یلدا
۵؍۱؍۱۳۹۲ ۱۴:۱۱
ای نو بهار خندان از لامکان رسیدی
چیزی به یار مانی از یار ما چه دیـدی

خندان و تازه رویی ، سرسبز و مُشک‌بویی
همرنگ یار مایی یا رنگ از او خریدی
سان شان
۵؍۱؍۱۳۹۲ ۱۴:۴۷
سلام
انسان اسیرهویت فکری برای اینکه ناشناخته بماند و کسی پوچی اش را نبیند و در عین حال با عظمت هم دیده شود ناآگاهانه و آگاهانه خود را در رفتار و گفتار بصورت یک کلاف درهم برهم و بغرنج در می آورد چون فکر می کند اگر ساده حرف بزند و ساده زندگی کند کسی تحویلش نمی گیرد و "ارزش" برایش قائل نمی شود برای همین در گفتار و رفتار و زندگیش از الفاظ و ژست های پیچیده ومبهم و عجیب وغریب استفاده می کند تا هم در نظر "خود"ش و هم در نظر دیگران با "ارزش" جلوه کند اما آنکه از درون تغذیه می شود آنطور که ماهیت و کیفیت ذاتی اش میخواهد زندگی می کند .
یلدا
۶؍۱؍۱۳۹۲ ۱۹:۱۱
با سلام
هویت فکری اصولا جز تاریکی و ابهام چیزی نیست. یعنی تمامی الفاظ و صفات ، دانش اندوزی،توهمات و ...که از هویت فکری بر میخیزند به مانند ابری تیره ، جلوی تابش خورشید فطری انسان را گرفته و اوضاع انسان را جنان تیره و مبهم می سازند که دیگر روزنه ای نمی ماند که فطرت و انسانیت بروز کند.
من انسان اسیر هویت فکری از دو جهت درون خود را تیره و تار و مبهم نگاه می دارم:
اول اینکه به فطرت برنگردم چون این به ضرر منیت و هویت ساختگی ذهن است دوم اینکه دیگری نیز فریب ذهن مرا خورده و به اینجانب منیت بدهد.
فرق نمی کند چه با الفاظ و سخنان مبهم و فریبنده و چه با اعمال میخواهیم خود را متفاوت جلوه دهیم تا خود مرکزیت داشته باشیم.
نظر شما
😊
    [حذف مشخصات]
نظر شما در مورد این مطلب پس از تایید نویسنده وبلاگ نمایش داده خواهد شد