شوكوفيل
یکشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۲ ۲۳:۵۵
گفتيم عشق را به صبوري دوا كنيم
هر روز عشق بيشتر و صبر كمتر است
سان شان
دوشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۲ ۱۳:۱۹
سلام
کودک هویت فکری ندارد که احساس نقص و نارضایتی از اوضاع بیرونی و درونی داشته باشد و خوشی و شادی روانی را در آینده و موقعیت های دیگر جستجو کند، از چنان رضایت درونی برخوردار است که در هر لحظه و وضعیتی که قرار می گیرد با تمامی وجود، بی آنکه بخشی از ذهن و روانش در جای دیگر باشد با این لحظه ، بی واسطه پرده پندار بطور حسی و تجربی ارتباط برقرار می کند ولذت میبردو فکر لحظه های بهتر و بدتر از این لحظه هم به ذهن اش خطور نمی کند.
همايون
دوشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۲ ۱۵:۴۹
سلام منظور از اينكه دروني بايد با جريان زندگي يك جور بود را لطفا توضيح بيشتري بدهيد كه كاربردي باشه

---
توضیح آن مفصل است. اگر می خواهید بطور دقیق بدانید، به جلسات شرح مثنوی مراجعه کنید.
يلدا
سه شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۲ ۲:۴۸
چو باد عزم به سر كوي يار خواهم كرد
نفس به بوي خوشش مشكبار خواهم كرد
يلدا
سه شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۲ ۳:۴۲
با سلام
الحق كه هر چه ميكشيم از اين قد و قامت ناموزون هويت تحميلي از جانب افكار ماست!
خلعت و لباسهاي افرينش نميتواند نا موزون باشد. جهان سراسر نظم است.
فطرت من و تو كه جزئي از اين افرينش بي حد و مرز است، سازگار با جهان هستي و
در ارتباط با ان است. از اين روست كه گفته شده ، لباس و خلعت افرينش، عيب و ايرادي ندارد
برازنده فطرت و ذات ماست. ولي امان از ما كه با فاصله از فطرت و جهان هستي، هستيي پوشالي و
قامتي پر ز عيب و ايراد از خود ميسازيم و جالب اينكه ايراد هم به أوضاع و أحوال دنيا ميگيريم!
وقتي من و تو جزئي از نظم اين افرينش هستي، ميباشيم، ديگر چه جاي شكوه و شكايت ميماند؟!
اين ابليس ذهن و فكر دائم هويت سازي ميكند و من و تو را تافته جدا بافته ميداند!
سعید
سه شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۲ ۱۴:۱۷
سلام من احساس میکنم مثل راننده خواب آلودی هستم که دائما از مسیر خارج میشم، تلنگر خوبی بود .
morteza.deyanatdar
سه شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۲ ۱۵:۴۸
با سلام و عرض ادب و احترام
مرتضی میگه:

هر کژی در فکر ما آید پدید
ظن به تو بردن از آن باشد بعید
فکر زائد زان کژی بر خاسته است
هم کژی از فکر زائد در رسید
آن زمان که می سرشتی خاک ما
هم گرفتی یک تعهد بس اکید
آنزمان گفتی الست ربکم*
جان ما با گوش دل این را شنید
چون بلی گفتیم یعنی که قبول
پس چرا همیشه در خوف و امید
خوف و امید تو باشد از کژی
کژ گذاری راستی بر تو نوید
راستی باشد توکل هم رضا
بر هر آنچه از سوی داور رسید
راستی باشد همه در فطرتت
هر کژی زایدۀ نفس پلید
چون کژی از فکر و جان بگذاشتی
لحظه لحظه عمر تو نوروز و عید

*وَإِذْ أَخَذَ رَ‌بُّكَ مِن بَنِي آدَمَ مِن ظُهُورِ‌هِمْ ذُرِّ‌يَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَىٰ أَنفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَ‌بِّكُمْ ۖ قَالُوا بَلَىٰ ۛ شَهِدْنَا ۛ أَن تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَـٰذَا غَافِلِينَ ﴿١٧٢﴾
و چون پروردگارت زاد و رود بنی‌آدم را از پشتهای ایشان برگرفت، و آنان را بر خودشان گواه گرفت [و پرسید] آیا پروردگار شما نیستم؟ گفتند چرا، شهادت می‌دهیم تا مبادا روز قیامت بگویید ما از این [حقیقت‌] بی‌خبر بودیم‌ (۱۷۲)سورة الأعراف

همین!!!
ساناز م.
سه شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۲ ۱۶:۸
دقیقا همینطور است.
فاطمه
دوشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۲۱:۳۶
این هماهنگ شدن خیلی سخته......
نظر شما
    [حذف مشخصات]
نظر شما در مورد این مطلب پس از تایید نویسنده وبلاگ نمایش داده خواهد شد