۱۵؍۲؍۱۳۹۲ ۱۰:۴۸
سلام
ذهن جاهل و ناآگاه تا زمانیکه نیازمند گرفتن شادی و خوشبختی و تایید از بیرونیهاست واضح است که گرفتار افکار منفی و خوب و بد خواهد شد بی آنکه بداند بدبختی ها و رنج هائی که می کشد نه از بیرونیها بلکه از همین افکار توهمی است بنابراین نمی داند و نیازی نمی بیند که با این افکار مواجه شود اما وقتی بر اثر خودشناسی هر چقدر آگاهی عمیق تر و گسترده تر می شود یعنی چشم مشاهده گر انسان افکار و تصاویر و توهمات ذهن را دقیقتر و روشن تر می بیند همزمان با آن درد و رنج هم بیشترو بیشتر می شود، چون مشاهده چنین افکار فاسدی در ذهن اصلا خوشایند نیست در اینجا انسان دو راه بیشتر ندارد اگر که هنوز پایبند تصاویر ذهن و بیرونیهاست با این افکار پلید روبرو نمی شود و از آن به افکاری که خوشایند هویت فکریست پناه میبرد که نشانه این است که هنوز این آگاهی آنقدر عمیق نشده ، کارد ناشی از این آگاهی بر نفس توهمی و خصوصیاتش بر استخوان اش نرسیده و از دست این نفس ذله نشده است در نتیجه نمی خواهد درد این نگاه و ماندن با نفس را بکشد ، راه دوم اینکه بدرجه ای از عمق آگاهی رسیده که روبرو شدن با "خود" و افکار پلید وتوهمی و تماشا کردن و درد کشیدن آگاهانه برایش قابل تحمل تر و حتی دلنشین تر از بودن با افکار دردزا، احساس مرارت و ملالت و بدبختی و نقص ناشی از خواسته های نفس و عذاب کشیدن به خاطر اینها است
ذهن جاهل و ناآگاه تا زمانیکه نیازمند گرفتن شادی و خوشبختی و تایید از بیرونیهاست واضح است که گرفتار افکار منفی و خوب و بد خواهد شد بی آنکه بداند بدبختی ها و رنج هائی که می کشد نه از بیرونیها بلکه از همین افکار توهمی است بنابراین نمی داند و نیازی نمی بیند که با این افکار مواجه شود اما وقتی بر اثر خودشناسی هر چقدر آگاهی عمیق تر و گسترده تر می شود یعنی چشم مشاهده گر انسان افکار و تصاویر و توهمات ذهن را دقیقتر و روشن تر می بیند همزمان با آن درد و رنج هم بیشترو بیشتر می شود، چون مشاهده چنین افکار فاسدی در ذهن اصلا خوشایند نیست در اینجا انسان دو راه بیشتر ندارد اگر که هنوز پایبند تصاویر ذهن و بیرونیهاست با این افکار پلید روبرو نمی شود و از آن به افکاری که خوشایند هویت فکریست پناه میبرد که نشانه این است که هنوز این آگاهی آنقدر عمیق نشده ، کارد ناشی از این آگاهی بر نفس توهمی و خصوصیاتش بر استخوان اش نرسیده و از دست این نفس ذله نشده است در نتیجه نمی خواهد درد این نگاه و ماندن با نفس را بکشد ، راه دوم اینکه بدرجه ای از عمق آگاهی رسیده که روبرو شدن با "خود" و افکار پلید وتوهمی و تماشا کردن و درد کشیدن آگاهانه برایش قابل تحمل تر و حتی دلنشین تر از بودن با افکار دردزا، احساس مرارت و ملالت و بدبختی و نقص ناشی از خواسته های نفس و عذاب کشیدن به خاطر اینها است
۱۵؍۲؍۱۳۹۲ ۱۰:۵۰
ادامه
بنابراین تا من رنج و درد ناشی از بودن با نفس و افکار را عمیقا حس نکرده باشم نمی توانم در سکوت ذهن ومراقبه باشم چرا که براحتی افکار خوشایند ذهن متوهم میایند و مرا با خود می برند. چند روز پیش واکنشی در برابر رفتار بد کسی نشان دادم و این واکنش، احساس وهیجان بدی از جمله خشم نسبت به خود در ذهن ایجاد کرد بخوبی می دیدم نمی خواهم با این هیجان منفی بمانم وناخودآگاه ذهن به طبیعت فرار می کرد همانجا یقه اش را گرفتم که همینجا می مانی و خودت را هر چه که هستی نگاه می کنی خوب دردناک بود اما می دانستم فرار کردن از آن بعدا عواقب بدتری خواهد داشت ، اصلا همانلحظه هم آن عواقب ناگوار را شاهد بودم ،در خواب دوستی می گفت چنان به مراقبه بنشین که انگار آینه ای روی سرت گذاشته باشند. پس آگاهی را باید آنقدرجدی گرفت و با عمل به آن عمیق تر کرد که دانش ذهنی به بینش درونی تبدیل شده و خودبخود آن بینش درون ، آن فضای ورای فکر ، خود آن آگاهی ، آن اینه بدون زنگار و حجاب درون به مراقبه و مشاهده افکار و تصاویر توهمی بنشیند وگرنه "من" یا فکر و ذهن متوهم که خودش به تماشای خودش نمی نشیند هر چقدر هم که دانش داشته باشد.
بنابراین تا من رنج و درد ناشی از بودن با نفس و افکار را عمیقا حس نکرده باشم نمی توانم در سکوت ذهن ومراقبه باشم چرا که براحتی افکار خوشایند ذهن متوهم میایند و مرا با خود می برند. چند روز پیش واکنشی در برابر رفتار بد کسی نشان دادم و این واکنش، احساس وهیجان بدی از جمله خشم نسبت به خود در ذهن ایجاد کرد بخوبی می دیدم نمی خواهم با این هیجان منفی بمانم وناخودآگاه ذهن به طبیعت فرار می کرد همانجا یقه اش را گرفتم که همینجا می مانی و خودت را هر چه که هستی نگاه می کنی خوب دردناک بود اما می دانستم فرار کردن از آن بعدا عواقب بدتری خواهد داشت ، اصلا همانلحظه هم آن عواقب ناگوار را شاهد بودم ،در خواب دوستی می گفت چنان به مراقبه بنشین که انگار آینه ای روی سرت گذاشته باشند. پس آگاهی را باید آنقدرجدی گرفت و با عمل به آن عمیق تر کرد که دانش ذهنی به بینش درونی تبدیل شده و خودبخود آن بینش درون ، آن فضای ورای فکر ، خود آن آگاهی ، آن اینه بدون زنگار و حجاب درون به مراقبه و مشاهده افکار و تصاویر توهمی بنشیند وگرنه "من" یا فکر و ذهن متوهم که خودش به تماشای خودش نمی نشیند هر چقدر هم که دانش داشته باشد.
۱۵؍۲؍۱۳۹۲ ۱۲:۵۱
شخصا" جمله الله اکبر با کمی مکث از درون برای من فضای بزرگی را ایجاد می کند . مراقبم . اما اصلا" کار راحتی نیست.
این جمله مصفای عزیزرا تکرار میکنم چطور این مهمانی خولی را به زیباترین , پاکترین , و معنوی ترین شکل ممکن به پایان ببرم و
استعانت مدام از پروردگار .
این جمله مصفای عزیزرا تکرار میکنم چطور این مهمانی خولی را به زیباترین , پاکترین , و معنوی ترین شکل ممکن به پایان ببرم و
استعانت مدام از پروردگار .
۱۵؍۲؍۱۳۹۲ ۱۳:۰
سوال: کدام آگاهی را باید به ذهن خطور دهیم وقتی افکار زشتمان را می بینیم؟
نظر مریم: این آگاهی: با هر فکری که به ذهن می آید, بمانیم و از آن فرار نکنیم.
با تشکر.
شاگرد کلاسهای مثنوی
🌹
نظر مریم: این آگاهی: با هر فکری که به ذهن می آید, بمانیم و از آن فرار نکنیم.
با تشکر.
شاگرد کلاسهای مثنوی
🌹
۱۵؍۲؍۱۳۹۲ ۱۳:۲
با سلام خدمت آقای پانویس و همه دوستان
فکر میکنم درجایی خوانده بودم که پرش افکار و شلوغی ذهن در هنگام مراقبه را به قفس میمونها تشبیه کرده بود، میمونهای شلوغکار و پر تحرکی که دائم سر به دنبال همدیگر، از دیواره قفس به میلهها و آویزهای وسط قفس میپرند و برعکس و ضمن اینکه حرکات آنها جلب توجه میکند جیغهای کوتاه و بلند و مختلف آنها هم مزید بر علت میشود و به شلوغی فضای درون میافزاید....مشاهده آنها و دعوت آنها به آرامش و سکون و سکوت ممکن است با دادن موزی به هرکدام از آنها میسر شود و کمکم با این رویه رام و تربیت شوند و از شلوغکاری دست بکشند....
غیر از آشفتگی و عدم سکون و قرار در هنگام مراقبه به واسطه منجلاب افکار نامناسب درونی، که میشود با بخشش دیگران و دعوت درون به صلح و دوستی و آرامش شفا پیدا کند و یا با پی بردن به بیریشگی و بینتیجه بودن اینگونه تفکرات، این افکار مخرب دست از سر ما بردارند، نگرانیهای دیگری هم وجود دارد که شامل مسئولیتهای خانوادگی و روابط اجتماعی و از همین دست امور هستند که البته مستقیما در بیشتر موارد با مسائل اقتصادی و شغل و درآمد مربوط میشوند.....و خواه ناخواه همه را با آنچه در جامعه میگذرد بخصوص از لحاظ شرایط سیاسی، مرتبط میکند....و این احساس که شما همراه دیگران در یک کشتی نشستهای که یک ناخدا و عدهای ملوان هدایت آنرا به عهده دارند و شما هیچ نقشی در هدایت آن نمیتوانی داشته باشی و ممکن است این کشتی به هر علتی دچار حادثهای خواسته یا ناخواسته شود، میتواند به شدت فکرآفرین باشد....
ادامه دارد....
فکر میکنم درجایی خوانده بودم که پرش افکار و شلوغی ذهن در هنگام مراقبه را به قفس میمونها تشبیه کرده بود، میمونهای شلوغکار و پر تحرکی که دائم سر به دنبال همدیگر، از دیواره قفس به میلهها و آویزهای وسط قفس میپرند و برعکس و ضمن اینکه حرکات آنها جلب توجه میکند جیغهای کوتاه و بلند و مختلف آنها هم مزید بر علت میشود و به شلوغی فضای درون میافزاید....مشاهده آنها و دعوت آنها به آرامش و سکون و سکوت ممکن است با دادن موزی به هرکدام از آنها میسر شود و کمکم با این رویه رام و تربیت شوند و از شلوغکاری دست بکشند....
غیر از آشفتگی و عدم سکون و قرار در هنگام مراقبه به واسطه منجلاب افکار نامناسب درونی، که میشود با بخشش دیگران و دعوت درون به صلح و دوستی و آرامش شفا پیدا کند و یا با پی بردن به بیریشگی و بینتیجه بودن اینگونه تفکرات، این افکار مخرب دست از سر ما بردارند، نگرانیهای دیگری هم وجود دارد که شامل مسئولیتهای خانوادگی و روابط اجتماعی و از همین دست امور هستند که البته مستقیما در بیشتر موارد با مسائل اقتصادی و شغل و درآمد مربوط میشوند.....و خواه ناخواه همه را با آنچه در جامعه میگذرد بخصوص از لحاظ شرایط سیاسی، مرتبط میکند....و این احساس که شما همراه دیگران در یک کشتی نشستهای که یک ناخدا و عدهای ملوان هدایت آنرا به عهده دارند و شما هیچ نقشی در هدایت آن نمیتوانی داشته باشی و ممکن است این کشتی به هر علتی دچار حادثهای خواسته یا ناخواسته شود، میتواند به شدت فکرآفرین باشد....
ادامه دارد....
۱۵؍۲؍۱۳۹۲ ۱۳:۴
ادامه....
در شرایط اینچنینی من به شخصه راه درگیر نشدن و ساده برخورد کردن با مسائل را پیش میگیریم....با این چشمانداز که در نهایت چه میخواهد بشود؟!....مگر بیشتر از این هم زورم میرسد؟!....و بعد گذشتهی خود را هم که نگاه میکنم میبینم چنین رویهای بهتر نتیجه داده....
خلاصه اینکه برای به دست آوردن این جسم و جان نه بیل زدهام نه پول دادهام....همینطوری از سر راه پیدا کردهام(قابل توجه کسانی که عصبانی میشوند و میگویند: مگر جونمون رو از سر راه آوردیم؟!!) و چون آنرا مفت به دست آوردهام برای از دست دادن آن هم هیچ غصهای نمیخورم....
یادم میآید دوران دانشآموزی موقع امتحان دوکار را فطرتا انجام میدادم....یکی اینکه هر چه را میدانستم سریع مینوشتم و سعی میکردم به دیگران هم برسانم، دیگر اینکه هر چه را نمیدانستم و تقلبی هم برایش ننوشته بودم، دیگر آویزان این و آن نمیشدم که به من برسانند....و ورقه را زودتر از همه تحویل میدادم و بدون اینکه به جمع همکلاسیهایی که به پرس و جو برای اینکه بدانند کدام سوال را غلط یا درست نوشتهاند یا چقدر غلط یا درست نوشتهاند، بپیوندم، به سمت آینده میرفتم......
در شرایط اینچنینی من به شخصه راه درگیر نشدن و ساده برخورد کردن با مسائل را پیش میگیریم....با این چشمانداز که در نهایت چه میخواهد بشود؟!....مگر بیشتر از این هم زورم میرسد؟!....و بعد گذشتهی خود را هم که نگاه میکنم میبینم چنین رویهای بهتر نتیجه داده....
خلاصه اینکه برای به دست آوردن این جسم و جان نه بیل زدهام نه پول دادهام....همینطوری از سر راه پیدا کردهام(قابل توجه کسانی که عصبانی میشوند و میگویند: مگر جونمون رو از سر راه آوردیم؟!!) و چون آنرا مفت به دست آوردهام برای از دست دادن آن هم هیچ غصهای نمیخورم....
یادم میآید دوران دانشآموزی موقع امتحان دوکار را فطرتا انجام میدادم....یکی اینکه هر چه را میدانستم سریع مینوشتم و سعی میکردم به دیگران هم برسانم، دیگر اینکه هر چه را نمیدانستم و تقلبی هم برایش ننوشته بودم، دیگر آویزان این و آن نمیشدم که به من برسانند....و ورقه را زودتر از همه تحویل میدادم و بدون اینکه به جمع همکلاسیهایی که به پرس و جو برای اینکه بدانند کدام سوال را غلط یا درست نوشتهاند یا چقدر غلط یا درست نوشتهاند، بپیوندم، به سمت آینده میرفتم......
۱۵؍۲؍۱۳۹۲ ۱۳:۱۷
احتما کن احتما ز اندیشهها
فکر شیر و گور و دلها بیشهها
احتماها بر دواها سرورست
زانک خاریدن فزونی گرست
ممنون از طرح بحث
😊
فکر شیر و گور و دلها بیشهها
احتماها بر دواها سرورست
زانک خاریدن فزونی گرست
ممنون از طرح بحث
😊
۱۵؍۲؍۱۳۹۲ ۱۵:۱۷
سلام
تا ز خود افزون گریزم در خودم محبوستر
تا گشایم بند از پا بسته بینم پای من
چون نداری طاقت سوزن زدن
از چنین شیر ژیان رو دم مزن
با تشکر
🌹
تا ز خود افزون گریزم در خودم محبوستر
تا گشایم بند از پا بسته بینم پای من
چون نداری طاقت سوزن زدن
از چنین شیر ژیان رو دم مزن
با تشکر
🌹
۱۵؍۲؍۱۳۹۲ ۱۹:۱۷
با سلام و عرض ادب و احترام
مرتضی میگه:
هر جوابی آورم باشد غوی
غیر اشعار قشنگ مثنوی
پس جوابت را شنو ای پانویس
از درون مثنوی و این جلیس
مثنوی معنوی دفتر دوم بخش ۹۴
آغاز منور شدن عارف بنور غیببین
چون یکی حس در روش بگشاد بند
ما بقی حسها همه مبدل شوند
چون یکی حس غیر محسوسات دید
گشت غیبی بر ..................
...........................................
لفظ چون وکرست و معنی طایرست
جسم جوی و روح آب سایرست
او روانست و تو گویی واقفست
او دوانست و تو گویی عاکفست
گر نبینی سیر آب از چاکها
چیست بر وی نو بنو خاشاکها
هست خاشاک تو صورتهای فکر<-----
نو بنو در میرسد اشکال بکر
روی آب و جوی فکر اندر روش
نیست بی خاشاک محبوب و وحش
قشرها بر روی این آب روان
از ثمار باغ غیبی شد دوان
قشرها را مغز اندر باغ جو
زانک آب از باغ میآید به جو
گر نبینی رفتن آب حیات
بنگر اندر جوی و این سیر نبات
آب چون انبهتر آید در گذر
زو کند قشر صور زوتر گذر
چون بغایت تیز شد این جو روان
غم نپاید در ضمیر عارفان
چون بغایت ممتلی بود و شتاب
پس نگنجید اندرو الا که آب
همین!!!🌹
مرتضی میگه:
هر جوابی آورم باشد غوی
غیر اشعار قشنگ مثنوی
پس جوابت را شنو ای پانویس
از درون مثنوی و این جلیس
مثنوی معنوی دفتر دوم بخش ۹۴
آغاز منور شدن عارف بنور غیببین
چون یکی حس در روش بگشاد بند
ما بقی حسها همه مبدل شوند
چون یکی حس غیر محسوسات دید
گشت غیبی بر ..................
...........................................
لفظ چون وکرست و معنی طایرست
جسم جوی و روح آب سایرست
او روانست و تو گویی واقفست
او دوانست و تو گویی عاکفست
گر نبینی سیر آب از چاکها
چیست بر وی نو بنو خاشاکها
هست خاشاک تو صورتهای فکر<-----
نو بنو در میرسد اشکال بکر
روی آب و جوی فکر اندر روش
نیست بی خاشاک محبوب و وحش
قشرها بر روی این آب روان
از ثمار باغ غیبی شد دوان
قشرها را مغز اندر باغ جو
زانک آب از باغ میآید به جو
گر نبینی رفتن آب حیات
بنگر اندر جوی و این سیر نبات
آب چون انبهتر آید در گذر
زو کند قشر صور زوتر گذر
چون بغایت تیز شد این جو روان
غم نپاید در ضمیر عارفان
چون بغایت ممتلی بود و شتاب
پس نگنجید اندرو الا که آب
همین!!!🌹
۱۵؍۲؍۱۳۹۲ ۱۹:۴۳
به نظر من این افکار نه تنها ما را از سکوت باز میدارند بلکه از دیدن و شنیدن و در نهایت از زندگی کردن محروم میسازند مثلا آیا شما العان این نوشته را میخوانید یا حواستان جای دیگری است؟
شاید نظر من در رابطه با سوال آقای پانویس کمی متفاوت باشه
من فرار را بر قرار ترجیح میدهم
من میدانم که این افکار مسخره و پوچ هستند و سر آخری من را به زانو در می آورند هر قدر زور بزنم اوضاع بدتر میشود
پس میتوانم آنها(افکار) را رها کرده و با دوستانم به پارک بروم
یا مقاله ای علمی مطالعه کنم یاشروع به کشیدن نقاشی کنم یا با کاغذ و خودکار ساده داستانی بنویسم یا گلهای باغچه را آب دهم و......
حضرت علی (ع) میفرماید:نفست را با کاری مشغول کن وگرنه او تو را مشغول میکند.
با تشکر از زحمات دوستان🌹
شاید نظر من در رابطه با سوال آقای پانویس کمی متفاوت باشه
من فرار را بر قرار ترجیح میدهم
من میدانم که این افکار مسخره و پوچ هستند و سر آخری من را به زانو در می آورند هر قدر زور بزنم اوضاع بدتر میشود
پس میتوانم آنها(افکار) را رها کرده و با دوستانم به پارک بروم
یا مقاله ای علمی مطالعه کنم یاشروع به کشیدن نقاشی کنم یا با کاغذ و خودکار ساده داستانی بنویسم یا گلهای باغچه را آب دهم و......
حضرت علی (ع) میفرماید:نفست را با کاری مشغول کن وگرنه او تو را مشغول میکند.
با تشکر از زحمات دوستان🌹
۱۵؍۲؍۱۳۹۲ ۲۰:۲۲
به نظر من قبول و پذیرش خودمان و نداشتن ستیز و نبرد برای تبدیل شدن به چیزی به ما کمک میکنه که بدون قضاوت در مورد خودمان به فکرها نگاه کنیم و به این طریق درونمان ستیزی نخواهد بود
۱۵؍۲؍۱۳۹۲ ۲۲:۱۹
اگر خود رو با فکری یکی ندونیم فکر قدرتشو از دست میده و دیگه نمیتونه مارو با خودش ببره
۱۶؍۲؍۱۳۹۲ ۰:۵۷
با سلام
هر فکری که در ذهن می جوشد قطعا بدنبال نیازی ست. حال چه این نیاز واقعی باشد چه توهمی و کذائی و ناشی از هویت ساختگی برای "خود".
درست است که باید به افکار ذهن نگاه کرد و به مبازه با آنها برنخواست ولی این بدان معنا نیست که ریشه یابی این فکر را نکنیم.
بدین معنی : فکری را که از ذهن بر میخیزد را دنبال کنیم. سر کلاف را بگیریم و ببینیم خود کلاف کجاست. این توجه به مبدا برخاستن فکر و اینکه براساس کدامین نیاز "من" شکل گرفته اکثرا منجر به این میشود که به پوچی بازی ذهن و فکر کذائی پایان داد. نه تنها پایان داد بلکه دفعه بعدی نیز اگر همین فکر در ذهن جوشید بیاد می آوریم که از کجا آب خورده و از چه برخاسته.ببینیم آن نیازی که بر اساسش این فکر شکل گرفته چه بوده؟ بر اساس کدامین خواسته هویتی من است؟
و این بدان معنا نیست که به مبارزه درونی با افکار و امیالمان بپردازیم و به طرق مختلف از آن فکر فرار کنیم چون اگر مسئله همان فکر حل نشود، بارها و بارها نیز به طرق مختلف ذهن را درگیر می کند.
چون خیالی در دلت آمد نشست
هر کجا که می گریزی با تو هست
اگر مسئله هر فکر و خیالی که در ذهن شکل میگیرد ، ریشه یابی نشود ، در هر زمان و مکان دیگر نیز گریبان ما را می گیرد.
ریشه فکر و خیال را یافتن (در موارد غیر حقیقی و هویتی که اعلب افکار مارا تشکیل می دهد!) دست آن فکر خانمان سوز را رو میکند.
هر فکری که در ذهن می جوشد قطعا بدنبال نیازی ست. حال چه این نیاز واقعی باشد چه توهمی و کذائی و ناشی از هویت ساختگی برای "خود".
درست است که باید به افکار ذهن نگاه کرد و به مبازه با آنها برنخواست ولی این بدان معنا نیست که ریشه یابی این فکر را نکنیم.
بدین معنی : فکری را که از ذهن بر میخیزد را دنبال کنیم. سر کلاف را بگیریم و ببینیم خود کلاف کجاست. این توجه به مبدا برخاستن فکر و اینکه براساس کدامین نیاز "من" شکل گرفته اکثرا منجر به این میشود که به پوچی بازی ذهن و فکر کذائی پایان داد. نه تنها پایان داد بلکه دفعه بعدی نیز اگر همین فکر در ذهن جوشید بیاد می آوریم که از کجا آب خورده و از چه برخاسته.ببینیم آن نیازی که بر اساسش این فکر شکل گرفته چه بوده؟ بر اساس کدامین خواسته هویتی من است؟
و این بدان معنا نیست که به مبارزه درونی با افکار و امیالمان بپردازیم و به طرق مختلف از آن فکر فرار کنیم چون اگر مسئله همان فکر حل نشود، بارها و بارها نیز به طرق مختلف ذهن را درگیر می کند.
چون خیالی در دلت آمد نشست
هر کجا که می گریزی با تو هست
اگر مسئله هر فکر و خیالی که در ذهن شکل میگیرد ، ریشه یابی نشود ، در هر زمان و مکان دیگر نیز گریبان ما را می گیرد.
ریشه فکر و خیال را یافتن (در موارد غیر حقیقی و هویتی که اعلب افکار مارا تشکیل می دهد!) دست آن فکر خانمان سوز را رو میکند.
۱۶؍۲؍۱۳۹۲ ۱۱:۲۳
سلام
کسی که از درون دهانش شیرین است خودبخود افکار نمی آیند چون نیازی به آنها نیست.رفتن ذهن به سوی افکار بر میگردد به عدم پذیرش ، عدم رضایت و ملامت و سرزنش ذهن آلوده به "من" از خودش و هر آنچه که در آن لحظه در ذهن و بیرون از ذهن میگذرد .
کسی که از درون دهانش شیرین است خودبخود افکار نمی آیند چون نیازی به آنها نیست.رفتن ذهن به سوی افکار بر میگردد به عدم پذیرش ، عدم رضایت و ملامت و سرزنش ذهن آلوده به "من" از خودش و هر آنچه که در آن لحظه در ذهن و بیرون از ذهن میگذرد .
۱۶؍۲؍۱۳۹۲ ۱۲:۰
برای مراقبه بدن را آرام باید کرد و حالت دفاعی آنرا قطع نمود. آنوقت لذت آرامش فضای فکر را چنان پر میکند که افکار خود بخود عقب رانده میشوند
۱۶؍۲؍۱۳۹۲ ۱۲:۴۹
من هم در ادامه نظر دوستان میخواهم اضافه کنم که بله، باید آگاهی را گسترش داد، ریشه فکر (آن نیاز کاذبی که فکر میخواهد برآوردهاش کند) را پیدا کرد و به پوچی آن پی برد، در این صورت آن فکر هم دلیلی برای جوشش نخواهد داشت.
اما در مورد این که ما میترسیم از دیدن این افکار و به افکار اجازه میدهیم ما را با خودشان ببرند تا با این ترس مواجه نشویم، یک راه حل مفید به نظرم توجه به این حقیقت است که این افکار که عین همان هویت توهمی است، من (حقیقتِ وجودیِ من) نیستم، بلکه یک زائدهای است که بر من عارض شده، بنابراین با این دید نگاه نمیکنم که من چقدر حقیرم که گرفتار این افکارم و خودم را سرزنش نمیکنم، بلکه اگر واقعاً نگران اصالت خودم باشم که دارد تحت سلطه آنها خفه میشود بلافاصله آنها را کنار میگذارم.
اما در مورد این که ما میترسیم از دیدن این افکار و به افکار اجازه میدهیم ما را با خودشان ببرند تا با این ترس مواجه نشویم، یک راه حل مفید به نظرم توجه به این حقیقت است که این افکار که عین همان هویت توهمی است، من (حقیقتِ وجودیِ من) نیستم، بلکه یک زائدهای است که بر من عارض شده، بنابراین با این دید نگاه نمیکنم که من چقدر حقیرم که گرفتار این افکارم و خودم را سرزنش نمیکنم، بلکه اگر واقعاً نگران اصالت خودم باشم که دارد تحت سلطه آنها خفه میشود بلافاصله آنها را کنار میگذارم.
۱۶؍۲؍۱۳۹۲ ۱۴:۴۳
دوستان عزیز
اگر بنده یک انسانی باشم که با فطرتم زندگی کنم و به دور از هرگونه آلودگی به "من" که دیگر مسئله ای ندارم!
مورد بحث آن انسان ایده الی که لا اقل ما جویندگان! بدنبال آنیم نیست. مورد بحث طریقه مواجهه با هجوم افکار زائد ی ست که همه ما بی تعارف به آن دچاریم!
تا آگاهی و رو کردن دست پلید ذهن نباشد، نبود فکر، یک ایده آل و نظریه زیبا بیش نیست!
اگر بنده یک انسانی باشم که با فطرتم زندگی کنم و به دور از هرگونه آلودگی به "من" که دیگر مسئله ای ندارم!
مورد بحث آن انسان ایده الی که لا اقل ما جویندگان! بدنبال آنیم نیست. مورد بحث طریقه مواجهه با هجوم افکار زائد ی ست که همه ما بی تعارف به آن دچاریم!
تا آگاهی و رو کردن دست پلید ذهن نباشد، نبود فکر، یک ایده آل و نظریه زیبا بیش نیست!
۱۷؍۲؍۱۳۹۲ ۱:۲۵
سلام
من از تجربهء شخصی خودم در یک مراقبه، که واقعاً یکی از لحظه های سخت زندگیم بود صحبت میکنم. یک روز تصمیم جدی گرفتم که دست از مراقبه های کوتاه مدت مثل 10 دقبقه یا 1 ساعت دست بردارم و 5 ساعتش کنم و گفتم میخواهم جدی جدی باشم وهیچ چیز مراقبهء من را بهم نزند.لفظ همین جدیت در حافظه ام جای گرفت و از همان اول فکر شروع کرد آن را به من نشان دادن که تو تصمیم گرفتی که این کار را بکنی بعد از مدتی توجه یواش یواش محو شد و تا مدتی سعی میکردم که با نگاه کردن هر فکری را محو کنم تا حدود یک ساعت نیم گذشت که فکر گفت داری سعی میکنی منو ساکت کنی در حالی که من همش با تو هستم در اون لحظه شروع کردم به بد و بیراه گفتن به فکر (لازم به توضیح هست که من مراقبه را به صورت نشسته و دست و پاهام را بصورت لا عربی جمع میکنم و چشم هایم را نیز میبندم و چون قد بلند هست مجبورم به دیوار تکیه کنم تا کمرم خسته نشود) در اون لحظات احساس عجز شذید میکردم زیرا هر کلام و توجه ام به فکر، فکر جدید زایش میکرد شروع کردم بطور ناخوداگاه به گریه کردن دست و پاهام درد گرفته بودن و فکر مدام زایش میکرد گاهی برای اینکه فکر منو مسخ خودش نکنه با مشت به سرم میزدم و فریاد میکردم از من دور شو و یا ازش خواهش میکردم من را برای لحضه یی تنها بگذارد اما همش زایش میکرد و اوضاع ام بدتر میشد از فرط عجز گریه ام شبیه زوزه گرگ شده بود و تمام سعی ام این بود که نزارم فکر منو با خودش ببره.دست و پاهام بی حس شده بودن بدنم به لرزه افتاده بود و من مثل دیوانه ها سرم را میچرخاندم و با صدای بلند هر آوا و صوتی از خودم خارج میکردم تا هوشیار به توجه در مراقبه ام باشم، شدت فشار بقدری بود که اگر یک اسلحه در کنارم بود ازش برای خاموش کردن فکر استفاده میکردم تا از شر فکر راحت شوم.
بعد از مدتی یک دفعه یک چیزی در من حادث شد که میگفت کار فکر همینه <فکر کردن> نمیتونه غیر از این کار دیگهء بکنه ((بفهم)) بعد یک آرامش نسبی در وجودم برقرار شد و وقتی چشمانم را باز کردم فقط 3 ساعت از مراقبه ام گذشته بود!.
من از تجربهء شخصی خودم در یک مراقبه، که واقعاً یکی از لحظه های سخت زندگیم بود صحبت میکنم. یک روز تصمیم جدی گرفتم که دست از مراقبه های کوتاه مدت مثل 10 دقبقه یا 1 ساعت دست بردارم و 5 ساعتش کنم و گفتم میخواهم جدی جدی باشم وهیچ چیز مراقبهء من را بهم نزند.لفظ همین جدیت در حافظه ام جای گرفت و از همان اول فکر شروع کرد آن را به من نشان دادن که تو تصمیم گرفتی که این کار را بکنی بعد از مدتی توجه یواش یواش محو شد و تا مدتی سعی میکردم که با نگاه کردن هر فکری را محو کنم تا حدود یک ساعت نیم گذشت که فکر گفت داری سعی میکنی منو ساکت کنی در حالی که من همش با تو هستم در اون لحظه شروع کردم به بد و بیراه گفتن به فکر (لازم به توضیح هست که من مراقبه را به صورت نشسته و دست و پاهام را بصورت لا عربی جمع میکنم و چشم هایم را نیز میبندم و چون قد بلند هست مجبورم به دیوار تکیه کنم تا کمرم خسته نشود) در اون لحظات احساس عجز شذید میکردم زیرا هر کلام و توجه ام به فکر، فکر جدید زایش میکرد شروع کردم بطور ناخوداگاه به گریه کردن دست و پاهام درد گرفته بودن و فکر مدام زایش میکرد گاهی برای اینکه فکر منو مسخ خودش نکنه با مشت به سرم میزدم و فریاد میکردم از من دور شو و یا ازش خواهش میکردم من را برای لحضه یی تنها بگذارد اما همش زایش میکرد و اوضاع ام بدتر میشد از فرط عجز گریه ام شبیه زوزه گرگ شده بود و تمام سعی ام این بود که نزارم فکر منو با خودش ببره.دست و پاهام بی حس شده بودن بدنم به لرزه افتاده بود و من مثل دیوانه ها سرم را میچرخاندم و با صدای بلند هر آوا و صوتی از خودم خارج میکردم تا هوشیار به توجه در مراقبه ام باشم، شدت فشار بقدری بود که اگر یک اسلحه در کنارم بود ازش برای خاموش کردن فکر استفاده میکردم تا از شر فکر راحت شوم.
بعد از مدتی یک دفعه یک چیزی در من حادث شد که میگفت کار فکر همینه <فکر کردن> نمیتونه غیر از این کار دیگهء بکنه ((بفهم)) بعد یک آرامش نسبی در وجودم برقرار شد و وقتی چشمانم را باز کردم فقط 3 ساعت از مراقبه ام گذشته بود!.
۱۷؍۲؍۱۳۹۲ ۲:۳۷
روبرو شدن با آنچه هست و ماندن با ترس و دشواريهاى توهمى باع3 از بين رفتن افکار مشود
تشکر😊
تشکر😊
۱۷؍۲؍۱۳۹۲ ۱۱:۰
با سلام
برای مقابله با هجوم فکرها، طبق تجربه شخصی، لمی را میتوان بکار برد که البته بیشتر شبیه یک بازی است. بازی که در آن حریف شخص، نفس ناقلای زیرک است.
لم یا بازی:
برای واضح سازی، برخی از عبارتها و کلماتی که در متن زیر بکار گرفته شده، در زیر بطور مختصر توضیح داده شده اند.
نفس : همان مفهوم است که در جلسات به آن اشاره شده بود.
شخص: فطرت یا عقل کلی
فکر مزاحم: منظور فکرهای غیر مفید است که شخص نباید به آنها بیندیشد
فکر مفید: فکرهایی که برای گذران زندگی و امرار معاش باید به آنها پرداخت و مفید هستند
ابتدای کار فرد میتواند با خودش خلوت کند و چند دقیقه عمیقا فکر کند ببیند چه فکرهایی در طول روز مزاحم او میشوند حتا میتواند آنها را بنویسد . مثلا فکر ۱، ۲، ۳، ۴،....سپس سعی کند که آن فکرها را دسته بندی کند بر اساس یک معیاری. مثلاً بر حسب ریشهای که از آن منشأ میگیرند ( البته این عبارت شاید درست نباشد ولی به هر حال طوری آنها را دسته بندی کند) ، سپس آنها را در گروه مربوطه قرار دهد مثلا در گروهایی مثل : حسادت، نفرت، چشم و هم چشمی... یآ اینکه میتواند این گروه بندی را کمی کلی تر انجام دهد و گروهایی را در نظر بگیرد مثل خشم، فرار از لحظه،... (مهم اینست که اسم این گروه برای شخص آزار دهنده و مثل نیشگونی باشد برای او).
بعد از گروه بندی، بازی شروع میشود به این ترتیب که شخص منتظر مینشیند تا اولین فکر به ذهنش خطور کند ، بعد از خطور کردن آن فکر، باید آن فکر را در گروه مربوطه قرار دهد مثلا در گروه نفرت یا هر گروه دیگر. بعضی وقتها فکری که به ذهن خطور میکند فکر جدیدی است و فرد قبلا آن را در گروهی قرار نداده ، بنابرین میتواند فورا برای آن فکر، گروه جدیدی در نظر بگیرد و آن را در آن گروه جدید قرار دهد.
برای مقابله با هجوم فکرها، طبق تجربه شخصی، لمی را میتوان بکار برد که البته بیشتر شبیه یک بازی است. بازی که در آن حریف شخص، نفس ناقلای زیرک است.
لم یا بازی:
برای واضح سازی، برخی از عبارتها و کلماتی که در متن زیر بکار گرفته شده، در زیر بطور مختصر توضیح داده شده اند.
نفس : همان مفهوم است که در جلسات به آن اشاره شده بود.
شخص: فطرت یا عقل کلی
فکر مزاحم: منظور فکرهای غیر مفید است که شخص نباید به آنها بیندیشد
فکر مفید: فکرهایی که برای گذران زندگی و امرار معاش باید به آنها پرداخت و مفید هستند
ابتدای کار فرد میتواند با خودش خلوت کند و چند دقیقه عمیقا فکر کند ببیند چه فکرهایی در طول روز مزاحم او میشوند حتا میتواند آنها را بنویسد . مثلا فکر ۱، ۲، ۳، ۴،....سپس سعی کند که آن فکرها را دسته بندی کند بر اساس یک معیاری. مثلاً بر حسب ریشهای که از آن منشأ میگیرند ( البته این عبارت شاید درست نباشد ولی به هر حال طوری آنها را دسته بندی کند) ، سپس آنها را در گروه مربوطه قرار دهد مثلا در گروهایی مثل : حسادت، نفرت، چشم و هم چشمی... یآ اینکه میتواند این گروه بندی را کمی کلی تر انجام دهد و گروهایی را در نظر بگیرد مثل خشم، فرار از لحظه،... (مهم اینست که اسم این گروه برای شخص آزار دهنده و مثل نیشگونی باشد برای او).
بعد از گروه بندی، بازی شروع میشود به این ترتیب که شخص منتظر مینشیند تا اولین فکر به ذهنش خطور کند ، بعد از خطور کردن آن فکر، باید آن فکر را در گروه مربوطه قرار دهد مثلا در گروه نفرت یا هر گروه دیگر. بعضی وقتها فکری که به ذهن خطور میکند فکر جدیدی است و فرد قبلا آن را در گروهی قرار نداده ، بنابرین میتواند فورا برای آن فکر، گروه جدیدی در نظر بگیرد و آن را در آن گروه جدید قرار دهد.
۱۷؍۲؍۱۳۹۲ ۱۱:۲
صرف قرار دادن فکر، در گروه مربوطه مثل نیشگونی هست که شخص را هشیار میکند به قبیح بودن آن عنوان ( نام ان گروه) که شخص قصد فکر کردن به آنرا داشت ولی آن شخص دیگر شور و اشتیاق قبل را برای فکر کردن به آن موضوع از دست میدهد ( یک جورهایی بهش بر میخورد که دیگر به این موضوع فکر کند) و در نتیجه، آن فکر ( مزاحم ) محو خواهد شد.
در ابتدای بازی همه چیز به نفع شخص پیش میرود و نفس ساکت مینشیند ، فکری به ذهن نمیفرستد و یآ اگر هم فکری میفرستد ، شخص گروه آن فکر را سریع تشخیص میدهد و آن فکر محو میشود. ولی خیلی زود نفس روش بازی اش را تغییر میدهد و سطح آن را با لا میبرد. ( مثل سوالات بعضی امتحانات آنلاین که میزان دشواری سوال بعدی بستگی به پاسخی دارد که به سؤال قبلی میدهی، اگر سوال را نادرست پاسخ دهی سوال بعدی آسان است ولی اگر سوال قبلی را درست پاسخ دهی سوال بعدی دشوار تر است)
نفس وقتی که میبیند شخص دستش را خوانده و همه فکرها را در گروه مربوطه قرار میدهد. با بالا برن سطح بازی، فکری را به ذهن میفرستد که هیچ جنبه منفی ندارد ( به اصطلاح جز افکار مفید است، مثلا فکر راجع به این موضوع که فردا با چه وسیلهای به محل کار روم: تاکسی یا اتوبوس)
فکر بعدی هم که فرستاده میشود مفید است و بسته به نظارت و پشتکار شخص ( در مشاهده فکرش) تا چندین فکر بعدی هم، فکرها مفید خواهند بود . در این میان هم، نفس همکاری میکند و فکرهای مفید میفرستد تا اطمینان شخص جلب شود. کار به جایی میرسد که حتی شخص کمی خیالش راحت میشود از بابت نفس، ولی در این هنگام است که فکر بعدی که به ذهن فرستاده میشود، این فکر، نوع دیگری از فکر است نه مفید است و نه مزاحم بلکه مخلوط دو فکر مفید و مزاحم است به نحوی که فکر مفید به طور ظریفی مقدمهای "بجا " میشود برای فکر مزاحم. میتوان با مثالی آنرا روشن تر کرد:
فکر مزاحم برای شخص میتواند این باشد : فکر کردن راجع به شخصی مثل کتی که شخصیست متکبّر و حسود و خسیس (از نظر شخص) ... و به دلایل مختلف شخص از کتی متنفر است.
فکر مفید: فکر راجع به اینکه فردا صبح با چه وسیلهای به محل کار بروم تاکسی یا اتوبوس
در ابتدای بازی همه چیز به نفع شخص پیش میرود و نفس ساکت مینشیند ، فکری به ذهن نمیفرستد و یآ اگر هم فکری میفرستد ، شخص گروه آن فکر را سریع تشخیص میدهد و آن فکر محو میشود. ولی خیلی زود نفس روش بازی اش را تغییر میدهد و سطح آن را با لا میبرد. ( مثل سوالات بعضی امتحانات آنلاین که میزان دشواری سوال بعدی بستگی به پاسخی دارد که به سؤال قبلی میدهی، اگر سوال را نادرست پاسخ دهی سوال بعدی آسان است ولی اگر سوال قبلی را درست پاسخ دهی سوال بعدی دشوار تر است)
نفس وقتی که میبیند شخص دستش را خوانده و همه فکرها را در گروه مربوطه قرار میدهد. با بالا برن سطح بازی، فکری را به ذهن میفرستد که هیچ جنبه منفی ندارد ( به اصطلاح جز افکار مفید است، مثلا فکر راجع به این موضوع که فردا با چه وسیلهای به محل کار روم: تاکسی یا اتوبوس)
فکر بعدی هم که فرستاده میشود مفید است و بسته به نظارت و پشتکار شخص ( در مشاهده فکرش) تا چندین فکر بعدی هم، فکرها مفید خواهند بود . در این میان هم، نفس همکاری میکند و فکرهای مفید میفرستد تا اطمینان شخص جلب شود. کار به جایی میرسد که حتی شخص کمی خیالش راحت میشود از بابت نفس، ولی در این هنگام است که فکر بعدی که به ذهن فرستاده میشود، این فکر، نوع دیگری از فکر است نه مفید است و نه مزاحم بلکه مخلوط دو فکر مفید و مزاحم است به نحوی که فکر مفید به طور ظریفی مقدمهای "بجا " میشود برای فکر مزاحم. میتوان با مثالی آنرا روشن تر کرد:
فکر مزاحم برای شخص میتواند این باشد : فکر کردن راجع به شخصی مثل کتی که شخصیست متکبّر و حسود و خسیس (از نظر شخص) ... و به دلایل مختلف شخص از کتی متنفر است.
فکر مفید: فکر راجع به اینکه فردا صبح با چه وسیلهای به محل کار بروم تاکسی یا اتوبوس
۱۷؍۲؍۱۳۹۲ ۱۱:۳
فکری که مخلوط فکر مزاحم و مفید است این گونه آغاز میشود : فردا با اتوبوس بروم یا تاکسی ( تا اینجای فکر مفید است و همهچیز خوب است) ،[شخص با خود ادامه میدهد که] خوب فردا وقت کافی که دارم میتوانم با اتوبوس بروم... ولی راستی چندوقت پیش کتی را در اتوبوس دیدم، دیدی چه اخمی به من کرده بود! ( اینجاست که فکر مفید جایش را به فکر مزاحم میدهد بدون اینکه شخص متوجه شود) و به این ترتیب آن فکر مفید اتوبوس، ختم میشود به فکر غیر مفید کتی و اینجاست که نفس فرصت ( منظور از فرصت اطمینانیست که شخص به افکارش یا به نفس کرده و دیگر آنها را گروه بندی نمیکند) را غنیمت میشمارد و قطار قطار فکرهای مزاحم به ذهن میفرستد. و بعد از ۱۰- ۲۰ دقیقه شخص متوجه میشود که افسار فکرها را نداشته. و متعجّب میماند که این فکرها از چه زمانی به سراغم آمدند و با خود میگوید من که داشتم همه را کنترل میکردم.
فکر میکنم آگاهی به مکانیزم نفس هم تا حدودی کمک کند برای مقابله کردن با آن( در آن بازی). ممکن است مکانیزم نفس در واقعیت به این صورت نباشد (در واقعیت که نفس اصلا وجود ندارد) منظورم این است که شاید هر فردی نفسش مکانیزم خاص خودش را دارد. ولی فکر میکنم با مشاهده فکر و آنچه به ذهن میآید بتوان اطلاعاتی راجع به ترفندهای نفس بدست آورد و مشخصا برای مقابله با نفس ضد آن ترفندهای خاص را به کار برد یعنی با صرف انرژی کمتر نقشههای نفس را نقش بر آب کرد.
احتمالا هجوم افکار به ذهن در همه افراد چه آنها که آگاه به نفس ( آنها که در زمینه خود شناسی فعالند) چه آنها که نیستند وجود دارد. بنابرین صرف داشتن آگاهی، این افکار را فراری نمیدهد. فاکتورهای دیگری هم لازم است که میتوان آنها را در خلاصه زیر گنجاند:
بطور خلاصه عوامل موثر در این لم یا بازی
۱.آگاهی به شیطنتهای نفس
۲. مشاهده فکر ( به صورت فعال: گروه بندی فکر ها)
۳. یاداوری هرروز اینکه ما با نفس در یک میدان بازی هستیم و این نفس زیرک و ناقلا بر حسب آگاهی حریف ، ترفندهای لایق آنرا به کار خواهد برد.
ممنون
فکر میکنم آگاهی به مکانیزم نفس هم تا حدودی کمک کند برای مقابله کردن با آن( در آن بازی). ممکن است مکانیزم نفس در واقعیت به این صورت نباشد (در واقعیت که نفس اصلا وجود ندارد) منظورم این است که شاید هر فردی نفسش مکانیزم خاص خودش را دارد. ولی فکر میکنم با مشاهده فکر و آنچه به ذهن میآید بتوان اطلاعاتی راجع به ترفندهای نفس بدست آورد و مشخصا برای مقابله با نفس ضد آن ترفندهای خاص را به کار برد یعنی با صرف انرژی کمتر نقشههای نفس را نقش بر آب کرد.
احتمالا هجوم افکار به ذهن در همه افراد چه آنها که آگاه به نفس ( آنها که در زمینه خود شناسی فعالند) چه آنها که نیستند وجود دارد. بنابرین صرف داشتن آگاهی، این افکار را فراری نمیدهد. فاکتورهای دیگری هم لازم است که میتوان آنها را در خلاصه زیر گنجاند:
بطور خلاصه عوامل موثر در این لم یا بازی
۱.آگاهی به شیطنتهای نفس
۲. مشاهده فکر ( به صورت فعال: گروه بندی فکر ها)
۳. یاداوری هرروز اینکه ما با نفس در یک میدان بازی هستیم و این نفس زیرک و ناقلا بر حسب آگاهی حریف ، ترفندهای لایق آنرا به کار خواهد برد.
ممنون
۱۷؍۲؍۱۳۹۲ ۱۲:۲
توجه و احتماء به نظر من راه حل سوالی است که مطرح کرده اید.
😊
😊
۱۷؍۲؍۱۳۹۲ ۱۳:۴۹
هنگام مراقبه آگاه باشیم که هجوم افکار یک بازی ذهنی است نه واقعیت!
۱۷؍۲؍۱۳۹۲ ۱۶:۲
باد آمد و بوی عنبر آورد
بادام شکوفه بر سر آورد
تا پای مبارکش ببوسم
قاصد که پیام دلبر آورد
ما نامه بدو سپرده بودیم
او نافه مشک اذفر آورد
هرگز نشنیدهام که بادی
بوی گلی از تو خوشتر آورد...
🌹❤️❤️❤️
بادام شکوفه بر سر آورد
تا پای مبارکش ببوسم
قاصد که پیام دلبر آورد
ما نامه بدو سپرده بودیم
او نافه مشک اذفر آورد
هرگز نشنیدهام که بادی
بوی گلی از تو خوشتر آورد...
🌹❤️❤️❤️
۱۷؍۲؍۱۳۹۲ ۲۱:۲۴
mantra is a good help too
۱۸؍۲؍۱۳۹۲ ۹:۶
مقصود از مراقبه، رسیدن به سکوت ذهنی و نیست شدن هویت ساختگی است....و این یک تمرین است تا در تمامی لحظات زندگی بتوان این من واقعی را در دسترس داشت....و در پشت لم مشاهدهگری افکار هم چیزی نیست جز حضور شما، یعنی این لم کمک میکند که شما حضور داشته باشی....یعنی وقتی مشاهده میکنی حضور پیدا کردهای و در این صورت اصلا افکاری وجود نخواهد داشت....تا جایی که من تجربه کردهام مشاهده و فکر مثل باد است و پشه در داستان مثنوی....وقتی شما هستی که مشاهده کنی افکار محو میشوند و در زمانی هم که افکار وجود دارند شما نیستی بنابراین افکار جولان میدهند....
با حضور من واقعی شما از آزار و نیش افکاری که دائم شما را به آینده و گذشته میبرند و میآورند و در شما یا خشم ایجاد میکند و یا حرص یا حالتهای خوشی کاذب رها و آزاد خواهی بود(درست است، حتی فکرهای خوش و شادیآور هم مضر و ممنوع است...چون اینها اشانتیونهایی است که من ساخته شده و دروغی به شما میدهد تا به قول معروف نفس شما نبرد و در موقع لازم جان داشته باشید که ملامتها و سرکوفتهای او را تحمل کنید، به اصطلاح سیاستمدارهای آمریکایی از سیاست چماق و هویج استفاده میکند) .....و در جمعبندی نهایی همین حالت حضور در لحظه است که به نفع آدمی تمام می شود....و باید پیش خودت چرتکه انداخته باشی و با یک حساب سرانگشتی محاسبه کرده باشی و به این نتیجه رسیده باشی که بعله....پول تو این کاره...اون وقت با انگیزهای قوی و انرژی فوقالعاده خود به خود تمرین میکنی و وضع خود را چنان سروسامان میدهی که دیگر وجودت محلی برای شلنگ و تخته انداختن افکار نباشد.....
با حضور من واقعی شما از آزار و نیش افکاری که دائم شما را به آینده و گذشته میبرند و میآورند و در شما یا خشم ایجاد میکند و یا حرص یا حالتهای خوشی کاذب رها و آزاد خواهی بود(درست است، حتی فکرهای خوش و شادیآور هم مضر و ممنوع است...چون اینها اشانتیونهایی است که من ساخته شده و دروغی به شما میدهد تا به قول معروف نفس شما نبرد و در موقع لازم جان داشته باشید که ملامتها و سرکوفتهای او را تحمل کنید، به اصطلاح سیاستمدارهای آمریکایی از سیاست چماق و هویج استفاده میکند) .....و در جمعبندی نهایی همین حالت حضور در لحظه است که به نفع آدمی تمام می شود....و باید پیش خودت چرتکه انداخته باشی و با یک حساب سرانگشتی محاسبه کرده باشی و به این نتیجه رسیده باشی که بعله....پول تو این کاره...اون وقت با انگیزهای قوی و انرژی فوقالعاده خود به خود تمرین میکنی و وضع خود را چنان سروسامان میدهی که دیگر وجودت محلی برای شلنگ و تخته انداختن افکار نباشد.....
۲۳؍۲؍۱۳۹۲ ۱۹:۱۰
می شه لطفا اسم پادکست بعدی که در ادامه این پادکست (حجاب) هست رو بگید؟
پاسخ: پادکست "من":
http://podcast.panevis.com/2013/05/0202-me.html
http://podcast.panevis.com/2013/05/0202-me.html
نظر شما