morteza.deyanatdar
پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۱۵:۱۳
با سلام و عرض ادب و احترام
مرتضی میگه:

آقا پیشنهاد این هویج هم خوب پیش"نهاد"یه ها!

همین!!!
tabkom
پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۲۰:۷
به طرز عجیبی "حرف زدن" (شامل متن و نوشته هم می‌شود) و صحبت از ایراد و اشتباه درونی و نیاز به تغییر و درک اضطرار علاج فجایع نفس، تکراریه.....یعنی این حس به آدمی دست میدهد که همین گفتن‌ها و شنیدن‌ها از همه چیز بیشتر مثل سریش به ریش آدم چسبیده و نمی‌گذارد که راحت باشد و نفس بکشد....
این حس و حالت را وقتی مدتی (حالا از چند ماه تا شاید چند سال و البته شاید متاسفانه شاید تا آخر عمر!) با این مطالب و دانسته‌ها و توصیه‌‌ها و جستجو‌ها سر کنی حتما حس خواهی کرد......تو گویی یکجور حالت بی‌تفاوتی و بیحسی و فلج را کم‌کم به تو تحمیل می‌کنند....همراه با کمی انزجار و احساس بیهودگی و خستگی....
تا به حال دور هم نشسته‌اید و یک ظرف بزرگ تخمه آفتابگردان هم وسط باشه؟!....همه شروع به شکستن تخمه می‌کنند و شما هم....به جایی می‌رسید که از این کار خسته شده‌اید و اصلا هم میلی به شکستن ندارید اما به طور اتوماتیک انگار این تخمه‌ها هستند که از لب و دندان شما برای شکسته شدن استفاده می‌کنند...یک جور سوء‌استفاده....!
آدمی این خاصیت بد را دارد که با عادت به یک کار مفید آنرا تبدیل به یک کار زائد و بیهوده کند....شاید اشتباه به نظر برسد اما مثل این است که یک کار خوب از روی عادت هم ارزش یک کار نو و تازه را ندارد....مثل انجام کاری که قسمتهای راحت و سبک را همراه با قسمتهای سنگین و پیچیده دارد و آدمی ضمن اینکه از گوشه چشم به سختی‌های کار که جرات روبرو شدن با آن را ندارد....یواشکی چرخی می‌زند و می‌رود سراغ قسمتهای راحت‌تر کار....و امیدوار است که شاید معجزه‌ای بشود و قسمت‌های مشکل‌تر کار خود به خود انجام شود و به سامان برسد!.....
علاج این حالت، با شکستن این رویه و دست زدن به اقدام عملی میسر می‌شود....حتی به اندازه یک قدم خیلی کوچک....مثلی معروف می‌گوید: "دوصد گفته چون نیم کردار نیست"....و حالا می‌شود گفت دو صد خوانده و شنیده چون نیم کردار نیست....
شوكوفيل
جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۰:۴۳
لب لعل و خط مشكين چو انش هست و اينش هست
بنازم دلبر خود را كه حسنش ان و اين دارد
یلدا
جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۲۰:۱۲
از سموم نفس چون با علتی
هرچه گیری تو، مرض را آلتی
ور بگیری نکته ای بکر و لطیف
بعد درکت گشت بی ذوق و کثیف
چیز دیگر تازه و نو گفته گیر
باز فردا زآن شوی سیر و نفیر
دفع علت کن!چون علت خو شود
هر حدیث کهنه پیشت نو شود
سان شان
شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۸:۷
سلام

خداوند به این شومن های عرفانی ما عمری سرشار از سلامتی، شادابی، آرامش روان و مهمتر از همه پول بدهد که با شلاق و حیلهٔ "تکامل"، حقهٔ "عشق"، "رهایی"، "خدا"، "باغ سبز عشق"   آنقدر ما را دواند تا بفهماند که ای انسان اینقدرندو ، هیج جا نرو، اینقدر نخوان و نخواه که هرچه میخواهی درونت هست ، به هیچ چیز و هیچ کس نیاز نداری ، خودت را همانطور که هستی بپذیرو راضی باش ، آنقدر فکرو اندیشه هایمان را بکار گرفت ، آنقدر ذهنمان را شوراند تا بگوید بیهوده نیندیش که عامل بدبختی و فلاکتت همین اندیشه های توهمی است ، دهان ذهن ات را ببند و ساکت باش و در سکوت و آرامش ذهن زندگی کن.
ناصر
شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۱۳:۲۳
اصطلاح جالبی ابداع کرده اید: شومن عرفانی!
امین
شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۱۳:۵۷
سلام
چی خر مقبول!

ای زنسل پادشاه کامیار
با خودآ زین پاره دوزی ننگ دار
پاره دوزی میکنی اندر دکان
زیر این دکان تو مدفون دو کان
هست این دکان کرایی زود باش
تیشه بستان و تکش را می تراش
تا که تیشه ناگهان بر دکان نهی
از دکان و پاره دوزی وارهی
پاره دوزی چیست خورد آب و نان
می زنی این پاره بر دلق گران
یلدا
شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۱۵:۹
تا من بدیدم روی تو ای ماه و شمع روشنم

هر جا نشینم خرمم هر جا روم در گلشنم

هر جا خیال شه بود باغ و تماشاگه بود

در هر مقامی که روم بر عشرتی بر می تنم
مریم
یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۶:۴۹
من میخوام نظر برای پادکست جدیدتون بگذارم اما نمیشه. لطفا کمکم کنید.

پاسخ:
قسمت نظرات مشکلی ندارد. دوباره امتحان کنید. گاهی ایرادی موقت پیدا می‌کند.
نظر شما
    [حذف مشخصات]
نظر شما در مورد این مطلب پس از تایید نویسنده وبلاگ نمایش داده خواهد شد