پنجشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۱۹:۱۶
سلام
به عاقبت غم عشقم کشانکشان ببرد//
همان بهست که اکنون به اختیار روم//
این بیت را اینگونه هم میتوان معنی کرد:عاقبت غم عشق مرا کشان کشان میبرد واین خوشتراست تا اینکه با اختیار بروم یعنی کشش اگر از آنسو باشد بهتر از اختیار است.بیت بعد نیز این معنارا تقویت میکند که:زداد عشق بود کاروبار سلطانان
به عاقبت غم عشقم کشانکشان ببرد//
همان بهست که اکنون به اختیار روم//
این بیت را اینگونه هم میتوان معنی کرد:عاقبت غم عشق مرا کشان کشان میبرد واین خوشتراست تا اینکه با اختیار بروم یعنی کشش اگر از آنسو باشد بهتر از اختیار است.بیت بعد نیز این معنارا تقویت میکند که:زداد عشق بود کاروبار سلطانان
جمعه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۸:۳۵
چون سر امد دولت شبهاي وصل
بگذرد أيام هجران نيز هم ...
بگذرد أيام هجران نيز هم ...
جمعه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۱۷:۱۱
مچکرم پری سیمای عزیز
شنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۴:۲۷
چون اينه پيش تو نشستم تا ببيني
در من اثر سخت ترين زلزله ها را
پر نقش تر از فرش دلم بافته اي نيست
بس كه گره زد به گره حوصله ها را...
در من اثر سخت ترين زلزله ها را
پر نقش تر از فرش دلم بافته اي نيست
بس كه گره زد به گره حوصله ها را...
شنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۸:۱۲
با سلام و تشکر از خانم پری سیما به جهت مطالبی که ارائه نمودهاند....
موفق باشید.
موفق باشید.
شنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۱۶:۲۸
با سلام...
بر دانش خود بیافزایید و لذت ببرید :
سَغراق (ترکی ، اِ) سَقْراق . کوزه ٔ لوله دار را گویند خواه سفال و غیر آن . و بعضی گویند این لغت ترکی است . کوزه ٔ لوله دار خواه چینی خواه سفالین و کاسه را نیز گویند و این ترکی است
چون رها کردی هوا از بیم حق
در رسد سغراق از تسنیم حق .
پیاله ٔ شراب، می....... ندیم شاه از دست ساقی مجلس افروز بزم آرای سغراق آب آتش فشان بپای میگرفت .
در گلستان عدم چون بیخودیست
مستی از سغراق لطف ایزدیست .
مست گشت او باز از آن سغراق رفت
آن وصیت هاش از ظاهر برفت .
رونق گرفت مجلس ساقی شراب در ده
سغراق آتش افشان یاقوت ناب در ده .
بر دانش خود بیافزایید و لذت ببرید :
سَغراق (ترکی ، اِ) سَقْراق . کوزه ٔ لوله دار را گویند خواه سفال و غیر آن . و بعضی گویند این لغت ترکی است . کوزه ٔ لوله دار خواه چینی خواه سفالین و کاسه را نیز گویند و این ترکی است
چون رها کردی هوا از بیم حق
در رسد سغراق از تسنیم حق .
پیاله ٔ شراب، می....... ندیم شاه از دست ساقی مجلس افروز بزم آرای سغراق آب آتش فشان بپای میگرفت .
در گلستان عدم چون بیخودیست
مستی از سغراق لطف ایزدیست .
مست گشت او باز از آن سغراق رفت
آن وصیت هاش از ظاهر برفت .
رونق گرفت مجلس ساقی شراب در ده
سغراق آتش افشان یاقوت ناب در ده .
یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۸:۴۲
سلام
اینکه اول باید عشق بیاید تا انسان از نفس رها شود ،و یا ابتدا بایستی از هویت فکری رها شد تا در کیفیت عشق قرار گرفت این به ظاهر دو حرف بنظر من در واقع یک حرف ویا یک اتفاق است ، برهم منطبق است چرا که هویت فکری که یک فکر است و توسط فکر و اندیشه ساخته شده البته بصورت توهمی ، خودش که نمی تواند و نمی آید خودش را از بین ببرد ، از ابتدا چرا خودش را آفریده که حال بخواهد خویش کشی کند پس ذهن چاره ای ندارد به اختیار و به اراده خود در کیفیت سکوت و بی اندیشگی و نگاه قرار بگیرد و ذهن و تصاویر را تماشا کند و کیفیت سکوت عین وصل به حقیقت است ، در عشق بودن است، عین محو شدن تصاویر و توهمات ذهن و رها شدن است بنابراین انسان اراده می کند که هویت فکری را وانهد واین اراده در کیفیت عشق نمایان می شود یعنی اراده و همت اگر که وافعا همت باشد روی دیگر سکه عشق است ، عین خوردن می است
چون جامی در خوردم، برخیزم، برگردم
از شاخ آن وردم، گر سرخم، گر زردم
اینکه اول باید عشق بیاید تا انسان از نفس رها شود ،و یا ابتدا بایستی از هویت فکری رها شد تا در کیفیت عشق قرار گرفت این به ظاهر دو حرف بنظر من در واقع یک حرف ویا یک اتفاق است ، برهم منطبق است چرا که هویت فکری که یک فکر است و توسط فکر و اندیشه ساخته شده البته بصورت توهمی ، خودش که نمی تواند و نمی آید خودش را از بین ببرد ، از ابتدا چرا خودش را آفریده که حال بخواهد خویش کشی کند پس ذهن چاره ای ندارد به اختیار و به اراده خود در کیفیت سکوت و بی اندیشگی و نگاه قرار بگیرد و ذهن و تصاویر را تماشا کند و کیفیت سکوت عین وصل به حقیقت است ، در عشق بودن است، عین محو شدن تصاویر و توهمات ذهن و رها شدن است بنابراین انسان اراده می کند که هویت فکری را وانهد واین اراده در کیفیت عشق نمایان می شود یعنی اراده و همت اگر که وافعا همت باشد روی دیگر سکه عشق است ، عین خوردن می است
چون جامی در خوردم، برخیزم، برگردم
از شاخ آن وردم، گر سرخم، گر زردم
یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۱۱:۴۲
خیلی خوب بود. مرسی.

دوشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۱۲:۴۶
چو بر براق سعادت کنون سوار شدم / به سوی سنجق سلطان کامیار روم
این خانم سنگیه منو به یاد کیمیاخاتون میندازه . وقتی مینشست روی شیر سنگی می افتاد توی زمان .
ممنون از زحمات
این خانم سنگیه منو به یاد کیمیاخاتون میندازه . وقتی مینشست روی شیر سنگی می افتاد توی زمان .
ممنون از زحمات
سه شنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۱:۱۳
ای عشق خونم خوردهای صبر و قرارم بردهای
از فتنه روز و شبت پنهان شدستم چون سحر
از فتنه روز و شبت پنهان شدستم چون سحر
نظر شما