزل مرتبط با این بحث را گوش کنید. در آنجا بتفصیل توضیح داده شده که مقایسهای که در خودشناسی باطل شمرده میشود، چه نوع مقایسهایست.
پانویس جان مقایسه؟؟؟؟؟
اول آنکس کین قیاسکها نمود
البته ببخشیداااااااا
دوست عزیزم، اول اینکه چرا "ببخشیدااا"؟ مگر اگر شما به حرف من اشکال بگیرید، معذرت باید بخواهید؟!
دوم، گویا شما موضوع "مقایسه" در خودشناسی و عرفان را بدرستی متوجه نشده باشید. به صفحهء جلسات آنلاین مراجعه کنید و داستان و غزل مرتبط با این بحث را گوش کنید. در آنجا بتفصیل توضیح داده شده که مقایسهای که در خودشناسی باطل شمرده میشود، چه نوع مقایسهایست.
جمعه ۱۲ فروردین ۱۳۹۰ ۱۹:۱۰
در قران ذکر شده که انسان را بوسیله تعلقاتش می ازماییم ( همسر، فرزندو متعلقات مادی) این یک قانون کلی است که ما با هرچه هم هویت شویم تبدیل به درد و رنجمان خواهد شد . بجای فرار و پاک کردن صورت مساله باید با مشکل ماند و به ان بدون تعبیر و تفسیر و قضاوت فقط نگاه کرد اگر ما در مقابله بامشکلات زندگی که همواره وجود داشته راه فرار را اننخاب کنیم شاید در مدت کوتاهی احساس راحتی و رضایت کنیم ولی جون هم هویت شدگی هنوز با ماست به نوع دیگری در زندگیمان نمایان خواهد شد و این حکم رنگ امیزی دیوار های درون زندان را دارد. مشکلات بی هدف وارد زندگیمان نمی شوند اگر خانم راشل بجای نارضایتی از وضع موجود به نیت خودشان از ازدواج واقف شوند و در سکوت ذهن فقط ناظر باشند متوجه می شوند که نیتشان همچین بی غرض هم نبوده یه چیزی اون زیر هست که باید ازاد بشه من موذی را باید شناخت . شناخت همان وازاد شدن همان . سپس با نیروی خرد یا عقل کلی تصمیم بگیرند که با زندگی مشترکشان چه کنند.
من خودم دراین زمینه تجربه تلخی دارم همواره در فکر انتقام بودم تا اینکه متوجه شدم شعله اتشی که افروخته ام بیشتر از همه خودم و بچه هام را می سوزاند و فهمیدم که این شخص تنها وسیله ای است که می تواند غرور مرا بشکند. غرور کاذب من مانع رسیدنم به ارامش بود .دشمن اصلی خودم بودم نه او.شاید باور نکنید در مدت کوتاهی مشکلات ام از بین رفتند و تبدیل به یک خاطره شدند در این مسیر با عرفان و مولانا اشنا شدم . چقدر خوشحالم که توانستم صبر کنم .البه فقط صبر نه انتظار.
عزیزان با مشکلات و ناملایمات زندگی بدون تعبیرو تفسیر و قضاوت بمانید صبر کنید تا شاهد الطاف ان یگانه باشید.
من خودم دراین زمینه تجربه تلخی دارم همواره در فکر انتقام بودم تا اینکه متوجه شدم شعله اتشی که افروخته ام بیشتر از همه خودم و بچه هام را می سوزاند و فهمیدم که این شخص تنها وسیله ای است که می تواند غرور مرا بشکند. غرور کاذب من مانع رسیدنم به ارامش بود .دشمن اصلی خودم بودم نه او.شاید باور نکنید در مدت کوتاهی مشکلات ام از بین رفتند و تبدیل به یک خاطره شدند در این مسیر با عرفان و مولانا اشنا شدم . چقدر خوشحالم که توانستم صبر کنم .البه فقط صبر نه انتظار.
عزیزان با مشکلات و ناملایمات زندگی بدون تعبیرو تفسیر و قضاوت بمانید صبر کنید تا شاهد الطاف ان یگانه باشید.
جمعه ۱۲ فروردین ۱۳۹۰ ۱۹:۲۸
آقای پانویس من خودم قربانی رفتاری مانند کریست بوده ام.همسرم همینطور بود و مرا بسیار ازار میداد. تا اینکه آخر خیانت کرد و من متوجه شدم.دیگر نتوانستم تحمل کنم. جدا شدم و ازدواج مجدد کردم. الان کم و بیش راضی هستم. هرچند بنظرم باید خیلی از زندگی زناشویی متوقع نبود و ایده آل سازی نباید کرد. بنابراین با شما موافقم.
جمعه ۱۲ فروردین ۱۳۹۰ ۲۳:۱۵
دوست من
راستی من یادمرفت اجازه بگیرم عکس این مطلبوتووبلاگم استفاده کردم
راستش من فقط آثار مصفاروخوندم اونم همشو
فککنم از بی اگلاعی بوده
اگه میشه لینک این که گفتینو بدین
ممنونم
راستی من یادمرفت اجازه بگیرم عکس این مطلبوتووبلاگم استفاده کردم
راستش من فقط آثار مصفاروخوندم اونم همشو
فککنم از بی اگلاعی بوده
اگه میشه لینک این که گفتینو بدین
ممنونم
شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۰ ۱۰:۵۲
زدواج های دیروزی و امروزی اکثریت بمنظور جبران کمبودهای روانی و احراز شخصیت بوده و هست اما این نوعی اش دیگر نوبر است وقتی خانومی جهت ازدواج ،آقائی را مورد حمایت مالی قرار میدهد یعنی نیاز روحی و روانی وی بقدری شدید است که حاضر شده پول بدهد تا دوست داشتنی شود ، هویت بخرد، شخصیت کسب کند، سری توی سرها داشته باشد اگر چنین نیازی در وی نبود از همان ابتدا دست به چنین کار نامعقولی نمی زد حال که چند صباحی "من" اش طعم شخصیت و هویت را چشیده و از آن لذت برده چگونه رهایش کند زمانی که خودش را بی هویت تصور میکرد برای بدست آوردنش از جان و مال مایه گذاشت حال که صاحبش شده چگونه از دست تش بدهد مسلم است که زندگی
نظر شما