توسکا
یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۰:۱
ممنون از این تورهای دیدنی‌ و زیبایی‌ که میدهید.
شوكوفيل
یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۰:۲
هرچند كه هجران ثمر وصل برارد
دهقان جهان كاش كه اين تخم نكشتي
رها
یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۱:۳۳
اتاقهایی ساخته شده به نام اتاقهای سکوت که علاوه بر اینکه صدایی و امواج مغناطیسی را عبور نمیده انعکاس صدا هم درش وجود نداره در این اتاقها بعد از یک مدت که گوش به سکوت محیط عادت کرد میتونه صداهای داخل بدنش را بشنوه ..صدای قلب و جریان خون ..گفته شده تحمل انسان در این اتاقها 45 دقیق هست و اگر نور هم نباشه بدن تعادل فیزیکی و روانی خودش را نمیتونه حفظ کنه...آقای پانویس از شما خواهش میکنه یه تجربه اینچنینی هم داشته باشید و نتیجه را به ما گزارش بدید..چرا انسان براش اینقدر مشکل تحمل سکوت مطلق و نداشتن انعکاس صدا

---
در مورد این اتاقها جایی خوانده بودم. اما نمی دانم کجا ارائه می شوند. صدای قلب شاید اما جریان خون رو بعید می دانم.
استودیوهای صدابرداری هم جاهای خوبی اند برای سکوت بیرونی.
بهرحال اگر مکانی که این اتاقها را در اختیار می گذارند می شناسید، اطلاع دهید.
tabkom
یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۱۰:۸
با سلام خدمت آقای پانویس و همه دوستان...

با تشکر از فیلم جالبی که از دید خود روی سایت گذاشته‌اید.....
در مقایسه با غار آهکی علیصدر همدان تا آنجایی که مشخص بود غارهای جنولان استرالیا باید در مرتبه دوم باشد....البته به نظر می‌رسد از لحاظ قدمت و تاریخ زمین‌شناسی، قدیمی‌‌تر باشد....غار علیصدر بعد از اینکه به آن رسیدگی شد و مناطق بیشتری از آن قابل دسترسی و بازدید شده واقعا جلوه‌های زیبا و شگفت‌انگیزی را به نمایش گذاشته....و از دوستان اگر تا به حال از آنجا بازدید نکرده‌اند توصیه دارم که حتما تشریف ببرند و از آنجا بازدید کنند....حقیقتا و بدون اغراق، به قول این تبلیغاتهای اینترنتی چزو اولین جاهایی باید باشد که قبل از مرگ باید دید...البته مرگ جسمانی......
تصور کنید یک جور باغ و جنگل است البته زیرزمینی با درختان و شاخ و برگهای سنگی آهکی و بیشتر وارونه و معلق.....

و آدمیزاد‌های گاوی را هم می‌توان دوست داشت البته به شرط اینکه بی‌خودی شاخ نزنند....چون گاوهای طبیعی که در طبیعت زندگی میکنند بیخود شاخ نمی‌زنند!!....  
tabkom
یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۱۰:۴۲
نکته جالبی در مورد زاد و ولد کانگوروها.....جنین کانگورو تنها 50 روز در رحم مادر می‌ماند و بعد از این مدت کوتاه متولد می‌شود!!.....به این صورت که تکه گوشتی که تنها به اندازه یک انگشت انسان قد و قامت دارد، از رحم خارج می شود و در زیر نگاه مادر بدون اینکه هیچ دخالتی در کار او بکند(البته شاید نمی‌تواند کمکی به او بکند چون نه دستهای کوتاهش به او می‌رسد و نه سر و دهانش و نه پاهایش، پدر هم شاید نیست یا نمی‌خواهد به او کمک کند!) از لابلای کرک و موهای ناحیه شکم مادر بالا می‌رود و خودش را به کیسه مخصوصی که گهواره نوزاد کانگورو است می‌رساند و وارد آن می‌شود و از همان ابتدای ورود با دهان کوچکش به یکی از چهار مجرای خروجی شیر مادر که در آن کیسه تعبیه شده می‌چسبد و تا چند ماه از آن جدا نمی‌شود.....و بعد از رشد کافی (تا حدود 9 ماهگی) این بار از کیسه پا به دنیا می‌گذرد و دوباره متولد می‌شود!! و البته تا 18 ماهگی می‌تواند در کیسه زندگی کند و به آن رفت و آمد داشته باشد.....فضولات نوزاد هم در دورانی که همیشه در کیسه به سر می‌برد از طریق جداره کیسه جذب شده و محیط او همیشه تمیز و مناسب برای رشد می‌باشد....
نکته دیگر اینکه کانگوروی ماده معمولا بطور دائم باردارد! و به طرز شگفت انگیزی میتواند رشد جنین را متوقّف کند تا وقتی که نوزاد قبلی به اندازه ای رشد کند که بتواند از کیسه خارج شود! مادر برای مراحل مختلف رشد نوزاد شیرهایی با ترکیب های مختلف درست میکند! و از آن عجیب تر آنکه میتواند در آن واحد دو نوع شیر درست کند: یک نوع برای نوزادی که تازه به دنیا آمده، و نوعی دیگر برای نوزاد بزرگتری که هنوز در کیسه است!!

---
جالب بود!
مهشید
یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۱۱:۳۸
من کانگورووو می خوااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااممم
ساحل آرام
یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۱۲:۱۱
خیلی جالب بود. مرسی
جناب پانویس فکر میکنم این داستان روح ها حقیقت داشته باشد! توی پانورامای دومتون روح یک اتومبیل قابل مشاهده است. ظاهرا ارواح هم به تکنولوژی ساخت اتومبیل دست یافته اند و یا این روح یک اتومبیل است که تصادف کرده و نابود شده!!!


---
فقط بشر رو به پیشرفت نیست، ارواح هم ظاهراً نظری به توسعه دارند!
یلدا
یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۱۶:۴۱
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

تو نه مثل آفتابی، که حضور و غیبت افتد
دگران روند و آیند و، تو هم‌چنان که هستی..
سان شان
یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۱۷:۱۳
سلام
همه چیز فوق العاده زیبا بود. کانگوروی عزیز نه تنها در نرفت بلکه به استقبال هم آمد و مهمان اش را تا خانه اش که جنگل باشد برد
وقتی گاو واقعی به آدم شاخ میزند یا لگد، فقط جسم زخمی می شود اما از گاوهای آدم نما یا بالعکس که زخم میخورم جسم اگر هم زخمی شود متوجه نمی شوم ویا اهمیت نمی دهم اما درد و رنجی که این هستی توهمی وروانی احساس می کند راه دوستی و سلام علیک را می بندد.چندی پیش در برابر یک رویداد واقعی مقاومت کردم که متوجه شدم برای زنده ماندن "خود" حرص زدم وگرنه صبر می کردم تا راهی خردمندانه برای حل یا پذیرفتن آن پیدا کنم، چرا که حس میکرد وجود مشعشع اش دارد به خطر میافتد. آدم حیران میماند که این "من" تا چه عمقی از روح انسان نفوذ کرده وبه  ذات و اصالت معصوم و بینوا آسیب رسانده

---
در مورد کانگرو، انواع متنوعی دارند. با رنگهای روشن و تیره. بعضی هایشان بمحض دیدن انسان حتی از دور، فرار می کنند. بعضی عا هم، مثل این، اهلی طوری هستند و از دست هم غذا می خورند. مثل بره ها.
حامد26
یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۲۰:۱۶
از همه ممنون.
م
دوشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۲:۵۹
کاش میشد اون کانگروو رو بغل کنید.
خیلی جالب بود.مرسی.


رها
سه شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۱:۳۲
من همه اطلاع زیادی ندارم توی سایت فوکوس مجله علمی نوشته بود که صدای قلب و جریان خون و ششها را میشه شنید ..,متاسفانه نمیدونم کجا اجازه میدن که افراد عادی این تجربه را در این اتاقها داشته باشند..چون نوشته بودند سکوت بیش از حد این اتاقها غیر قابل تحمله خیلی کنجکاو هستم بدونم آیا کسانی که آگاهانه و تو خط مدیتیشن هم هستند این سکوت براشون غیر قابل تحمله.
سان شان
سه شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۹:۵۹
سلام

فکر می کنم شنیده ام می گویند قهر کردن نمک زندگیست هیچوقت به چرائی این شنیده فکر نکرده بودم بنظرم حرف قشنگی است چون بر اثر این دوری اگر که عاقل باشد ابتدا نسبت به ناجوریهای ذهن خودش آگاه می شود. وقتی هم هویت فکری از اعماق ، از آن لایه های زیرین و مخفی  ذهن یکهوئی سر بلند می کند و آدم را غافلگیرطوری که انسان رابطه اش با اصالت درون قطع می شود ، اگر ذهن هول نشود، خودش را ملامت نکند، نگذارد این پندار بدبخت چشم عقل و خرد انسان را کور کند و بی هیچ سرزنش و خشم نسبت به خود و با هر لمی که خودشناسی در اختیارش میگذارد این کج اندیشی را هر چند تلخ بپذیرد، در پی این آگاهی ،این پذیرش و تسلیم ، آرامشی بسیار عمیق ، شیرین و متفاوت تر از همه وقت در دل یا ذهن احساس می شود که انگار برای اولین بار است چنین حالتی تجربه می شود بعد به خودش می گوید چه خوب که چنین اتفاقی افتاد و آن گنج مخفی زیرین ، آن قندیلهای اعماق ذهن رویت شد، انگار که از هویت فکری یا "من" یکجوری تشکر هم می کند که اگر تو نبودی کی چنین چیزی حس می شد البته چنین هیچی، یا گنج هیچ  بگویم بهتر است چون واقعا هیچ چیز نیست ، آنچه که به ظاهر و در دسترس ذهن وجود دارد همان هویت پنداریست که معدن رنج و عذاب است ، وقتی که نباشد آنچه می ماند هیچ است ، نمی دانم اگر این هویت پنداری نبود با چه انگیزه ای ویا برای رهائی از چه چیزی آدم می توانست به چراغ قوه ورای ذهن و افکار دست یابد و  اعماق این غار ذهن را در نوردد؟ ، برای این ارگاینسم آیا وجود این ارواح قاتل ، این رنگ عوض کردنها ، هر لحظه فریب دادنها ، به هر سوراخ و دهلیزذهن فرار کردنها لازم نبوده است!؟  هر گنجی ماری  دارد، هویت فکری هم مار چنین غاریست.

این سینه را چون غار دان خلوتگه آن یار دان
گر یار غاری هین بیا در غار شو در غار شو
                                        مولوی
ساحل آرام
سه شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۱۵:۳۹
در مورد اتاق سکوت من هم مطالبی خوانده ام و هم شرح مختصری از استاد یکی از دروس فیزیکی ام شنیده ام. اینطور که می گویند تداوم حضور در این شرایط تاثیر ماندگار روی روان فرد می گذارد و او را شدیدا نا متعادل و  تلقین پذیر می کند. یعنی به گونه ای قدرت تفکر مستقل فرد زایل می شود. و باز هم شنیده ام که این روش برای اعتراف گیری هم کاربرد دارد و شکنجه سفید نام دارد.
جناب پانویس قبل از امتحان کردن این اتاق ها از بی خطر بودن آن مطمئن شوید تا خیل مریدانتان بی پانویس نشوند خدای ناکرده.

البته به نظر من از کار افتادن حواس بیرونی کمکی به خودشناسی نمی کند. خوب افکار زائد هم توجه انسان به حواس بیرونی و آنچه در اطراف در جریان است را کم می کند. کاهش هجوم افکار منجر به پررنگ شدن احساس های واقعی می شود. اینطور نیست جناب پانویس؟

---
اگر این اتاقهای بخصوصی که خانم رها معرفی کردند هم نشود پیدا کرد، تجربه استودیوهای صدابرداری چیز خوبیست. بشرطی که کسی آنجا نباشد. می توان از دوستی که در اینجورجاها کار می کند خواست تا یک ساعتی آدم را تنها بگذارد در استودیو. چیز خوبیست. (آن وقت mp3 player بگذاریم در گوشمان و موسیقی گوش کنیم!)

در مورد پررنگ شدن احساسات بوسیله کاهش هجوم افکار، همینطور است که می فرمائید. چون عمل فکر کردن انرژی زیادی از ارگانیسم صرف می کند، نبود فکر باعث هدر نرفتن و نسوختن این انرژی تولید شونده در ارگانیسم می شود. لذا باعث سرزندگی، شادابی و انرژتیک شدن است.
دلبر
چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۲۰:۰
این ویدئو محشر بود. هم اونجایی که کانگارو بود. هم اونجایی که گاو بود!
دلبر
چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۲۰:۲۴
سلام.
این گاو هایی که تو جامعه هستند بی خودی به آدم شاخ میزنن. ولی گاوهای واقعی هیچ وقت بی خودی به آدم شاخ نمیزنند. بنده خودم تجربه دارم. همین 3 ماه پیش بود که والدینم منو به جرم دیوانگی بردن به زندان. آنجا پر از دکتر بود و مدام به من دارو میدادن و سوزن میزدن. و الآن هم وضعم بسیار بده. دوستان شما مواظب خودتان باشید. ما که بد شاخی خورده ایم. جلوی انسان های هویتی مثل خودشان باشید و با آن ها تا کنید. وگرنه بهتان شاخ میزنند.

با مردگانت مرده ام. با زندگانت زنده ام
نظر شما
    [حذف مشخصات]
نظر شما در مورد این مطلب پس از تایید نویسنده وبلاگ نمایش داده خواهد شد