شنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۲ ۱۷:۱۷
و سلام...
با دو چکامه به روزم...
حضور شما باعث مباهات است...


---
والله بنده هم به خیلی ها همین رو میگم اما باور نمی کنند!
tabkom
شنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۲ ۲۰:۰
با سلام خدمت آقای پانویس و همه دوستان

در این ارتباط یک روش و لم کاربردی و خوب این میتواند باشد که چون با تماشای تلویزیون خیلی مانوس و آشنا هستیم، روی یک مبل بنشینیم و در تنهایی، به تلویزیون خاموش نگاه کنیم.....البته می‌شود بر صفحه تلویزیون به همان افکاری که دائم در ذهن ما در حال اجرا هستند به عنوان یک فیلم نگاه کنیم.....نگران نباشید اگر در این وضعیت دور از جان شما آدم احساس خل و چلی هم کند،  تصور میکنم حال و حالتش از این سرگردانی‌ها بهتر باشد!

ممنون
سان شان
شنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۲ ۲۰:۱۰
سلام
چهار روز آخر هفته پیش بدون تمامی این سرگرم کننده ها به باغی رفتم تا درونا تنهای تنها باشم، تا کارهای دلخواه را انجام ندهم، دور و برم آدمها بودند اما کاری به کار من نداشتند و من هم کاری جز تماشا کردن ذهن نداشتم اولش ذهن آنچنان از خودش راضی نبود یعنی  از اینکه هیچیک از کارهای همیشگی را انجام نمی داد احساس بطالت می کرد ، حس "وقت دارد میگذرد" را داشت  و میخواست از لحظه حال به آینده فرار کند و کاری را در آینده ذهنی انجام دهد و خیالش را راحت کند، حال بدون کار برایش خوشایند نبود اما بمرور که پیش میرفت همه آن کارها اهمیتشان را از دست می دادند ومی دیدم که در لحظه حاضر زمان بینهایت وسیع و عمیقی هست که پر از آرامش است، تمامی ندارد و برای هیچ کاری دیر نیست  در عین حال که دیگرذهن نقشه ای برای انجام کاری در آینده نمی کشید. حال که برگشته ام بنوعی گوش بفرمان "هر چه پیش آید خوش آید" شده ام، نه عجله ای هست و نه خیالی از تنگی وقت ، خدا را شکر فعلا کار و بار هم تعطیل است و نورعلی نور شده است
یلدا
شنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۲ ۲۳:۳۹
با سلام
مهمترین پیشامدی که خلوت و تنهائی بدنبال دارد ، عدم نگرانی از تابع جمع بودن و انجام کارها برای رضایت اطراف میباشد.
در خلوت و تنهائی ،خودت هستی و خودت و حتی اگر افکار گوناگون از ذهنت بگذرد و فعلت را مختل کند، نگران قضاوت این و آن نخواهی بود. به افکارت،به ارگانیسمت ، به علایقت و خلاصه به خودت میپردازی.معمولا اگر کمی هم به خودشناسی علاقه مند باشیم، بهترین وقت است برای مراقبه و توقف  ذهن و فکر.
اکثر افکار ما در ارتباط با جامعه و افراد است که شکل می گیرد و در تنهایی و خلوت گزینی این مسئله موجود نیست.
ما به طرق مختلف از تنهائی فرار میکنیم.تنها مسافرت می رویم اما مثلا مبایل یا وسیله ای برای ارتباط اینترنتی بهمراه داریم.بی تعارف ما اغلب از تنهائی مطلق میترسیم.در واقع وقتی هم که تنهائیم وسیله ای داریم که به آن دلخوش باشیم.
یادم می آید سالها پیش که با دوستان دور هم میامدیم و بحثهای خودشناسی میکردیم یکی از دوستان از سخنران پرسید که بهترین راه برای مقابله با ترس از تنهایی چیست؟ و جواب شنید تنها بودن و خود را مواجه کردن با محیطهائی که ترس و تنهایی توام هستند.مثلا تنها در تاریکی به قبرستان رفتن.در ابتدا این مسئله از نظر بعضی دوستان نوعی خودآزاری آمد ولی چندنفری از ما از جمله بنده این کار را کردم و آنقدر این حس مبهم و سکوت آن انقدر حیرت انگیز بود که در بیان نمی آید.
البته بهتر است با مطرح کردن ترس از موضوع خلوت گزینی دور نیفتیم ولی آنچه حقیقت ست این است که عدم تمایل ما به تنهائی و خلوت گزینی،ترس است.
هویت ساختگی ذهنم مرتب تایدیه می خواهد. مرتب قضاوت و مقایسه می خواهد. اگر اینها نباشد، این حس خلا برایم به مثابه مرگ ست و ترسناک.
وقتی تنهایی ، هویت ساختگیت نیز گم است.دست و پا میزند که زودتر در جمع،تغذیه شود و حیات بگیرد!
شوکو فیل
یکشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۲ ۰:۱۶
در هوایت بی‌قرارم روز و شب

سر ز پایت برندارم روز و شب

روز و شب را همچو خود مجنون کنم

روز و شب را کی گذارم روز و شب

جان و دل از عاشقان می‌خواستند

جان و دل را می‌سپارم روز و شب

تا که عشقت مطربی آغاز کرد

گاه چنگم گاه تارم روز و شب

تا بنگشایی به قندت روزه‌ام

تا قیامت روزه دارم روز و شب

چون ز خوان فضل روزه بشکنم

عید باشد روزگارم روز و شب

جان روز و جان شب ای جان تو

انتظارم انتظارم روز و شب

تا به سالی نیستم موقوف عید

با مه تو عیدوارم روز و شب

زان شبی که وعده کردی روز بعد

روز و شب را می‌شمارم روز و شب
حامد26
یکشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۲ ۱۱:۱۱
حکایتی ز دهانت به گوش جان آمد
دگر نصیحت مردم حکایت است به گوشم!
محبوبه
یکشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۲ ۱۲:۳۵
تمام این مشغولیات رودارم.... تا با افکارم تنهانباشم ...
نظر شما
    [حذف مشخصات]
نظر شما در مورد این مطلب پس از تایید نویسنده وبلاگ نمایش داده خواهد شد