سه شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۲ ۱۹:۲۴
همینطور است همینطور است همینطور است...
چند بار خواندم و نوشیدم. مرسی.
چند بار خواندم و نوشیدم. مرسی.

سه شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۲ ۱۹:۳۶
آقای پانویس من به شما افتخار میکنم!

سه شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۲ ۲۱:۱۰
خيال روي تو در هر طريق همره ماست
نسيم موي تو پيوند جان اگه ماست
به رغم مدعياني كه منع عشق كنند
جمال چهره تو حجت موجه ماست
نسيم موي تو پيوند جان اگه ماست
به رغم مدعياني كه منع عشق كنند
جمال چهره تو حجت موجه ماست
سه شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۲ ۲۲:۵۲
افتخر یفتخر افتخار====>مفتـــِ خر
سه شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۲ ۲۳:۱۲
پانويس جان ما هم به شما افتخار مي كنيم كه چنين سخنان بامعنايي را براي ما بازگو مي كنيد.. همچنين به مولانا افتخار مي كنيم كه مريدان بزرگي مانند شما دارند !
همچنين به خودمان افتخار مي كنيم كه استاد بزرگ و گرانقدري مثل شما داريم و كلا ما اينقدر آدمهاي بافرهنگي هستيم كه جلسات پرمعنا و پرمغز شما رو گوش مي دهيم و تازه پزش هم به ديگران مي دهيم .
همچنين به خودمان افتخار مي كنيم كه استاد بزرگ و گرانقدري مثل شما داريم و كلا ما اينقدر آدمهاي بافرهنگي هستيم كه جلسات پرمعنا و پرمغز شما رو گوش مي دهيم و تازه پزش هم به ديگران مي دهيم .
چهارشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۲ ۱۴:۰
به نظر من،
برتر بود، افتخار آلودتر بودن، خوب بودن؛
یعنی کمک کننده تر بودن، با محبتتر بودن.
خود را در سطحی دیدن که دستگیر تر بودن.
نه محبت بین تر.
در نتیجه،
مخالف نیستم با افتخارآمیز بودن، بلکه دوست دارم تعریف برتر و بهتر و بالاتر و بزرگ تر را در ذهن مان اصلاح کنیم.
بزرگی به میزان محبت کردن است. نه محبت دیدن.
-
برتر بود، افتخار آلودتر بودن، خوب بودن؛
یعنی کمک کننده تر بودن، با محبتتر بودن.
خود را در سطحی دیدن که دستگیر تر بودن.
نه محبت بین تر.
در نتیجه،
مخالف نیستم با افتخارآمیز بودن، بلکه دوست دارم تعریف برتر و بهتر و بالاتر و بزرگ تر را در ذهن مان اصلاح کنیم.
بزرگی به میزان محبت کردن است. نه محبت دیدن.
-
چهارشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۲ ۱۷:۵۲
الهاکم التکاثر - تفاخر به بيشترداشتن، شما را غافل داشت.
حتی زرتم المقابر - تا كارتان [و پايتان] به گورستان رسيد.
کلا سوف تعلمون - نه چنين است، زودا كه بدانيد.
ثم کلا سوف تعلمون - باز هم نه چنين است، زودا كه بدانيد.
حتی زرتم المقابر - تا كارتان [و پايتان] به گورستان رسيد.
کلا سوف تعلمون - نه چنين است، زودا كه بدانيد.
ثم کلا سوف تعلمون - باز هم نه چنين است، زودا كه بدانيد.
چهارشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۲ ۱۸:۱۲


چهارشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۲ ۱۹:۵۰
ما همه شیران ولی شیر علم!
حمله مان از باد باشد دم بدم

حمله مان از باد باشد دم بدم

پنجشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۲ ۸:۳۰
سلام
به تصاویر و متعلقات ذهنی افتخار کردن هم یکی از جان کندن های هویت فکری برای استمرار "خود" ،برای کسب رضایت درونی و حس زنده بودن است بیچاره بچه های معصوم که حتی در بازیها و شیطنت هایشان نیز باید مایه افتخار پدرمادرشان باشند. یکدله نباشند
به تصاویر و متعلقات ذهنی افتخار کردن هم یکی از جان کندن های هویت فکری برای استمرار "خود" ،برای کسب رضایت درونی و حس زنده بودن است بیچاره بچه های معصوم که حتی در بازیها و شیطنت هایشان نیز باید مایه افتخار پدرمادرشان باشند. یکدله نباشند
پنجشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۲ ۱۳:۱۹
همه بودم اندر پی افتخار / ندانستم اینها نیاید بکار!
جمعه ۳۰ فروردین ۱۳۹۲ ۱۱:۴۷
انصافا نکته دقیق و مهمی بود. واقعا از این "افتخار کردن" ها و "باعث افتخار بودن"ها حال آدم نه تنها گرفته می شود که بهم هم می خورد!
وقتی کسی به من می گوید که بهت افتخار می کنم, حس می کنم ابزار, یا نه, عمله ی او شده ام.
پانویس جان نکاتی را که می گویی بسیار ظریف و تامل برانگیز است. تو باعث افتخار مایی دوست خوبم!
پ.ن. : تازه من آدم هایی را می شناسم که دائم "فخر" هم می فروشند. اونم فخر چه چیزایی رو!
---
لکن فخر کردن جایز نیست، اما فخرفروشی آنهم از آن نوع خاص جایز است. بل مستحب مؤکد!
وقتی کسی به من می گوید که بهت افتخار می کنم, حس می کنم ابزار, یا نه, عمله ی او شده ام.
پانویس جان نکاتی را که می گویی بسیار ظریف و تامل برانگیز است. تو باعث افتخار مایی دوست خوبم!
پ.ن. : تازه من آدم هایی را می شناسم که دائم "فخر" هم می فروشند. اونم فخر چه چیزایی رو!

---
لکن فخر کردن جایز نیست، اما فخرفروشی آنهم از آن نوع خاص جایز است. بل مستحب مؤکد!
جمعه ۳۰ فروردین ۱۳۹۲ ۱۴:۵۱
با سلام و عرض ادب و احترام
مرتضی میگه:
حالا که پانویس باعث مباهات ما همه شده است بیایید تا به افتخارش(بله به افتخارش)دست بزنیم.
همین!!!
---
فقط دست؟!
مرتضی میگه:
حالا که پانویس باعث مباهات ما همه شده است بیایید تا به افتخارش(بله به افتخارش)دست بزنیم.
همین!!!

---
فقط دست؟!
جمعه ۳۰ فروردین ۱۳۹۲ ۱۹:۳۱
با سلام
اصولا "من" وقتی به چیزی افتخار میکند که از آن تعلقی ساخته و بوسیله اش بتواند منیت خود را تغذیه کند. با افتخار به این و آن و این چیز و آن چیز در واقع هویت سازی میکنیم.هویتی را که از پس هزاران فکر ساخته ایم را نیرو می بخشیم و حیات.داشته هایمان را به رخ هم میکشیم که در مسابقه منیت و هویت بگوئیم "من" بنده از "من" جنابعالی برتر است!
از موقعیت های اجتماعی تا همسر و فرزند و دانش . و این روزها هم که بازار وطن پرستی و و ملیت من بسیار داغ است!!
اگر دقت کنیم می بینیم که عامل اصلی این "افتخارها" خشم است. اگر بنده در دل خشمی نسبت به تو نداشته باشم چه لزومی دارد که به داشته هایم افتخار کنم؟ پس در درجه اول خشم است که باعث می شود برای تحقیر تو، به داشته خود مباهات بورزم!
اینهمه جنگ و جدل و خونخواریها از همین افتخارات است!
وطن من، مذهب من، ثروت من و....
هر ندائی که تورا حرص آورد
بانگ گرگی دان که او مردم درد!
اصولا "من" وقتی به چیزی افتخار میکند که از آن تعلقی ساخته و بوسیله اش بتواند منیت خود را تغذیه کند. با افتخار به این و آن و این چیز و آن چیز در واقع هویت سازی میکنیم.هویتی را که از پس هزاران فکر ساخته ایم را نیرو می بخشیم و حیات.داشته هایمان را به رخ هم میکشیم که در مسابقه منیت و هویت بگوئیم "من" بنده از "من" جنابعالی برتر است!
از موقعیت های اجتماعی تا همسر و فرزند و دانش . و این روزها هم که بازار وطن پرستی و و ملیت من بسیار داغ است!!
اگر دقت کنیم می بینیم که عامل اصلی این "افتخارها" خشم است. اگر بنده در دل خشمی نسبت به تو نداشته باشم چه لزومی دارد که به داشته هایم افتخار کنم؟ پس در درجه اول خشم است که باعث می شود برای تحقیر تو، به داشته خود مباهات بورزم!
اینهمه جنگ و جدل و خونخواریها از همین افتخارات است!
وطن من، مذهب من، ثروت من و....
هر ندائی که تورا حرص آورد
بانگ گرگی دان که او مردم درد!
شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۲ ۲:۲۰
در همون لحظه که مغرورانه داری افتخار میکنی به هوش باش که این افتخاره که داره تو رو م.....
شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۲ ۱۱:۲۲
بعد از گذشت عمری معلوم نگشت ما را
ما افتخار کردیم یا افتخار ما را !
ما افتخار کردیم یا افتخار ما را !
شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۲ ۱۴:۳۳
دل که او بستهء غم و خندیدنست
تو مگو کو لایق آن دیدنست
آنک او بستهء غم و خنده بود
او بدین دو عاریت زنده بود
باغ سبز عشق کو بی منتهاست
جز غم و شادی درو بس میوه هاست
عاشقی زین هر دو حالت برترست
بی بهار و بی خزان سبز و ترست


تو مگو کو لایق آن دیدنست
آنک او بستهء غم و خنده بود
او بدین دو عاریت زنده بود
باغ سبز عشق کو بی منتهاست
جز غم و شادی درو بس میوه هاست
عاشقی زین هر دو حالت برترست
بی بهار و بی خزان سبز و ترست


چهارشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۲ ۱۹:۱۸
بسیار مطلب زیبا و عمیقی بود
ممنون
ممنون
نظر شما